درباره وبلاگ



1364/11/9
*********.
من عاشق " علوم انسانی" م. از نظر من علوم انسانی زیر بنایی اصلی زندگی و حیات انسان هاست.

*******
من عاشق نقدم! نقد منتقد ، نقدنقد و نقد "خویشم"... من سالهاست معتقدم که: درطول تاریخ هیچ کجا هیچ انقلابی رخ نداده است ، مگر اینکه اول یک انقلاب درونی اتفاق بیافتدسپس یک انقلاب بیرونی.

"محسن نوزعیم"
***************
هرگونه استفاده از مطالب و دلنوشته های این
تارنما با ذکر منبع ونام نویسنده بدون مانع می باشد.

مدیر وبلاگ : محسن نوزعیم
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
فصل سکوت
تاریخ از آن کسانی خواهد شد که دونقط مسیر آن را با دو نقطه "عدالت" سبز بکنند. "محسن.نوزعیم"




 آی ادمها که بر ساحل نشسته/شاد و خندانید/یک نفر دارد در آب میسپارد جان»/نیمایوشیج

فیلم سینمای   « خانه پدری» ساخته کیانوش عیاری بعد از چند ده سال  توقیف به صورت محدود در سینماهای تهران اکران شد و بعد از چند روز اکران این بار برای همیشه توقیف شد.  « خانه پدری» فیلمی در سبک رئالیستی که روایت چند دهه از زندگی محتشم، دوران کودکی و نوجوانی، جوانی، میان سالی و پیری با بازی مهدی هاشمی در خانه ای که بوی گورستان را گرفته است؛ « خانه پدری». ما در این مطلب سعی داریم با رویکرد روایت شناسانه در این فیلم به کندوکاو بپردازیم.  « روایت شناسان معتقدند که هر جا که کسی(راوی ای) رویدادی یا مجموعه از رویدادهای مرتبط را بازگو می کند، در واقع با روایت مواجه هستیم»۱.« در این فیلم قصه یک خانواده را با بازی مهدی هاشمی، مهران رجبی، شهاب حسینی، ، ناصر هاشمی، مینا ساداتی، نازنین فراهانی و…» نقش آفرینی کرده اند. تم اصلی این فیلم مساله «ناموس، تعصب و غیرت» که همه این موارد را با دوربین خود به چالش می کشاند و به تاثیر فرهنگ های رایج اشتباه و باور های غلط در جامعه که چگونه می تواند اس اساس یک جامعه یعنی خانواده را مورد تغییرات ناخوشی بکند و حتی منجربه مرگ یکی از اعضای خانواده می شود.


این فیلم تنها یک مولف دارد و آن سازنده فیلم است. این کارگردان هست که به فرم تصویری و قالب نهایی فیلم جان بخشیده. این فیلم از یک ساختار نظامند تنها در یک لوکشین [خانه] که خود این لوکشین می توان به سه لوکشین مجزا و مستقل تقسیم کرد یعنی [اتاق، حیاط و زیرزمین].


در آغاز فیلم با یک درب چوبی سنتی روبه رو هستیم. دربی که در هنگام تیتراژ آغازین فیلم مشخص نیست از داخل خانه فیلمبرداری می شود یا از بیرون خانه به نمایش گذاشته شده است. خود این تصاویر اولیه این فیلم را سهل ممتنع می کند. سهل بودن این فیلم به خاطر روایت ساده آن که از هیچ پیچیدگی ظاهری در تم و پیرنگ فیلم خبری نیست و ممتنع از این زاویه که ما با یک جامعه مرد سالاری و پاتریمونیال عمیق و لایه های پیچیده که پیشینه تاریخی دارد روبه رو هستیم.


جهان مردان[ ما] تا اوایل قرن بیستم حقوق زنان را نادیده گرفته و باعث تبعیضات شده است و این موضوع هنوز در جامعه خودمان رایج هست.


(( « دوربین عکاسی در اوایل قرن نوزدهم اختراع شد» (نظریه و نقد ادبی۲) و وقتی دوربین فیلمبرداری اختراع شد (شکل تکامل یافته دوربین عکاسی) در واقع گونه ای از روایتگری است و این حس را در بیننده تقویت می کند که آنچه او می بیند صحت و وثوق و سندیت اعتبار دارد و در یک کلام مطابق واقع و قابل اعتماد است»۳


 


در این فیلم که تنها یک مولف دارد و آن کارگردان است،و راوی فیلم را می توان از نوع راوی « برون رویداد» و در سطح « برون داستان» که از زاویه سوم شخص « دانای کل» به حساب آورد. در اینجا ما با « مولف تحلیل گر یا دانای کل داستان را با نفوذ به ضمیر شخصیت ها، افکار و احساسات شان را معلوم می کند» ص۱۸۵. راوی از بیرون رویداد، یک رویداد تلخ جامعه ما که دچار شده است برای ما روایت می کند، و البته هر چقدر به سوی جلو حرکت می کنیم روای از نوع برون رویداد تبدیل « درون رویداد» می شود و در اصل مولف با دیالوگ های [ احساسات و اندیشه] که از سوی شخصیت زنان جاری است، از جهان زنان در مقام دفاع به پا خواسته است ولی همچنان از نوع دانای کل است. وقتی هیچ یک از شخصیت های داستان به عنوان روای نیستند و داستان « بر حسب چهار چوب ادراکی هیچ شخصیتی معینی روایت نشود، آن داستان را کانونی نشده یا دارای کانونی صفر درجه می نامیم.»۴


در این فیلم به خوبی با تقابل دو جزئی [ مردانگی و زنانگی] روبه رو هستیم و مخاطب در حین فیلم نسبت به این موضوع وقوف کامل را دارد. و می توان از تقابل های دو جزئی دیگر که در لایه های پیچیده فیلم به صورت نامحسوس لمس می شود عبارتند از :[ ظلم و مظلوم]، [ حیثیت(خوش نامی) و بد نامی] را اشاره کرد. برای رسیدن کل متن و منحصر به فرد آن یعنی «پارول»، باید اول « لانگ» آن ها را تبین بکنیم. در این فیلم دوربین فیلمبرداری، که در اکثر سکانس های خود با نمای بسته و نزدیک روبه رو هستیم. دقیقا اوج خشونت مردان نسبت به زنان که این خشونت ها عبارتند از : [فیزیکی و لفظی].


در این نماها که ما در فیلم می بینیم نور پردازی، حرکت دوربین، زاویه دوربین، اندازه تصویر یا به صورت کلی « دکوپاژ»، که لانگ در متن ( فیلم) منسجم و منظم چیده شده اند، باز هر کدام ‌شخصیت مردانگی فیلم را برجسته تر می کنند. این لانگ ها را کنار هم مثل یک پازل می چینیم تا به پارول می رسیم و این پارول چیزی نیست جز همان گفتمان پاتریمونالیسم یا نظام مرد سالاری.


بحث زمان از منظر روایت شناسانه یک اصل مهم است. در سبک واقع گرایی یا همان رئالیستی با ترتیب زمان روبه رو هستیم. در این فیلم که از اواخر دوره قاجار با توجه به طراحی لباس ها شروع می شود زمان فیلم آغاز می شود و به زمان کنونی ما می رسد. دقیقا در تمامی زمان ها یک چیز مشترک هست و آن تفکرات شخصیت مردان داستان نسبت به مفهوم حیثیت، خانواده و آبرو است. اگرچه زمان در حال گذر از سنت به مدرنیته است ولی حتی در دقایق آخر که شخصیت شهاب حسینی در مقابل نامزد خود قرار می گیرد دوباره همان طرز تفکر خانواده از زبانش می شنویم.


این موضوع نشان می دهد که هنوز جامعه با سنت های پیشینه خود گریبانگیر هستش و مخصوصا این نوع تفکر در بین مردان جامعه رایج است.


رولان بارت در مبحث روایت شناسی معتقد است که با پنج رمزگان می توان شروع به تحلیل پیچیدگی های یک اثر و متن کرد که این پنج رمز عبارتند از : [ رمز تأویلی، رمزکنشی، رمزفرهنگی، رمز معنابنی و رمز نمادین] در این بررسی با رمز تأویلی که هدفش ابهام و راز آلود بودن را مد نظر خود دارد، اولین سوالی که در ذهن مخاطب تداعی می کند، چرا باید دختر شخصیت فیلم ( لکاته) در فیلم هراسان باشد و از چه چیزی در گریز هستش ؟ و در این رمز به مخاطب خود سرنخ های در سکانس های بعدی فیلم می دهد. در رمز کنشی این « انتظار بوجود می‌ آورد که آن کنش به سرانجام برسد» در لحظه ای که بین شخصیت پدر و پسر در سمت داستان و دختر در سمت دیگر داستان کشمکش هست، هنگامی که پدر به پسر خود می گوید با سنگ بزرگی بر سر دختر کوبیده می شود، این تنش به اتمام می رسد و اینجا رمز کنشی معنا پیدا می کند. در رمز معنابُنی که به « درونمایه ی» روایت ارتباط دارد، هدفش به فکر فرو بردن مخاطب خود هستش که باید عمیقا در مورد آن معنای مورد نظر بیاندیشد. چرا باید دختر در این فیلم کشته بشود و آن هم بدست اعضای خانواده خود؟! معانی ضمنی و پنهان فیلم کم کم شروع به آشکار شدن می کنند. در رمز نمادین با « کل متن» سر و کار داریم. همانطور که در پارگراف پیشین به تقابل ها ی دو جزئی اشاره شد، رمز نمادین هدفش برساختن تقابل ها است. در رمز نمادین که هدف دیگرش «تکرار درون‌مایه» است، ما در فیلم با تکرار تفکر و گفتمان مرد سالاری نسبت به شخصیت زنان فیلم آگاه می شویم. در سکانسی که پدر محتشم از زیر زمین از زوایه دوربین با نمای بلند و دور، حیاط خانه را می بینیم و به ذهن پدر کودکی دخترش که در حال بازی کردن هست تداعی شده، و این نمای دور خود گویا فاصله تفکر مردان با زنان را نشان بدهد. اول در اینجا برای مخاطب خود همذادپنداری و سپس همزات پنداری خلق می شود. دقیقا همین اتفاق در آخرین سکانس فیلم که شهاب حسینی در زیر زمین به حیاط نگاه می کند و این یک فلش بکی هست به گذشته و یادآوری برای مخاطب خود رمز نمادین دوباره معنا پیدا می کند. و در آخر رمز فرهنگی « عرف های را نشان می دهند جامعه چه توقعاتی دارد یا چه کاری را درست و چه کاری نادرست می داند»۵. در این فیلم عرف های نادرست، جاهلانه و اشتباه جامعه را به چالش می کشاند. مردانی که برای حفظ آبروی خانواده و خودشان تنها به تفکر خود اعتقاد دارند که خود این نوع فکر در جهان امروز مردود هستش و دیگر یک ارزش به حساب نمی‌آید.


۱_پاینده، حسین، نظریه ونقد ادبی:درسنامه ای میان رشته ای، سمت، تهران، چاپ۱۳۹۷


۲_همان،۲۷۶


۳_همان،۲۸۶


۴_همان،۱۸۶


۵همان،۲۲۶

این مطلب قبلا در سایت انسان شناسی و فرهنگ به اشتراک گذاشته شده است

محسن نوزعیم 





نوع مطلب : فیلم، نقدادبی، 
برچسب ها : نقد، فیلم، خانه، پدری، روایت، شناسی، نوزعیم محسن،
لینک های مرتبط :


جمعه 27 دی 1398 :: نویسنده : محسن نوزعیم
نظرات ()
اطلاعیه‌ی برگزاری «کارگاه آشنایی با نقد ادبی فمینیستی» 



خوانش متون ادبی از منظر فمینیستی تلاشی است برای بازاندیشی درباره‌ی پنداشت‌های دیرینی که همه‌ی ما، آگاهانه یا ناخودآگاهانه، درباره‌ی زنان و جنسیت زنانه داریم. منتقدان ادبی فمینیست با تحلیل آثار ادبی معاصر و بازخوانش آثار کلاسیک نشان می‌دهند که تصورات اجتماعی از زن‌بودگی چگونه در طول تاریخ دستخوش تغییر شده است. این شیوه از نقد متون ادبی همچنین تلاشی است برای پرتوافشانی بر نقش نه چندان آشکارِ زبان در ایجاد ساختارهای اندیشگانیِ مبتنی بر مردسالاری. در نظریه و نقد ادبی جدید، طیفی از انواع رهیافت‌های فمینیستی وجود دارد و نه یک شیوه‌ی واحد و مورد اجماعِ همه‌ی کسانی که ادبیات را از منظر جایگاه زن بررسی می‌کنند. برای مثال، برخی از منتقدان فمینیست نظریه‌هایی را در نقد متون ادبی به کار می‌برند که بر پایه‌ی مفهوم «جنسیت» و تفاوت آن با «جنس» شکل گرفته است. این دسته از «منتقدانِ جنسیت» بیشتر به جنبه‌های فرهنگیِ زن‌بودگی و نحوه‌ی برساخته شدن هویت زنانه در فرهنگ نظر دارند. برخی دیگر از منتقدان فمینیست، که با عنوان «فمینیست‌های مارکسیست» مشخص می‌شوند، طبقه‌ی اجتماعی را مفهوم محوری در نقد ادبیِ فمینیستی محسوب می‌کنند و با درآمیختن مارکسیسم و فمینیسم بیشتر به جایگاه زنان در نظام سرمایه‌داری و ستم مضاعفی که نه فقط به لحاظ جنسیت بلکه همچنین به لحاظ اقتصادی بر آنان روا می‌شود، نظر دارند. ایضاً گروه دیگری از منتقدان فمینیست با اتکا به بازخوانی‌های نظریه‌پرداز فرانسوی ژاک لاکان از روانکاویِ فرویدی، آمیزه‌ای از فمینیسم و روانکاوی به وجود آورده‌اند و آن را «نقد فمینیستیِ روانکاوانه» می‌نامند.

این کارگاه به منظور معرفی بنیان‌های نظری نقد ادبی فمینیستی برگزار می‌شود. مدت کارگاه ۱۰ جلسه خواهد بود و در آن علاوه بر بحث پیرامون اصول و مفاهیم ساختارگرایی و روایت‌شناسی، کاربرد این رویکردها در نقد عملی برخی متون تمرین خواهد شد. در این کارگاه سه موج نظری فمینیسم معرفی می‌شوند و سپس با تمرکز بر «فمینیسم پساساختارگرا» و «فمینیسم مارکسیستی» آراء اِلِن سیکسو، ژولیا کریستیوا و دیگران بررسی و در نقد عملی متون (ادبیات داستانی و فیلم سینمایی) به کار برده می‌شوند.

این کارگاه بر اساس کتاب نظریه و نقد ادبی: درسنامه‌ای میان‌رشته‌ای برگزار خواهد شد. اعضای کارگاه می‌بایست هر هفته بخشی از مطالب کتاب را بخوانند تا در کارگاه مطالبی افزون بر آنچه در کتاب آمده است مطرح و به طور جمعی بحث شود. از همه‌ی اعضای کارگاه انتظار می‌رود که در بحث‌های جمعی، بویژه در نقد عملی متون، مشارکت کنند.

 اطلاعیه‌ی برگزاری «کارگاه آشنایی با ساختارگرایی و روایت‌شناسی» 



ساختارگرایی عنوانی است که نه صرفاً به نظریه و رویکردی در نقد ادبی، بلکه به نحله‌ای از تفکر اطلاق می‌شود که از نیمه‌ی دوم قرن بیستم در مطالعات مربوط به علوم انسانی رواج پیدا کرد، از جمله در اسطوره‌شناسی، انسان‌شناسی و روان‌شناسی. ساختارگرایی رویکردی است که هر پدیده‌ای را (چه متن ادبی و چه منوی غذا در رستوران) به منزله‌ی نظامی دلالتگر بررسی می‌کند. نظام‌مندی یعنی تشکیل شدن یک پدیده از اجزائی که در رابطه‌ای تنگاتنگ با یکدیگر باعث کارکرد هماهنگِ آن نظام می‌شوند. شالوده‌ی ساختارگرایی را باید در دیدگاه‌های زبان‌شناس سوئیسی فردینان دو سوسور جست‌وجو کرد، اما متفکرانی مانند کلود لوی‌ــ‌استراوس، رومن یاکوبسن، رولان بارت و نورتروپ فرای با کاربردهای خلاقانه‌ی مفاهیم زبان‌شناسی سوسوری در حوزه‌های غیرزبانی، نقش بسزایی در بسط‌وگسترش ساختارگرایی و تبدیل آن به رویکردی فراگیر در علوم انسانی ایفا کردند. روایت‌شناسی (اصطلاحی که نظریه‌پرداز فرانسویِ بلغاری‌تبار تزوتان تودوروف در سال ۱۹۶۹ ابداع کرد) عنوانی است که به مطالعه‌ی ساختارگرایانه‌ی روایت اطلاق می‌شود. هدف روایت‌شناسی تشخیص عناصر روایت و تبیین کارکرد معناسازانه‌ی آن عناصر در ساختار انواع روایت است.

این کارگاه به منظور معرفی بنیان‌های نظری ساختارگرایی و روایت‌شناسی در نقد ادبی جدید برگزار می‌شود. مدت کارگاه ۱۰ جلسه خواهد بود و در آن علاوه بر بحث پیرامون اصول و مفاهیم ساختارگرایی و روایت‌شناسی، کاربرد این رویکردها در نقد عملی برخی متون تمرین خواهد شد. دو جلسه‌ی اولِ این کارگاه به زبان‌شناسی سوسوری و نقش آن در شکل دادن به شالوده‌ی نظریِ ساختارگرایی اختصاص خواهد داشت؛ در پنج جلسه‌ی بعدی نظریه‌های روایت‌شناسی معرفی خواهند شد (با تمرکز بر نظریه‌های ژنت، فلادرنیک، پراپ، تودوروف و بارت). سه جلسه‌ی پایانی دوره به نقد عملی متون برگزیده از منظر ساختارگرایی و روایت‌شناسی اختصاص خواهد داشت. این کارگاه، هم برای علاقه‌مندان به نقد ادبی طراحی شده است و هم برای داستان‌نویسان نوجویی که مایل‌اند از راه آشنایی با نظریه‌های جدید روایت به غنای داستان‌های خود بیفزایند.

این کارگاه بر اساس کتاب نظریه و نقد ادبی: درسنامه‌ای میان‌رشته‌ای برگزار خواهد شد. اعضای کارگاه می‌بایست هر هفته بخشی از مطالب کتاب را بخوانند تا در کارگاه مطالبی افزون بر آنچه در کتاب آمده است مطرح و به طور جمعی بحث شود. از همه‌ی اعضای کارگاه انتظار می‌رود که در بحث‌های جمعی، بویژه در نقد عملی متون، مشارکت کنند.

برگرفته از وبلاگ دکتر حسین پاینده عزیز




نوع مطلب :
برچسب ها : حسین پاینده، فمنیستی، روایت، شناسی، ساختارگرایی، نقد ادبی،
لینک های مرتبط :


شنبه 22 دی 1397 :: نویسنده : محسن نوزعیم
نظرات ()

«ابرم همه به چمن رو کرده
شمعم همه جان خویش اما خورده‌ 
در غیرم امید چه می باید داشت
چون من هم از خویشتنم آزرده»
نیما یوشیج

در عقاید و دیدگاه عمومی جامعه ما، از«عکس» به عنوان لحظات، خاطرات و دوستی های ثبت شده تعبیر و تفسیر می شود. این تعییر به یک ارزش وعرف نهادینه شده در جامعه ما بدل شده است.
ما در رشته هنر با گرایش عکاسی با انوع متفاوت عکاسی مواجهیم که در آن هر نوع از عکس ها کارایی هایی منحصر به فرد خود را دارند. از انواع عکاسی های گوناگون ومتنوع می توان به عکاسی: تاریخی، هنری، اجتماعی [ عکس از اجتماعات، جنبش ها، انقلابها] خانوادگی، تبلیغاتی، مستند، مناظر و چشم انداز ها، طبیعت بی جان، خبر، جنگ و عکاسی ها دیگر اشاره داشت. 
همه این عکاسی ها، یک وجه مشترک را با هم دارا هستند. آن وجه را می توان عنصر زیباشناسانه دانست. به این بُعد از زیباشناسی نه لزوما از نظر علم هنر و زیباشناسی بلکه از آن جهت که هر شهروندی با توجه به سلایق و علاقة شخصی در یک عکس زیبای های را می بیند، اشاره شده است؛ حتی در عکاسی جنگ.
برای مثال شاید در کلاس های علوم نظامی در عکاسی های از قبیل عکاسی جنگ، عکس هایی از طرف استاد کلاس برای دانشجویان مربوطه ارائه شود و بُعدهای تیراندازی و فاصله تیر انداز با سوژه خود برای دانشجویان توضیح و تفسیر شود و این نکته برای آن مجموعه کلاس، زیبا و جذاب به نظر بیایید.
ناصر فکوهی در کانال تلگرام اینجانب در مطلبی باعنوان حافظه و عکاسی چنین نگاشته اند :(( هر عکس یادآور یک حافظه و یک فراموشی است. در هر عکس، بخشی از واقعیت ثبت‌شده ( حافظه) و بخش بزرگی از آن نیز حذف می‌شود ( فراموشی). هنر عکاسی در اواخر قرن نوزدهم میلادی پای به مرحله دموکراتیزه شدن گزارد. پدیده‌هایی نظیر عکاسی فوری، ارزان شدن دوربین‌های عکاسی و عکاسی دیجیتال، فرایند همه‌گیر شدن عکاسی را در همه زمینه‌ها تسریع کردند. در دوره‌ای طولانی حافظه تصویری مردم تحت تأثیر کارت‌پستال بود تا بعد‌ها بین سال‌های 1960 تا 1980، مطبوعات مهم‌ترین شکل رسانه‌ تصویری را به وجود آوردند. بعد از جنگ جهانی دوم همه مردم قادر به عکاسی بودند و عملاً همه می‌توانستند عکس بگیرند، ولی همچنان بین مردم معمولی و یک عکاس حرفه‌ای، یک مرز زیبایی شناسانه وجود داشت)). قصدم از نوشتن این مطلب بحث زیباشناسی عکاسی و عکس نیست بلکه می خواهم نگاهی به وضعیت عکسهای سلفی بیندازم که در جامعه ما هر روز در فضای مجازی بازتاب های گوناگون به خود میگیرد، فضای مجازی که تأثیر انکارناپذیری بر زندگی و حیات اجتماعی و فرهنگی هر روزه ما دارد. 
حسین پاینده در مطلبی با عنوان [فیلم] «در دنیای تو ساعت چند است؟» اشاره به عکسهای فیلم دارد، عکس هایی که قاب شده اند، وی می نویسد: (( قاب گرفتن عکس استعاره‌ای از جاودانه کردن خاطره است. عکس برهه‌ای متوقف‌شده از زمان، انقطاع جریان زمان یا انتزاع آن از زنجیره‌ی گذشته‌ـ‌حال‌ـ‌آینده است. عکس تلاشی است برای جاودانه کردن لمحه‌ای از جریان مستمر زمان و قاب کردن آن ایضاً تلاشی برای زنده نگه داشتن خاطره‌ای از گذشته. ایماژهای ذهنی ما هم به عکس‌هایی رنگ ‌و رو رفته از گذشته شباهت دارند. ( به همین دلیل، کلمه‌ی «ایماژ» هم به معنای «تصویر ذهنی» به کار می‌رود و هم به معنای «عکس» )
زمان هر چه به سمت آینده پیش می رود قاب گرفتن عکس ها کم رنگ تر می شود. ما عکس میندازیم که لحظات خودمان را جاودانه بکنیم و شاید یکی از دلایل اصلی عکاسی و عکس گرفتن، به خاطر «نامیرای» بودن ما در اذهان آیندگان است. ما با پیشرفت سریع دست آوردهای بشری و تکنولوژی ها جدید دنیا با هجومی از اطلاعات و عصر انفجار اطلاعات از طریق فضای مجازی روبه رو هستیم. با به اشتراک گذاشتن عکس های مختلف خود و سلفی های با ژست های متنوع که حتی نشانگر این است که حریم خصوصی به تعبیری دچار تفاسیر، تعاریف جدید و حتی چالش کشیده شده است. البته نه این که تاکید بکنیم و لزوما چنین است، حتی می توان حریم خصوصی را دست آورد مکتب اومانیست (انسان محور) دانست و در زیر بیرق این مکتب عکس ها به اشتراک گذاشته می شوند. 
هنگامی که عکسی را به اشتراک می‌گذاریم در این فضا باید برای هر نوع واکنشی آمادگی داشته باشیم. تعاریف و تمجیدها، ناسزا و حرفهایی رکیک و ناپسند.
در این جامعه هر روز که به سمت آینده پیش می رویم، عکس های سلفی گویا دارند، از اصل خودمان ‌( خویشتن) سبقت سریع می گیرند و این به نظر میایید اتفاق ناخوشایندی است. 
شاید در یک بنای تاریخی، یا یک طبیعت بکر و زیبا، یا در یک جاده زیبا برای اینکه خاطره آن در ذهن مان بماند عکسی را از خودمان بگیریم و این عکس انداختن حاکی از اندیشه ما نسبت به محیط و سوژه های اطراف مان باشد که تا چه حد برای ما این محیط مهم هستند و تا چه حد ما به این فضا علاقه داریم و نسبت به حفظ آن دغدغه داریم. این نوع سلفی ها حتی به نظر میایید، می توانند ما را وادار به احساس مسئولیت نسبت به محیط زیست و تاریخ مان می کند که این نوع سلفی گرفتن امتیاز مثبتی دارد و فرهنگ سازی جدید را ترویج می دهد. 
البته یا باید بنویسیم متاسفانه جامعه ما بیشتر دچار سلفی های شده اند که فقط خودشان را در جامعه و محیط زندگی شان در معرض نمایش قرار بدهند. این سلفی ها بیشتر نشانگر خودشیفتگی ( نارسیسم) می باشد.
ما هر روز این خودشیفتگی ها از طرف همه اقشار جامعه می بینیم. بعضی از این افراد جز همان گروه به نام » نوکیسگان» ( یا تازه به دوران رسیدها) هستند که در هر کجا باشند تعادل آن محیط و سیستم را به هم می‌ریزند و دست به تخریب می‌زنند. 
متاسفانه این وضعیت در عده ای افراد چه سلبریتی ها، چه سیاسیون، شاعران، نویسندگان بسیار زیاد است. از هنرمندی در بستر بیماری دیدار می کنند از خود سلفی می گیرند، نماینده مجلس سلفی می‌گیرد، عده ای بازیگران نهایت همت شان در فضای مجازی عکس سلفی از خودشان می باشد. انسانی در حال جان سپردن است، به جای کمک به آن از خودمان در آن صحنه تلخ سلفی می گیریم. تصادفات خیابانی و جاده ای را می بینیم عکس سلفی می گیریم و امثال این رخدادها در این جامعه متاسفانه زیاد است و منجر به خودشیفتگی می شود و شاید هم منشا سلفی، خودشیفتگی است. در نهایت این خودشیفتگی جامعه را با بحران های روانی، و اختلال‌های شخصیتی حاد دچار می کند. قبل از سلفی گرفتن بهتر است تمامی جوانب آن را در نظر بگیریم و آسان ترین سوال این است که اول از خود بپرسیم ما با سلفی گرفتن چه چیزی را می خواهیم بازگو و بازنمایی بنماییم؟ 
محسن نوزعیم
کارشناسی ارشد علوم سیاسی

  انتشار شده در سایت وزین انسان شناسی و فرهنگ 





نوع مطلب :
برچسب ها : محسن، نوزعیم، خودشیفتگی، جامعه، شناسی، عکاسی،
لینک های مرتبط :


سه شنبه 3 مهر 1397 :: نویسنده : محسن نوزعیم
نظرات ()


 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic