درباره وبلاگ


1364/11/9
*********.
من عاشق " علوم انسانی" م. از نظر من علوم انسانی زیر بنایی اصلی زندگی و حیات انسان هاست.

*******
من عاشق نقدم! نقد منتقد ، نقدنقد و نقد "خویشم"... من سالهاست معتقدم که: درطول تاریخ هیچ کجا هیچ انقلابی رخ نداده است ، مگر اینکه اول یک انقلاب درونی اتفاق بیافتدسپس یک انقلاب بیرونی.

"محسن نوزعیم"
***************
هرگونه استفاده از مطالب و دلنوشته های این
تارنما با ذکر منبع ونام نویسنده بدون مانع می باشد.

مدیر وبلاگ : محسن نوزعیم
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
فصل سکوت
تاریخ از آن کسانی خواهد شد که دونقط مسیر آن را با دو نقطه "عدالت" سبز بکنند. "محسن.نوزعیم"




چرا پاراسایت جایزه اسکار را برد؟ 
خوانشی سیاسی بر فیلم انگل
محسن نوزعیم 
  «هر آنچه سخت و مشکل هست، دود می شود و به هوا می رود» کارل مارکس
امسال برای اولین باری بود که یک فیلم خارجی زبان [غیر زبان انگلیسی] که عنوانش تغییر پیدا کرده و از این پس با فیلم بین‌المللی شناخته می‌شود تندیس بهترین فیلم اسکار را از آن خود کرد: پاراسایت یا همان انگل محصول 2019 کره جنوبی به کارگردانی یونگ‌جوهو .
 فیلم پاراسایت در ژانر کمدی سیاه با درون مایه درباره فاصله طبقاتی و تمایز بین انسان‌های غنی و فقیر که پی‌رنگ داستان را شکل داده است. روایت در این فیلم تا قبل از برخورد دو خانواده فقیر با هم از پیچیدگی زیادی برخوردار نیست ولی بعد از برخورد با کمی پیچیدگی روایت روبه رو خواهیم بود. خانواده‌ای فقیری ( خانواده کیم) که در یک زیر زمین زندگی می‌کنند بر حسب « اعتمادی» که به پسر خانواده فقیر می‌شود از این اعتماد سوء استفاده می کنند و خانواده آنها کم کم تبدیل به «انگل» می‌شوند و با ترفند و فریب‌کاری وارد خانواده ثروتمندی (خانواده پارک) می‌شوند، خانواده‌ای که به نوع خود در جریان داستان متوجه «انگل»بودنشان می‌شویم. 
این فیلم از میزانس‌های درخشانی مانند سکانس خانه خانواده پارک و طراحی صحنه برخوردار است. یا صحنه‌آرایی در خانه زیرزمینی خانواده کیم که فقرا چگونه زندگی می‌کنند، از نقاط قوت در زیباشناسی فیلم است. میمک کاراکترهای فیلم در برخورد با هم را می‌توان دوباره از نقاط قوت در زیبایی‌شناسی فیلم دانست که دوربین با نماهای نزدیک، متوسط خود به نمایش می‌گذارد. ما در اینجا می خواهیم به این سوال پاسخ بدهیم که چرا سینمایی « انگل» جایزه اسکار را از آن خود کرد. 
در دانش سیاسی، امر سیاسی و قدرت گاهی با هم به یک معنا تلقی می‌شوند و گاهی واژه سیاست و قدرت هم در برخی تفاسیر و تحلیل‌های سیاسی تعاریف مشترکی دارند. برخی معتقدند که در «امر شخصی امر سیاسی»، برای اینکه بتوان برای امر سیاسی حدود و مرز را تعیین بکنیم می‌توان به صورت خیلی خلاصه اشاره کرد( [ عمومی، حکومتی و دولت] و در مقابل [ خصوصی، فرا حکومتی و جامعه]) 1ولی با توجه به این دسته‌بندی علم سیاست با دسته اول سر وکار دارد و زندگی و امور سیاسی در این حوزه‌ها شکل می‌گیرند. بنابراین تعریف، امر شخصی امر سیاسی نیست. در تعریفی که از امر سیاسی شده اگر امر سیاسی به مثابه قدرت تلقی شود، اولویت اول تمایز بین «دوست و دشمن» که تقریباً یک گفتمانی است بین پژوهشگران، اندیشمندان. یعنی این تعریف تقریباً یک اجماع را در خود گردآورده است. امر سیاسی نه تنها در عرصه جامعه نفوذ دارد، بلکه در زندگی شخصی و حریم خصوصی انسانها هم تاثیرگذار است و هیچ راه گریزی از این امر نداریم. اسکار هم از این امر سیاسی نتوانسته به دور بماند.
 اول اینکه من شما را به فیلم تایتانیک ارجاع می‌دهم، خاطرتان باشد این فیلم هم در یک کشتی بزرگ به نام تایتانیک دو قشر مردم با هم در حال سفر بودن قشر اول ثروتمندان و سرمایه‌داران که خود این موضوع یادآور نظام لیبرالیستی و سرمایه‌داری بودن، و قشر دوم هم مردمانی فقیر و تهی‌دست. در فیلم تایتانیک هم ثروتمندان در بالای کشتی و فقرا در پایین کشتی بودند. توجه کنید که انگل دقیقاً یک الگوبرداری به لحاظ فرمی از فیلم تایتانیک کرده است، یعنی در فیلم انگل هم ما با دو خانواده ثروتمند و فقیر روبه رو هستیم که ثروتمندان در یک خانه مجلل زندگی می‌کنند و خانواده فقیر در زیر زمین زندگی می‌کنند. خود این موضوع می‌تواند یکی از محوریت‌های انتخاب این فیلم باشد. یکی از معیارهای انتخاب آکادمی اسکار برای جایزه خود، معمولاً به فیلم‌های جایزه تعلق می‌گیرد که به «پدیده‌های جهانی» در داستان و پی‌رنگ فیلم شکل گرفته است. معیار بعدی که این جایزه را از آن خود می‌‌کند می‌تواند به دلایل سیاسی مربوط باشد. مثل فیلم «آرماگدون». یا شما ارجاع می‌دهم به فیلم زاغه نشین میلیونر، اگر خاطرتان باشد که دلار آمریکا واقتصاد آمریکا را در چند سکانس تبلیغ کرده بود یعنی جزء پی‌رنگ و مضمون داستان شده بود. دقیقاً در این فیلم یعنی پاراسایت در سه سکانس از آمریکا صحبت می‌کنند، در یک نما به فروشگاه آمریکایی، در یک سکانس به چادری که فرزند خانواده در داخل آن بود، مرد خانه (خانواده پارک) گفت «خیس نمی شود» و همسرش که در جواب گفت «چادرش را از آمریکا سفارش داده است» . خود چادر که نماد و تمثیلی از امنیت هست، این مساله را مطرح می‌کند که کشور آمریکا امنیت بالایی دارد و در جایی دیگر به شهر شیکاگو اشاره می‌کند، تبلیغ برای جهان‌گردی و مرکز آموزش و دانش و مراکز عمده تجاری و فرهنگی در این شهر شهرت جهانی دارد. 
 البته مبحث دیگری که باعث شد این فیلم جایزه اسکار را ببرد، بحث داغ کره شمالی و بمب اتم که یکی از بحث‌های مناقشه‌برانگیز در عرصه سیاست جهانی بین کشورهای جهان از جمله بین آمریکا، کره شمالی و کره جنوبی است. در آن سکانسی که دو خانواده فقیر در خانه یک ثروتمند با هم برخورد فیزیکی می‌کنند و خشونت و نزاع بین آنها راه می‌افتد که نتایج اسفناکی را به بار می آورد، به مساله مهمی باید توجه کرد، نزاع دقیقاً در خانه مرفه‌نشینی رخ می‌دهد، یعنی دوربین با نمای درشت نزدیک که مشاهده‌ای از شخص ثروتمند نمی‌کنیم و فقط مکان درگیری می بینیم، می‌خواهد این پیام را برساند، ثروتمندان که اقلیت جهان را شکل می‌دهند با سیاست‌های خود در مکان‌های متفاوت جهان فقرا را برای بقا به جان یکدیگر انداخته‌اند. که خود این موضوع به «انگل» بودن ثروتمندان اشاره می‌کند. 
می‌توان اوج انگل بودن مرفه‌نشینی را در این سکانس تماشا کرد، در سکانسی که خانواده پارک از مسافرت بازگشته‌اند، و خانواده (فقیر: پدر، دختر و پسر ) به زیر میز رفته‌اند و خانم و آقای پارک بر روی مبل دراز کشیده‌اند و دیالوگ‌های جنسی که بین هم رد و بدل می‌‌کنند و به لباس زیر( دختر فقیر خانوداه کیم) اشاره می‌کنند، اوج انگل بودن این خانواده است. این سکانس نشان می‌دهد که هنوز نگاه بردگی و برده‌وار بودن در اینکه چگونه فقرا پله‌ای برای مرفهین می‌شوند که حتی از طریق مسائل جنسی که به مقاصد خود برسند. وقتی وسایل تولید انحصاری در دست عده‌ اقلیتی می‌افتد، به زور و با همان قدرت انحصار گری، اراده خود را بر اکثریت می‌قبولانند. 
تقابل دو خانواده مرفه و فرودست که هر کدام به نوبه خود انگل شمرده می‌شوند نشان‌دهنده پدیده جهانی فاصله طبقاتی که البته باید گفت این فاصله تبدیل به شکاف شده است. 
در این میان نشانه‌شناسی در این فیلم وجود دارد که به نظر می‌رسد قابل تامل است؛ وقتی آقای پارک از پله‌ها بالا می‌آید چراغ‌ها را مرد فقیری که در زیر زمین خانه او پنهان شده است، روشن می‌کند، فرادستان شکوه و زیبایی زندگی و خانه خود را مدیون فرودستان هستند ولی این نکته‌ای هست که اغلب مرفهین از آن غافل شده‌اند. یا در خانواده کیم، پدرخانواده نماد مقاومت یک طبقه بزرگ جامعه جهانی است که دست به عصیان‌گری و طغیان می‌زند و در آنجایی که محله آنها را گندزدایی می کنند تا سوسک‌ها کشته بشوند، مرد در دیالوگ خود می‌گوید: پنجره‌ها را نبندیم تا سوسک‌ها درخانه کشته بشوند در صورتی که اعضای دیگر خانواده دچار سرفه‌های تند می‌شوند ولی مرد هرگز سرفه‌ای نمی‌کند. رفاه هر طبقه منوط می‌شود به توانایی‌اش در برتری یافتن بر حریف در جنگی پیوسته، جنگی که شکل و شمایل تمام نهادهای آن جامعه را رقم می‌زند. در جریان مبارزه، مهارت‌های تکنولوژیکی رصد می‌شود، فرهنگ جامعه طبقاتی پیچیده‌تر و محصولات غنی‌تر می‌شوند، و نیازهایی که پیشرفت مادی این جامعه را به وجود می‌آورد متنوع‌تر و تصنعی‌تر یا کاذب‌تر می شوند؛ یعنی« غیر طبیعی»تر. از این رو می گوییم غیر طبیعی که هر دو طبقه متخاصم « بیگانه» شده‌اند.»2

1_هی کالین، (1390)درآمدی انتقادی بر تحلیل سیاسی، ترجمه ی احمد گل محمدی. تهران: نشر نی

2_برلین آیزایا، ( 1386(، کارل مارکس : زندگی و محیط)، ترجمه ی عزت الله فولادوند. تهران :نشر ماهی.


محسن نوزعیم




نوع مطلب : فیلم، 
برچسب ها : فیلم، پاراسایت، خوانش، سیاسی، نقد، اسکار، نوزعیم،
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 21 فروردین 1399 :: نویسنده : محسن نوزعیم
نظرات ()
سلام. پیشنهادی بهارانه است برای این روزها. چراکه این روزهای کرونای تمام می شود و این روزها  را هم یک روز بدل به تاریخ و ادبیات می شود مثل « #خون_خورده ».

اولش خون بود... اولین جمله آغازین رمان خون خورد اثر #مهدی_یزدانی_خرم. روایت 5 برادر سوخته که سرنوشت هر کدام در مکان های متفاوت از اصفهان گرفته تا بیروت رقم خواهد خورد. ولی در پیرنگ به غیر از 5 برادر، رمز و راز نفر ششم: « روح خبیث خال دار» که از رمان « من منچستر یونایتد دوست دارم» همراه شده است، بر ملا خواهد شد. «تاریخ پر است از مردانی که زنی را نگاه می کنند، از او عکس می گیرند و آه می کشند برایش و زن در غروبی که سایه انداخته بر کوچه ی سنگ فرش، و نگاه شان تلاقی می کند و چیزی اتفاق می افتد در جهان...»
عکس روی جلد زن راهبه ای است که شخصیت داستان منصور سوخته در بیروت در روزهای که چریکی ها و چمران در حال جنگیدن بودن، به قاب تصویر می کشاند.

ژیل دلوز اندیشمند پسامدرن می گوید: « هنر یک اثر هنری به ماندگاری آن اثر است». هنر نویسنده در در آمیختن تاریخ با ادبیات است. یک اثری پر از ماجراهای تاریخی، هنر و ماجرا ها را با قلم خود ماندگار می کند . شکل و شمایل کلیسا ها در شهرهای متفاوت، سر یحیی تعمید شده، بازخوانی تاریخی است بر آن روزگار. دقیقا تاریخ دورانی را لمس می کنید. نگاهی می کند به گفتمان های حاکمیت که مد نظر منتقدان از منظر تاریخگرایان نوین است. در فرم و شکل خود بدیع و نو است. اگر تمامی آثارش را خوانده باشید متوجه می شوید، یک مسیر متفاوت در ادبیات و جریان رمان نویسی را طی می کند. صلاح الدین ایوب، سردار اسلام، فاتح اورشلیم و سرزمین بیت المقدس، در اپیزود های 5گانه همراه خواهد شد تا روایتی متفاوت را بخوانیم . کشمکش های شخصیت ها برای رسیدن به اهداف خود و تلاطم پر وفراز نشیب که باید از تونل و دالان تاریخ عبور کرد، باعث می شود خواننده هم همذات‌پنداری و هم همزاد پنداری بکند.
راوی در برون داستان ایستاده و روایت را از منظر دانای کل که اشراف دارد، برای ما روایت می کند. این رمان را می توانید در قفسه ی قرمز نشر چشمه پیدا بکنید.
محسن نوزعیم 




نوع مطلب : ادبیات و رمان، 
برچسب ها : خون، خورده، معرفی، مهدی، یزدانی، خرم، خوانش،
لینک های مرتبط :


یکشنبه 10 فروردین 1399 :: نویسنده : محسن نوزعیم
نظرات ()
مدتی بود که نمی توانستم کتابی بدست بگیرم تا اینکه به سراغ قمار باز رفتم و وقتی این کتاب را بدست گرفتم دیگر نتوانستم بر روی زمین بگذارم. درباره این رمان صدها مقاله و مطلب نوشته شده است، ما چه می توانیم از این شاهکار ادبی بگویم که تا به حال نگفته اند؟ رمان قمار باز در سبک و سیاق متون رئالیستی. قمار باز، برشی از یک زندگی واقعی که برای نویسنده آن یعنی « داستایوسکی» اتفاق افتاده است. روایتی پر از کشمکش بین شخصیت های داستان. کشمکش های درونی و بیرونی. در کشمکش های درونی دقیقا خود خواننده احساس می کند به جای اول شخص یا «دانای کل» داستان در این وقایع حضور دارد: حضوری غایب. پیرنگ این رمان از جایی شروع می شود که الکسی ایوانویچ معلمی سرخانه که همراه با خانواده ژنرال، دخترش پولینا و فرزند خوانده های ژنرال، مادموزال بلانش، مادر مادموزال، مرد انگلیسی، فرانسوی و خاله خانم همراه شده است و در این داستان الکسی عاشق پولینا ست و به خاطر او حاضر هست که دست به هرکاری بزند حتی جنایت بکند ولی اشتباه نکنید در این رمان بر خلاف رمان « جنایت و مکافات» هیچ جنایتی رخ نمی دهد! الکسی  به قمار اعتیاد پیدا کرده است و مابقی داستان را که شما از خواندنش لذت خواهید برد.. این رمان پر از نکته های روانشناسی، روبه رو شدن با خویشتن‌، نکته های جالب فلسفی و حتی در این رمان ما با مردم شناسی از طریق قلم داستایوسکی در زمان خود آشنا می شویم. جریان  سیال ذهن اول شخص داستان  که  خواننده را شیفته خود می کند. این رمان بارها بارها از طریق مترجمان زیادی ترجمه شده است ولی ما ترجمه آقای حبیبی را به شما پیشنهاد می دهیم. 
#محسن_نوزعیم
#نشر_چشمه
#قمار_باز
#داستایوسکی
#کتاب_خوب
#کتاب_پناهگاه_است
#کتاب_خوب_بخوانیم
#رمان
#معرفی_رمان
#معرفی_کتاب
#شاهکار_ادبی
#رمان_رئالیستی
#رئالیست




نوع مطلب : ادبیات و رمان، 
برچسب ها : قمارباز، محسن، نوزعیم، داستایوسکی، خوانش، نشرچشمه، رمان،
لینک های مرتبط :


یکشنبه 27 بهمن 1398 :: نویسنده : محسن نوزعیم
نظرات ()
به نقل از آلبر کامو : « داستایفسکی را می توان یک فیلسوف تلقی کرد». 
شب های روشن بر خلاف آثار دیگر داستایفسکی که «سایه ی سیاه تباهی» ، یک اثر رمانتیسم و ایده آلیستی هست. در مکتب ایده آلیست «ایده ها بر اشیا مقدم هستند» هر آنچه در جهان بیرونی وجود دارد و واقعیت بیرونی را درک می کنیم بلکه حاصل فرایند ذهنی ما هستش. این اثر نه تنها درباره عشق بلکه در طبیعت انسانی و انسان ها سخن به میان رانده است. پیرنگ این داستان کوتاه که راوی آن شخص اول هست، این داستان را در پنج شب و یک روز با خیالات و رویاهای خود روایت می کند. داستان با شب آغاز می شود و خود این واژه می تواند تاملی باشد تا انتهای داستان. چون در جریان داستان با واژه شب چه به صورت ملموس و خودآگاه و چه به صورت نامحسوس و ناخوداگاه روبه رو می شویم. راوی که غرق رویا بافی هست
ادامه مطلب  در اینجا در سایت انسان شناسی و فرهنگ بخوانید

محسن نوزعیم




نوع مطلب : نقدادبی، 
برچسب ها : خوانش، داستایفسکی، روانشناختی، نقدادبی، روانکاوی، محسن، نوزعیم،
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 31 مرداد 1398 :: نویسنده : محسن نوزعیم
نظرات ()

جملات آغازین رمان بیگانه  ما را با فضای تاریک انسان مدرن روبه رو می کند. آغاز این رمان با  فلسفه مورد نظر خود کامو یعنی  «پوچی» هست و ما در انتهای داستان هم باز با  « پوچی» روبه رو هستیم. رمان بیگانه سراسر با فلسفه پوچی آمیخته شده است. 
«امروز مامان مرد،شاید هم دیروز، نمی‌دانم» جمله آغازین رمان بیگانه از زبان اول شخص داستان یعنی مورسو که شهروند فرانسوی که در سواحل الجزایر زندگی می کند. این جمله آغازین خود گویایی این است که ما با بیگانگی مورسو طرف خواهیم بود. منظور از بیگانگی انفصال و جدایی ما انسان ها با جهان پیرامون مان است. مورسو که دچار بیگانگی شده است حتی مرگ مادر هم برای او مساله عادی می شود. در جایی مورسو می گوید اگر  « در جامعه ما اگر بر سر خاک مادرت اشک نریزی، محکوم به مرگ هستی». در رمان بیگانه، کامو فضا سازی های زیبای را خلق کرده است که گاها شاعرانه است. از اول رمان تا انتهای آن، ما با فلسفه پوچی که کامو بر آن باور است،  همراه خواهیم بود.[ کامو در کتاب افسانه سیزیف، درباره فلسفه پوچی به خوبی تشریح کرده است بر خلاف آنچه که بعضی ها می گویند و نوشتند، شاید خود کامو فرد پوچ گرایی باشد، ولی او تا آخرین لحظه زندگی خود دست از مبارزه و زیستن برنداشت] پوچی که مورسو دچار شده است، همراه با آزادی به تمام معنا را در خود جای داده است.در جایی از رمان می گوید  «
غالبا فکر می کردم که اگر مجبورم می کردند در تنه درخت خشکی زندگانی کنم.
و در آن مکان هیچ مشغولیتی جز نگاه کردن به کل آسمان بالای سرم نداشته باشم
آن وقت هم کم کم عادت می کردم
آنجا هم به انتظار گذاشتن پرندگان و یا به انتظار ملاقات ابرها وقت خود را می گذراندم»  باز هم ما در این جمله با تفکر پوچی مورسو روبه رو شدیم. پس از مراسم تدفین، مورسو با دوست دختر خود شب را می گذراند و همه این اتفاقات و تفکرات که در وی جمع شده نشان می دهد که مورسو با تمامی  جامعه ی که هنجارها وقوانین اجتماعی  ثابت را دارد، به مخالفت می روزد. در طول داستان مورسو یک مرد عرب را در کنار ساحل می کشد، و این اتفاق باعث می شود که قانون وی را به عنوان یک قاتل بشناسد و او را مجرم تلقی بکند. در دادگاه جمله ی به ذهن وی به صورت تک گویی ادا می کند ،  « به جای اینکه درباره عملی که من انجام دادم صحبت بکنم، درباره شخصیت من صحبت می کنند» یا  « آنها به جای من تصمیم می گیرند بدون اینکه به من اجازه بدهند از خودم دفاع بکنم و یا صحبت بکنم». اینجا دقیقا مورسو با اینکه پاینده اندیشه پوچی خود هستش، ولی آزادی را که حق خود می داند از آن دفاع می کند. مورسو یک شخص ناخدا باور و آتئیست که معتقد است، هستی یا نیستی خدا در زندگیش هیچ تاثیری  ندارد، همانطور که به کشیش می گوید «من به خدا اعتقادی ندارم» و در عین اینکه هیچ باوری ندارد ولی برای او مهم نیست که کشیش یا هر شخص دیگری می تواند به خداوند معتقد باشد یا نباشد. در اینجا دوباره بحث اختیار و آزادی اندیشه و تفکر را تاکید می کند. کامو در یکی از نمایشنامه های خود یعنی کالیگولا می گوید :  «می توانم چیزی را انکار بکنم بی آنکه خودم را مجبور ببینم آن را بیالایم یا حق به آن اعتقاد داشتن را از دیگران سلب کنم» 

در نمایشنامه دیگر خود این جمله را می گوید که  « تو می توانی به هر چیزی اعتقاد داشته باشی ولی حق نداری اندیشه و باورهای دیگران را به لجن بکشی».
در این رمان مورسو را نمی توان یک قهرمان دانست همانطور نمی توان او را یک ضد قهرمان دانست. فضا سازی های شاعرانه و بکر  این رمان خواننده را محو خواندن می کند.  ما در فضای سازی و تصویر سازی تناقض یعنی پوچی و زیستن (زندگی کردن) را می بینیم. مورسو تنها برای خویش زندگی کرد و این اندیشه تا آخرین لحظه اتمام رمان با او همراه شد، حتی تا زمانی که او را اعدام شد. 
پی نوشت: نکته جالب این رمان که برای خود من قابل ملاحضه بود، خود آلبر کامو دوست داشتنی اهل الجزایر است که در فرانسه زندگی می کند و مورسو بلعکس. آیا می شود گفت خود مورسو همان کامو هست؟! این رمان را می توان از  منظر  تاریخی به دوره استعمار  الجزایر توسط فرانسه  بررسی بکنیم.


محسن نوزعیم 





نوع مطلب :
برچسب ها : آلبرکامو، بیگانه، رمان، خوانش، محسن، نوزعیم،
لینک های مرتبط :


یکشنبه 9 تیر 1398 :: نویسنده : محسن نوزعیم
نظرات ()
مرگ در مسیر زندگی؛ یادداشتی بر فیلم مهر هفتم /اینگمار برگمان

می توان گفت که برگمان در تمامی فیلم هایش با دغدغه های اخلاق، معنای زندگی، مرگ، خدا دست و پنجه نرم می کند. مهر هفتم که مربوط به  اوضاع قرون وسطا بر می گردد و مردمانی که دچار طاعون شده اند و برای گریز از طاعون دست به آتش زدن طاعون زدگان می زنند و با شلاق زدن بر خود و دیگری معتقدند که طاعون که کفاره گناهان است، از آنها دور خواهد شد. البته روایت اصلی داستان این اوضاع نیست بلکه بازگشت یک شوالیه (ارباب_آنتونیوس) از جنگ های صلیبی به همراه ندیمه  یا مهترخود یعنی (یونس) است. ما در سکانس اول فیلم شوالیه  ی را می بینیم کنار دریا نشسته با چشمان مضطرب. یکی از تکنیک های اینگمار برگمان در فیلم های خود که تقریبا یکی از امضاهای وی می شناسند، نمای بسته_نزدیک است. شما در این سکانس هم با همین نمای نزدیک_ بسته مواجه می شوید و چشمان مضطرب شوالیه را شاهد هستید. شوالیه در سکانس بعدی با شخصیت  «مرگ» رو در رو می شود، و شوالیه از مرگ درخواست می کند تا با وی شطرنج بازی بکند و مرگ خود را به تعویق بیاندازد.
«واقعی یا نا واقعی پنداشتن رویدادها، شخصیت ها و موقعیت های یک فیلم نه تنها بستگی دارد به اعتقاد ها و انتظارها ی ما  درباب دنیای خارج از فیلم (اعتقادات بیرونی)، بلکه همچنین بستگی دارد به انتظارها و اعتقادهایی که خود فیلم می آفریند ‌(اعتقادات درونی).»  «تصویری که از برخی شخصیت ها یا رویداد ها پرورانده می شود غیر واقعی است. سیمای  «مرگ» که در چشم انداز قرون وسطایی مهر هفتم راه می رود شخصیتی غیر واقعی از این دست است» (درک فیلم، ص154) 
« در این فیلم نیز  « شبح مرگ» که در سرزمین طاعون زده یی قدم بر می دارد درون فیلم شخصیتی ناواقعی به حساب می آید. این امر تا اندازه زیادی ناشی از رابطه اش با شخصیت های دیگر فیلم است.»  «شخصیت مرگ به عنوان شخصیتی که برای آدم هایی با دید عادی رویت پذیر نیست و مع هذا دفعتا و غافلگیرانه نمایان می شود، بدل به نمادی می گردد برای حضور مطلق مرگ در این سرزمین فیلم که بر اثر مرض دچار ویرانی شده است.»(درک فیلم) 
درون مایه این فیلم با مفهوم مرگ و خدا شکل گرفته است. به لحاظ اندیشه ای ندیمه یا مهتر شخصیت مقابل ارباب خود است. شوالیه بدنبال خدا در همه جا هست ولی همانطور که مرگ به وی می گوید جوابی برای سوالاتت پیدا نخواهی کرد، گرچه شوالیه تا آخرین لحظه ای که در قاب دوربین قرار دارد، دست از ایمان خود نمی کشد.
ولی در مقابل ندیمه شاید به خاطر تجربه زندگی و جنگ های که با چشمان خود دیده است، معتقد است که خدای وجود ندارد.
این دو شخصیت در سفری که به سوی خانه خودشان دارد با شخصیت های متفاوتی  همراه می شوند و اتفاقات جدیدی رخ می دهد. گروه نمایش، دختری که با شیطان هم دست شده، دختر لال، لیسا و پلوگ و جادوگر.
در اولین سکانس فیلم ما فضای تاریک را می بینیم که ابرهای سیاه باعث آن تاریکی شده اند. در همان اول فیلم می توان به این موضوع پی برد که با یک فیلم تلخ روبه رو خواهیم بود. همانطور که در آخرین سکانس حلقه مرگ را با نمای دور _باز تماشا کردید تقریبا با یک فضای تاریک روبه رو شدیم.
«هنرمندان ناچار هستند در آثارشان دست به نورپردازی بزنند، چون نور پردازی کمک زیادی به حس و ادارک تماشاگر از دنیای اطراف می کند. مهر هفتم برگمان از یک فضای ظلمت آغاز می شود و حال هوای ظلمت وار و تاریک را دارد.» (درک فیلم)  
البته  می توان منظره اول را همانطور که آلن دوباتن نوشته برداشت کرد که : « این تصویر مستقیما به روابط ما یا استرس ها و رنج های زندگی روزمره ی ما اشاره نمی کند. کارکردش این است که به ما امکان دسترسی به وضعیت ذهنی را بدهد که در آن دقیقا از بزرگی مکان و زمان آگاه ایم. این اثر نه غم انگیز که سنگین است، نه مایوس کنند که آرام است. در آن وضعیت ذهنی_یا به عبارت رمانتیک تر، وضعیت روحی _ برای مقابله با غم های دشوار و لجوج و خاصی که درون مان پنهان است مجهزتر خواهیم بود_تجهیزی که اغلب حاصل آثار هنری است.» (هنر همچون درمان/آلن دوباتن). 

در سکانسی که نقاش کلیسا، ازمردمانی که دچار طاعون شده اند، نقاشی می کشد. نکته جالب این سکانس  زبان تصویری است. زبان تصویری که در علم نشانه شناسی از اهمیت زیادی برخوردار است.
گروه نمایش یعنی ( یوف و میا و فرزندانش) نمادی از زندگی هستند که در سکانسی که با شوالیه در دشتی نشسته اند، با صحبت ها و رفتارشان باعث می شوند که شوالیه با توجه به لبخندی که روی لبان وی می بینیم، امید مجدد به مبارزه با مرگ و رسیدن به خانه و همسر خویش. همانگونه که خود شوالیه اشاره می کند که این  «صحنه را فراموش نخواهد کرد»
یوف شعبده باز در سه سکانس مجزا، سه نما را می بیند که میزانس های طبیعت استفاده شده است. در سکانسی که مریم مقدس و عیسی بن مریم  را می بیند و شبیه یک رویای شیرین است و در همان لحظه یک موسیقی آرام بخش

 که این رویای شیرین را تشدید می کند و احساسات بیننده را بر می انگیزد. سکانس دیگر مربوط به بازی شطرنج بین شوالیه و مرگ است که هیچ ‌ شخصیتی از فیلم به غیر از یوف مرگ را نمی بیند، پس متوجه می شویم که او رویا ندیده است. و در سکانس آخر فیلم که حلقه مرگ را می بیند و که مرگ داسی به دست و شش شخصیت اصلی فیلم را هدایت می کند، دوباره تنها یوف است که این صحنه را می بیند. به میزانس طبیعت اشاره کردیم و می خواهیم نگاهی اجمالی به ارتباط این نماها و با میزانس ها بیاندازیم. در میزانس اول  «مریم مقدس» ما یک درخت های زیبای را می بینیم. این درخت های زیبا همچون آن موسیقی فضای شیرین و زیبایی را خلق کرده است. در سکانس بازی شطرنج  با مرگ، دوباره یوف با نمای بسته _نزدیک و متحیر شده مرگ را می بیند، اینبار ما در قسمتی از تاریکی جنگل را می بینیم که هم پشت سر شوالیه است و هم لباس سیاه پوش شوالیه که روبه در روی شوالیه است.
و در آخرین سکانس، دوباره یوف هنرمند، سکانس حلقه مرگ را می بیند. اینبار در این طبیعت هیچ اثری درخت و جنگل نیست. بلکه یک فضا و دشت باز است که شوالیه و همراهانش با مرگ هم سفر شدند. شاید این دشت باز می خواهد این معنا را به ما برساند که ما در نهایت همیشه با یک نتیجه و پایان بازی در زندگی، روبه رو هستیم. همانطور که مهتر و شوالیه هر کدام با راه و روش خود بدنبال حقیقت هستند.
شبح مرگ اگر چه ناواقعی است ولی مرگ است. 
شوالیه با دیالوگ های که بین خود و مرگ رد و بدل می کنند دچار تردید می شود و در آن هنگام که مرگ به وی می گوید وزیرت از بازی شطرنج زده ام، چهره شوالیه در هم فرو می رود. نه به خاطر این اشتباه در بازی شطرنج بلکه به خاطر سوالت و جواب های هست که از مرگ می شنود. یا در سکانسی که در کلیسا با کشیش سخن می گوید، و متوجه می شود که کشیشی در کار نیست و مرگ است که با او صحبت کرده است. ما در آن سکانس متوجه می شویم که وی با تردید دوباره روبه رو شده. و این بار به دنبال ایمان نیست بلکه به دنبال شناخت و دانش است. 
و در جمع بندی به عدد 7 اشاره ی بکنیم، عددی که در اقوام، ادیان و فرقه های گوناگون مقدس تلقی شمرده می شود و در متون مقدس هم به آن اشاره شده است.. هفت شبانه روز، هفت آسمان، هفت طبقه زیر زمین، مهر هفت، هفت گناه، هفت شادی، هفت روح پلید، هفت سین، هفت خط روزگار، هفت اقلیم، هفت رنگ اصلی، هفت قلم آرایش، هفت کشور، هفت سیاره، هفت فرشته و...الی تا آخر. اگر دقت کرده باشیم در فیلم ما در آخرین سکانس هفت نفر را می بینیم. در کتاب مقدس تورات طبق روایات خداوند زمین و آسمان را در شش روز آفریده است، و در هفتمین روز کامل شده و حیات آغاز شده است. به نظر میاد شش شخصیت اصلی فیلم را و مرگ که جمع شان هفت شده، دقیقا برعکس این آیه است. یعنی مرگ در مقابل حیات قرار گرفته و در نهایت این مرگ است که بر حیات غلبه خواهد کرد. 

با احترام... 
محسن نوزعیم




نوع مطلب : فیلم، 
برچسب ها : یادداشت، فیلم، مهرهفتم، اینگماربرگمان، خوانش، مهر، هفتم،
لینک های مرتبط :


جمعه 6 اردیبهشت 1398 :: نویسنده : محسن نوزعیم
نظرات ()
بنابر نظریه مشهور فروید روانشناس شهیر جهانی، شخصیت انسان از سه عنصر شکل یافته است: نهاد، خود(ایگو) و فرا خود (سوپرایگو). نهاد از همان بدو تولد همراه انسان است.(( ویژگی های اصلی خود بدین قرارند: در نتیجه ارتباط از پیش برقرار شده ادارک حسی و کنش عضلانی ، «خود» حرکتها، اختیاری را تحت فرمان خویش دارد.تا آنجا که به رخدادهای بیرونی مربوط می شود))1 (ص1). و فرا خود مربوط به ارتباط انسان با محیط خانواده یعنی والدین می باشد.
((من مطلوب هسته اصلی خیالی است. تصویری است اغراق آمیز که فرد از وجود خود ساخته و مبتنی بر آرزومندی است. ذات من مطلوب در تفاخر و بسندگی است. در حالی که کمال مطلوب ساحتی است کاملاً متفاوت و کمال مطلوب من محک و معیاری است ماورای من نفسانی است، ساحتی است که همواره فرد را مورد قضاوت و ارزیابی قرار می دهد. من نفسانی خود را به موجب کمال مطلوب می سنجد ، غایت من نفسانی انطباق با کمال مطلوب من است، امری است که به سادگی امکان پذیر نیست زیرا که کمال مطلوب من مجموعه ایده آل های فردی است.))2(ص169 )
این نقل و قول از کتاب مبانی روانکاوی فروید و لکان، پیش درآمدی کوتاه است بر این مطلب اجمالی برای تحلیل وواکاوی کارکتر اصلی فیلم فیلم «من» با مضمون اجتماعی- فمنیستی و روانشناسی را که به خود گرفته است [ شخصیت اصلی آن یعنی "آذر" با بازی لیلا حاتمی می باشد].
این فیلم از یک روایت خطی از آغاز تا انتها ادامه دارد. داده های که فیلم در اختیار قرار داده است، می شود از نظر نقد روانکاوی مورد تحلیل قرار داد.

محسن نوزعیم
آدرس مطلب نوشته شده در سایت خوب انسان شناسی و فرهنگ

http://www.anthropologyandculture.com/fa/easyblog/3718
#فیلم_من
#لیلا_حاتمی
#فیلم 
#روانکاوی
#خوانش_فیلم
#نقد_روانکاوی
#خوانش 
#نقد_ادبی
#نقد_فیلم
#سینمای_ایران




نوع مطلب :
برچسب ها : روانکاوی، نقدفیلم، نقدروانکاوی، خوانش، فیلم، من، لیلاحاتمی،
لینک های مرتبط :


جمعه 13 بهمن 1396 :: نویسنده : محسن نوزعیم
نظرات ()


 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات