درباره وبلاگ


1364/11/9
*********.
من عاشق " علوم انسانی" م. از نظر من علوم انسانی زیر بنایی اصلی زندگی و حیات انسان هاست.

*******
من عاشق نقدم! نقد منتقد ، نقدنقد و نقد "خویشم"... من سالهاست معتقدم که: درطول تاریخ هیچ کجا هیچ انقلابی رخ نداده است ، مگر اینکه اول یک انقلاب درونی اتفاق بیافتدسپس یک انقلاب بیرونی.

"محسن نوزعیم"
***************
هرگونه استفاده از مطالب و دلنوشته های این
تارنما با ذکر منبع ونام نویسنده بدون مانع می باشد.

مدیر وبلاگ : محسن نوزعیم
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
فصل سکوت
تاریخ از آن کسانی خواهد شد که دونقط مسیر آن را با دو نقطه "عدالت" سبز بکنند. "محسن.نوزعیم"




نجات دهنده در گور خفته است/ فروغ فرخ‌زاد

خبرهای که از طریق انواع رسانه ها از تلویزیون گرفته تا فضای مجازی مثل اینستاگرام، درباره کرونا ویروس خبرهای ناراحت کننده، دردناک و حتی هر روز دهشتناک تر است. دچار یک اپیدمی جهانی شده ایم. البته از قدیم الایام در ادیان، در اندیشه فیلسوفان ، در علوم اجتماعی، در اندیشه اندیشمندان ، در علم روانکاوی گفته اند که « انسان ها خود را در شرایط سخت» نشان می دهند. این جمله امروز خود را عجیب در این فضا نشان می دهد. ما که سالهاست مدعیان تمدن چندین هزار ساله هستیم، و داعیه حکومت بر جهان در تاریخ باستان بر دوش خود می کشانیم، و خود را در عصر کنونی خود را در میدان‌های اجتماعی متمدن جلوه می دهیم، و در فضای مجازی هر روز هزاران جمله فلسفی، روانشناسی و جامعه شناسی را برای یکدیگر به اشتراک می گذاریم، امروز روز آن رسیده است که خود را واقعا در میدان های اجتماعی و جامعه، فرهیخته گی و تمدن خود را به منصه ظهور برسانیم و به جهانیان نشان بدهیم که آری ما مدعیان حقیقی تمدن هستیم. گویی که دوباره طاعون برگشته است. طاعون هم یک بیماری بود که جهان را فرا گرفت و هزاران هزار انسان را قربانی خود کرد. اخلاق در جامعه ما در حال زوال و فروپاشی است. اخلاق واژه مناقشه برانگیز بین اندیشمندان، فلاسفه و جامعه شناسان بوده و هست و از او نمی توان یک تعریف مشخص بدست آورد. ولی می توان این اجماع کلی را پذیرفت که عبارت است از : عرف ها و عادت ها که ریشه در تمدن بشری دارد. شاید بتوان یک اصول کلی همچون صفات عدالت خواهی، حقیقت طلبی، احساس مسئولیت ، دوری از هر نوع تعصب و صداقت را شایسته تعریف یک انسان اخلاق مدار دانست. به راستی اخلاق در این روزهای ویروسی چه حکمی می کند؟
ما در این مطلب کوتاه به این موضوع خواهیم پرداخت که چگونه مکتب فلسفی اگزیستانسیالیست با کرونا ویروس و اخلاق در هم آمیخته اند و این روزها در ارتباط تنگاتنگی قرار گرفته اند.

اگزیستانسیال چهار معیار و فاکتور اصلی دارد که عبارتند از : «مرگ، آزادی، تنهایی و پوچی». که ما با دو فاکتور اصلی آن یعنی «مرگ و آزادی» سرکار خواهیم داشت که البته خود بحث اخلاق با مبحث آزادی گره خورده است. در اینجا منظور از آزادی یعنی اینکه انسان مختار هست هر عملی را انجام بدهد ولی در قبال هر عمل و رفتار خود باید دو رکن اصلی آزادی یعنی «مسئولیت و خواستن» به دوش بکشاند و آن را باید پذیرا باشد. همانطور که می دانیم یکی از عواملی که انسان را برای ادامه بقا و دلبستگی به زندگی همیشه امیدوار می کند، آرزوهاست. آرزوها هستند که به فرداها معنا می دهند. در این روزهای ویروسی که تقریبا همه گیر شده و گریبان گیرمان شده است، ما می توانیم به زندگی کردن امیدوار باشیم، اما چگونه؟ به دو موضوع اساسی مرگ و زندگی اشاره بکنیم که عبارتند از:

۱_ « زندگی و مرگ به یکدیگر وابسته اند؛ همزمان وجود دارند، نه اینکه یکی پس از دیگری بیاید؛ مرگ مدام زیر پوسته ی زندگی در جنبش است و بر تجربه و رفتار آدمی تاثیر فراوان دارد.

۲_ مرگ سرچشمه اصلی و آغازین اضطراب است و در نتیجه منشأ اصلی ناهنجاری روانی نیز هست.» ص۵۶/روان درمانی اگزیستانسیال» مساله اول این است که در این روزهای ویروسی، به جای اینکه بدنبال خبرهای دردناک و تلخ که به بیماری کرونا ابتلا یافته اند و منجر به مرگ و میر اطرافیان و هموطنان مان باشیم، بهتر است به خود مرگ بیاندیشم، که با اندیشیدن به مرگ به تعبیر هایدگر « در مرتبه اندیشیدن به هستی» قرار گرفته ایم. در این مرتبه انسان مسئول در برابر خویش هست. اگر مرگ به خاطر ویروس کرونا به سراغ ما بیاید، سوالاتی در ذهن ما شکل می گیرد مثل : من اگر بمیرم، خانواده و عزیزترین افراد که در کنار من هستند، چگونه بدون من به زندگی ادامه خواهند داد؟اهداف و آرزوهای من چه می شوند؟زندگی پس از مرگ چگونه خواهد بود؟ وخیلی سوالات دیگر که در ذهن ما نقش می بندد.

ما نظافت عمومی در خیابان ها، پارک ها و محافل عمومی دیگر رعایت نکنیم، اگر نظافت و بهداشت شخصی را با توجه به هشدارهای که از سوی وزارت مرتبطه برای ما می‌آید، اعتنای نکنیم، پس باید آماده این باشیم که با آرزوها و اهداف زندگی خودمان نرسیم. طبق آماری که امروز داده شده ایران به خاطر شیوع کرونا با بحران شدید مواجه ‌شده است و این آمار روز به روز زیادتر می شود.آزادی، همانطور که اشاره کردیم از مسولیت و خواستن ‌شکل گرفته است. مسئولیت نسبت به هم داشته باشیم تا جامعه ما رونق پیدا بکند. وقتی احساس مسئولیت بکنیم، از این بیماری در امان خواهیم بود. ما باید خودمان بخواهیم که از این مرحله سخت عبور بکنیم و به خود را ثابت بکنیم که این رکن اخلاقی برای ما در اولویت است. مسولیت واژه ی گمشده ای است در این روزها. اگر همه ما در خانه بمانیم و از عید امسال چشم پوشی بکنیم و به دید و بازدید یکدیگر نرویم، و فقط کناره خانواده خود در خانه باشیم هر چه زودتر از این اپیدمی رها می شویم. به تعبیر فروید دو عامل اساسی هست که باعث اضطراب می شود: جدای از مادر و اختگی. اگر این دو عامل را بخواهیم به این روزها نسبت بدهیم، با بی احتیاطی به این شیوع پیش آمده باید منتظر جدایی از مادر خود باشیم یا مرگ خودمان را رقم می زنیم یا مرگ مادران خود را و اختگی که به تعبیر فروید همان مرگ انسان تلقی می شود، آماده نسل کشی در وجودمان بشود.

فراموش نکنید که نگرانی و ترس زیاد باعث می شود که سیستم دفاعی بدن مان کم کم ضعیف بشود. شما را ارجاع می دهم به کتاب روان‌درمانی اگزیستانسیال، در آنجا دیوید_یالوم نویسنده کتاب با خیلی از بیماران سرطانی سر و کار داشت و با راهکار های خود باعث می شود خیلی از این بیماران امیدشان به زندگی بیشتر بیشتر بشود. به هم امید بدهیم و مراقب هم باشیم. الان وقت گرو کشی نسبت به دولتمردان نیست. مسولیت سنگینی به دوش همگان هست و بیاید این احساس را در جامعه بیشتر بیشتر بکنیم، تا بهاری زیباتر را پیش رو داشته باشیم.

۱ یالوم دیوید، روان‌درمانی اگزیستانسیال، ترجمه ی سپیده حبیب. تهران: نشر نی.

این مطلب قبلا در سایت انسان شناسی و فرهنگ به اشتراک گذاشته شده است. 




نوع مطلب :
برچسب ها : اگزیستانسیال، ویروس، کرونا، محسن، نوزعیم، جامعه، کتاب،
لینک های مرتبط :


جمعه 8 فروردین 1399 :: نویسنده : محسن نوزعیم
نظرات ()
مدتی بود که نمی توانستم کتابی بدست بگیرم تا اینکه به سراغ قمار باز رفتم و وقتی این کتاب را بدست گرفتم دیگر نتوانستم بر روی زمین بگذارم. درباره این رمان صدها مقاله و مطلب نوشته شده است، ما چه می توانیم از این شاهکار ادبی بگویم که تا به حال نگفته اند؟ رمان قمار باز در سبک و سیاق متون رئالیستی. قمار باز، برشی از یک زندگی واقعی که برای نویسنده آن یعنی « داستایوسکی» اتفاق افتاده است. روایتی پر از کشمکش بین شخصیت های داستان. کشمکش های درونی و بیرونی. در کشمکش های درونی دقیقا خود خواننده احساس می کند به جای اول شخص یا «دانای کل» داستان در این وقایع حضور دارد: حضوری غایب. پیرنگ این رمان از جایی شروع می شود که الکسی ایوانویچ معلمی سرخانه که همراه با خانواده ژنرال، دخترش پولینا و فرزند خوانده های ژنرال، مادموزال بلانش، مادر مادموزال، مرد انگلیسی، فرانسوی و خاله خانم همراه شده است و در این داستان الکسی عاشق پولینا ست و به خاطر او حاضر هست که دست به هرکاری بزند حتی جنایت بکند ولی اشتباه نکنید در این رمان بر خلاف رمان « جنایت و مکافات» هیچ جنایتی رخ نمی دهد! الکسی  به قمار اعتیاد پیدا کرده است و مابقی داستان را که شما از خواندنش لذت خواهید برد.. این رمان پر از نکته های روانشناسی، روبه رو شدن با خویشتن‌، نکته های جالب فلسفی و حتی در این رمان ما با مردم شناسی از طریق قلم داستایوسکی در زمان خود آشنا می شویم. جریان  سیال ذهن اول شخص داستان  که  خواننده را شیفته خود می کند. این رمان بارها بارها از طریق مترجمان زیادی ترجمه شده است ولی ما ترجمه آقای حبیبی را به شما پیشنهاد می دهیم. 
#محسن_نوزعیم
#نشر_چشمه
#قمار_باز
#داستایوسکی
#کتاب_خوب
#کتاب_پناهگاه_است
#کتاب_خوب_بخوانیم
#رمان
#معرفی_رمان
#معرفی_کتاب
#شاهکار_ادبی
#رمان_رئالیستی
#رئالیست




نوع مطلب : ادبیات و رمان، 
برچسب ها : قمارباز، محسن، نوزعیم، داستایوسکی، خوانش، نشرچشمه، رمان،
لینک های مرتبط :


یکشنبه 27 بهمن 1398 :: نویسنده : محسن نوزعیم
نظرات ()
سی و چهار ساله شدیم امروز...

چگونه شرح دهم، لحظه لحظه خود را

برای این همه ناباور خیال پرست

 جبر و اختیار من را از این سو به آن سو می کشید وسر دو راهی زندگی با تردید رها می کنند.
تجربه های پوچ و هیچ.
وقتی به پشت سر نگاه می کنم چشمانم سیاهی می رود نه این چشمان من نیست که سیاهی می رود بلکه راه طی شده تاریک بوده..
دست را فقط در دست سرنوشت گذاشتن برای رسیدن به مقصد یک حماقت محض است ،گویا آن ضرب المثل کهن که باید دست را به روی زانوی خویش گذاشت و بر روی پای خود ایستاد سند محکمی است برای رسیدن به مقصدنهایی.
خویش را دوباره باید از نو خلق کرد و از سرخط زندگی دوباره نوشت.

محسن نوزعیم




نوع مطلب :
برچسب ها : تولد، محسن، نوزعیم،
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 9 بهمن 1398 :: نویسنده : محسن نوزعیم
نظرات ()
به نقل از آلبر کامو : « داستایفسکی را می توان یک فیلسوف تلقی کرد». 
شب های روشن بر خلاف آثار دیگر داستایفسکی که «سایه ی سیاه تباهی» ، یک اثر رمانتیسم و ایده آلیستی هست. در مکتب ایده آلیست «ایده ها بر اشیا مقدم هستند» هر آنچه در جهان بیرونی وجود دارد و واقعیت بیرونی را درک می کنیم بلکه حاصل فرایند ذهنی ما هستش. این اثر نه تنها درباره عشق بلکه در طبیعت انسانی و انسان ها سخن به میان رانده است. پیرنگ این داستان کوتاه که راوی آن شخص اول هست، این داستان را در پنج شب و یک روز با خیالات و رویاهای خود روایت می کند. داستان با شب آغاز می شود و خود این واژه می تواند تاملی باشد تا انتهای داستان. چون در جریان داستان با واژه شب چه به صورت ملموس و خودآگاه و چه به صورت نامحسوس و ناخوداگاه روبه رو می شویم. راوی که غرق رویا بافی هست
ادامه مطلب  در اینجا در سایت انسان شناسی و فرهنگ بخوانید

محسن نوزعیم




نوع مطلب : نقدادبی، 
برچسب ها : خوانش، داستایفسکی، روانشناختی، نقدادبی، روانکاوی، محسن، نوزعیم،
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 31 مرداد 1398 :: نویسنده : محسن نوزعیم
نظرات ()
الف: این روز ها بو میاد. 
ب:بو!؟ بوی چی؟
الف : بوی عجیبی میاد. تو متوجه نمی شی؟
ب: نه چه بوی هستش خب!؟
الف‌: بوی عجیب خیانت میاد!!
ب: بوی خیانت؟! 
الف: آره. عجیب بوی خیانت میاد.. خیانت سیاستمداران، خیانت روشنفکران، خیانت دانشمندان، خیانت هنرمندان، خیانت اندیشمندان و..

محسن نوزعیم
#مینیمال
#داستان_کوتاه





نوع مطلب : ادبیات و رمان، 
برچسب ها : داستان‌، کوتاه، مینیمال، محسن، نوزعیم، خیانت،
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 17 مرداد 1398 :: نویسنده : محسن نوزعیم
نظرات ()
«دنیای تنهایی و تاریک» 
رمان موش ها و آدم ها یک داستان رئالیستی ست. داستان دو دوست که سال هاست با هم در مزارعه اربابان کار می کنند. لنی و جورج کارگرانی هستند که بدنبال زندگی زیبا تر و بهتری هستند در دورانی که آمریکا با رکورد اقتصادی مواجه شده است و خیل از کارگران بیکار شده اند و فقر زندگی آن ها را مختل کرده است.. ما می دانیم که در هر کجا فقر باشد، باعث هر نوع بزهکاری و هنجار شکنی های در آن جامعه می شود. تمامی اخلاق های انسانی، آرمان های زیبای بشری در آن جامعه دچار انحطاط و زوال می شود. 
جرج شخصیت مردی «کوتاه قد، باهوش، عبوس و دلمرده» و لنی مردی  « با جسه خیلی بزرگ، کم هوش، گوش به فرمان و مهربان». چیزی که در این رمان بشدت واضح هست اول رویا پردازی و دیگری تنهایی انسان ها را نشان داده می شود. این دو کارگر در رویای بدست آوردن زمین و کاشتن محصول در آن و مزرعه ای را برای خود فراهم بکنند و  «مالکیت» که با خود امنیت و استقلال را می آورد، برای همیشه آزادنه به زندگی خود ادامه بدهند و از هر نوع قید و شرط از سوی ارباب  رهایی یابند. [من را یاد نظام فئودالیته _نظام ارباب رعیتی می اندازد. در این نظام تنها اربابان بودند که زمین ها ی بزرگی داشتند و دیگران تنها حالت برده و رعیت آن ها محسوب می شد و حتی در زمانی که اربابی زمین خود را می فروخت، رعیت ها هم با آن ها به فروش می رسیدند].
جرج و لنی با آرزوهای که دارند، می خواهند یک شغل جدید برای خود تعریف بکنند، و با تعریف کردن شغل جدید به خود یک هویت جدید بدهند. آدم های هستند که با شغل خود در اجتماع و جامعه  شناخته می شوند و شغل  آن ها برای این نوع انسان ها بشدت حساس و مهم هست.
دومین مساله که روشن هست تنهایی شخصیت های داستان هست. لنی، جرج، کروکس، کندی، و تنها  زن  داستان. هر کدام از این شخصیت ها با خود دلهره ی دارند. دلهره تنها بودن و تنها موندن. همه می خواهند به هر نحوی که هست تنهایی خود را با دیگری پر بکنند.  گاهی اوقات تنها موندن بهتر از قتل و کشتن هستش! 
جرج و لنی که از مزرعه ای فرار کرده اند، به دلیلی که نویسنده آن را شرح داده است، به مزرعه ای جدید پا می گذراند و اتفاقات جدید و ناخوشایندی و تاسف انگیزی رخ می دهد. با شخصیت های که در بالا اشاره شد می توان با همه همذات پنداری کرد، فقط برای لحظه ای ما خودمان را در جای آن ها بگذاریم. حتی زن که به عنوان یک فاحشه هست! ولی وقتی که این زن به صورت غیر عمدی بدست لنی کشته می شود، در این جاست که خواننده با او بشدت همراه می شود.
لنی شخصیتی که از خود هیچ گونه اختیار برای تصمیم گرفتن ندارد و تنها هر چه جرج به او بگوید، عمل می کند. دقیقا مانند یک ربات که برای او برنامه نویسی می شود و طبق برنامه از پیش تعیین شده و تعریف شده، عملی را انجام می دهد. جرج مردی که در عین حال به لنی دستور می دهد ولی از او مراقبت می کند. جرج تا قبل از اینکه دوست خود یعنی لنی را بکشد، یک شخصیت خاکستری دارد. او دوست ندارد که لنی برای او دردسر بسازد و در عین همین موضوع او را نمی خواهد تنها بگذارد و رهایش بکند.
لنی قبل از اینکه بدست جرج کشته بشود، در خیالات خود با عمه کلارا و خرگوش وارد گفتگو می شود و شاید به جز جرج  این دو شخصیت هستند که محل امن هستند برای لنی. 
فضا سازی و جزئیات داستان بشدت قابل لمس هستش. در جایی که زن در اصطبل کشته می شود،  « زمان از حرکت می ایستد برای چند لحظه» و این جمله و تصویر، از فضاهای هست که هرگز فراموش نمی شود!

 اشتاین بک در این رمان بدنبال به چالش کشیدن شرایط اقتصادی و سیاسی دوران وقت جامعه آمریکا بوده هست.
پی نوشت : بعضی از شخصیت های داستان ها  برای من  هرگز فراموش نمی شود: پات (سگ ولگرد هدایت)، ژان شخصیت  « سوتفاهم»، مورسو «بیگانه کامو»، و لنی هم به جمع این شخصیت ها پیوست.

محسن نوزعیم 




نوع مطلب : ادبیات و رمان، 
برچسب ها : یادداشت، موش‌ها آدمها، رمان، اشتاین، بک، محسن، نوزعیم،
لینک های مرتبط :


یکشنبه 13 مرداد 1398 :: نویسنده : محسن نوزعیم
نظرات ()

جملات آغازین رمان بیگانه  ما را با فضای تاریک انسان مدرن روبه رو می کند. آغاز این رمان با  فلسفه مورد نظر خود کامو یعنی  «پوچی» هست و ما در انتهای داستان هم باز با  « پوچی» روبه رو هستیم. رمان بیگانه سراسر با فلسفه پوچی آمیخته شده است. 
«امروز مامان مرد،شاید هم دیروز، نمی‌دانم» جمله آغازین رمان بیگانه از زبان اول شخص داستان یعنی مورسو که شهروند فرانسوی که در سواحل الجزایر زندگی می کند. این جمله آغازین خود گویایی این است که ما با بیگانگی مورسو طرف خواهیم بود. منظور از بیگانگی انفصال و جدایی ما انسان ها با جهان پیرامون مان است. مورسو که دچار بیگانگی شده است حتی مرگ مادر هم برای او مساله عادی می شود. در جایی مورسو می گوید اگر  « در جامعه ما اگر بر سر خاک مادرت اشک نریزی، محکوم به مرگ هستی». در رمان بیگانه، کامو فضا سازی های زیبای را خلق کرده است که گاها شاعرانه است. از اول رمان تا انتهای آن، ما با فلسفه پوچی که کامو بر آن باور است،  همراه خواهیم بود.[ کامو در کتاب افسانه سیزیف، درباره فلسفه پوچی به خوبی تشریح کرده است بر خلاف آنچه که بعضی ها می گویند و نوشتند، شاید خود کامو فرد پوچ گرایی باشد، ولی او تا آخرین لحظه زندگی خود دست از مبارزه و زیستن برنداشت] پوچی که مورسو دچار شده است، همراه با آزادی به تمام معنا را در خود جای داده است.در جایی از رمان می گوید  «
غالبا فکر می کردم که اگر مجبورم می کردند در تنه درخت خشکی زندگانی کنم.
و در آن مکان هیچ مشغولیتی جز نگاه کردن به کل آسمان بالای سرم نداشته باشم
آن وقت هم کم کم عادت می کردم
آنجا هم به انتظار گذاشتن پرندگان و یا به انتظار ملاقات ابرها وقت خود را می گذراندم»  باز هم ما در این جمله با تفکر پوچی مورسو روبه رو شدیم. پس از مراسم تدفین، مورسو با دوست دختر خود شب را می گذراند و همه این اتفاقات و تفکرات که در وی جمع شده نشان می دهد که مورسو با تمامی  جامعه ی که هنجارها وقوانین اجتماعی  ثابت را دارد، به مخالفت می روزد. در طول داستان مورسو یک مرد عرب را در کنار ساحل می کشد، و این اتفاق باعث می شود که قانون وی را به عنوان یک قاتل بشناسد و او را مجرم تلقی بکند. در دادگاه جمله ی به ذهن وی به صورت تک گویی ادا می کند ،  « به جای اینکه درباره عملی که من انجام دادم صحبت بکنم، درباره شخصیت من صحبت می کنند» یا  « آنها به جای من تصمیم می گیرند بدون اینکه به من اجازه بدهند از خودم دفاع بکنم و یا صحبت بکنم». اینجا دقیقا مورسو با اینکه پاینده اندیشه پوچی خود هستش، ولی آزادی را که حق خود می داند از آن دفاع می کند. مورسو یک شخص ناخدا باور و آتئیست که معتقد است، هستی یا نیستی خدا در زندگیش هیچ تاثیری  ندارد، همانطور که به کشیش می گوید «من به خدا اعتقادی ندارم» و در عین اینکه هیچ باوری ندارد ولی برای او مهم نیست که کشیش یا هر شخص دیگری می تواند به خداوند معتقد باشد یا نباشد. در اینجا دوباره بحث اختیار و آزادی اندیشه و تفکر را تاکید می کند. کامو در یکی از نمایشنامه های خود یعنی کالیگولا می گوید :  «می توانم چیزی را انکار بکنم بی آنکه خودم را مجبور ببینم آن را بیالایم یا حق به آن اعتقاد داشتن را از دیگران سلب کنم» 

در نمایشنامه دیگر خود این جمله را می گوید که  « تو می توانی به هر چیزی اعتقاد داشته باشی ولی حق نداری اندیشه و باورهای دیگران را به لجن بکشی».
در این رمان مورسو را نمی توان یک قهرمان دانست همانطور نمی توان او را یک ضد قهرمان دانست. فضا سازی های شاعرانه و بکر  این رمان خواننده را محو خواندن می کند.  ما در فضای سازی و تصویر سازی تناقض یعنی پوچی و زیستن (زندگی کردن) را می بینیم. مورسو تنها برای خویش زندگی کرد و این اندیشه تا آخرین لحظه اتمام رمان با او همراه شد، حتی تا زمانی که او را اعدام شد. 
پی نوشت: نکته جالب این رمان که برای خود من قابل ملاحضه بود، خود آلبر کامو دوست داشتنی اهل الجزایر است که در فرانسه زندگی می کند و مورسو بلعکس. آیا می شود گفت خود مورسو همان کامو هست؟! این رمان را می توان از  منظر  تاریخی به دوره استعمار  الجزایر توسط فرانسه  بررسی بکنیم.


محسن نوزعیم 





نوع مطلب :
برچسب ها : آلبرکامو، بیگانه، رمان، خوانش، محسن، نوزعیم،
لینک های مرتبط :


یکشنبه 9 تیر 1398 :: نویسنده : محسن نوزعیم
نظرات ()
_به بعضی ها دقت کردین؟
+به چه چیزی شون؟
_به طرز تفکرشو ن!
+گاهی اوقات البته.
_به عمق فاجعه پس پی بردین؟
‌+از کدام فاجعه صحبت می کنید!؟       
_فاجعه بشری اینگونه آغاز شده که، اگر ما نصف آن زمانی را که درباره دیگران صحبت می کنیم و می گوییم آنها را شناختیم... 
+خب
_ آن نصف نیم زمان را به شناخت خودمان اختصاص می دادیم، دیگر به شناخت دیگران فکر نمی کردیم.

محسن نوزعیم




نوع مطلب :
برچسب ها : محسن، نوزعیم، داستان، کوتاه، مینی‌مالیستی،
لینک های مرتبط :


یکشنبه 29 مهر 1397 :: نویسنده : محسن نوزعیم
نظرات ()

«ابرم همه به چمن رو کرده
شمعم همه جان خویش اما خورده‌ 
در غیرم امید چه می باید داشت
چون من هم از خویشتنم آزرده»
نیما یوشیج

در عقاید و دیدگاه عمومی جامعه ما، از«عکس» به عنوان لحظات، خاطرات و دوستی های ثبت شده تعبیر و تفسیر می شود. این تعییر به یک ارزش وعرف نهادینه شده در جامعه ما بدل شده است.
ما در رشته هنر با گرایش عکاسی با انوع متفاوت عکاسی مواجهیم که در آن هر نوع از عکس ها کارایی هایی منحصر به فرد خود را دارند. از انواع عکاسی های گوناگون ومتنوع می توان به عکاسی: تاریخی، هنری، اجتماعی [ عکس از اجتماعات، جنبش ها، انقلابها] خانوادگی، تبلیغاتی، مستند، مناظر و چشم انداز ها، طبیعت بی جان، خبر، جنگ و عکاسی ها دیگر اشاره داشت. 
همه این عکاسی ها، یک وجه مشترک را با هم دارا هستند. آن وجه را می توان عنصر زیباشناسانه دانست. به این بُعد از زیباشناسی نه لزوما از نظر علم هنر و زیباشناسی بلکه از آن جهت که هر شهروندی با توجه به سلایق و علاقة شخصی در یک عکس زیبای های را می بیند، اشاره شده است؛ حتی در عکاسی جنگ.
برای مثال شاید در کلاس های علوم نظامی در عکاسی های از قبیل عکاسی جنگ، عکس هایی از طرف استاد کلاس برای دانشجویان مربوطه ارائه شود و بُعدهای تیراندازی و فاصله تیر انداز با سوژه خود برای دانشجویان توضیح و تفسیر شود و این نکته برای آن مجموعه کلاس، زیبا و جذاب به نظر بیایید.
ناصر فکوهی در کانال تلگرام اینجانب در مطلبی باعنوان حافظه و عکاسی چنین نگاشته اند :(( هر عکس یادآور یک حافظه و یک فراموشی است. در هر عکس، بخشی از واقعیت ثبت‌شده ( حافظه) و بخش بزرگی از آن نیز حذف می‌شود ( فراموشی). هنر عکاسی در اواخر قرن نوزدهم میلادی پای به مرحله دموکراتیزه شدن گزارد. پدیده‌هایی نظیر عکاسی فوری، ارزان شدن دوربین‌های عکاسی و عکاسی دیجیتال، فرایند همه‌گیر شدن عکاسی را در همه زمینه‌ها تسریع کردند. در دوره‌ای طولانی حافظه تصویری مردم تحت تأثیر کارت‌پستال بود تا بعد‌ها بین سال‌های 1960 تا 1980، مطبوعات مهم‌ترین شکل رسانه‌ تصویری را به وجود آوردند. بعد از جنگ جهانی دوم همه مردم قادر به عکاسی بودند و عملاً همه می‌توانستند عکس بگیرند، ولی همچنان بین مردم معمولی و یک عکاس حرفه‌ای، یک مرز زیبایی شناسانه وجود داشت)). قصدم از نوشتن این مطلب بحث زیباشناسی عکاسی و عکس نیست بلکه می خواهم نگاهی به وضعیت عکسهای سلفی بیندازم که در جامعه ما هر روز در فضای مجازی بازتاب های گوناگون به خود میگیرد، فضای مجازی که تأثیر انکارناپذیری بر زندگی و حیات اجتماعی و فرهنگی هر روزه ما دارد. 
حسین پاینده در مطلبی با عنوان [فیلم] «در دنیای تو ساعت چند است؟» اشاره به عکسهای فیلم دارد، عکس هایی که قاب شده اند، وی می نویسد: (( قاب گرفتن عکس استعاره‌ای از جاودانه کردن خاطره است. عکس برهه‌ای متوقف‌شده از زمان، انقطاع جریان زمان یا انتزاع آن از زنجیره‌ی گذشته‌ـ‌حال‌ـ‌آینده است. عکس تلاشی است برای جاودانه کردن لمحه‌ای از جریان مستمر زمان و قاب کردن آن ایضاً تلاشی برای زنده نگه داشتن خاطره‌ای از گذشته. ایماژهای ذهنی ما هم به عکس‌هایی رنگ ‌و رو رفته از گذشته شباهت دارند. ( به همین دلیل، کلمه‌ی «ایماژ» هم به معنای «تصویر ذهنی» به کار می‌رود و هم به معنای «عکس» )
زمان هر چه به سمت آینده پیش می رود قاب گرفتن عکس ها کم رنگ تر می شود. ما عکس میندازیم که لحظات خودمان را جاودانه بکنیم و شاید یکی از دلایل اصلی عکاسی و عکس گرفتن، به خاطر «نامیرای» بودن ما در اذهان آیندگان است. ما با پیشرفت سریع دست آوردهای بشری و تکنولوژی ها جدید دنیا با هجومی از اطلاعات و عصر انفجار اطلاعات از طریق فضای مجازی روبه رو هستیم. با به اشتراک گذاشتن عکس های مختلف خود و سلفی های با ژست های متنوع که حتی نشانگر این است که حریم خصوصی به تعبیری دچار تفاسیر، تعاریف جدید و حتی چالش کشیده شده است. البته نه این که تاکید بکنیم و لزوما چنین است، حتی می توان حریم خصوصی را دست آورد مکتب اومانیست (انسان محور) دانست و در زیر بیرق این مکتب عکس ها به اشتراک گذاشته می شوند. 
هنگامی که عکسی را به اشتراک می‌گذاریم در این فضا باید برای هر نوع واکنشی آمادگی داشته باشیم. تعاریف و تمجیدها، ناسزا و حرفهایی رکیک و ناپسند.
در این جامعه هر روز که به سمت آینده پیش می رویم، عکس های سلفی گویا دارند، از اصل خودمان ‌( خویشتن) سبقت سریع می گیرند و این به نظر میایید اتفاق ناخوشایندی است. 
شاید در یک بنای تاریخی، یا یک طبیعت بکر و زیبا، یا در یک جاده زیبا برای اینکه خاطره آن در ذهن مان بماند عکسی را از خودمان بگیریم و این عکس انداختن حاکی از اندیشه ما نسبت به محیط و سوژه های اطراف مان باشد که تا چه حد برای ما این محیط مهم هستند و تا چه حد ما به این فضا علاقه داریم و نسبت به حفظ آن دغدغه داریم. این نوع سلفی ها حتی به نظر میایید، می توانند ما را وادار به احساس مسئولیت نسبت به محیط زیست و تاریخ مان می کند که این نوع سلفی گرفتن امتیاز مثبتی دارد و فرهنگ سازی جدید را ترویج می دهد. 
البته یا باید بنویسیم متاسفانه جامعه ما بیشتر دچار سلفی های شده اند که فقط خودشان را در جامعه و محیط زندگی شان در معرض نمایش قرار بدهند. این سلفی ها بیشتر نشانگر خودشیفتگی ( نارسیسم) می باشد.
ما هر روز این خودشیفتگی ها از طرف همه اقشار جامعه می بینیم. بعضی از این افراد جز همان گروه به نام » نوکیسگان» ( یا تازه به دوران رسیدها) هستند که در هر کجا باشند تعادل آن محیط و سیستم را به هم می‌ریزند و دست به تخریب می‌زنند. 
متاسفانه این وضعیت در عده ای افراد چه سلبریتی ها، چه سیاسیون، شاعران، نویسندگان بسیار زیاد است. از هنرمندی در بستر بیماری دیدار می کنند از خود سلفی می گیرند، نماینده مجلس سلفی می‌گیرد، عده ای بازیگران نهایت همت شان در فضای مجازی عکس سلفی از خودشان می باشد. انسانی در حال جان سپردن است، به جای کمک به آن از خودمان در آن صحنه تلخ سلفی می گیریم. تصادفات خیابانی و جاده ای را می بینیم عکس سلفی می گیریم و امثال این رخدادها در این جامعه متاسفانه زیاد است و منجر به خودشیفتگی می شود و شاید هم منشا سلفی، خودشیفتگی است. در نهایت این خودشیفتگی جامعه را با بحران های روانی، و اختلال‌های شخصیتی حاد دچار می کند. قبل از سلفی گرفتن بهتر است تمامی جوانب آن را در نظر بگیریم و آسان ترین سوال این است که اول از خود بپرسیم ما با سلفی گرفتن چه چیزی را می خواهیم بازگو و بازنمایی بنماییم؟ 
محسن نوزعیم
کارشناسی ارشد علوم سیاسی

  انتشار شده در سایت وزین انسان شناسی و فرهنگ 





نوع مطلب :
برچسب ها : محسن، نوزعیم، خودشیفتگی، جامعه، شناسی، عکاسی،
لینک های مرتبط :


سه شنبه 3 مهر 1397 :: نویسنده : محسن نوزعیم
نظرات ()


 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic