درباره وبلاگ



1364/11/9
*********.
من عاشق " علوم انسانی" م. از نظر من علوم انسانی زیر بنایی اصلی زندگی و حیات انسان هاست.

*******
من عاشق نقدم! نقد منتقد ، نقدنقد و نقد "خویشم"... من سالهاست معتقدم که: درطول تاریخ هیچ کجا هیچ انقلابی رخ نداده است ، مگر اینکه اول یک انقلاب درونی اتفاق بیافتدسپس یک انقلاب بیرونی.

"محسن نوزعیم"
***************
هرگونه استفاده از مطالب و دلنوشته های این
تارنما با ذکر منبع ونام نویسنده بدون مانع می باشد.

مدیر وبلاگ : محسن نوزعیم
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
فصل سکوت
تاریخ از آن کسانی خواهد شد که دونقط مسیر آن را با دو نقطه "عدالت" سبز بکنند. "محسن.نوزعیم"




من از عمق نشانه ها
از وجود استعاره ها
از دل ایجاز ها
از  قلب ایهام ها
از رگ مجازها
از مغز عکس های پارادوکس نما
از چشم تلمیحات مبالغه آمیز
طغیان کردم... 

محسن نوزعیم





نوع مطلب :
برچسب ها : شعر، سپید،
لینک های مرتبط :


یکشنبه 22 مهر 1397 :: نویسنده : محسن نوزعیم
نظرات ()

ز باغ می برند چراغانیت کنند
تا کاج جشن های زمستانیت کنند

پوشانده اند صبح تو را ابرهای تار
تنها به این بهانه که بارانی ات کنند

یوسف به این رها شدن ازچاه دل مبند
این بار می برند که زندانی ات کنند

ای گل گمان مبر به شب جشن می روی
شاید به خاک مرده ای ارزانیت کنند

یک نقطه بیش فرق رجیم و رحیم نیست
از نقطه ای بترس که شیطانی ات کنند

آب طلب نکرده همیشه مراد نیست

گاهی بهانه ایست که قربانی ات کنند


فاضل نظری





نوع مطلب :
برچسب ها : شعر، فاضل، نظری،
لینک های مرتبط :


یکشنبه 21 خرداد 1396 :: نویسنده : محسن نوزعیم
نظرات ()
به بهانه زاد روز شاعر بزرگ ومعاصر ایرانی، استادهوشنگ ابتهاج با هم شعر  تنگ غروب را بخوانیم

یاری کن ای نفس که درین گوشه ی قفس
بانگی بر آورم ز دل خسته ی یک نفس
تنگ غروب و هول بیابان و راه دور
نه پرتو ستاره و نه ناله ی جرس
خونابه گشت دیده ی کارون و زنده رود
ای پیک آشنا برس از ساحل ارس
صبر پیمبرانه ام آخر تمام شد
ای ایت امید به فریاد من برس
از بیم محتسب مشکن ساغر ای حریف
می خواره را دریغ بود خدمت عسس
جز مرگ دیگرم چه کس اید به پیشباز
رفتیم و همچنان نگران تو باز پس
ما را هوای چشمه ی خورشید در سر است
سهل است سایه گر برود سر در این هوس






نوع مطلب :
برچسب ها : شعر،
لینک های مرتبط :


جمعه 6 اسفند 1395 :: نویسنده : محسن نوزعیم
نظرات ()
برای تو و خویشتن
چشمانی آرزو می کنم
که چراغ ها و نشان ها را
در ظلماتمان ببیند

گوشی که صداها و شناسه ها را
در بیهوشیمان بشنود

برای تو و خویش 
روحی که این همه را 
در خود گیرد و بپذیرد

و زبانی که
در صداقت خود 
ما را از خاموشی خویش بیرون بکشد
و بگذارد از آن چیزها که دربندمان کشیده است
سخن بگوییم

مارگوت بیگل
ترجمه ی شاملو



نوع مطلب :
برچسب ها : شعر، سپید،
لینک های مرتبط :


شنبه 4 دی 1395 :: نویسنده : محسن نوزعیم
نظرات ()
شب و روز..
شب تنها عریان پوش ..;
نقش روزرا
بازی می کند..
و چشمهای سیاه من
چشم دل می بندد
بر این" روز و شب"..
شبی بلند مثل " یلدا"..
غرق در اقیانوس ان شب
انسانهای اسان پوش..
و خروش فرزاندان چهار راه
به تاریخ می سپارند..
سیگار ی بدهید
سیگار..

محسن نوزعیم




نوع مطلب :
برچسب ها : شعر، سپید،
لینک های مرتبط :


دوشنبه 29 آذر 1395 :: نویسنده : محسن نوزعیم
نظرات ()
ما داریم با این وضعیت به کجا می رویم؟!یکبار یک نفری در این فضای مجازی از من خواست  که بیا دفتر شعرم بخون و من با تمام وجود از نظراتتون استقبال می کنم و به جان و دل می سپارم ، از این صحبتها و حرفهای شعاری که خیلی از ما ها بلدیم بگیم! من هم رفتم شروع کردم به خوندن و در جوابش نوشتم که به نظر من ضعیفه و حتی بعضی از این نوشته ها شعر نیست! بعد دوست که شما باشی، ایشون با توپ اومد سراغ من ، گفت بگو من اصلا شاعر نیستم و شعر رو نمی شناسم و خلاصه  از این حرفها! اگر من در نزدیکش بودم به احتمال زیاد سرم می شکست وکارمون به دادگاه و پاسگاه می کشید.  . من مودبانه نوشتم نظرم من اینگونه بود. حال خودتون بدونین. باز یک مدت گذشت دیدم که دوباره پیام داده بیا دفتر شعر دومم بخون!. من رفتم خیلی اروم دفتر باز کردم  و شروع کردم به خوندن تا چشمم افتاد به نوشته ، دیدم هر سه سطر در میون از اشعار حسین پناهی و گاهی در بعضی جاها فروغ و اخوان اورده! بعد نظرات دیدم که یک عده هم نوشته بودن که آفرین چه اندیشه زیبا ، پاکی و ارزشمندی!!. من مثل ادمی که توی تاریکی با احتیاط حرکت می کنه و قدم بر میداره،  اروم برگشتم و پشت سرم هم نگاه نکردم. دوباره پیام داد  دفتر سومم رو بیا بخون ،دیگه جوابش هم ندادم!

محسن نوزعیم





نوع مطلب :
برچسب ها : شعر، خاطره،
لینک های مرتبط :


یکشنبه 28 آذر 1395 :: نویسنده : محسن نوزعیم
نظرات ()
به بهانه زاد روز تولدشاعر بزرگ وطنی احمد شاملو  (21/ 9/ 1304)چند سپید از آن شاعر بزرگ را با هم در اینجا می خوانیم:

1/ گر بدین سان زیست باید پست

من چه بی شرمم اگر فانوس عمرم را به رسوایی نیاویزم

بر بلندِ کاجِ خشکِ کوچه بن بست

 

گر بدین سان زیست باید پاک

من چه ناپاکم اگر ننشانم از ایمان خود چون کوه

یادگاری جاودانه بر تراز بی بقای خاک


2/ 


دیریست عابری نگذشته ست ازین کنار
کز شمع او بتابد نوری ز روزن ام .
فکرم به جست و جوی سحر راه می کشد
اما سحر کجا!
در خلوتی که هست؛
نه شاخه ای زجنبش مرغی خورد تکان
نه باد روی بام و دری آه می کشد.
حتی نمی کند سگی از دور شیونی
حتی نمی کند خسی از باد جنبشی
غول سکوت می گزدم با فغان خویش
و من در انتظار
که خواند خروس صبح!
کشتی به شن نشسته به دریای شب مرا
وز بندر نجات
چراغ امید صبح
سوسو نمی زند.

3/

هرگز از مرگ نهراسیده‌ام
اگرچه دستانش از ابتذال شکننده‌تر بود.
هراسِ من ــ باری ــ همه از مردن در سرزمینی‌ست
که مزدِ گورکن
 از بهای آزادیِ آدمی
 افزون باشد.

جُستن
یافتن
و آنگاه
به اختیار برگزیدن
و از خویشتنِ خویش
بارویی پی‌افکندن ــ

اگر مرگ را از این همه ارزشی بیش‌تر باشد
حاشا حاشا که هرگز از مرگ هراسیده باشم.


4/

اگر که بیهده زیباست شب
برای چه زیباست
 شب
برای که زیباست؟ 

شب و
 رودِ بی‌انحنای ستارگان
که سرد می‌گذرد.

 و سوگوارانِ درازگیسو

بر دو جانبِ رود

یادآوردِ کدام خاطره را
با قصیده‌ی نفس‌گیرِ غوکان
تعزیتی می‌کنند
به هنگامی که هر سپیده
به صدای هم‌آوازِ دوازده گلوله
سوراخ
می‌شود؟

اگر که بیهده زیباست شب
برای که زیباست شب
برای چه زیباست؟

"احمد شاملو"

 





نوع مطلب :
برچسب ها : تولد، شعر، احمد شاملو، وطن،
لینک های مرتبط :


شنبه 20 آذر 1395 :: نویسنده : محسن نوزعیم
نظرات ()
به بهانه سالگرد شاعر و ادیب عصر خویش ، نورالدین عبدالرحمن بن احمد متخلص به جامی چند بیت از ابیات آن بزرگوار را با هم در اینجا بخوانیم:


خرد نامه اسکندری

چنین است در سفرهای قدیم

ز فیثاغورث آن الهی حکیم

که چون قفل درج سخن باز کرد

جهان را گهرریز ازین راز کرد

که: «ای چون صدف جمله تن گشته گوش!

گشا یک نفس گوش حکمت‌نیوش!

چو گشتی شناسای یزدان پاک،

کسی گر نبشناسدت ز آن چه باک؟

نگهدار خود را ز هر کار زشت!

که نید ز پاکان نیکوسرشت

اگر لب گشایی، به حکمت گشای!

مشو همچو بی‌حکمتان ژاژخای!

چو بندد شب تیره مشکین‌نقاب

از آن پیش کافتی ز پا مست خواب،

زمانی چراغ خرد برفروز!

ببین در فروغش عمل‌های روز!

که روز تو در نیک و بد چون گذشت

در اشغال روح و جسد چون گذشت

کجا گامت از استقامت فتاد

ز سر حد راه سلامت فتاد

تلافی کن آن را به عجز و نیاز!

به آمرزش از ایزد کارساز

چو باشد دو صد حاجت‌ات با خدای،

بر ارباب حاجت مزن پشت پای!

درین پر دغا گنبد نیلگون

چو خواهی کسی را کنی آزمون،

مشو غرهٔ حسن گفتار او!

نظر کن که چون است کردار او!

بسا کس که گفتار او دلکش است

ولی فعل و خوی‌اش همه ناخوش است

مکن بیش دندان بر آن طعمه تیز!

که ناخورده یک لقمه، گویند: خیز!»





نوع مطلب :
برچسب ها : سالگرد، جامی، شعر، وطن،
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 27 آبان 1395 :: نویسنده : محسن نوزعیم
نظرات ()
امروز روز سالگرد شاعر غزل سرا محمد حسین معیری متخلص به رهی معیری بود.یک غزل زیبا و چند رباعی آن شاعر بزرگوار را با هم در اینجا می خوانیم:

پاس دوستی

بهر هر یاری که جان دادم به پاس دوستی

دشمنیها کرد با من در لباس دوستی

کوه پا بر جا گمان می‌کردمش دردا که بود

از حبابی سست بنیان‌تر اساس دوستی

بس که رنج از دوستان باشد دل آزرده را

جای بیم دشمنی دارد هراس دوستی

جان فدا کردیم و یاران قدر ما نشناختند

کور بادا دیدهٔ حق ناشناس دوستی

دشمن خویشی رهی کز دوستداران دوروی

دشمنی بینی و خاموشی به پاس دوستی

1

مستان خرابات ز خود بی خبرند

جمعند و ز بوی گل پراکنده ترند

ای زاهد خودپرست باما منشین

مستان دگرند و خودپرستان دگرند


2

از ظلم حذر کن اگرت باید ملک

در سایهٔ معدلت بیاساید ملک

با کفر توان ملک نگه داشت ولی

با ظلم و ستمگری نمی‌پاید ملک


3

دردا که بهار عیش ما آخر شد

دوران گل از باد فنا آخر شد

شب طی شد و رفت صبحی از محفل ما

افسانه افسانه سرا آخر شد







نوع مطلب :
برچسب ها : شعر، رباعی، رهی معیری، وطن،
لینک های مرتبط :


دوشنبه 24 آبان 1395 :: نویسنده : محسن نوزعیم
نظرات ()

در سپیدی صبح
فرا می خوانند مرا،
همچون افعی
که در دستان سردسراب بازی می کند
نه
این فقط "نسیم" است
که آرام
نوازش می دهد چند
شاخ برگ را
و مرا بر روی این دیوار سنگی
غرق در سکوتی می سازد
که فریادی در پسش جاری
ومن تنها در این تصویر
قاب عکسهای زندگی ام
را مرور می کنم
و ناله هایی که از دور
ذهن مرا
سنگ فرش کرده اند ..
دوباره
آن چند شاخ و برگ
و این همه تلاطم
مرا به سکوت
سکوت ابدی فرا می خوانند!

********

4/20بامداد
93/4/13




نوع مطلب :
برچسب ها : سپید، شعر،
لینک های مرتبط :


یکشنبه 12 مرداد 1393 :: نویسنده : محسن نوزعیم
نظرات ()
27/
دعا یا بوسه؟!
هردو زیبایند
 از لبان" مادر".


28/
رود را گل آلود می کنند
با قلاب بلند ؛
این رسولان قلابی.


29/
یادش بخیر
بازی هفت سنگ؛
پر شد جایش با هفت رنگ.

محسن نوزعیم




نوع مطلب :
برچسب ها : سه گانی، شعر،
لینک های مرتبط :


یکشنبه 5 مرداد 1393 :: نویسنده : محسن نوزعیم
نظرات ()
23/
 چرا، ندارها..؟
همیشه لاجرم  محکومند
به لبه دارها.

24/
اینجا
گاهی هوا خیلی سرد؛
شاید نفس ها خالی از درد.


25/

برگهای زرد،
آسمان با اشک های ریز؛
همه نشانه های پاییز.



26/
از "یک" گرگ بترس؛
چون
گله ای همراهش هست.



محسن نوزعیم




نوع مطلب :
برچسب ها : سه گانی، شعر،
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 2 مرداد 1393 :: نویسنده : محسن نوزعیم
نظرات ()
19/
مست می کرد
برای فراموشی گذشته؛
کاش آینده را روشن می کرد.


20/
آزمایش همیشه
نه در بایدهاست
بلکه در "هست " هاست.


21/
صندلی چرخدار
تاریخ انقضاء دارد؛
بترس، روزی چرخه "دار"ت نشود.


22
عشق
مانند طناب باریکیِ؛
امتحان "تنها" در تاریکی.


محسن نوزعیم




نوع مطلب :
برچسب ها : سه گانی، شعر،
لینک های مرتبط :


یکشنبه 29 تیر 1393 :: نویسنده : محسن نوزعیم
نظرات ()
می توان ساعتها درباره اشعار استاد محمد ترکمان نوشت و صحبت کرد. من برداشت کلی از اشعار ایشان را که دارم در اینجا به صورت خلاصه خواهم نوشت.
محمد ترکمان ملقب به پژواره(شاعر هزاره بیم)  معتقد است که "شعر تاریخ تحریف نشده ملتهاست"و عجب تعریف قابل تاملی را درباره شعر گفتند. و چقدر جالب است ، ارتباط متقابل بین شعر و تاریخ ،یعنی چه!؟ یعنی اینکه در طول تاریخ اتفاقهای افتاده است و شاعران آن دوره تحت آن دگرگونیها و تحولات شعر می سرودن و در عین سرودن شعر مردم را از اتفاقات هم آگاه می کردند.. گاه دست به ترکیبهای زیبا و قابل تامل میزند و این باعث میشود که خواننده در خواندن شعار تامل به خرج بدهند و راجع به آن تفاسیر گوناگون رخ می دهد و وقتی از یک شعر برداشتهای متفاوت صورت میگیرد نشان از استحکام و چند بعدی شعر می باشد که این خود ویژگی خاص شعرهای پربار و قابل تامل می باشد.
شاعری که گاه در اشعارش بشدت نگاه واقع گرایانه و رئالیسم بر اشعار و اندیشه خود می گیرد یک سپید از او بخوانیم :

آنقدر سرم به سنگ خورده که
آد مها را همه ((سنگ)) می بینم
دل شان زنگ زده
چشمشان
((تنها)) یک نقطه را
چنگ می زند؛
و درد سنگک
ندارند!

چرا شاعر چنین سپیده های کوتاه های "تلخ" می سراید؟! بعضیها اعتراض می کنند که اشعارش بشدت تلخ وناامید و یاس آور است.. ولی چنین نیست بنظرم. ما در هزاره بیم زندگی می کنیم و این زندگی است که باعث شده شاعر دست به سرودن چنین اشعاری بزند و البته همیشه واقعیت "تلخ" است . ما نمی توانیم از این واقعیتها فرار بکنیم و خیلی آسوده از کنار انان بگذریم. شاید برای اینکه بتوانیم اشعار شاعر درک بکنیم باید با اندیشه او اشنا باشیم.
او می گوید قالب شعر من ، قلب مردم است. این نظر شاعر خود پاسخی است برای معترضان به نظرم.
 در بعضی اشعارش کوتاهش واج آرایی اتفاق می افتاد که خود این نشان از توانایی قلم و اندیشه ایشان می باشد و باعث ایجاز و موسیقی درونی آن کوتاهه ها و سپیدها می شود.
گاه بر خلاف و نظر برخی اشعار ایشان سرشار از آرمان و ارزو می شود که نگاه آرامان گرایانه به خود می گیرد. از عدالت و برابری وآزادی برای همه انسانها می سراید و خواهان اجرای عدالت برای همگان است. این خصلت شاعران واقعی می باشد که شعر را برای مردم می سرایند. خانم دکتر آقا زاده در مطلبی نوشته بودند که شعر باید از دردهای ادمی بگوید و این وِیژگی بر جسته ای است در اشعار استاد ترکمان .


محسن نوزعیم





نوع مطلب :
برچسب ها : شعر، بررسی،
لینک های مرتبط :


شنبه 14 تیر 1393 :: نویسنده : محسن نوزعیم
نظرات ()
یاد نداده ای پرواز، که دانه ، از دهنم
بگیری و نوک بزنی، بکو چانی از چمنم.
من آشیانه ندارم، چه فرق می کند؟چه زمان؟
به شهر هیچ بروم و همه کس ، هم وطنم
تمام مال منالم، همین: مشتی پر
و این دوبال لاغر زخمی، که یادگار تنم.
برو !تو خیالی مفتی! سوار اسب کهر
هزار مرد، می ارزد چنین یگانه زنم.
اگرچه ساده و نرمم، شبیه آلومینیوم
به سختی آهن و فولاد، به خشکی چدنم.

شاعر مریم شجاعی
 
یک شعر زیبا و یکدست که از اندیشه مستحکمی برخوردار است. اگرچه این تنها برداشت بنده است و شاید به خطا هم بروم .اگر به عنوان شعر دقت نکنیم در بیت اول  به سختی می توان تشخیص داد که این شعر دارای چه محتوای ارزشمند و پرباری است در دفاع از زن ، نقش زن و حقوق آنان در جامعه شاید فراتر از جامعه در پیش می رود یک پروسه تاریخی می تواند داشته باشد که مربوط "به شخصیتی بنام زن". در بیت اول شاعر اعتراض می کند به اینکه جامعه غیر از عقب ماندگی آن "زن" هیچ نقشی نداشته . دقت به واژگان "پرواز، دانه، دهان، نوک، چمن" همگی ویژگیهای خاص  زندگی پرندگان است و اینجا شاعر فریاد میزند اجازه پرواز را هم برای رسیدن به آرزوها و آمال هایش نداده است و زندگی که خود ساخته و می تواند خودش بسازد.
در بیت دوم واج آرایی حرف "ه" اتفاق افتاده است که به موسیقی و زیبایی آهنگ آن کمک کرده است.
در بیت دوم شاید شاعر می خواهد اول اشاره ای بکند به عدم داشتن امنیت در جامعه که اینجا بحث تاریخی پیش می آید با آوردن واژه "زمان"! در برداشت دوم یک اندیشه و نظریه معروف جهان وطنی اشاره می کندو  بدون در نظر گرفتن مرزها همه انسانها را جزء وجود خویش می داند و سعی دارد که مهر خود را بگستراند. در بیت سوم با حسرت بر این موضوع اشاره می کند (تشبیه ای که با بال و پر برای خود می سازد ) تمام دارای خود که میتوانست به آرزوهایش برساند به علت عدم توجه به آن از بین رفته است.
در بیت سوم شاعر اوج زنانگی خود را به نمایش میگذارد بدون اینکه البته بخواهد طرف مقابل خود را (مرد) بکوبد و تنها از استقلال صحبت به میان می آورد که خود به تنهای میتواند آنرا کسب کند و دارای یک اندیشه فمنیستی می باشد البته نه از نوع رادیکالش.
در بیت آخر اول به ویژگیهای درونی و احساسی زنان اشاره میکند که "ساده بودن و احساسات زیاد" که تشبیه زیبایی رخ داده است به واژه "آلومینیوم" و در مصرع آخر در عین اینکه به سادگی اشاره کرده می خواهد بگوید در مواقع و زمان حساس و لحظات مهم مانند آهن در زندگی مقاوم است و می تواند در مقابل مشکلات زندگی مستحکم باشد و به بعد بعدی شخصیت زنان که (خدا نکند با انسان لج بکنند!) اشاره کرده است .

 این فراموش نکنیم برای بررسی یک اثر و اندیشه صاحب اثر ایشان دارای چه شرایطی بوده است و چه شرایط باعث سرودن و نوشتن شده است ..

محسن نوزعیم




نوع مطلب :
برچسب ها : غزل، شعر، بررسی،
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 11 تیر 1393 :: نویسنده : محسن نوزعیم
نظرات ()


( کل صفحات : 2 )    1   2   
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic