درباره وبلاگ


1364/11/9
*********.
من عاشق " علوم انسانی" م. از نظر من علوم انسانی زیر بنایی اصلی زندگی و حیات انسان هاست.

*******
من عاشق نقدم! نقد منتقد ، نقدنقد و نقد "خویشم"... من سالهاست معتقدم که: درطول تاریخ هیچ کجا هیچ انقلابی رخ نداده است ، مگر اینکه اول یک انقلاب درونی اتفاق بیافتدسپس یک انقلاب بیرونی.

"محسن نوزعیم"
***************
هرگونه استفاده از مطالب و دلنوشته های این
تارنما با ذکر منبع ونام نویسنده بدون مانع می باشد.

مدیر وبلاگ : محسن نوزعیم
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
فصل سکوت
تاریخ از آن کسانی خواهد شد که دونقط مسیر آن را با دو نقطه "عدالت" سبز بکنند. "محسن.نوزعیم"




طلا عیاری چند!؟
نقدی بر فیلم طلا ساخته پرویز شهبازی
آخرین ساخته پرویز شهبازی  «طلا» است.  طلا همان دختر کوچولوی که بیمار هست ولی شخصیت اصلی قصه نیست!  « اینکه در مورد معظلات جامعه، از فشار اقتصادی و مالی، بیکاری جوانان، در سینما  باید گفت» و دوباره گفته بشود، جای هیچ شک و تردیدی باقی نخواهد گذاشت. ولی با هم نگاهی بیندازیم که ببینیم آیا به زبان سینما ادای دین شده است و چقدر از نقاط قوت و ضعف برخوردار است. یا مثل فیلم قبلی کارگردان سینمایی « مالاریا» فیلم ضعیفی ست!
درون مایه طلا از این قرار است که چند جوان دور هم در کافه ای جمع شده اند و به خاطر دلایل گوناگون بدنبال یک بیزنس جدید هستند، بیزنس آشپزخانه سوپ. فیلم بشدت از ضعف های چه در انتخاب بازیگران ، چه شخصیت پردازی و فیلمنامه برخوردار است. بازیگرهای که انتخاب شده اند چه بخواهیم و چه نخواهیم خیلی دهان پر کن هستند،  « هومن سیدی (منصور، همان شخصیتی که قرار است مثل نامش یاری دهنده بشود، نگار جواهریان( دریا، مثل نامش به ظاهر بزرگ است) ، طناز طباطبایی(لیلا، دختری بامزه، یا شب طولانی و تاریک و شاید هم هیچ کدام) و مهرداد صدیقیان(رضا، همانی کارکتری که از اولین نمایش رضایت دارد».هومن سیدی  در مقام کارگردان و نویسنده در سینما  از محبوبیت و احترام خاصی بین تماشاگران و منتقدان برخوردارست.  به جز هومن سیدی آن هم فقط در یکی و دونما که از شخصیت منصور به خوبی برمی‌آید، هنگامی که در بیمارستان با پزشک معالجه روبه رو می شود، یا در فضای آشپزخانه با لیلا و رضا درگیری لفظی پیدا می کند  . بازی بازیگران چندان خوب از آب در نیامده است، شاید هم مشکل از کارگردان است که نتوانسته از آن ها بازی های خوبی بگیرد یا  شاید هم مشکل فیلمنامه است. لیلا که همیشه در نقش های مهیج و رازآلود به  تا قبل از این فیلم بازی های خوبی از خودش به جا گذاشته، شاید اصلا نباید برای این شخصیت انتخاب می شد. لیلا فقط در یک سکانس بازی قابل قبولی را از خود نشان می دهد و آن هم در هنگامی که با صاحب کار خود روبه رو می شود! نگار جواهریان، چند سینمای که در آن بازی کرده را به یاد بیاورید: «حوض نقاشی، طلا ومس، ، یه حبه قند، اینجا بدون من، کتاب قانون»، در این فیلم های اشاره شخصیت دختری ضعیف، ناتوان، فروتن ومهربان دوست داشتنی.  در اینجا هم می خواهد دوباره این این فاکتورها را در خود گرد بیاورد، و اتفاقا آورده است، ولی چرا این احساسات نمی تواند برای مخاطب قابل باور پذیر باشد!؟ مهرداد صدیقیان که اوج شهرت خودش به فیلم اتوبوس شب کیومرث پوراحمد و بازی در مقابل خسرو خوبان سینما(خسرو شکیبایی) مدیون است، در اینجا نه از زبان بدن ونه بازی های چشمی از او دیده نمی شود. 
حرکات دوربین از زوایای مختلف و شخصیت پردازی آن چنان محکم نیستند که بتوان با ظاهر شخصیت ها همزاد و همذات پنداری کرد. یادمان نرود که هنر فیلم و هنر سینما به تحریک در آوردن احساسات تماشاگران ست. 
فرم روایی و فرم هنری فیلم نمی تواند احساسات را درگیر داستان فیلم بکند. فرم در فیلم حداقل باید برای  تماشاگر جدی فیلم با عناصری که کنار هم آمده اند، احساس رضایت ایجاد بکند. چند جوان که ارتباط آن ها دقیقا معلوم نیست چگونه شکل گرفته. روایت از هم گسیخته در درون داستان از نقاط ضعف فیلمنامه و فرم فیلم است. ‌نکته مهم و ریز این فیلم که به لحاظ حقوقی مورد ذن و شک است، رابطه دریا با منصور است. در قانون اساسی دختر باکره بدون اجازه پدر حق ازدواج کردن را ندارد ولی در صورتی که در این فیلم ما می بینیم دریا باردار است از منصور. تجربه تماشاگر این را می گوید که خب پس آن ها با توجه به شناختی که از منصور تا قبل از دزیدن دلارها دارند، منصور کارگری ساده و انسان درستکاری است که نقش یک قهرمان را می خواهد بازی بکند، احتمالا آن ها با هم صیغه محرمیت خوانده اند، ولی وقتی که او دست به دزدی می زند با همکاری دریا، سوال ترید آمیز حقوقی و انسانی را پیش می آورد. آیا این نمی تواند جز نقاط ضعف فیلم باشد؟ یا پدر طلا که برادر منصور هست، وقتی متوجه می شود که طلا از بیماری خطرناکی رنج می برد، عکس العمل او تنها اشک ریختن در فیلم است، آیا به راستی پدران واقعی تنها همین کار را می کنند و نقش پدر بودن در اینجا کم رنگ تر از نقش شخصیت عمو ست؟  دقایق آخر فیلم ، قابل پیش بینی است که منصور باید فدا یا کشته  بشود.  « در میان این همه داستان تراژدی، طلا شخصیت قصه اگر چه برای مدوا بالاخره راهی خارج می شود، گویا طلا عیار زیادی نداشت. از اینکه بگویم عشق آتشین باعث شده که دریا، فرصت رفتن به منصور را بدهد، بیشتر شبیه یک عشق دروغین است، وقتی دریا از منصور می خواهد که با دلارها و طلا فرار بکنند، شاید به خاطر عذاب وجدان و ترس از گیر افتادن به دام پلیس است. از نقاط ضعف اصلی این فیلم ساختار دراماتیک آن است.
راستی اگر اصغر فرهادی در فیلم  «جدایی نادر از سیمین» ، نقش «حجت» را که در دقایق اخر فیلم، آن گونه ازوجود  درونیش پرده برداری نمی کرد، عده ای در فیلم های خود قشر"کارگران" چگونه می خواستند توصیف و تفسیر بکنند!؟





نوع مطلب : سینما، نقدفیلم، فیلم، 
برچسب ها : نقد فیلم، طلا، پرویزشهبازی، سینمای، محسن، نوزعیم، نقد،
لینک های مرتبط :


جمعه 16 خرداد 1399 :: نویسنده : محسن نوزعیم
نظرات ()
ماهنامه فیلم با توجه به اینکه «کوئید 19» وضعیت وخیمی را که نه برای سینمای ایران بلکه برای سینمای جهان بوجود آورده، باز هم در چاپ این شماره  مجله کم نگذاشته. یک پرونده برای سریال نون خ، یک پرونده پربار به بهانه تولد اسطوره سینما کلینت استیوود، درباره سریال های خانگی، نقد فیلم های  روز ، یادی از درگذشتگان عرصه سینما و ادبیات، گفتگو با فرزاد موتمن، سعید آقا خانی،درباره  وضعیت اکران آنلاین. جمعی از  منتقدان و نویسندگان « هوشنگ گلمکانی، پرویز جاهد، مازیار فکری ارشاد، خسرو دهقان، جواد طوسی، شاپور عظیمی، بهزاد عشقی و  پوریا ذوالفقاری، رضا حسینی، سمانه نیک اختر، شهرزاد امیر شاه کرمی، و...»برای آن های که به سینما و فیلم علاقه دارند، از نظر نگارنده با توجه به اوضاعی که داریم، این شماره، یک شماره ویژه است. پس شماره 571 #ماهنامه_فیلم را از دست ندهید. اگر به کیوسک مطبوعاتی دسترسی ندارید، مثل من مجله الکترونیکی را از اپلکیشین ماهنامه خریداری بکنید. قیمتش هم  خدایش چیزی نیس#!! 
#ماهنامه_فیلم
#مجله_فیلم
#فیلم
#سینما




نوع مطلب : فیلم، 
برچسب ها : ماهنامه، فیلم، سینما، هوشنگ، گلمکانی، نقدفیلم، انتشار،
لینک های مرتبط :


شنبه 3 خرداد 1399 :: نویسنده : محسن نوزعیم
نظرات ()
رؤیا ساحت پُررمز و رازی از حیات روانی هر یک از ماست که روش‌شناسی فهم و تحلیل آن، بخش مهمی از نظریه‌ی روانکاوی را به خود اختصاص داده است. یونگ رؤیا را «تماشاخانه» (تئاتر) می‌داند. «تماشاخانه» استعاره‌ی جالبی است که هم بصری بودن رؤیا را برجسته می‌کند و هم عنصر واقعه (پیرنگ) را. هر رؤیایی رویداد (یا زنجیره‌ای از رویدادها) را به «نمایش» می‌گذارد. بسیاری از مردم می‌گویند «اهل تئاتر» نیستند. آن‌ها مدعی‌اند که به‌ندرت برای تماشای نمایش به تئاتر می‌روند، یا هرگز به تئاتر نرفته‌اند، غافل از این‌که همه‌ی ما انسان‌ها هر شب تئاتر خصوصی و شخصی خودمان را برپا می‌کنیم و نه فقط نظاره‌گر نمایش، بلکه ــ مهم‌تر از آن ــ بازیگر انواع‌واقسام نمایش می‌شویم. یونگ در مقاله‌ای می‌نویسد «رؤیا تماشاخانه‌ای است که در آن خودِ رؤیابین، هم صحنه‌ی نمایش است، هم بازیگر نمایش، هم یادآورنده‌ی متن به بازیگران نمایش، هم نمایشنامه‌نویس، هم تماشاگر و هم منتقد آن نمایش».

از نظر یونگ، هرچقدر به رؤیاهای‌مان توجه بیشتری نشان دهیم، به همان میزان معلوم می‌شود که بر وضعیت روانی‌مان وقوف آگاهانه‌ی بیشتری داریم. بررسی روان‌کاوانه‌ی رؤیاهای‌مان در واقع یک راه مؤثر برای کشف انگیزه‌ی بسیاری از رفتارها و بسیاری از استنباط‌های‌مان است، رفتارها و استنباط‌هایی که اگر رؤیاهای‌مان را به‌دقت نکاویم برای‌مان رمزآلود و حتی تعجب‌آور جلوه می‌کنند. تحلیل رؤیاهای‌مان به ما امکان می‌دهد تا از خواب غفلت درباره‌ی خود بیدار شویم و با تقویت ضمیر آگاه‌مان به تمامیت و کمال روحی نائل آییم.

مطابق با آموزه‌های روان‌کاوی کلاسیک (فرویدی)، رؤیا شکلی «تحریف‌شده» از تحقق آرزویی ناخودآگاه است. بر این اساس، روانکاوی کلاسیک رویکردی آسیب‌شناختی (پاتولوژیک) به رؤیا دارد. رویکرد یونگ اما فراتر از آسیب‌شناسی، سویه‌ای درمانی دارد. وجه اشتراک یونگ و فروید در تبیین رؤیا این است که هر دو معتقدند رؤیاها به سبب تعارضی بین ضمیر آگاه و ضمیر ناخودآگاه شکل می‌گیرند. این تعارض از جمله ــ و به‌ویژه ــ زمانی به وجود می‌آید که تحقق میلی آگاهانه با مانعی ناخودآگاهانه (مثلاً فوبیا یا هراسی که به آن وقوف نداریم) مواجه می‌شود و لذا ناکام می‌ماند. اما دیدگاه‌های یونگ درباره‌ی رؤیا آن‌جایی از نظرات فروید فاصله می‌گیرند که او رؤیا را همچنین حاوی نمادهایی می‌داند که راه بازگشت به سلامت روانی را به رؤیابین نشان می‌دهند. یونگ بر این اعتقاد بود که ضمیر ناخودآگاه جمعی حاوی کهن‌الگوهایی است که انواع‌واقسام حکمت‌های روانی را شامل می‌شوند. اگر رؤیا را به‌دقت (و البته به شیوه‌ای علمی) بررسی کنیم، این حکمت‌ها به ضمیر آگاه فرد انتقال می‌یابند و سلامت روانی او را اعاده می‌کنند. به باور یونگ، رؤیا میانجی‌ای برای گشودن باب گفت‌وگو و فهم ضمیر ناخودآگاه است، نه کوششی برای پنهان نگه داشتن احساسات مکتوم. این جنبه از نظریه‌ی یونگ درباره‌ی رؤیا در واقع شکافی عمیق بین او فروید ایجاد کرد. از نظر فروید، رؤیا امیال و هراس‌های ما را به شکلی «تحریف‌شده» و به زبانی پُررمز و راز بیان می‌کند، حال آن‌که از نظر یونگ رؤیا نوعی گفت‌وگو بین ضمیر آگاه و ضمیر ناخودآگاه است که طی آن بسیاری از مکنونات روانی ما آشکار می‌شوند. رؤیاهای هر یک از ما نشان‌دهنده‌ی واکنش ناخودآگاهانه‌ای هستند که به موقعیت‌های خودآگاهانه بروز می‌دهیم. مقصود از «موقعیت خودآگاهانه» آن وضعیتی است که در بیداری رخ داده است و ما به حادث شدن آن وقوفی آگاهانه داریم. تغییراتی که بر اثر عواملی خارج از کنترل خودمان در زندگی‌مان پیش می‌آیند، مابه‌ازایی روانی دارند که رؤیاها، با زبانی استعاری و نمادین، آن را بیان می‌کنند. سرانجام باید افزود از نظر یونگ، رؤیاها نشانه‌هایی ناخودآگاهانه از احتمال تغییر نگرش آگاهانه‌ی ما به دست می‌دهند. همه‌ی ما انسان‌ها در معرض تأثیرات دنیای بیرون قرار داریم، تأثیراتی که می‌توانند منجر به تغییر نگرش‌مان نسبت به موضوعی معین بشوند (یا البته نشوند). وقتی چنین تغییری صورت می‌گیرد، رؤیای متناظر با آن نیز (ایضاً به صورت یک نمایش) شکل می‌گیرد.

تحلیل رؤیا در آثار ادبی و فیلم‌های سینمایی، یک راه خوانش روان‌کاوانه‌ی روایت‌های مکتوب و فیلمی است. رویکرد یونگ در تحلیل رؤیا امکانات بالقوه‌ی فراوانی به این منظور در اختیار منتقدان ادبی قرار می‌دهد.

برگفته از وبلاگ دکتر حسین پاینده عزیز 




نوع مطلب : فیلم، نقدادبی، 
برچسب ها : روانکاوی، یونگ، نقدادبی، حسین، پاینده،
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 24 اردیبهشت 1399 :: نویسنده : محسن نوزعیم
نظرات ()
امروز سال‌روز تولد استاد اصغر فرهادی کارگردان و فیلمنامه نویس بزرگ ایران است.
استاد فرهادی با ساخت فیلم  « درباره الی» کاری کرد کارستان. سینمای ایران را به دو بخش پیشا و پسا درباره الی تقسیم شد. استاد فرهادی یکی از موثرترین کارگردان های سینمای ایران است و عده ای از کارگردان های جوان از او تاثیر گرفته اند که نگاه سینمای او را می توان در فیلم ها جستجو کرد. 
اولین کارگردان سینمای ایران است که برای اولین بار به خاطر فیلم جدایی نادر از سیمین جایزه اسکار را از آن خود کرد. 
سینمای ایران باید به خود ببالد برای داشتن چنین کارگردان بزرگ و عزیز. 
تولدت مبارک استاد فرهادی عزیز.. 




نوع مطلب : فیلم، 
برچسب ها : تولد، سینما، فیلم، اصغر، فرهادی، سینمای، ایران،
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 17 اردیبهشت 1399 :: نویسنده : محسن نوزعیم
نظرات ()
این بار می خواهیم در ژانر جنایی _راز آلود و معمایی چند فیلم برای شما معرفی بکنم
سینمای جهان
1 دیوید فینچر(کارگردان)

1 _هفت(1995)
2_زودیاک(2007)


2 کریستوفر نولان 
1_ یادگاری یا حافظه
2_ بی خوابی

3_رومن پولانسکی
1_محله چینی ها

4_ آلفرد هیچکاک 
1_روانی
2_سرگیجه

سینمای ایران 

بهرام بیضایی 
1_سگ کشی

فریدون جیرانی 
1‌_قرمز

3_هومن سیدی
خشم و هیاهو 

4_حسن فتحی
کیفر




نوع مطلب : فیلم، 
برچسب ها : پیشنهاد، فیلم، قرنطینه، سینما، جهان، ایران، ژانرجنایی،
لینک های مرتبط :


یکشنبه 31 فروردین 1399 :: نویسنده : محسن نوزعیم
نظرات ()
سلام. 
قصدم اینکه در این ایام قرنطینه اجباری هر روز چند تا فیلم معرفی بکنم. شما هم می توانید نظرات و پیشنهادات خودتان را بنویسید و برای من بفرستید. 
 هر روز از با چند کارگردان های داخلی و خارجی. 
امروز نوبت فیلم های در ژانر علمی و تخیلی هستش که البته سینمای ما فاقد این نوع فیلم ها هستش



نوع مطلب : فیلم، 
برچسب ها : پیشنهاد، معرفی، علمی، تخیلی، قرنطیه، سینما، فیلم،
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 28 فروردین 1399 :: نویسنده : محسن نوزعیم
نظرات ()
سلام. 
قصدم اینکه در این ایام قرنطینه اجباری هر روز چند تا فیلم معرفی بکنم. شما هم می توانید نظرات و پیشنهادات خودتان را بنویسید و برای من بفرستید. 
 هر روز از با چند کارگردان های داخلی و خارجی. 
امروز نوبت فیلم های در ژانر درام _اجتماعی  هستیم. 
اگر بدنبال فیلم های در ژانر درام_اجتماعی  هستید این فیلم های را تماشا بکنید
سینمای خارجی و جهان
آلخاندرو گونزالس
1_عشق سگی(2000)
2_21 گرم(2003)
3_بابِل (2006)

استیون دالدری
1_ساعت ها(2001)

اصغر فرهادی
1_درباره الی (1387)
2_گذشته(1391)
3_جدایی نادر از سیمین(1389)






نوع مطلب : فیلم، 
برچسب ها : قرنطینه، فیلم، پیشنهاد، سینما، جهان، فرهادی، گونزالس،
لینک های مرتبط :


دوشنبه 25 فروردین 1399 :: نویسنده : محسن نوزعیم
نظرات ()
سلام. 
قصدم اینکه در این ایام قرنطینه اجباری هر روز چند تا فیلم معرفی بکنم. شما هم می توانید نظرات و پیشنهادات خودتان را بنویسید و برای من بفرستید. 
 هر روز از با چند کارگردان های داخلی و خارجی. 
امروز نوبت فیلم های جنگی و ضد جنگ هستش. 
اگر بدنبال فیلم های در ژانر جنگ و ضد جنگ هستید  این فیلم های  را تماشا بکنید
سینمای خارجی و جهان
استنلی کوبریک 
1_ راه های افتخار/ استنلی کوبریک (1957)
2غلاف تمام فلزی / استنلی کوبریک(1987)
3_دکتر استرنجلاو/ استنلی کوبریک (1964)

فرانسیس فورد کوپولا
1_اینک آخر الزمان(1979)

استیون اسپیلبرگ 
1_ نجات سرباز رایان(1998)
2_فهرست شیندلر (1993)

کریستوفر نولان 
1_دانکرک (2017)

سام مندز
1_1917 (2019)

رومن پولانسکی 
1_ پیانیست (2002)

کیلینت استیوود 
1_ نامه های از ایووجما(2005)

سینمای ایران
رسول ملاقلی‌پور 
1_میم مثل مادر
2_هیوا
3_سفر به چذابه

ابراهیم حاتمی کیا
1‌_ به نام پدر
2_دیده بان
3_ آژانس شیشه ای
4_روبان قرمز
5_ از کرخه تا راین

احمدرضا درویش
1_کیمیا
2_ دوئل
محمد علی باشه آهنگر
1_ملکه
2_سرو زیر آب

پرویز شیخ طادی
1_ روزهای زندگی





نوع مطلب : فیلم، 
برچسب ها : قرنطینه، فیلم، پیشنهاد، سینمای، جهان، ایران، کرونا،
لینک های مرتبط :


شنبه 23 فروردین 1399 :: نویسنده : محسن نوزعیم
نظرات ()
از امروز قصدم اینکه در این ایام قرنطینه اجباری هر روز چند تا فیلم معرفی بکنم. شما هم می توانید نظرات و پیشنهادات خودتان را بنویسید و برای من بفرستید. 
اول از سینمای معناگرا شروع می کنیم. هر روز از  با چند کارگردان های داخلی و خارجی. 
اگر بدنبال فیلم های   معناگرا و معنویت   هستید حتما از این فیلم های را که نوشتم  را تماشا بکنید
سینمای خارجی و جهان

آندرئی تارکوفسکی (شوروی سابق) 
1_استاکر /تارکوفسکی(1977)
2_آینه / تارکوفسکی(1975)
3_ آندری روبلوف/ تارکوفسکی(1966)

پی نوشت : در فیلم های تارکوفسکی نه تنها معناگرا یی بهتر درک می کنیم بلکه با یک فیلمساز شاعر طرف هستیم، فیلم ها آمیخته با زبان شعر.منظور از زبان شعر در سینما، طبیعت، هنر دبه اوج کمال می رسند. 
روبرتو بنینی (ایتالیا) 
1_  زندگی زیباست (1997)

لی آنکریچ( آمریکا) 
1_انیمیشن اسباب بازی3 (2010)

سینمای ایرانی
رضا میر کریمی (ایران) 
1_زیر نور ماه/رضا میرکریمی(2000)
2 _خیلی دور خیلی نزدیک/رضا میرکریمی(2005)
3_ به همین سادگی/ رضا میر کریمی (2008)

محسن نوزعیم 




نوع مطلب : فیلم، 
برچسب ها : معرفی، پیشنهاد، قرنطینه، فیلم، معناگرا، معنویت، سینما،
لینک های مرتبط :


جمعه 22 فروردین 1399 :: نویسنده : محسن نوزعیم
نظرات ()
چرا پاراسایت جایزه اسکار را برد؟ 
خوانشی سیاسی بر فیلم انگل
محسن نوزعیم 
  «هر آنچه سخت و مشکل هست، دود می شود و به هوا می رود» کارل مارکس
امسال برای اولین باری بود که یک فیلم خارجی زبان [غیر زبان انگلیسی] که عنوانش تغییر پیدا کرده و از این پس با فیلم بین‌المللی شناخته می‌شود تندیس بهترین فیلم اسکار را از آن خود کرد: پاراسایت یا همان انگل محصول 2019 کره جنوبی به کارگردانی یونگ‌جوهو .
 فیلم پاراسایت در ژانر کمدی سیاه با درون مایه درباره فاصله طبقاتی و تمایز بین انسان‌های غنی و فقیر که پی‌رنگ داستان را شکل داده است. روایت در این فیلم تا قبل از برخورد دو خانواده فقیر با هم از پیچیدگی زیادی برخوردار نیست ولی بعد از برخورد با کمی پیچیدگی روایت روبه رو خواهیم بود. خانواده‌ای فقیری ( خانواده کیم) که در یک زیر زمین زندگی می‌کنند بر حسب « اعتمادی» که به پسر خانواده فقیر می‌شود از این اعتماد سوء استفاده می کنند و خانواده آنها کم کم تبدیل به «انگل» می‌شوند و با ترفند و فریب‌کاری وارد خانواده ثروتمندی (خانواده پارک) می‌شوند، خانواده‌ای که به نوع خود در جریان داستان متوجه «انگل»بودنشان می‌شویم. 
این فیلم از میزانس‌های درخشانی مانند سکانس خانه خانواده پارک و طراحی صحنه برخوردار است. یا صحنه‌آرایی در خانه زیرزمینی خانواده کیم که فقرا چگونه زندگی می‌کنند، از نقاط قوت در زیباشناسی فیلم است. میمک کاراکترهای فیلم در برخورد با هم را می‌توان دوباره از نقاط قوت در زیبایی‌شناسی فیلم دانست که دوربین با نماهای نزدیک، متوسط خود به نمایش می‌گذارد. ما در اینجا می خواهیم به این سوال پاسخ بدهیم که چرا سینمایی « انگل» جایزه اسکار را از آن خود کرد. 
در دانش سیاسی، امر سیاسی و قدرت گاهی با هم به یک معنا تلقی می‌شوند و گاهی واژه سیاست و قدرت هم در برخی تفاسیر و تحلیل‌های سیاسی تعاریف مشترکی دارند. برخی معتقدند که در «امر شخصی امر سیاسی»، برای اینکه بتوان برای امر سیاسی حدود و مرز را تعیین بکنیم می‌توان به صورت خیلی خلاصه اشاره کرد( [ عمومی، حکومتی و دولت] و در مقابل [ خصوصی، فرا حکومتی و جامعه]) 1ولی با توجه به این دسته‌بندی علم سیاست با دسته اول سر وکار دارد و زندگی و امور سیاسی در این حوزه‌ها شکل می‌گیرند. بنابراین تعریف، امر شخصی امر سیاسی نیست. در تعریفی که از امر سیاسی شده اگر امر سیاسی به مثابه قدرت تلقی شود، اولویت اول تمایز بین «دوست و دشمن» که تقریباً یک گفتمانی است بین پژوهشگران، اندیشمندان. یعنی این تعریف تقریباً یک اجماع را در خود گردآورده است. امر سیاسی نه تنها در عرصه جامعه نفوذ دارد، بلکه در زندگی شخصی و حریم خصوصی انسانها هم تاثیرگذار است و هیچ راه گریزی از این امر نداریم. اسکار هم از این امر سیاسی نتوانسته به دور بماند.
 اول اینکه من شما را به فیلم تایتانیک ارجاع می‌دهم، خاطرتان باشد این فیلم هم در یک کشتی بزرگ به نام تایتانیک دو قشر مردم با هم در حال سفر بودن قشر اول ثروتمندان و سرمایه‌داران که خود این موضوع یادآور نظام لیبرالیستی و سرمایه‌داری بودن، و قشر دوم هم مردمانی فقیر و تهی‌دست. در فیلم تایتانیک هم ثروتمندان در بالای کشتی و فقرا در پایین کشتی بودند. توجه کنید که انگل دقیقاً یک الگوبرداری به لحاظ فرمی از فیلم تایتانیک کرده است، یعنی در فیلم انگل هم ما با دو خانواده ثروتمند و فقیر روبه رو هستیم که ثروتمندان در یک خانه مجلل زندگی می‌کنند و خانواده فقیر در زیر زمین زندگی می‌کنند. خود این موضوع می‌تواند یکی از محوریت‌های انتخاب این فیلم باشد. یکی از معیارهای انتخاب آکادمی اسکار برای جایزه خود، معمولاً به فیلم‌های جایزه تعلق می‌گیرد که به «پدیده‌های جهانی» در داستان و پی‌رنگ فیلم شکل گرفته است. معیار بعدی که این جایزه را از آن خود می‌‌کند می‌تواند به دلایل سیاسی مربوط باشد. مثل فیلم «آرماگدون». یا شما ارجاع می‌دهم به فیلم زاغه نشین میلیونر، اگر خاطرتان باشد که دلار آمریکا واقتصاد آمریکا را در چند سکانس تبلیغ کرده بود یعنی جزء پی‌رنگ و مضمون داستان شده بود. دقیقاً در این فیلم یعنی پاراسایت در سه سکانس از آمریکا صحبت می‌کنند، در یک نما به فروشگاه آمریکایی، در یک سکانس به چادری که فرزند خانواده در داخل آن بود، مرد خانه (خانواده پارک) گفت «خیس نمی شود» و همسرش که در جواب گفت «چادرش را از آمریکا سفارش داده است» . خود چادر که نماد و تمثیلی از امنیت هست، این مساله را مطرح می‌کند که کشور آمریکا امنیت بالایی دارد و در جایی دیگر به شهر شیکاگو اشاره می‌کند، تبلیغ برای جهان‌گردی و مرکز آموزش و دانش و مراکز عمده تجاری و فرهنگی در این شهر شهرت جهانی دارد. 
 البته مبحث دیگری که باعث شد این فیلم جایزه اسکار را ببرد، بحث داغ کره شمالی و بمب اتم که یکی از بحث‌های مناقشه‌برانگیز در عرصه سیاست جهانی بین کشورهای جهان از جمله بین آمریکا، کره شمالی و کره جنوبی است. در آن سکانسی که دو خانواده فقیر در خانه یک ثروتمند با هم برخورد فیزیکی می‌کنند و خشونت و نزاع بین آنها راه می‌افتد که نتایج اسفناکی را به بار می آورد، به مساله مهمی باید توجه کرد، نزاع دقیقاً در خانه مرفه‌نشینی رخ می‌دهد، یعنی دوربین با نمای درشت نزدیک که مشاهده‌ای از شخص ثروتمند نمی‌کنیم و فقط مکان درگیری می بینیم، می‌خواهد این پیام را برساند، ثروتمندان که اقلیت جهان را شکل می‌دهند با سیاست‌های خود در مکان‌های متفاوت جهان فقرا را برای بقا به جان یکدیگر انداخته‌اند. که خود این موضوع به «انگل» بودن ثروتمندان اشاره می‌کند. 
می‌توان اوج انگل بودن مرفه‌نشینی را در این سکانس تماشا کرد، در سکانسی که خانواده پارک از مسافرت بازگشته‌اند، و خانواده (فقیر: پدر، دختر و پسر ) به زیر میز رفته‌اند و خانم و آقای پارک بر روی مبل دراز کشیده‌اند و دیالوگ‌های جنسی که بین هم رد و بدل می‌‌کنند و به لباس زیر( دختر فقیر خانوداه کیم) اشاره می‌کنند، اوج انگل بودن این خانواده است. این سکانس نشان می‌دهد که هنوز نگاه بردگی و برده‌وار بودن در اینکه چگونه فقرا پله‌ای برای مرفهین می‌شوند که حتی از طریق مسائل جنسی که به مقاصد خود برسند. وقتی وسایل تولید انحصاری در دست عده‌ اقلیتی می‌افتد، به زور و با همان قدرت انحصار گری، اراده خود را بر اکثریت می‌قبولانند. 
تقابل دو خانواده مرفه و فرودست که هر کدام به نوبه خود انگل شمرده می‌شوند نشان‌دهنده پدیده جهانی فاصله طبقاتی که البته باید گفت این فاصله تبدیل به شکاف شده است. 
در این میان نشانه‌شناسی در این فیلم وجود دارد که به نظر می‌رسد قابل تامل است؛ وقتی آقای پارک از پله‌ها بالا می‌آید چراغ‌ها را مرد فقیری که در زیر زمین خانه او پنهان شده است، روشن می‌کند، فرادستان شکوه و زیبایی زندگی و خانه خود را مدیون فرودستان هستند ولی این نکته‌ای هست که اغلب مرفهین از آن غافل شده‌اند. یا در خانواده کیم، پدرخانواده نماد مقاومت یک طبقه بزرگ جامعه جهانی است که دست به عصیان‌گری و طغیان می‌زند و در آنجایی که محله آنها را گندزدایی می کنند تا سوسک‌ها کشته بشوند، مرد در دیالوگ خود می‌گوید: پنجره‌ها را نبندیم تا سوسک‌ها درخانه کشته بشوند در صورتی که اعضای دیگر خانواده دچار سرفه‌های تند می‌شوند ولی مرد هرگز سرفه‌ای نمی‌کند. رفاه هر طبقه منوط می‌شود به توانایی‌اش در برتری یافتن بر حریف در جنگی پیوسته، جنگی که شکل و شمایل تمام نهادهای آن جامعه را رقم می‌زند. در جریان مبارزه، مهارت‌های تکنولوژیکی رصد می‌شود، فرهنگ جامعه طبقاتی پیچیده‌تر و محصولات غنی‌تر می‌شوند، و نیازهایی که پیشرفت مادی این جامعه را به وجود می‌آورد متنوع‌تر و تصنعی‌تر یا کاذب‌تر می شوند؛ یعنی« غیر طبیعی»تر. از این رو می گوییم غیر طبیعی که هر دو طبقه متخاصم « بیگانه» شده‌اند.»2

1_هی کالین، (1390)درآمدی انتقادی بر تحلیل سیاسی، ترجمه ی احمد گل محمدی. تهران: نشر نی

2_برلین آیزایا، ( 1386(، کارل مارکس : زندگی و محیط)، ترجمه ی عزت الله فولادوند. تهران :نشر ماهی.


محسن نوزعیم




نوع مطلب : فیلم، 
برچسب ها : فیلم، پاراسایت، خوانش، سیاسی، نقد، اسکار، نوزعیم،
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 21 فروردین 1399 :: نویسنده : محسن نوزعیم
نظرات ()
نگاهی اجمالی به فیلم « زندگی زیباست» اثر روبرتو بنینی
 زندگی زیبا در ژانر کمدی و درام که برنده دو جایزه اسکار بهترین فیلم زبان خارجی و بهترین بازیگر مرد در سال 1997.
آری این مرگ هست که به زندگی معنا می دهد و بالعکس. ساختار روایی فیلم از دو قسمت شکل گرفته بود. قبل از تبعید گوئید و خانواده اش و بعد از تبعید. در هر دو زندگی جاری ست و معنا داره؛ چون که گوئید در نقش همسر و پدر یک نقش قهرمان را بازی می کنه، اگر چه این قهرمان بر خلاف قهرمان های هالیوودی به خونه و وطن باز نمی گرده ولی با روحیه و خلاقیتی که در شخصیت پر و بال داده،معنای  زندگی رو به پسر خودش می رسونه. شروع فیلم با سکانسی است که در اواخر فیلم دوباره می بینیم. ما اول متوجه نمی شویم که در آن هوای مه آلود چه اتفاقی افتاده و ولی وقتی به دقایق آخر می رسیم متوجه جنایت هولناک نازی ها علیه یهودی ها می شویم. خیلی فیلم درباره این جریان ساخته اند ولی برخی از منتقدان سینما و علی الخصوص یهودیان اعتراض کردند که این فیلم واقعیت های اردوگاه های اجباری را نشان نداده ولی همین یک سکانس قاضی هست برای اینکه بدونیم چه جنایتی رخ دادش. دروبین  در فضای تار  یک استرس و وحشت ملایمی را در مخاطب ایجاد می کنه و شاید بشه گفت با توجه به بن مایه فیلم که طنز هستش، این استرس و ترس نشانه دهنده اینکه زندگی همیشه اون چیزی که ما می‌خواهیم نشاط آور، شادابی همیشگی نمی تونه باشه. در سکانسی که گوئید با پیرمرد در تالار بزرگ در حال صحبت هستن و گوئید نقش یک خدمتکار را توضیح می دهد،  خم شدن و ایستادن شاید یک شوخی کوتاه  همچون تیغ برنده است بر ایدولوژی های که خود خداوندگار مطلق می دونند.
ریتم تند فیلم در قسمت اول خیلی خوب باعث خنده و نشاط و مخاطب خود می شود و در قسمت دوم هم باز این ریتم را گاهی می بینیم، مثلا جاشورا که وارد آشپزخانه آلمانی ها شده  بود و لحظه ای که تشکر کرد، پیش خدمت متوجه شد که او غیر آلمانی است و هنگامی که مسئول خود را آورد، دید که گوئید در حال یاد دادن به همه برای تشکر کردن است که خود این نما باعث می شود مخاطب از فضای سنگین که احساس می‌کند خارج بشود. سکوت کردن شاید گاهی بهترین راه است برای اینکه به زبان بی زبانی بگویی ایدولوژی مثل نازی یک ایدولوژی وحشتناک است همانطور که گوئید در برابر دکتر سکوت کرد و چیزی به زبان نیاورد. گوئید نماد مقاوت است، نمادی که تا آخرین لحظه برای زندگی کردن هرگز آرام نمی ایستد. 
فیلم زیبایی های زیادی در خود دارد، و من به شخصه نمی تونم بهترین سکانس فیلم رو انتخاب بکنم.  سکانسی که گوئید برای دوررا فرش قرمز پهن می کنه، هنگامی که گوئید با پسر خود در حال گفتگو هست و پسر می گوید که ما را در کوره می سوزانند، یا در جایی که گوئید را به سمت تیر باران می بردند و او باز هم معنای زندگی به پسرش می رساند یا در نمای که گوئید به هم سلولی های خودش میگه برای فرار کردن باید خودشون نجات بدهند.
 دکوپاژی که با موسیقی فیلم هارمونیک شده و باعث شده فیلم با ساختار پیوسته ادامه و بدون از هم گسیختگی تا انتهای فیلم. 
زبان بدن و میمک  گوئید به زیبایی این فیلم افزوده بود. و حالات روانی و رفتاری شخصیت را ما بیشتر بیشتر درک می کردیم. این فیلم یک فیلم جنگی نیست این فیلم یک فیلم انسان محور و فرد گرایی و مفهوم زندگی ست. شاید این فیلم می خواهد ما را به سوی یک فضا ایده آلیست و آرمان گرایی در حرکت است بکشاند همانطور که پدر و پسر خود را به سوی این فضا برد و پسر در آخر گفت ،  «ما برنده شدیم».




نوع مطلب : فیلم، 
برچسب ها : ریوریو، فیلم، زندگی، زیباست، معرفی، روبرتو، بنینی،
لینک های مرتبط :


جمعه 8 فروردین 1399 :: نویسنده : محسن نوزعیم
نظرات ()

 آی ادمها که بر ساحل نشسته/شاد و خندانید/یک نفر دارد در آب میسپارد جان»/نیمایوشیج

فیلم سینمای   « خانه پدری» ساخته کیانوش عیاری بعد از چند ده سال  توقیف به صورت محدود در سینماهای تهران اکران شد و بعد از چند روز اکران این بار برای همیشه توقیف شد.  « خانه پدری» فیلمی در سبک رئالیستی که روایت چند دهه از زندگی محتشم، دوران کودکی و نوجوانی، جوانی، میان سالی و پیری با بازی مهدی هاشمی در خانه ای که بوی گورستان را گرفته است؛ « خانه پدری». ما در این مطلب سعی داریم با رویکرد روایت شناسانه در این فیلم به کندوکاو بپردازیم.  « روایت شناسان معتقدند که هر جا که کسی(راوی ای) رویدادی یا مجموعه از رویدادهای مرتبط را بازگو می کند، در واقع با روایت مواجه هستیم»۱.« در این فیلم قصه یک خانواده را با بازی مهدی هاشمی، مهران رجبی، شهاب حسینی، ، ناصر هاشمی، مینا ساداتی، نازنین فراهانی و…» نقش آفرینی کرده اند. تم اصلی این فیلم مساله «ناموس، تعصب و غیرت» که همه این موارد را با دوربین خود به چالش می کشاند و به تاثیر فرهنگ های رایج اشتباه و باور های غلط در جامعه که چگونه می تواند اس اساس یک جامعه یعنی خانواده را مورد تغییرات ناخوشی بکند و حتی منجربه مرگ یکی از اعضای خانواده می شود.


این فیلم تنها یک مولف دارد و آن سازنده فیلم است. این کارگردان هست که به فرم تصویری و قالب نهایی فیلم جان بخشیده. این فیلم از یک ساختار نظامند تنها در یک لوکشین [خانه] که خود این لوکشین می توان به سه لوکشین مجزا و مستقل تقسیم کرد یعنی [اتاق، حیاط و زیرزمین].


در آغاز فیلم با یک درب چوبی سنتی روبه رو هستیم. دربی که در هنگام تیتراژ آغازین فیلم مشخص نیست از داخل خانه فیلمبرداری می شود یا از بیرون خانه به نمایش گذاشته شده است. خود این تصاویر اولیه این فیلم را سهل ممتنع می کند. سهل بودن این فیلم به خاطر روایت ساده آن که از هیچ پیچیدگی ظاهری در تم و پیرنگ فیلم خبری نیست و ممتنع از این زاویه که ما با یک جامعه مرد سالاری و پاتریمونیال عمیق و لایه های پیچیده که پیشینه تاریخی دارد روبه رو هستیم.


جهان مردان[ ما] تا اوایل قرن بیستم حقوق زنان را نادیده گرفته و باعث تبعیضات شده است و این موضوع هنوز در جامعه خودمان رایج هست.


(( « دوربین عکاسی در اوایل قرن نوزدهم اختراع شد» (نظریه و نقد ادبی۲) و وقتی دوربین فیلمبرداری اختراع شد (شکل تکامل یافته دوربین عکاسی) در واقع گونه ای از روایتگری است و این حس را در بیننده تقویت می کند که آنچه او می بیند صحت و وثوق و سندیت اعتبار دارد و در یک کلام مطابق واقع و قابل اعتماد است»۳


 


در این فیلم که تنها یک مولف دارد و آن کارگردان است،و راوی فیلم را می توان از نوع راوی « برون رویداد» و در سطح « برون داستان» که از زاویه سوم شخص « دانای کل» به حساب آورد. در اینجا ما با « مولف تحلیل گر یا دانای کل داستان را با نفوذ به ضمیر شخصیت ها، افکار و احساسات شان را معلوم می کند» ص۱۸۵. راوی از بیرون رویداد، یک رویداد تلخ جامعه ما که دچار شده است برای ما روایت می کند، و البته هر چقدر به سوی جلو حرکت می کنیم روای از نوع برون رویداد تبدیل « درون رویداد» می شود و در اصل مولف با دیالوگ های [ احساسات و اندیشه] که از سوی شخصیت زنان جاری است، از جهان زنان در مقام دفاع به پا خواسته است ولی همچنان از نوع دانای کل است. وقتی هیچ یک از شخصیت های داستان به عنوان روای نیستند و داستان « بر حسب چهار چوب ادراکی هیچ شخصیتی معینی روایت نشود، آن داستان را کانونی نشده یا دارای کانونی صفر درجه می نامیم.»۴


در این فیلم به خوبی با تقابل دو جزئی [ مردانگی و زنانگی] روبه رو هستیم و مخاطب در حین فیلم نسبت به این موضوع وقوف کامل را دارد. و می توان از تقابل های دو جزئی دیگر که در لایه های پیچیده فیلم به صورت نامحسوس لمس می شود عبارتند از :[ ظلم و مظلوم]، [ حیثیت(خوش نامی) و بد نامی] را اشاره کرد. برای رسیدن کل متن و منحصر به فرد آن یعنی «پارول»، باید اول « لانگ» آن ها را تبین بکنیم. در این فیلم دوربین فیلمبرداری، که در اکثر سکانس های خود با نمای بسته و نزدیک روبه رو هستیم. دقیقا اوج خشونت مردان نسبت به زنان که این خشونت ها عبارتند از : [فیزیکی و لفظی].


در این نماها که ما در فیلم می بینیم نور پردازی، حرکت دوربین، زاویه دوربین، اندازه تصویر یا به صورت کلی « دکوپاژ»، که لانگ در متن ( فیلم) منسجم و منظم چیده شده اند، باز هر کدام ‌شخصیت مردانگی فیلم را برجسته تر می کنند. این لانگ ها را کنار هم مثل یک پازل می چینیم تا به پارول می رسیم و این پارول چیزی نیست جز همان گفتمان پاتریمونالیسم یا نظام مرد سالاری.


بحث زمان از منظر روایت شناسانه یک اصل مهم است. در سبک واقع گرایی یا همان رئالیستی با ترتیب زمان روبه رو هستیم. در این فیلم که از اواخر دوره قاجار با توجه به طراحی لباس ها شروع می شود زمان فیلم آغاز می شود و به زمان کنونی ما می رسد. دقیقا در تمامی زمان ها یک چیز مشترک هست و آن تفکرات شخصیت مردان داستان نسبت به مفهوم حیثیت، خانواده و آبرو است. اگرچه زمان در حال گذر از سنت به مدرنیته است ولی حتی در دقایق آخر که شخصیت شهاب حسینی در مقابل نامزد خود قرار می گیرد دوباره همان طرز تفکر خانواده از زبانش می شنویم.


این موضوع نشان می دهد که هنوز جامعه با سنت های پیشینه خود گریبانگیر هستش و مخصوصا این نوع تفکر در بین مردان جامعه رایج است.


رولان بارت در مبحث روایت شناسی معتقد است که با پنج رمزگان می توان شروع به تحلیل پیچیدگی های یک اثر و متن کرد که این پنج رمز عبارتند از : [ رمز تأویلی، رمزکنشی، رمزفرهنگی، رمز معنابنی و رمز نمادین] در این بررسی با رمز تأویلی که هدفش ابهام و راز آلود بودن را مد نظر خود دارد، اولین سوالی که در ذهن مخاطب تداعی می کند، چرا باید دختر شخصیت فیلم ( لکاته) در فیلم هراسان باشد و از چه چیزی در گریز هستش ؟ و در این رمز به مخاطب خود سرنخ های در سکانس های بعدی فیلم می دهد. در رمز کنشی این « انتظار بوجود می‌ آورد که آن کنش به سرانجام برسد» در لحظه ای که بین شخصیت پدر و پسر در سمت داستان و دختر در سمت دیگر داستان کشمکش هست، هنگامی که پدر به پسر خود می گوید با سنگ بزرگی بر سر دختر کوبیده می شود، این تنش به اتمام می رسد و اینجا رمز کنشی معنا پیدا می کند. در رمز معنابُنی که به « درونمایه ی» روایت ارتباط دارد، هدفش به فکر فرو بردن مخاطب خود هستش که باید عمیقا در مورد آن معنای مورد نظر بیاندیشد. چرا باید دختر در این فیلم کشته بشود و آن هم بدست اعضای خانواده خود؟! معانی ضمنی و پنهان فیلم کم کم شروع به آشکار شدن می کنند. در رمز نمادین با « کل متن» سر و کار داریم. همانطور که در پارگراف پیشین به تقابل ها ی دو جزئی اشاره شد، رمز نمادین هدفش برساختن تقابل ها است. در رمز نمادین که هدف دیگرش «تکرار درون‌مایه» است، ما در فیلم با تکرار تفکر و گفتمان مرد سالاری نسبت به شخصیت زنان فیلم آگاه می شویم. در سکانسی که پدر محتشم از زیر زمین از زوایه دوربین با نمای بلند و دور، حیاط خانه را می بینیم و به ذهن پدر کودکی دخترش که در حال بازی کردن هست تداعی شده، و این نمای دور خود گویا فاصله تفکر مردان با زنان را نشان بدهد. اول در اینجا برای مخاطب خود همذادپنداری و سپس همزات پنداری خلق می شود. دقیقا همین اتفاق در آخرین سکانس فیلم که شهاب حسینی در زیر زمین به حیاط نگاه می کند و این یک فلش بکی هست به گذشته و یادآوری برای مخاطب خود رمز نمادین دوباره معنا پیدا می کند. و در آخر رمز فرهنگی « عرف های را نشان می دهند جامعه چه توقعاتی دارد یا چه کاری را درست و چه کاری نادرست می داند»۵. در این فیلم عرف های نادرست، جاهلانه و اشتباه جامعه را به چالش می کشاند. مردانی که برای حفظ آبروی خانواده و خودشان تنها به تفکر خود اعتقاد دارند که خود این نوع فکر در جهان امروز مردود هستش و دیگر یک ارزش به حساب نمی‌آید.


۱_پاینده، حسین، نظریه ونقد ادبی:درسنامه ای میان رشته ای، سمت، تهران، چاپ۱۳۹۷


۲_همان،۲۷۶


۳_همان،۲۸۶


۴_همان،۱۸۶


۵همان،۲۲۶

این مطلب قبلا در سایت انسان شناسی و فرهنگ به اشتراک گذاشته شده است

محسن نوزعیم 





نوع مطلب : فیلم، نقدادبی، 
برچسب ها : نقد، فیلم، خانه، پدری، روایت، شناسی، نوزعیم محسن،
لینک های مرتبط :


جمعه 27 دی 1398 :: نویسنده : محسن نوزعیم
نظرات ()

خوانشی زیباشناسانه بر فیلم « کپی برابر اصل» 


چندین سال هست که از نمایش فیلم برجسته «کپی برابر اصل» میگذرد. هدف من از انتخاب این فیلم نه تنها حضور آن  در «فستیوال های» متفاوت طی دوران خودش بود که نگاه منتقدان را به سوی خود جذب کرد، بلکه  جذابیت های خاص خود فیلم بود که یکی از این جذابیت ها زیبایی و امر زیبایی هست که در جریان فیلم نمایان است.
فیلم کپی برابر اصل ساخته عباس کیارستمی با ریتمی کند، از دو روایت پیوسته و در عین حال گسسته ازهم ساخته شده است. 
روایت اول از یک زن و مرد با بازی ژولیت بینوش و ویلیام شیمل. ژولیت که نام او تا آخر فیلم مشخص نیست در نقش یک زن عتیقه فروش را بازی می کند که با پسرش زندگی می کند و ویلیام شیمل در نقش جیمز میلر نویسنده است که کتاب وی یکی از جوایز معتبر ادبی را برده است. ژولیت از کتاب وی چندین جلد را تهیه کرده است تا به اطرافیان خود هم هدیه بدهد، و در روز رونمایی وی در جلسه ای حضور پیدا می کند تا بتواند با جیمز یک قرار ملاقات را بگذارد و شماره تلفن خود را به سخنران جلسه می دهد تا جیمز با او تماس بگیرد. در سکانسی که جیمز در حال صحبت کردن است، ما پسر ژولیت را می بینیم که با ایما و اشاره به مادرش (ژولیت) می فهماند که او گرسنه است، ما در این سکانس هیچ تصویری از جیمز را نداریم تا عکس العمل وی را متوجه بشویم. یک نکته جالب این سکانس در همین عدم هماهنگی تصویر با صداست. ما تنها صدا می شنویم. به نقل از ژاک دریدا اندیشمند پسامدرن ، « در دوره های پیشین نوشتار بر گفتار ارجح بود و در حالی که در قرن بیستم ما متوجه شدیم که با توجه به هزاران جلسات ادبی، هنری متفاوت که در حال برگزاری است، این گفتار است که بر نوشتار ارجح است. کیارستمی در این فیلم می خواهد نشان دهد که این ارجحیت ها « نسبی» است و تصویر هم می تواند هیچ تاثیری در مخاطب خود نگذارد و یا صدا و تصویر هر دو می توانند یک اندازه تاثیرگذار باشند. ژولیت با پسر خود از جلسه خارج می شوند و ما در خیابان آن ها را می بینیم که مادر از پسر خود جلوتر حرکت می کند ویک فاصله ی بین این دو وجود دارد، شاید این فاصله ی که دوربین نشان می دهد، نشان دهنده روز مرگی ها و دور شدن از یکدیگر باشد، که ما انسان ها دچار آن شده ایم. خود نسبی گرایی نیز یک ملاکی هست برای نمایان کردن حکم زیبایی تفاوت بودن را نشان می دهد. نشان دهنده زیبای هست. به راستی تعریف زیبای چیست؟ آیا اصلا معیاری هست تا ما هنر نمایشی را، هنر تصویری، هنرتجسمی، هنر سنتی، گرافیگ و سینما را از زشتی و زیبای تمایز قائل بشویم؟ آیا طبیعت با کارکرد ابژگی، به ذات خود زیباست، یا این ذهنیتی هست که ما نسبت به او می‌دهیم و طبیعت را زیبا می پنداریم؟
در سکانسی که جیمز به عتیقه فروشی برای قرار ملاقات با زن می رود، زن وقتی جیمز را می بیند از حرکات بدن و چهره او می شود این را فهمید که دست و پای خود را گم کرده است، و البته از این دیدار خرسند و رضایت دارد. عتیقات جات که می توانند نشان دهند تمدن بشری است و ذهنیت هنری گذشته را نشان می دهند، از زیبای ها هنر دوران تاریخی و حتی تمدن اولیه بشر سخن به میان می راند. 
زن و میلر برای اینکه با هم گپ و گفت گوی بکنند با ماشین زن به سمت شهر گردشگری حرکت می کنند و در فضای داخل ماشین شروع به بحث فلسفی و زیباشناسی درباره هنر می کنند. به نقل از تولستوی، « تولستوی معتقد بود که هزینه های تولید و مصرف هنر تنها زمانی موجه است که هنر محملی برای انتقال احساسات اجتماعی پر ارزش غیر از لذت صرف و در نتیجه وسیله ای برای ارتباط با میان مردم باشد. در حقیقت تولستوی این ادعای تجویزی یا هنجارگذار درباره هنر به تعریفی برای هنر بدل می کند کار هنر عبارت از این است : احساسی را که آدمی زمانی تجربه کرده است دوباره خویش بیدار سازد و سپس به میانجی حرکات، خطوط رنگ ها، صدا ها و تصویر های زبانی آن احساس را منتقل می سازد، به نحوی که دیگران همان احساس را تجربه کنند. هنر قسمتی فعالیت بشری است که عبارت است از انتقال آگاهانا عواطفی که انسان تجربه کرده است از سرایت این عواطفی که انسان تجربه کرده است به دیگران از طریق علایم بیرونی معین، و همچنین تا جایی که به دیگران مربوط می شود» (رک، زیباشناسی در قرن بیستم). مرد معتقد است که کپی یک اثر می تواند از اصل او هم زیباتر باشد و حتی بهتر. در صورتی که زن به چنین چیزی اعتقاد ندارد. نظرات زن در اینجا با تعریفی که تولستوی درباره هنر ارائه کرده است، یعنی عواطفی که هنرمند تجربه کرده و آن را به مخاطبان اثر خود انتقال می دهند و همین باعث زیباشناسی یک اثر می شود.
از دیدگاه جیمز تابلوی نقاشی مونالیزا یک کپی است که داوینچی از روی چهره یک زن طراحی کرده است. و این کپی که داوینچی بر روی تابلو نقاشی می تواند از اصل آن زیبا تر باشد. «مفهوم « امر زیبا»(The aestheic(هم مبهم است و هم مورد بحث و جدال»(رک، مسائل کلی زیباشناسی ج2، ص20). « زیبای غالبا به منزله یک ویژگی در میان ویژگی های متعدد زیباشناختی به شمار آورده می شود، اگرچه یک ویژگی با نقشی خاص.»( رک، مسائل کلی زیبایی شناسی، ج3، ص149) سوالاتی که در اینجا مطرح می شود برای نشان دادن جایگاه زیبایی در امر زیبا شناختی است. « کدام ویژگی های زیبا شناختی اند؟ زیبایی و زشتی نمونه هایی از ویژگی های زیباشناختی شمرده شده اند، و در این زمینه هیچ اختلاف نظر و مناقشه ای در کار نیست. این ها نمونه اعلا (paradigms) به شمار می روند. اما در مورد ظرافت، بی قوارگی، و آراستگی چه باید گفت؟ درباره اندوهگینی یا شور و نشاط موسیقی چه باید گفت؟ درباره ویژگی های تاریخی هنر، از قبیل کوبیست بودن یک تابلوی نقاشی، چه باید گفت؟ آیا اصل و قاعده ای در کار است که ما را مجاز می دارد تا برخی از این ها در دسته ویژگی های زیباشناختی بگنجانیم و برخی دیگر را جزو و یژگی های غیر زیباشناختی (non-aesthetic) طبقه بندی بکنیم؟» ( رک، مسائل کلی زیبایی شناسی ج3، « سایه های ساختمان‌های بلند بر روی شیشه ماشین می افتاد و این می تواند نشان دهنده خاکستری بودن ما آدم ها باشد چون هنگامی که مرد از صداقت صحبت می کند، در سمتی که نشسته ذره ای سایه نمی افتاد، و روشن بود. روشن بودن و روشنای با تفکری که در عرف و اخلاق رایج هست به خودی خود حکم زیبای را در خود نهفته هست. 
لحظه ای در باره زیبایی طبیعت صحبت می کنند، هر از قاب دوربین خارج می شوند، و کیارستمی با دوربین خود طبیعت بکری را به ما نشان می دهد، و با این حرکت می خواهد زیبایی و لذت تماشای طبیعت را برای تماشاگرش دو چندان بکند. در سکانسی که در گالری مجسمه از مجسمه های متفاوت دیدن می کنند، جیمز با عقایدی که در ذهن خود پرورش داده است، نمی تواند در گالری باقی بماند و این دلیل اعتقاد راسخ بر باور و عقیده این نویسنده است. در این فیلم هیچ حشویات زائدی را نمی بینم که بی جهت در فیلم به کار گرفته باشد. تمامی میزانسن فیلم به درستی بر اساس نه تنها فیلم نامه، حرکت دوربین، طراحی صحنه، زوایه فیلمبرداری به کار گرفته می شود و این یک امتیاز بزرگ و برجسته فیلم است.
در روایت دوم وقتی که زن و جیمز به کافه ای می روند، زن با فروشنده شروع به گفتگو می کند و جیمز را به دروغ به عنوان همسر خود معرفی می کند. و وقتی جیمز از این ماجرا آگاه می کند، جیمز به عنوان شوهر وی برای زن نقش بازی می کند. در سکانسی که زن و جیمز از آن مجسمه بزرگ شهر که یک زن و شوهر در آغوش هم هستند، دیدار می کند، اختلاف عقیده دوباره رخ می دهد. این اختلاف عقیده که زن می گوید زن مجسمه به شانه مرد تیکه داده و این یعنی زندگی واقعی یک زوج ولی جیمز با او موافق نیست. این اختلاف سلیقه وعقیده دقیقا نماینگر اندیشه خود کارگردان را می رساند که کیارستمی یک شخصیت هست که نه بین سنت و مدرنیته، بلکه بین سنت و پست مدرن بودن قرار گرفته. این نسبی گرایی از فاکتورهای اصلی در ذیل پست مدرنیست است. خود نسبی گرایی دراینجا شمایلی از زیبای را به تماشاگر ارائه می دهد که ما برای اینکه بتوانیم کنار هم زندگی بکنیم باید بیاموزیم تفاوت سلیقه ها و علایق مون رو بپذیریم. 
در سکانسی که زن از کلیسا خارج می شود و لباس زیر خود را از تنش خارج می کند، می تواند نشان بدهد که بحث جنسیت را به چالش می کشاند و تبیعض زن و مرد را از میان بر می دارد. شاید کارگردان فیلم معتقد بوده که فقط تبعیض جنسیت به «نرینگی و مادگی اشاره دارد» ، و دوباره نظریه عدم قطعیت که پسامدرن ها با دوربین خود نشان می دهد. 
و «البته خارج کردن لباس زیر زنانه ، می تواند این مفهوم را برساند که زن از زنانگی خود خسته شده است» !
در سکانسی که زن و جیمز به اتاقی که اولین روز عروسی شان بوده، سری می زنند زن بر روی تخت دراز می کشد و علت دور افتادن از هم را به گفتگو می پردازند و این تخت نشان و نماد خصوصی ترین حریم و امن ترین محل آرامش است. 
زیبایی که در فیلم نهفته با شخصیت جیمز شروع می شود و با مرد به اتمام می رسد. این زیبای را می توان در نمای بسته دوربین در هر دو نمای فیلم درک کرد، که چگونه شخصیت مرد در هر نما به خود مسلط هست. چه در مقابل جماعتی که نشسته اند و منتظر سخنرانی وی هستند و چه در نمای آخر که جیملز جلوی آینه ایستاده است. 
ولی خود این شروع و پایان شاید نشان دهنده این باشد که قدرت در جهان به صورت نامساوی تقسیم شده است، بین زنان و مردان!
بازی هر دو بازیگر بسیار زیباست و هیچ حرکت اضافه ی را ما از این دو کارکتر نمی بینم و این نشان دهنده پختگی کار کارگردان است. زیبای در چهره ی پر استرس و اضطراب از تنهایی زن، و خونسرد مرد را می توان از دریچه دروبین با نماهای باز در سیر جریان فیلم تماشا کرد. «اظطراب تنهایی» می تواند نشانه ای از زیباشناسی اگزیستانسیال باشد.
یکی از معیارهای ارزش گذاری که می توان در این فیلم به عنوان امر زیباشناختی برجسته کرد، خلق میزانسن های هست که کارگردان نه تنها با چهره آرایی ها بازیگران، طراحی لباس و صحنه هست، بلکه با حرکت دوربین و زاویه فیلمبرداری، این برجستگی را حس کرد. 
سوالات مهم درباره هنر و زیبای در فیلم را مطرح می شود. اینکه آیا واقعا یک کپی می تواند از اصلش زیبا تر باشد؟ یا اینکه کپی با اصل خود یکی است و هیچ فرقی ندارد؟ بحث جنسیت مطرح می شود که چرا این بحث ها و جدال ها به پایان نمی رسد؟! سوال بعدی درباره خستگی مفرط مطرح می شود که ما که در مخمصه و تهاجمی از نشانه ها و نمادها وجهان پسامدرن قرار گرفته ایم چگونه باید با این وضعیت خودمان را هماهنگ بکنیم؟ آیا وضعیت پست مدرن با اِلمان های خود زیبایی و امر زیباشناختی دچار چالش کرده است؟اگر باعث چالش شده، این دگرگونی تا چه حدی اتفاق افتاده است؟ 
و آخرین مساله و نتیجه ای که می شود گرفت با توجه به سوال پیشینی که در پارگراف های قبلی اشاره شد، این فیلم می خواهد نشان دهد که ما هیچ معیار، قاعده و اصل خاصی برای زیبای نمی توانیم برشماری و شاید معیارهای آن بی شمار است!



این مطلب قبلا در سایت انسان شناسی و فرهنگ به اشتراک گذاشته شده است 

محسن نوزعیم 





نوع مطلب : فیلم، 
برچسب ها : کپی، برابراصل، عباس، کیارستمی، زیباشناسی، نقد، فیلم،
لینک های مرتبط :


دوشنبه 11 شهریور 1398 :: نویسنده : محسن نوزعیم
نظرات ()
رویاهای شیرین و کابوس های واقعیت
تحلیل فیلم کودکی ایوان اثر آندرئی تارکوفسکی 


آندری تارکوفسکی فیلمساز شهیر و برجسته اهل شوروی است. وی با 7فیلم بلندی که ساخت، به شهرت جهانی دست پیدا کرد و خود را با امضای تارکوفسکی در هنر هفتم جهانی ثبت کرد. ولی وی بیماری سرطان خیلی زود از دنیا رفت. اولین فیلم بلند او که در سال 1962 ساخت  از فستیوال ونیز به دریافت جایزه شیر طلایی منجربه شد. این فیلم را در ژانر جنگی و درام قرار گرفته است. فیلم درباره کودکی به نام ایوان هست که در جنگ پدر، مادر و خواهر کوچک خود را از دست داده است و برای انتقام گرفتن از نازی ها وارد میدان جنگ می شود تا نفرتی که از نازی ها دارد را در جنگ بروز بدهد. فیلم با سکانس آغازین فیلم از یک رویایی شیرین و کودکانه آغاز می شود. نور آفتاب، جنگل و درختان همه همه بر  زیبای این سکانس مهر تشدید را می زنند. این فیلم از میزانسن زیبای با توجه به مضمون فیلم ساخته و پرداخته شده است. منظور از میزانسن یعنی « به معنای صحنه پردازی یک فیلم و هدایت چشم و ذهن بیننده به جزئیات مثل دکور، نور پردازی، لباس، گریم، صدا، حرکت ، زاویه دوربین» است. صحنه ها نیز یادآور رنج های بشری در طول جنگ هست. در نمای که رویایی کودکانه اول یعنی هنگامی که کودک به سوی مادر خود 
می دود و نگاه های که بین مادر و پسر رد بدل می شود و لبخندی که با نمای بسته به نمایش داده می شود، دوربین اولین رویایی شیرین فیلم را برای تماشاگر خود نمایان می کند. نمای بسته در سینمای تارکوفسکی و در این فیلم و یا حتی می شود گفت در سینما بیشتر به خاطر نشان دادن احساسات درونی کارکترهاست. در همان سکانس ما صدای هواپیمای را فقط به گوش مان می رسد ولی خود هواپیما را نمی بینیم. ولی با چهره ای نگران مادر می توان فهمید که این صدا یک صدای عادی نیست. بلکه صدای جنگ است. رویایی شیرین تبدیل به یک کابوس واقعی می شود. در صحنه های فیلم از سیم خاردار ها و رودخانه که فضای نسبتا تاریک را دارد، کم کم مخاطب متوجه می شود که این فیلم در حال و هوای یک جنگ روایت می شود.
ایوان، شخصیت اصلی فیلم از رودخانه ای طولانی برای جان نجات خودش و برای اینکه خودش را به دوستان خودش سروان و سرهنگ برساند، شنا می کند.
ایوان در فیلم وقتی به قرارگاه اول می رسد، در اتاقی تاریک با ستوان جوانی آشنا می شود. چهره خشمگین و مقتدرانه پسر در مقابل ستوان، که درخواست زنگ زدن به ستاد را دارد، به زیبایی با صحنه پردازی و فضای تاریک اتاق عجین و آمیخته شده است. دوباره در نماهای بسته چهره های خشمگین پسر و حتی نفرتی که در صدایش هست و چهره یخ زده ستوان را می توان دید.
ایوان تا آمدن سروان خولین و سرهنگ از فرط خستگی زیاد دوباره به خواب می رود تا رویایی دوم خود را ببیند. ایوان و مادرش که در بالا سر یک چاه آب ایستاده اند و درباره زیبایی ستاره ها صحبت می کنند، این رویا برای ایوان شیرین تر می شود وقتی که دست های خود را به سوی عکس ستاره می برد و این سوال را طرح می کند که چرا الان روز هستش ولی مادر می گوید برای من و تو روز هستش، برای ستاره ها شب است و این پاسخ برای او با لبخندی که روی لبانش می نشیند، زیبایی این نما را دو چندان می کند ولی دوباره با صدای تیر و بمب این رویایی شیرین تبدیل به کابوس واقعی می شود.
هنگامی که ایوان با تشویش و نگرانی از خواب بیدار می شود و در همین لحظه که ستوان از قاب دوربین خارج می شود، تماشاگر با احساسات ایوان بشدت همراه می شود ولی در همان لحظه که رنج ایوان القا می شود، سراوان خولین وارد می شود و این صحنه یادآور این هست که در اوج ناامیدی و نگرانی می توان امیدوار بود.
در سکانسی سربازان به سمت کانال می روند و ما در همان سکانس شی را می بینیم که نماد و شبیه صلیب را هست، و آن به صورت مورب شده می بینیم، و این می تواند نشان دهنده این است که هیچ دینی هم در جنگ کارساز نبوده و نیست و نمی تواند از جنگ و خونریزی جلوگیری بکند. 
یا در سکانسی که ایوان با سروان همراه می شود، تا به سوی قرار گاه بروند، ما نماد دست آورد و پیشرفت بشری یعنی هواپیما را می بیینیم که در خاک فرو رفته است. دست آورد مدرنیته، خود که ابزاری هست برای حمله کردن و از بین بردن انسان هاست، به داخل خاک فرو رفته و این می تواند نقد تارکوفسکی بر دست آوردهای بشری یعنی دوران مدرنیته تلقی کرد.
ماشا دختری که به عنوان بهیار وارد گردان شده و هیچ تجربه ای را در مورد جنگ ندارد. سروان با ماشا در طبیعت برای چند دقیقه شروع به گفتگو می کنند و سروان می گوید که میدان جنگ جای زنان نیست[من یاد کتاب جنگ چهره زنانه ندارد افتادم]. در سکانس دیگر سرهنگ به ایوان می گوید که جنگ جای کودکان نیست. ایوان برای اینکه بتواند در جنگ بماند از مرکز فرار می کند و در مسیر خود با پیرمردی آشنا می شود که همسر و خانه خود را در جنگ از دست داده است ولی آنجا را ترک نکرده است. ما درب چوبی را می

بینیم که باز و بسته می شود و این نشان می دهد که تارکوفسکی به ماندن در سرزمین خود حتی اگر به قیمت مردن باشد، تا آخر باید ایستاد. این سکانس را می توان حتی نقد نظام کمونستی شوروی سابق دانست که در آن زمان حاکم بود و تارکوفسکی خود با ساخت فیلم منتقد وضعیت و گفتمان حاکمیت و نظام سیاسی بودش. 
در سکانسی ما ایوان، سروان و ستوان را می بینم که می خواهند خودشان را به کانال برسانند ولی ایوان از سروان می خواهد که این مسیر را تنها برود و این نشان دهنده قلب بزرگ ایوان کوچک است در فیلم. در سکانسی که ایوان در حال پوشیدن کفش‌های خودش بود، فاصله اجاق آتش در خانه و کفش های ایوان زیاد نیست، دقیقا این معنا را می شود درک کرد، آتش نماد و نشانه جنگیدن هست و او که با کشیدن بندهای کفشش را نشان می دهد و آماده جنگیدن و حتی مردن هست، فاصله ای چندان نمانده است. 
 «این فیلم از پیچیدگی های خاص خودش را دارد و جلوهای با شکوهی که راز آمیز بودن، شاعرانگی و فرم گرایی در آن دیده می شود؛ ابهام (به شکل عامدانه) بر ساختار سببی، زمانی، مکانی آن سایه افکنده :تقریبا همه رابطه ها مبهم است، به خصوص رابطه ماشا و ستوان گالتسف که هیچ وقت روشن نمی شود. فیلم کشمکش های دراماتیک را میان شخصیت ها پی ریزی می کند ولی همه آن ها را نیمه کاره رها می کند. رفتن ایوان همه را نیمه تمام باقی می گذارد و شاید یکی از مهم ترین مفاهیم فیلم همین باشد، چرا که فیلم درباره کودکی است که زندگی اش نیمه کاره تمام می شود» (مفاهیم نقد فیلم)
در دقایق آخر فیلم بعد از اینکه ساختمان مرکزی امنیت پلیس آلمان را می بینیم با پروندهای روبه رو می شویم که ستوان آن را نگاه می کند و متوجه می شود که ایوان به دست نازی ها تیرباران شده است در « همین لحظه دوباره کات زده می شود و رویایی شیرین ایوان را می بینیم که با خواهر خود در کنار دریا به سوی تک درختی در میان دریا می دود» 
فیلم با رویا شروع می شود و با رویا تمام می شود. رویای کودکانه که دنیای پر از آرامش و صلح را طلب می کند. ولی جنگ همانطور که سراوان می گوید «این آخرین جنگ نخواهد بود» و دنیا را همیشه در حال جنگیدن هستش.

محسن نوزعیم





نوع مطلب : فیلم، 
برچسب ها : معرفی، فیلم، تحلیل، تارکوفسکی، کودکی، ایوان، محسن نوزعیم،
لینک های مرتبط :


یکشنبه 10 شهریور 1398 :: نویسنده : محسن نوزعیم
نظرات ()

بازی زندگی: خوانش نشانه شناسی بر فیلم  بازمانده روز
بازمانده روز یک فیلم ملودرام و البته با درون مایه سیاسی  و پسا جنگ که اقتباسی است از رمان بازمانده روز اثری کازئوایشی گورو. با بازی آنتونی هاپکینز و اِما تامسون. روایت فیلم به صورت خطی می باشد که در دو زمان گذشته و حال ترکیب شده است. استیونز به دیدار خانم کنتون می رود تا او را به عمارت دارلینگتون بیاورد تا به عنوان سر خدمت مشغول به کار بشود. راوی داستان استیونز  دو داستان را روایت می کند، یکی درباره عشقی نافرجام و یک طرفه و دیگری ماجرای خانه دارلینگتون که اشراف زادگان جمع شده اند تا درباره جنگ جهانی دوم و درباره کشور آلمان تصمیم گیری بکنند.
چند نکته در این فیلم را به صورت خلاصه وار اشاره می کنیم. اول اینکه در این فیلم شما از تابلو های متفاوتی از اشراف زادگان مرد و زن می بینید بر روی دیوار عمارت چسبانده شده است و هر کدام می توانند نشانه و معنای را برساند. اولین پیامی که قاب عکس ها دارند، برتری اشراف زادگانی است که در امور سیاست همیشه دخالت داشته اند و هنوز هم می توانند داشته باشند. دومین پیام قاب زنان اشراف زاده است. نقش زنان را فراتر از خانه دار بودن نشان می دهد. همانطور که نماینده آلمانی ها در جلسه و کنفراسی که تقریبا همه مرد بودند، یک زن آلمانی حضور داشت و پیام کشورش صلح بود. خود این پیام با روحیات زنانه خیلی سازگار تر است تا روحیه مردانه.
جا دارد در در همین جا در کنفرانس به نظریه  « واقع گرایی» از سوی نماینده آمریکا مطرح می شود و این پیام نشان می دهد که سیاست خارجه آمریکا بر اساس همین نظریه است، یعنی اول امور و منافع کشورشان در راس همه امور است.
دوربین در دو سکانس استیونز را از پشت پنجره  را نشان می دهد، که یکبار به خانم کنتون در حالی که سوار بر دوچرخه بود خیره شده بود و هم در سکانس آخر فیلم که کبوتر به پرواز درآمد. کبوتر و خانم کنتون نماد پاکی و عشقی نافرجام  بودن که استیونز همیشه در ذهنش خواهند ماند. استیونز مردی اقتدار گرا ست که بشدت انسانی درون‌ گراست و این درون گراییش موجب می شود که در تنهایی خود به سر ببرد. در این سکانس پنجره های که مانند حصار هستند و این حصار باعث جدایی بین او و عشق می شود.
چهره استیونز فوق‌العاده مغرورانه است و فقط در چند سکانس است که این غرور شکسته می شود.
در سکانسی که خبر مرگ پدر استیونز را را خانم کنتون به او می دهد دقت کنید نور پردازی سیاهی در آن نماست و این تاریکی و سیاهی بی ارتباط با نشانه مرگ نیست. یا در سکانسی که استیونز از راه رو به سمت اتاق پدرش حرکت می کند در همان جا هم نور پردازی سیاهی را می بینیم.
در چند سکانس ما ساعت ها را می بینیم و این نشان می دهد که چقدر زمان برای انگلیسی ها ارزشمندست.
در عمارت بزرگ ما با کتاب خانه بزرگی روبه رو بودیم، و این کتاب خانه ها نشان دهنده این بود که افرادی که دست های پشت پرده عرصه سیاست هستند چه انسان های اهل مطالعه هستند و این کتاب  و مطالعه کردن است که می تواند تمامی مناقشات جهان را حل بکند. همانطور که بعضی از نظریات سیاسی و فلسفی خود آغاز گر جنگ بوده اند.
لوکشین این فیلم بیشتر در یک عمارت می گذرد و نماهای نزدیک از استیونز و خانم کنتون از احساسات آن ها سخن به میان میاورد. شاید یکی از ماندگارترین سکانس های سینما در این فیلم است که استیونز از خانم کنتون خداحافظی می کند و دست های یکدیگر را از هم جدا می کنند. از مناظر بکر و طبیعت برای رساندن پیام زیبای در انگلستان با دوربین خود نشان می دهند که خود این مناظر و طبیعت نشان دهنده روحیات انگلیسی ها می تواند باشد. 
موسیقی متن بشدت تاثیر گذار و احساس برانگیز است. این فیلم نامزد هشت جایزه اسکار می شود.
ایستادن اشراف زاده ها در مقابل هم، که چگونه دست خود را پشت سرشون می گذاشتن و این خودش مربوط به مفهوم اقتدارگرایی در عرصه سیاست بودش. یا در مورد اون مجسمه ژاپنی که از انبار به داخل خونه جابجا میشه، در جنگ جهانی دوم هیچ کشوری به اندازه ژاپن آسیب ندیدش و اون فاجعه هسته ای که به بار اومد. جابجایی اون مجسمه می ت نه چند معنا رو برسونه : اول اینکه ژاپنی ها هم باید در اون کنفرانس یا جلسه حضور داشتند از دیدگاه نویسنده که حضوری نداشتن، دوم اینکه مجسمه ژاپنی توی خونه گذاشته شدش، این معنا می تونه برسونه که ژاپنی ها دوباره به عرصه حیات و سیاست برگشتن. ژاپنی ها به عرصه سیاست و جهان برگشتن اون هم با لبخند، لبخندی که روی لبان مجسمه نقش بسته بود و ما می بینیم که دنیا رو چگونه با همین لبخند دارن تسخیر می کنن. سوم اینکه  آسیای شرقی، همونطور که می دونیم از یک فرهنگ و تمدن تقریبا طولانی برخوردار هستند، این مجسمه نماد فرهنگ و تمدن شرقی هاست با توجه به شکل و شمایلی که داره. شرقی ها در حال پیشرفت و تسخیر جهان هستن، در همین حال فرهنگ خودشون حفظ کردن.
امیدوارم که براتون مفید باشه

محسن نوزعیم 




نوع مطلب : فیلم، 
برچسب ها : بازمانده، روز، نشانه شناسی، فیلم، کازئوایشی، گورو، نقد،
لینک های مرتبط :


جمعه 13 اردیبهشت 1398 :: نویسنده : محسن نوزعیم
نظرات ()


( کل صفحات : 2 )    1   2   
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic