درباره وبلاگ



1364/11/9
*********.
من عاشق " علوم انسانی" م. از نظر من علوم انسانی زیر بنایی اصلی زندگی و حیات انسان هاست.

*******
من عاشق نقدم! نقد منتقد ، نقدنقد و نقد "خویشم"... من سالهاست معتقدم که: درطول تاریخ هیچ کجا هیچ انقلابی رخ نداده است ، مگر اینکه اول یک انقلاب درونی اتفاق بیافتدسپس یک انقلاب بیرونی.

"محسن نوزعیم"
***************
هرگونه استفاده از مطالب و دلنوشته های این
تارنما با ذکر منبع ونام نویسنده بدون مانع می باشد.

مدیر وبلاگ : محسن نوزعیم
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
فصل سکوت
تاریخ از آن کسانی خواهد شد که دونقط مسیر آن را با دو نقطه "عدالت" سبز بکنند. "محسن.نوزعیم"




رویاهای شیرین و کابوس های واقعیت
تحلیل فیلم کودکی ایوان اثر آندرئی تارکوفسکی 


آندری تارکوفسکی فیلمساز شهیر و برجسته اهل شوروی است. وی با 7فیلم بلندی که ساخت، به شهرت جهانی دست پیدا کرد و خود را با امضای تارکوفسکی در هنر هفتم جهانی ثبت کرد. ولی وی بیماری سرطان خیلی زود از دنیا رفت. اولین فیلم بلند او که در سال 1962 ساخت  از فستیوال ونیز به دریافت جایزه شیر طلایی منجربه شد. این فیلم را در ژانر جنگی و درام قرار گرفته است. فیلم درباره کودکی به نام ایوان هست که در جنگ پدر، مادر و خواهر کوچک خود را از دست داده است و برای انتقام گرفتن از نازی ها وارد میدان جنگ می شود تا نفرتی که از نازی ها دارد را در جنگ بروز بدهد. فیلم با سکانس آغازین فیلم از یک رویایی شیرین و کودکانه آغاز می شود. نور آفتاب، جنگل و درختان همه همه بر  زیبای این سکانس مهر تشدید را می زنند. این فیلم از میزانسن زیبای با توجه به مضمون فیلم ساخته و پرداخته شده است. منظور از میزانسن یعنی « به معنای صحنه پردازی یک فیلم و هدایت چشم و ذهن بیننده به جزئیات مثل دکور، نور پردازی، لباس، گریم، صدا، حرکت ، زاویه دوربین» است. صحنه ها نیز یادآور رنج های بشری در طول جنگ هست. در نمای که رویایی کودکانه اول یعنی هنگامی که کودک به سوی مادر خود 
می دود و نگاه های که بین مادر و پسر رد بدل می شود و لبخندی که با نمای بسته به نمایش داده می شود، دوربین اولین رویایی شیرین فیلم را برای تماشاگر خود نمایان می کند. نمای بسته در سینمای تارکوفسکی و در این فیلم و یا حتی می شود گفت در سینما بیشتر به خاطر نشان دادن احساسات درونی کارکترهاست. در همان سکانس ما صدای هواپیمای را فقط به گوش مان می رسد ولی خود هواپیما را نمی بینیم. ولی با چهره ای نگران مادر می توان فهمید که این صدا یک صدای عادی نیست. بلکه صدای جنگ است. رویایی شیرین تبدیل به یک کابوس واقعی می شود. در صحنه های فیلم از سیم خاردار ها و رودخانه که فضای نسبتا تاریک را دارد، کم کم مخاطب متوجه می شود که این فیلم در حال و هوای یک جنگ روایت می شود.
ایوان، شخصیت اصلی فیلم از رودخانه ای طولانی برای جان نجات خودش و برای اینکه خودش را به دوستان خودش سروان و سرهنگ برساند، شنا می کند.
ایوان در فیلم وقتی به قرارگاه اول می رسد، در اتاقی تاریک با ستوان جوانی آشنا می شود. چهره خشمگین و مقتدرانه پسر در مقابل ستوان، که درخواست زنگ زدن به ستاد را دارد، به زیبایی با صحنه پردازی و فضای تاریک اتاق عجین و آمیخته شده است. دوباره در نماهای بسته چهره های خشمگین پسر و حتی نفرتی که در صدایش هست و چهره یخ زده ستوان را می توان دید.
ایوان تا آمدن سروان خولین و سرهنگ از فرط خستگی زیاد دوباره به خواب می رود تا رویایی دوم خود را ببیند. ایوان و مادرش که در بالا سر یک چاه آب ایستاده اند و درباره زیبایی ستاره ها صحبت می کنند، این رویا برای ایوان شیرین تر می شود وقتی که دست های خود را به سوی عکس ستاره می برد و این سوال را طرح می کند که چرا الان روز هستش ولی مادر می گوید برای من و تو روز هستش، برای ستاره ها شب است و این پاسخ برای او با لبخندی که روی لبانش می نشیند، زیبایی این نما را دو چندان می کند ولی دوباره با صدای تیر و بمب این رویایی شیرین تبدیل به کابوس واقعی می شود.
هنگامی که ایوان با تشویش و نگرانی از خواب بیدار می شود و در همین لحظه که ستوان از قاب دوربین خارج می شود، تماشاگر با احساسات ایوان بشدت همراه می شود ولی در همان لحظه که رنج ایوان القا می شود، سراوان خولین وارد می شود و این صحنه یادآور این هست که در اوج ناامیدی و نگرانی می توان امیدوار بود.
در سکانسی سربازان به سمت کانال می روند و ما در همان سکانس شی را می بینیم که نماد و شبیه صلیب را هست، و آن به صورت مورب شده می بینیم، و این می تواند نشان دهنده این است که هیچ دینی هم در جنگ کارساز نبوده و نیست و نمی تواند از جنگ و خونریزی جلوگیری بکند. 
یا در سکانسی که ایوان با سروان همراه می شود، تا به سوی قرار گاه بروند، ما نماد دست آورد و پیشرفت بشری یعنی هواپیما را می بیینیم که در خاک فرو رفته است. دست آورد مدرنیته، خود که ابزاری هست برای حمله کردن و از بین بردن انسان هاست، به داخل خاک فرو رفته و این می تواند نقد تارکوفسکی بر دست آوردهای بشری یعنی دوران مدرنیته تلقی کرد.
ماشا دختری که به عنوان بهیار وارد گردان شده و هیچ تجربه ای را در مورد جنگ ندارد. سروان با ماشا در طبیعت برای چند دقیقه شروع به گفتگو می کنند و سروان می گوید که میدان جنگ جای زنان نیست[من یاد کتاب جنگ چهره زنانه ندارد افتادم]. در سکانس دیگر سرهنگ به ایوان می گوید که جنگ جای کودکان نیست. ایوان برای اینکه بتواند در جنگ بماند از مرکز فرار می کند و در مسیر خود با پیرمردی آشنا می شود که همسر و خانه خود را در جنگ از دست داده است ولی آنجا را ترک نکرده است. ما درب چوبی را می

بینیم که باز و بسته می شود و این نشان می دهد که تارکوفسکی به ماندن در سرزمین خود حتی اگر به قیمت مردن باشد، تا آخر باید ایستاد. این سکانس را می توان حتی نقد نظام کمونستی شوروی سابق دانست که در آن زمان حاکم بود و تارکوفسکی خود با ساخت فیلم منتقد وضعیت و گفتمان حاکمیت و نظام سیاسی بودش. 
در سکانسی ما ایوان، سروان و ستوان را می بینم که می خواهند خودشان را به کانال برسانند ولی ایوان از سروان می خواهد که این مسیر را تنها برود و این نشان دهنده قلب بزرگ ایوان کوچک است در فیلم. در سکانسی که ایوان در حال پوشیدن کفش‌های خودش بود، فاصله اجاق آتش در خانه و کفش های ایوان زیاد نیست، دقیقا این معنا را می شود درک کرد، آتش نماد و نشانه جنگیدن هست و او که با کشیدن بندهای کفشش را نشان می دهد و آماده جنگیدن و حتی مردن هست، فاصله ای چندان نمانده است. 
 «این فیلم از پیچیدگی های خاص خودش را دارد و جلوهای با شکوهی که راز آمیز بودن، شاعرانگی و فرم گرایی در آن دیده می شود؛ ابهام (به شکل عامدانه) بر ساختار سببی، زمانی، مکانی آن سایه افکنده :تقریبا همه رابطه ها مبهم است، به خصوص رابطه ماشا و ستوان گالتسف که هیچ وقت روشن نمی شود. فیلم کشمکش های دراماتیک را میان شخصیت ها پی ریزی می کند ولی همه آن ها را نیمه کاره رها می کند. رفتن ایوان همه را نیمه تمام باقی می گذارد و شاید یکی از مهم ترین مفاهیم فیلم همین باشد، چرا که فیلم درباره کودکی است که زندگی اش نیمه کاره تمام می شود» (مفاهیم نقد فیلم)
در دقایق آخر فیلم بعد از اینکه ساختمان مرکزی امنیت پلیس آلمان را می بینیم با پروندهای روبه رو می شویم که ستوان آن را نگاه می کند و متوجه می شود که ایوان به دست نازی ها تیرباران شده است در « همین لحظه دوباره کات زده می شود و رویایی شیرین ایوان را می بینیم که با خواهر خود در کنار دریا به سوی تک درختی در میان دریا می دود» 
فیلم با رویا شروع می شود و با رویا تمام می شود. رویای کودکانه که دنیای پر از آرامش و صلح را طلب می کند. ولی جنگ همانطور که سراوان می گوید «این آخرین جنگ نخواهد بود» و دنیا را همیشه در حال جنگیدن هستش.

محسن نوزعیم





نوع مطلب : فیلم، 
برچسب ها : معرفی، فیلم، تحلیل، تارکوفسکی، کودکی، ایوان، محسن نوزعیم،
لینک های مرتبط :


یکشنبه 10 شهریور 1398 :: نویسنده : محسن نوزعیم
نظرات ()

این فیلم برگرفته یکی از رمان تاریخی شاهکارهایی ادبیات قرن بیستم انگلیسی با عنوان «بازمانده روز»  اثری از کازئو ایشی‌گورو نویسنده انگلیسی ژاپنی‌تبار است که توسط نجف دریابندری، ترجمه شده. داستان درباره سرپیشخدمتی به نام استیون است که تمام عمرش را سعی کرده سرپیشخدمتی خوب با متانت و باوقار باشد.البته استیون یک مرد سرد و تقریبا بی روح است که البته شاید به خاطر شغلی که دارد دچار چنین شخصیتی شده است. او بعد از سال‌ها به یک سفر شش روزه می‌رود ولی.. همه چیز ازبهانه  یک نامه خانم کنتن (اماتامسون) آغاز  می شود. از رخ و چهره  شخصیت‌ها می شود به اعماق وجود آنها گاهی پی برد و با آن ها همذات پنداری کرد. با موسیقی که به هنگام شما را تحت تاثیر میگذارد و زبان سینمایی را به خوبی حفظ کرده. در چند سکانس از فیلم ساعت را از نمای نزدیک را می بینیم و این می تواند نشان بدهد که چقدر زمان برای استیون مهم است. و اینکه یک شی چندبار نشان داده می شود را می توان جز عنصر « تصویر آشنا» دانست. به نظر من سکانس آخر فیلم زمانی که شخصیت های اصلی داستان از هم جدا می شوند، یک از بهترین سکانس هاست. اشک در چشمان دو شخصیت اصلی فیلم جمع شده است و این اشک ها عمق تنهایی انسان ها را به نمایش می گذارد. درباره این فیلم مدت ها نوشت و باید نوشت. و دریک مقاله جدا درباره آن خواهم نوشت. بابازی زیبا و دوست داشتنی ((آنتونی هاپکینز)) و((اما تامسون)).





نوع مطلب :
برچسب ها : معرفی، فیلم، بازمانده، روز، هاپکینز، تامسون،
لینک های مرتبط :


جمعه 17 اسفند 1397 :: نویسنده : محسن نوزعیم
نظرات ()

نقد کردن یک اثر دیگر به معنای جدایی سره از ناسره نیست .نظریه و نقد ادبی رهیافتی میان رشته ای دارد که «دریچه است برای درک بهتر جهان و محیط اطرافمان» (حسین پاینده) و وقتی ما جهان مان بهتر درک بکنیم، بی گمان حتی می توانیم باعث تغییر جهان هستی مان باشیم. نقد ادبی کندوکاوی است برای متون ادبی که معنای درونی و لایه های پنهان آن متن را تبیین و کشف می کند.
کتابی که برای معرفی انتخاب کرده ایم، اثر جدید دکتر حسین پاینده استاد نظریه و نقد ادبی با عنوان « نظریه و نقد ادبی: درسنامه ای میان رشته ای» است. این کتاب را انتشارات سمت در پاییز 1397 در دو جلد که تعداد صفحات آن 1100می باشد به چاپ رسانده است. کتاب حاضر از یازده فصل شکل گرفته است که هر فصل به یکی از روش ها ی نظریه و نقد ادبی تعلق گرفته است. ایشان در آغاز کتاب اشاره کوتاه و مختصر به سه مقوله متفاوت از هم یعنی « تحلیل»، « معرفی یا مرور» و « نقد» پرداخته اند. چون با توجه به اینکه روزانه چه در نشریات و مطبوعات ، چه در محافل آکادمیک دانشگاهی و چه در جلسات و کلاس های آزاد راجع به آثار و متون سخنرانی و معرفی می شوند، این کتاب راهنمایی خوبی است که این سه مساله اشاره شده از هم جدا باشند و عاملان و برگزار کنندگان این نشست ها به این نکته اهمیت بدهند و برای عنوان های که انتخاب می کنند در این زمینه، دقت بیشتری بکنند.
(( متاسفانه مترادف پنداشتن ((نقد)) و ((انتقاد)) بر این آشفتگی بیش از پیش افزوده است، به نحوی که غالباً تصور می کنند وظیفه منتقد ادبی بر شمردن ضعف ها و کاستی های متن است. بر پایه ی همین تلقی نادرست، در محافل و کانون های ادبی از منتقد انتظار دارند که توضیح بدهد اثر مورد بررسی چگونه می توانست بهتر یا تاثیرگذارتر نوشته شود. تصور عمومی و البته غیر علمی از منتقد ادبی این است که او باید یا از نویسنده تمجید کند یا بر شدت بر او خرده بگیرد. فقط از راه شناساندن نظریه های علمی نقد و نحوه ی کاربرد عملی آن هاست که می توان به این برداشت ها و توقعات نادرست پایان داد.))
هدف ما از انتخاب معرفی این کتاب، به این دلیل است که، این اثر جدید می تواند یک منبعی موثق و محکم برای دانشجویان رشته ادبیات و حتی رشته های هنر و علاقه مندان به مطالعات میان رشته ای یعنی نقد ادبی باشد. راهنمای خوبی است برای پژوهشگرانی که دوست دارند جایگاه خود را در آینده به عنوان منتقد ادبی بشناسانند.
این کتاب به نقد آثار و متون های گوناگون پرداخته که هر کدام را با یک رویکرد منحصر به فرد خود مورد نقد قرار داده است. این مجموعه که از 11 فصل است، فصل ها به صورت منظم و به حالت پیش نیاز تنظیم شده اند. یعنی برای متال هر منتقدی بخواهد نقد روانکاوی یک اثر را انجام بدهد، پیش نیاز آن دانستن و آگاهی نسبت به نقد فرمالیستی می باشد. 
نظریه های مورد استفاده شده در کتاب عبارتند است از: فرمالیسم ( نقد نو)، روانکاوی، ساختاگرایی و روایت شناسی، نقد اسطوره ای- کهن الگویی، تاریخ گرایی نوین، نقد لاکانی و در جلد دوم کتاب که شامل 5 فصل است عبارتند از: نشانه شناسی شعر( رویکرد ریفاتر)، نقد ادبی از منظر مطالعات زنان، پسامدرنیسم، مطالعات فرهنگی و نشانه شناسی( رویکرد سوسور، پرس و بارت) و نظریه دریافت و واکنش خواننده. هریک از فصول به صورت یک رئوس ثابت تقسیم بندی شده است و نکته ای که باید در اینجا یادآوری بکنیم این است که ساختار و بخش بندی فصل یازدهم با فصول دیگر متفاوت است.
- ملاحضات کلی درباره هر نظریه همان فصل
- اصول و مفروضات بنیادین
- روشن شناسی نقد
- متونی که برای نقد شدن با آن نظزیه مناسب ترند
- پرسش های که منتقد پیرو آن نظزیه می خواهند پاسخ دهند
- مزیت ها و محدودیت های آن نظزیه 
- چگونه بر اساس آن نظریه مورد نظر نقد بنویسیم
- نمونه هایی از نقد عملی
- مرور نمونه های نقد
- اصطلاحات کلیدی آن نظریه مربوطه


در این کتاب به نقاط قوت و ضعف های هر روبکرد توضیح داده شده اند که هر رویکرد با چه نوع متن های سازگاری دارند و یا سازگاری ندارند. البته متن می تواند یک قطعه عکس باشد یا یک تابلو نقاشی و یا به مثابه یک فیلم در نظر گرفته می شود.
((همه نمونه ها از ادبیات فارسی ( اعم از شعر ، نثر کهن و معاصر) و متون فرهنگی ( اعم از فیلم ،عکس، تصاویر دیجیتال در فضای مجازی، سریال تلویزیونی و ...) انتخاب شده اند.تعداد نمونه ها در فصل های مختلف از یک تا سه نمونه متغیر است. به بیان دیگر، در خصوص نظریه هایی که نیاز به معرفی بیشتری داشته اند. نمونه های بیستری از نقد عملی ارائه شده است.))
برای معرفی بیشتر و تکمیل کردن هدف مان در اینجا از هر فصل یک و دو پاراگراف را می آوریم تا خوانندگان بیشتر با این کتاب آشنا بشوند.

 

 

فصل اول : نظریه فرمالیسم
نقد فرمالیستی هر اثر ادبی ای، از جمله مستلزم انجام دادن کارهای زیر است:
((الف. بررسی واژه ها در دو سطح (( معنای صریح)) و (( معنای ضمنی)). 
ب. یافتن ابهام و تبین شبه گزاره های متن.
پ. تعیین تقابل یا تنش های متن.
ت. کشف ساختار متن از راه تجزیه و تحلیل همپیوندی اجزاء آن.
ث. بررسی صناعات، تمهیدها و شگردهای ادبی به کار رفته در متن و ارزیابی مناسب داشتن یا مناسب نداشتن آن ها.
ج. بحث در خصوص نحوه ی وحدت بافتن متن.))

 

 

فصل دوم : نظریه روانکاوی
(( مفاهیم روانکاونه ، از زمان مطرح شدن این نظریه در اوایل قرن بیستم تا به امروز، هم در شیوه ی فهم ادبیات ( نقد ادبی) تاثیر گذاشته اند و هم در تولید آن ( آفرینش متون ادبی). بسیاری از نویسندگان، شاعران، نمایشنامه نویسان و فیلمسازان با تاثیر پذیری مستقیم از این مفاهیم، آثار خود را به کاوش در تاریک ترین حوزه های حیات روانی انسان معطوف کردند. همچنین مبالغه نیست بگوییم که شکل گیری برخی از مکتب ها و جنبش های ادبی، مانند سوررئالیسم، از هر حیث مرهون اندیشه های روانکاونه است.))

 

 

فصل سوم: ساختارگرایی و روایت شناسی
نظریه ساختارگرایی
(( لباس پوشیدن رفتاری اجتماعی و فرهنگی است که نظام ( یا، به بیان دیگر، مجموعه ساختارهای معناساز) خاص خود را دارد. لذا این رفتار می توان از منظر ساختارگرایانه بررسی کرد. در چنین بررسی ای، لباس یک نظام دلالتگر است ( همچنان که زبان حکم چنین نظامی را دارد) و نوعی متن محسوب می شود. این تلقی از « متن» ( تلقی ای که مصداقش نه فقط نوشته ی مکتوب، بلکه هر نوع نظام نشانه شناختی است) ریشه در تفکر ساختارگرایانه دارد و از همین جا به تقریبا همه ی نظریه های متاخر در نقد ادبی تسری پیدا کرده است.)) (ص 161)

 

 

نقد روایت شناسی
(( این پرسش که منظور از « روایت» دقیقاً چیست و مصداق های آن چه می توانند باشند، پاسخی واحد و مورد اجماع همه ی نظریه پردازان روایت شناسی ندارد. فقدان تعریف فراگیر در این موضوع را باید ناشی از آن دید که مفهوم « روایت» از حوزه ی مطالعات ادبی به رشته های متعدد دیگری راه پیدا کرده و در هر یک از آن ها با توجه به ویژگی های همان حوزه اندکی تعدیل و باز تعریف شده است.)) 
(( در یکی از تعریف های رایج روایت عمدتاً بر نقش محوری روای در بازگویی رویدادها تاکید گذاشته می شود. مطابق با این تعریف، روایت عبارت است از داستانی که یک یا چند روای آن را باز می گویند.)) (ص174)

 

 

فصل چهارم : نقد اسطوره ای_کهن الگویی
انسان شناس مشهور فرانسوی کلود لوی- استراوس با اتخاذ رویکردی ساختارگرایانه معنای اسطوره را بیشتر در روابط اجزادساختار دهنده ی آن می بینید. از نظر او، دلیل پیدایش اسطوره این بود که انسان های اولیه می خواستند به توضیحی عقلانی برای پدیده های جهان پیرامونشان برسند. اسطوره پردازی مرحله مقدماتی از تلاش دیرینه برای فهم کائنات است که بعدها با فلسفه پردازی و کاوش های علمی تکمیل شد.))(ص305)
یکی از بزرگترین روانپزشکان که در علم روانکاوی مطرح است کارل گوستاو یونگ می باشد. (( اندیشه های یونگ درباره ی ضمیر ناخودآگاه جمعی ربط مستقیمی به ادبیات و نقد ادبی دارد. از نظر یونگ هنرمند اصیل آن کسی است که به علت توانایی استفاده از منابع انباشته شده در ضمیر ناخوداگاه جمعی، آثاری می آفریند که عمیق ترین تارهای روح خوانندگان را تکان می دهد.)) 
یونگ درباره ماهیت ضمیر ناخودآگاه جمعی می گوید: (( این حیات روانی همانا ذهن نیاکان باستانی ما است و نشان می دهد که اندیشه ها و احساسات شان چه بوده، چه تصوری درباره جهان و حیات و نیز ایزدان و انسان ها داشته اند.))( 313)

 

 

فصل پنجم: تاریخ گرایی نوین
(( کار منتقد تاریخ گرا، کشف نظام ارزش ها، یا جهانبینی مسلط در هر دوره ی تاریخی است. این جهانبینی همان « روحی» است که چهارچوب تفکر در هر دوره را تعیین می کند و از آن جا که خلق آثار ادبی نیز حکم آفرینش اندیشه دارد، پس متون ادبی را هم باید در همان چهارچوب قرار داد تا معنای آن ها به دست آید. هر متن ادبی از ذهنیت نویسنده ای بر می آید که خود محصول شرایط مادی و نیز روح زمانه است.)) (ص377)

 

 

فصل ششم: نقد لاکانی
در ادبیات داستانی و فیلم های سینمایی، این سه مفهوم لاکانی [ ساحت خیالی، ساحت نمادین و حیث واقع] می توانند در قالب شخصیت یا مکان بازنمایی شوند. اگر شخصیت های داستان نماد این ساحت های روان باشنددر ادبیات داستانی و فیلم های سینمایی، این سه مفهوم لاکانی [ ساحت خیالی، ساحت نمادین و حیث واقع] می توانند در قالب شخصیت یا مکان بازنمایی شوند. اگر شخصیت های داستان نماد این ساحت های روان باشند، منتقد ادبی می تواند تعامل آن ها با یکدیگر را بر پایه ی نظریه پردازی های لاکان تبیین کند و نشان دهد که متن از خلال رابطه ی آنان چه معنای ثانوی ای را القا می کند.)) (ص 474)
ادامه فصل ها از جلد دوم کتاب نظریه و نقد ادبی درسنامه ای میان رشته ای است.

 

 

فصل هفتم: نشانه شناسی شعر
(( در نظریه ریفاتر، معنا از شعر برمی آید و نه از تفسیر نامستدل خواننده. به بیان دیگر، معنا همواره در متن شعر جای دارد و کار منتقد استخراج ان معناست. خواننده نمی تواند هر معنایی را دلبخواهانه به متن انتساب دهد، زیرا او در تعامل یا «گفتگو» با نشانه های متن به معنای آن می رسد. خاستگاه هر شعر دارای جنبه های صوری و معناشناختی ای است که شعر را اشباع می کنند و به همین سبب دامنه ی اختیار خواننده در تفسیر متن محدود می شود.)) (ص23)

 

 

فصل هشتم: نقد ادبی از منظر مطالعات زنان
به اعتقاد همه ی فمینیست ها هدف فمینیستی ادبیات می بایست بررسی این موضوع باشد که تقویت یا تضعیف این ستم بر زنان، در تولیدات ادبی با استفاده از کدام تمهیدها یا صناعات انجام می شود. به عبارتی، نقد فمینیستی متون ادبی کاوشی است در این که متون یاده شده چگونه با پیرنگ و نحوه شخصیت پردازی و زاویه دید و کشمکش و عناصر خود، یا بر ساختارهای مرد سالارانه صحه می گذارند و یا این عناصر را به گونه ای به کار می گیرند که درستی ساختارهای مردسالارانه و الزامت فرهنگی آن محل تردید جلوه می دهند و به نحوی غیر مستقیم خواننده را به دگرگون ساختن آن ها دعوت می کند.( ص 92)

 

 

فصل نهم: پسامدرنیسم
خوانش متون ادبی بر پایه نظریه پسامدرنیسم تلاشی است برای فهم جنبه های از زندگی که سایر رویکرد های نقد ادبی، به دلایل مختلف، در کانون توجه خود قرار نداده بودند. شکل گیری جامعه پسا صنعتی، گسترش فناوری های جدید و همچنین پیدایش فرهنگ ملازم با این فناوری ها، زندگی انسان را از جهات مختلفی تحت تاثیر قرار داده است. بازتاب روشنی از این تغییرات را در تولیدات هنری وادبی می توان دید. هرچند مسائلی از قبیل عدم قطعیت وجودی، انشقاق نفس، شک گرایی و غیره هیچ کدام موضوعاتی نیستند که منحصراً در متون پسامدرن به آن ها پرداخته شده باشد، اما بسیاری از این قبیل مباحث در ادبیات زمانه ی ما با تکینیک ها و روش هایی کاویده شده اند که برای فهم بهترشان می توان از مفاهیم و روش های پسامدرن استفاده کرد.(ص204)

 

 

فصل دهم: مطالعات فرهنگی و نشانه شناسی
فرهنگ نوعی « متن» است که منتقدان ادبی می توانند آن را قرائت کنند. مطالعات فرهنگی از چند راه نقد ادبی سنتی را دگرگون کرد. یکی از این راه ها، الحاق معانی جدید به مصطلحات نقد ادبی بود. اصطلاحاتی مانند « متن» و « قرائت» پیش از پیدایش مطالعات فرهنگی هم در نقد ادبی به کار می رفتند، اما نظریه پردازان مطالعات فرهنگی با فراخ کردن دامنه ی نقد و تسری آن به زندگی روزمره، معانی جدیدی از این دو اصطلاح را رواج دادند. در گذشته « متن» صرفا به آثار ادبی چاپ شده اطلاق می شد، در حالی که مطالعات فرهنگی این اصطلاح را به همه ی نظام های نشانگانی تعمیم می دهد.( 265)
در خصوص نشانه شناسی در کتاب مربوط از سه شخصیت برجسته و مشهور در حوزه نشانه شناسی توضیحاتی آورده شده است که آنها عبارتند از: فردینان سوسور، رولان بارت و چالرز ساندرز پرس.
از دید گاه ساندرز پرس سه نوع نشانه شناسی وجود دارد: « شمایل»، « نمایه» و « نماد».
« شمایل» بازنمایی دیدگانی ( بصری) ابژه است و به همین سبب شباهتی با آنچه بازنمایی می کند دا رد.عکس ها و تابلوهای پرتره نمونه هایی از نشانه ی شمایلی اند.( 289) 
«نمایه» نشانه ای است که رابطه ای علت و معلول بین بازنمون وابژه را دلالت می کند.نمایه ها – همانگونه که از معنای لغوی «نمایاندن» برمی آید- «نماینگر» یا نشان دهنده چیزی دیگرند. این نوع نشانه همیشه به چیزی دیگر اشارات یا ارجاع می کند، یا ارتباط و مجاورت با چیزی دیگر را نشان می دهد.(ص290)
« نماد» نشانه ای است که معنایش برحسب عرف یا آموزه های فرهنگی مشخص می شود. نماد برساخته ای فرهنگی است که آحاد جامعه، اعضای یک پاره فرهنگ، یا معتقدان به یک نحله فکری، فرقه مذهبی و غیره درباره ی دلالت آن اجماع دارند.(ص290).
فصل یازدهم: نظریه دریافت و واکنش خواننده


آنچه در این فصل می خوانیم : 
1- مطلق گرایی در نقد ادبی
2- نسبی گرایی در فلسفه ی پدیدار شناسی هرسول
3- نسبی گرایی در آرائ یاوس و آیزر
4- برداشت نادرست از نظریه دریافت و واکنش خوانند.

 

محسن نوزعیم





نوع مطلب :
برچسب ها : معرفی، کتاب، نظریه، نقدا بی، حسین، پاینده، میان،
لینک های مرتبط :


شنبه 4 اسفند 1397 :: نویسنده : محسن نوزعیم
نظرات ()


 
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو