درباره وبلاگ


1364/11/9
*********.
من عاشق " علوم انسانی" م. از نظر من علوم انسانی زیر بنایی اصلی زندگی و حیات انسان هاست.

*******
من عاشق نقدم! نقد منتقد ، نقدنقد و نقد "خویشم"... من سالهاست معتقدم که: درطول تاریخ هیچ کجا هیچ انقلابی رخ نداده است ، مگر اینکه اول یک انقلاب درونی اتفاق بیافتدسپس یک انقلاب بیرونی.

"محسن نوزعیم"
***************
هرگونه استفاده از مطالب و دلنوشته های این
تارنما با ذکر منبع ونام نویسنده بدون مانع می باشد.

مدیر وبلاگ : محسن نوزعیم
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
فصل سکوت
تاریخ از آن کسانی خواهد شد که دونقط مسیر آن را با دو نقطه "عدالت" سبز بکنند. "محسن.نوزعیم"




رویاهای شیرین و کابوس های واقعیت
تحلیل فیلم کودکی ایوان اثر آندرئی تارکوفسکی 


آندری تارکوفسکی فیلمساز شهیر و برجسته اهل شوروی است. وی با 7فیلم بلندی که ساخت، به شهرت جهانی دست پیدا کرد و خود را با امضای تارکوفسکی در هنر هفتم جهانی ثبت کرد. ولی وی بیماری سرطان خیلی زود از دنیا رفت. اولین فیلم بلند او که در سال 1962 ساخت  از فستیوال ونیز به دریافت جایزه شیر طلایی منجربه شد. این فیلم را در ژانر جنگی و درام قرار گرفته است. فیلم درباره کودکی به نام ایوان هست که در جنگ پدر، مادر و خواهر کوچک خود را از دست داده است و برای انتقام گرفتن از نازی ها وارد میدان جنگ می شود تا نفرتی که از نازی ها دارد را در جنگ بروز بدهد. فیلم با سکانس آغازین فیلم از یک رویایی شیرین و کودکانه آغاز می شود. نور آفتاب، جنگل و درختان همه همه بر  زیبای این سکانس مهر تشدید را می زنند. این فیلم از میزانسن زیبای با توجه به مضمون فیلم ساخته و پرداخته شده است. منظور از میزانسن یعنی « به معنای صحنه پردازی یک فیلم و هدایت چشم و ذهن بیننده به جزئیات مثل دکور، نور پردازی، لباس، گریم، صدا، حرکت ، زاویه دوربین» است. صحنه ها نیز یادآور رنج های بشری در طول جنگ هست. در نمای که رویایی کودکانه اول یعنی هنگامی که کودک به سوی مادر خود 
می دود و نگاه های که بین مادر و پسر رد بدل می شود و لبخندی که با نمای بسته به نمایش داده می شود، دوربین اولین رویایی شیرین فیلم را برای تماشاگر خود نمایان می کند. نمای بسته در سینمای تارکوفسکی و در این فیلم و یا حتی می شود گفت در سینما بیشتر به خاطر نشان دادن احساسات درونی کارکترهاست. در همان سکانس ما صدای هواپیمای را فقط به گوش مان می رسد ولی خود هواپیما را نمی بینیم. ولی با چهره ای نگران مادر می توان فهمید که این صدا یک صدای عادی نیست. بلکه صدای جنگ است. رویایی شیرین تبدیل به یک کابوس واقعی می شود. در صحنه های فیلم از سیم خاردار ها و رودخانه که فضای نسبتا تاریک را دارد، کم کم مخاطب متوجه می شود که این فیلم در حال و هوای یک جنگ روایت می شود.
ایوان، شخصیت اصلی فیلم از رودخانه ای طولانی برای جان نجات خودش و برای اینکه خودش را به دوستان خودش سروان و سرهنگ برساند، شنا می کند.
ایوان در فیلم وقتی به قرارگاه اول می رسد، در اتاقی تاریک با ستوان جوانی آشنا می شود. چهره خشمگین و مقتدرانه پسر در مقابل ستوان، که درخواست زنگ زدن به ستاد را دارد، به زیبایی با صحنه پردازی و فضای تاریک اتاق عجین و آمیخته شده است. دوباره در نماهای بسته چهره های خشمگین پسر و حتی نفرتی که در صدایش هست و چهره یخ زده ستوان را می توان دید.
ایوان تا آمدن سروان خولین و سرهنگ از فرط خستگی زیاد دوباره به خواب می رود تا رویایی دوم خود را ببیند. ایوان و مادرش که در بالا سر یک چاه آب ایستاده اند و درباره زیبایی ستاره ها صحبت می کنند، این رویا برای ایوان شیرین تر می شود وقتی که دست های خود را به سوی عکس ستاره می برد و این سوال را طرح می کند که چرا الان روز هستش ولی مادر می گوید برای من و تو روز هستش، برای ستاره ها شب است و این پاسخ برای او با لبخندی که روی لبانش می نشیند، زیبایی این نما را دو چندان می کند ولی دوباره با صدای تیر و بمب این رویایی شیرین تبدیل به کابوس واقعی می شود.
هنگامی که ایوان با تشویش و نگرانی از خواب بیدار می شود و در همین لحظه که ستوان از قاب دوربین خارج می شود، تماشاگر با احساسات ایوان بشدت همراه می شود ولی در همان لحظه که رنج ایوان القا می شود، سراوان خولین وارد می شود و این صحنه یادآور این هست که در اوج ناامیدی و نگرانی می توان امیدوار بود.
در سکانسی سربازان به سمت کانال می روند و ما در همان سکانس شی را می بینیم که نماد و شبیه صلیب را هست، و آن به صورت مورب شده می بینیم، و این می تواند نشان دهنده این است که هیچ دینی هم در جنگ کارساز نبوده و نیست و نمی تواند از جنگ و خونریزی جلوگیری بکند. 
یا در سکانسی که ایوان با سروان همراه می شود، تا به سوی قرار گاه بروند، ما نماد دست آورد و پیشرفت بشری یعنی هواپیما را می بیینیم که در خاک فرو رفته است. دست آورد مدرنیته، خود که ابزاری هست برای حمله کردن و از بین بردن انسان هاست، به داخل خاک فرو رفته و این می تواند نقد تارکوفسکی بر دست آوردهای بشری یعنی دوران مدرنیته تلقی کرد.
ماشا دختری که به عنوان بهیار وارد گردان شده و هیچ تجربه ای را در مورد جنگ ندارد. سروان با ماشا در طبیعت برای چند دقیقه شروع به گفتگو می کنند و سروان می گوید که میدان جنگ جای زنان نیست[من یاد کتاب جنگ چهره زنانه ندارد افتادم]. در سکانس دیگر سرهنگ به ایوان می گوید که جنگ جای کودکان نیست. ایوان برای اینکه بتواند در جنگ بماند از مرکز فرار می کند و در مسیر خود با پیرمردی آشنا می شود که همسر و خانه خود را در جنگ از دست داده است ولی آنجا را ترک نکرده است. ما درب چوبی را می

بینیم که باز و بسته می شود و این نشان می دهد که تارکوفسکی به ماندن در سرزمین خود حتی اگر به قیمت مردن باشد، تا آخر باید ایستاد. این سکانس را می توان حتی نقد نظام کمونستی شوروی سابق دانست که در آن زمان حاکم بود و تارکوفسکی خود با ساخت فیلم منتقد وضعیت و گفتمان حاکمیت و نظام سیاسی بودش. 
در سکانسی ما ایوان، سروان و ستوان را می بینم که می خواهند خودشان را به کانال برسانند ولی ایوان از سروان می خواهد که این مسیر را تنها برود و این نشان دهنده قلب بزرگ ایوان کوچک است در فیلم. در سکانسی که ایوان در حال پوشیدن کفش‌های خودش بود، فاصله اجاق آتش در خانه و کفش های ایوان زیاد نیست، دقیقا این معنا را می شود درک کرد، آتش نماد و نشانه جنگیدن هست و او که با کشیدن بندهای کفشش را نشان می دهد و آماده جنگیدن و حتی مردن هست، فاصله ای چندان نمانده است. 
 «این فیلم از پیچیدگی های خاص خودش را دارد و جلوهای با شکوهی که راز آمیز بودن، شاعرانگی و فرم گرایی در آن دیده می شود؛ ابهام (به شکل عامدانه) بر ساختار سببی، زمانی، مکانی آن سایه افکنده :تقریبا همه رابطه ها مبهم است، به خصوص رابطه ماشا و ستوان گالتسف که هیچ وقت روشن نمی شود. فیلم کشمکش های دراماتیک را میان شخصیت ها پی ریزی می کند ولی همه آن ها را نیمه کاره رها می کند. رفتن ایوان همه را نیمه تمام باقی می گذارد و شاید یکی از مهم ترین مفاهیم فیلم همین باشد، چرا که فیلم درباره کودکی است که زندگی اش نیمه کاره تمام می شود» (مفاهیم نقد فیلم)
در دقایق آخر فیلم بعد از اینکه ساختمان مرکزی امنیت پلیس آلمان را می بینیم با پروندهای روبه رو می شویم که ستوان آن را نگاه می کند و متوجه می شود که ایوان به دست نازی ها تیرباران شده است در « همین لحظه دوباره کات زده می شود و رویایی شیرین ایوان را می بینیم که با خواهر خود در کنار دریا به سوی تک درختی در میان دریا می دود» 
فیلم با رویا شروع می شود و با رویا تمام می شود. رویای کودکانه که دنیای پر از آرامش و صلح را طلب می کند. ولی جنگ همانطور که سراوان می گوید «این آخرین جنگ نخواهد بود» و دنیا را همیشه در حال جنگیدن هستش.

محسن نوزعیم





نوع مطلب : فیلم، 
برچسب ها : معرفی، فیلم، تحلیل، تارکوفسکی، کودکی، ایوان، محسن نوزعیم،
لینک های مرتبط :


یکشنبه 10 شهریور 1398 :: نویسنده : محسن نوزعیم
نظرات ()


 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic