درباره وبلاگ


1364/11/9
*********.
من عاشق " علوم انسانی" م. از نظر من علوم انسانی زیر بنایی اصلی زندگی و حیات انسان هاست.

*******
من عاشق نقدم! نقد منتقد ، نقدنقد و نقد "خویشم"... من سالهاست معتقدم که: درطول تاریخ هیچ کجا هیچ انقلابی رخ نداده است ، مگر اینکه اول یک انقلاب درونی اتفاق بیافتدسپس یک انقلاب بیرونی.

"محسن نوزعیم"
***************
هرگونه استفاده از مطالب و دلنوشته های این
تارنما با ذکر منبع ونام نویسنده بدون مانع می باشد.

مدیر وبلاگ : محسن نوزعیم
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
فصل سکوت
تاریخ از آن کسانی خواهد شد که دونقط مسیر آن را با دو نقطه "عدالت" سبز بکنند. "محسن.نوزعیم"




به گزارش نشر ثالث و به نقل از صفحه مترجم:
این کتابی است که امروز نشر ثالث وعده داده آن را پانزدهم تیرماه منتشر خواهد شد.  " بایگانی ادبی پلیس مخفی“، نوشته ویتالی شنتالیسنکی، کتابی بود که من سال گذشته با لذت ترجمه اش کردم. نویسنده کتاب پس از باز شدن بایگانی اسناد پلیس مخفی شوروی در دوران گورپاچف موفق می شود پرونده مربوط به گروه ی از نویسندگان قربانی استالین را پیدا کند؛ نویسندگانی مثل ایساک بابل، اوسیپ ماندلشتام،بوریس پیلنیاک، علاوه بر این برخی، پرونده ها مربوط به نویسندگانی می شود که هرگز دستگیر نشدند اما همیشه زیر نظر پلیس مخفی شوروی بودند، مثل میخائیل بولگاکف و آندری پلاتونوف. بخش دیگری از کار ارزنده شنتالیسنکی یافتن مطالب و دست نوشته هایی است که ماموران پلیس مخفی از خانه های نویسندگان مصادره کرده و با خود برده بودند‌؛ برای مثال می توان به  یادداشت های روزانه بولگاکف و رمان کوتاهی از پلاتونوف اشاره کرد. جالب است بدانید بولگاکف پس از اینکه با دشواری زیاد از پلیس مخفی پس گرفت آن را آتش زد. تا پنجاه سال گمان می رفت که این یادداشت ها نابود شده اما پلیس مخفی قبل از تحویل یادداشت های بولگاکف در بایگانی اسناد پلیس مخفی ثابت کرد این گفته ها بولگاکف چقدر صحیح بوده است: دست نوشته ها هرگز نمی سوزند. و حرف آخر اینکه با خواندن این کتاب پی می برید که ادبیات چه قدرت بالقوه عظیمی علیه دیکتاتورها و مستبدین عالم دارد.
مطلب برگرفته از پیچ  اینستاگرامی مترجم کتاب جناب بیژن اشتری عزیز.


بایگانی ادبی پلیس مخفی 





نوع مطلب : ادبیات و رمان، 
برچسب ها : بایگانی، ادبی، پلیس، مخفی، نشرثالث، تازهای، ادبیات،
لینک های مرتبط :


دوشنبه 5 خرداد 1399 :: نویسنده : محسن نوزعیم
نظرات ()
سلام. پیشنهادی بهارانه است برای این روزها. چراکه این روزهای کرونای تمام می شود و این روزها  را هم یک روز بدل به تاریخ و ادبیات می شود مثل « #خون_خورده ».

اولش خون بود... اولین جمله آغازین رمان خون خورد اثر #مهدی_یزدانی_خرم. روایت 5 برادر سوخته که سرنوشت هر کدام در مکان های متفاوت از اصفهان گرفته تا بیروت رقم خواهد خورد. ولی در پیرنگ به غیر از 5 برادر، رمز و راز نفر ششم: « روح خبیث خال دار» که از رمان « من منچستر یونایتد دوست دارم» همراه شده است، بر ملا خواهد شد. «تاریخ پر است از مردانی که زنی را نگاه می کنند، از او عکس می گیرند و آه می کشند برایش و زن در غروبی که سایه انداخته بر کوچه ی سنگ فرش، و نگاه شان تلاقی می کند و چیزی اتفاق می افتد در جهان...»
عکس روی جلد زن راهبه ای است که شخصیت داستان منصور سوخته در بیروت در روزهای که چریکی ها و چمران در حال جنگیدن بودن، به قاب تصویر می کشاند.

ژیل دلوز اندیشمند پسامدرن می گوید: « هنر یک اثر هنری به ماندگاری آن اثر است». هنر نویسنده در در آمیختن تاریخ با ادبیات است. یک اثری پر از ماجراهای تاریخی، هنر و ماجرا ها را با قلم خود ماندگار می کند . شکل و شمایل کلیسا ها در شهرهای متفاوت، سر یحیی تعمید شده، بازخوانی تاریخی است بر آن روزگار. دقیقا تاریخ دورانی را لمس می کنید. نگاهی می کند به گفتمان های حاکمیت که مد نظر منتقدان از منظر تاریخگرایان نوین است. در فرم و شکل خود بدیع و نو است. اگر تمامی آثارش را خوانده باشید متوجه می شوید، یک مسیر متفاوت در ادبیات و جریان رمان نویسی را طی می کند. صلاح الدین ایوب، سردار اسلام، فاتح اورشلیم و سرزمین بیت المقدس، در اپیزود های 5گانه همراه خواهد شد تا روایتی متفاوت را بخوانیم . کشمکش های شخصیت ها برای رسیدن به اهداف خود و تلاطم پر وفراز نشیب که باید از تونل و دالان تاریخ عبور کرد، باعث می شود خواننده هم همذات‌پنداری و هم همزاد پنداری بکند.
راوی در برون داستان ایستاده و روایت را از منظر دانای کل که اشراف دارد، برای ما روایت می کند. این رمان را می توانید در قفسه ی قرمز نشر چشمه پیدا بکنید.
محسن نوزعیم 




نوع مطلب : ادبیات و رمان، 
برچسب ها : خون، خورده، معرفی، مهدی، یزدانی، خرم، خوانش،
لینک های مرتبط :


یکشنبه 10 فروردین 1399 :: نویسنده : محسن نوزعیم
نظرات ()
مدتی بود که نمی توانستم کتابی بدست بگیرم تا اینکه به سراغ قمار باز رفتم و وقتی این کتاب را بدست گرفتم دیگر نتوانستم بر روی زمین بگذارم. درباره این رمان صدها مقاله و مطلب نوشته شده است، ما چه می توانیم از این شاهکار ادبی بگویم که تا به حال نگفته اند؟ رمان قمار باز در سبک و سیاق متون رئالیستی. قمار باز، برشی از یک زندگی واقعی که برای نویسنده آن یعنی « داستایوسکی» اتفاق افتاده است. روایتی پر از کشمکش بین شخصیت های داستان. کشمکش های درونی و بیرونی. در کشمکش های درونی دقیقا خود خواننده احساس می کند به جای اول شخص یا «دانای کل» داستان در این وقایع حضور دارد: حضوری غایب. پیرنگ این رمان از جایی شروع می شود که الکسی ایوانویچ معلمی سرخانه که همراه با خانواده ژنرال، دخترش پولینا و فرزند خوانده های ژنرال، مادموزال بلانش، مادر مادموزال، مرد انگلیسی، فرانسوی و خاله خانم همراه شده است و در این داستان الکسی عاشق پولینا ست و به خاطر او حاضر هست که دست به هرکاری بزند حتی جنایت بکند ولی اشتباه نکنید در این رمان بر خلاف رمان « جنایت و مکافات» هیچ جنایتی رخ نمی دهد! الکسی  به قمار اعتیاد پیدا کرده است و مابقی داستان را که شما از خواندنش لذت خواهید برد.. این رمان پر از نکته های روانشناسی، روبه رو شدن با خویشتن‌، نکته های جالب فلسفی و حتی در این رمان ما با مردم شناسی از طریق قلم داستایوسکی در زمان خود آشنا می شویم. جریان  سیال ذهن اول شخص داستان  که  خواننده را شیفته خود می کند. این رمان بارها بارها از طریق مترجمان زیادی ترجمه شده است ولی ما ترجمه آقای حبیبی را به شما پیشنهاد می دهیم. 
#محسن_نوزعیم
#نشر_چشمه
#قمار_باز
#داستایوسکی
#کتاب_خوب
#کتاب_پناهگاه_است
#کتاب_خوب_بخوانیم
#رمان
#معرفی_رمان
#معرفی_کتاب
#شاهکار_ادبی
#رمان_رئالیستی
#رئالیست




نوع مطلب : ادبیات و رمان، 
برچسب ها : قمارباز، محسن، نوزعیم، داستایوسکی، خوانش، نشرچشمه، رمان،
لینک های مرتبط :


یکشنبه 27 بهمن 1398 :: نویسنده : محسن نوزعیم
نظرات ()
سیلان ذهن چیست؟
سیلان ذهن از دیدگاه دکتر حسین پاینده عزیز:

سیلان ذهن در ادبیات در واقع تقلیدی است از سیلانی که هر لحظه در زندگی واقعی هم ممکن است در اذهان ما انسان‌ها رخ دهد. یک راه آگاه کردن مخاطب از احساسات انسانی، بیان افکار و اندیشه‌ها به صورت سیلان ذهن است. موقعیت‌ها و نقاب‌های تحمیل‌شده‌ی اجتماعی غالباً همه‌ی ما را به سانسور افکارمان سوق می‌دهد، اما وقتی کسی حسی انسانی دارد می‌تواند به‌راحتی آن را به شیوه‌ی سیلان ذهن بیان کند و مخاطب هم، اگر اهل صداقت و صراحت لهجه باشد، به آن اقبال نشان می‌دهد.





نوع مطلب : ادبیات و رمان، 
برچسب ها : حسین، پاینده، سیلان، ذهن، ادبیات،
لینک های مرتبط :


دوشنبه 8 مهر 1398 :: نویسنده : محسن نوزعیم
نظرات ()
الف: این روز ها بو میاد. 
ب:بو!؟ بوی چی؟
الف : بوی عجیبی میاد. تو متوجه نمی شی؟
ب: نه چه بوی هستش خب!؟
الف‌: بوی عجیب خیانت میاد!!
ب: بوی خیانت؟! 
الف: آره. عجیب بوی خیانت میاد.. خیانت سیاستمداران، خیانت روشنفکران، خیانت دانشمندان، خیانت هنرمندان، خیانت اندیشمندان و..

محسن نوزعیم
#مینیمال
#داستان_کوتاه





نوع مطلب : ادبیات و رمان، 
برچسب ها : داستان‌، کوتاه، مینیمال، محسن، نوزعیم، خیانت،
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 17 مرداد 1398 :: نویسنده : محسن نوزعیم
نظرات ()
«دنیای تنهایی و تاریک» 
رمان موش ها و آدم ها یک داستان رئالیستی ست. داستان دو دوست که سال هاست با هم در مزارعه اربابان کار می کنند. لنی و جورج کارگرانی هستند که بدنبال زندگی زیبا تر و بهتری هستند در دورانی که آمریکا با رکورد اقتصادی مواجه شده است و خیل از کارگران بیکار شده اند و فقر زندگی آن ها را مختل کرده است.. ما می دانیم که در هر کجا فقر باشد، باعث هر نوع بزهکاری و هنجار شکنی های در آن جامعه می شود. تمامی اخلاق های انسانی، آرمان های زیبای بشری در آن جامعه دچار انحطاط و زوال می شود. 
جرج شخصیت مردی «کوتاه قد، باهوش، عبوس و دلمرده» و لنی مردی  « با جسه خیلی بزرگ، کم هوش، گوش به فرمان و مهربان». چیزی که در این رمان بشدت واضح هست اول رویا پردازی و دیگری تنهایی انسان ها را نشان داده می شود. این دو کارگر در رویای بدست آوردن زمین و کاشتن محصول در آن و مزرعه ای را برای خود فراهم بکنند و  «مالکیت» که با خود امنیت و استقلال را می آورد، برای همیشه آزادنه به زندگی خود ادامه بدهند و از هر نوع قید و شرط از سوی ارباب  رهایی یابند. [من را یاد نظام فئودالیته _نظام ارباب رعیتی می اندازد. در این نظام تنها اربابان بودند که زمین ها ی بزرگی داشتند و دیگران تنها حالت برده و رعیت آن ها محسوب می شد و حتی در زمانی که اربابی زمین خود را می فروخت، رعیت ها هم با آن ها به فروش می رسیدند].
جرج و لنی با آرزوهای که دارند، می خواهند یک شغل جدید برای خود تعریف بکنند، و با تعریف کردن شغل جدید به خود یک هویت جدید بدهند. آدم های هستند که با شغل خود در اجتماع و جامعه  شناخته می شوند و شغل  آن ها برای این نوع انسان ها بشدت حساس و مهم هست.
دومین مساله که روشن هست تنهایی شخصیت های داستان هست. لنی، جرج، کروکس، کندی، و تنها  زن  داستان. هر کدام از این شخصیت ها با خود دلهره ی دارند. دلهره تنها بودن و تنها موندن. همه می خواهند به هر نحوی که هست تنهایی خود را با دیگری پر بکنند.  گاهی اوقات تنها موندن بهتر از قتل و کشتن هستش! 
جرج و لنی که از مزرعه ای فرار کرده اند، به دلیلی که نویسنده آن را شرح داده است، به مزرعه ای جدید پا می گذراند و اتفاقات جدید و ناخوشایندی و تاسف انگیزی رخ می دهد. با شخصیت های که در بالا اشاره شد می توان با همه همذات پنداری کرد، فقط برای لحظه ای ما خودمان را در جای آن ها بگذاریم. حتی زن که به عنوان یک فاحشه هست! ولی وقتی که این زن به صورت غیر عمدی بدست لنی کشته می شود، در این جاست که خواننده با او بشدت همراه می شود.
لنی شخصیتی که از خود هیچ گونه اختیار برای تصمیم گرفتن ندارد و تنها هر چه جرج به او بگوید، عمل می کند. دقیقا مانند یک ربات که برای او برنامه نویسی می شود و طبق برنامه از پیش تعیین شده و تعریف شده، عملی را انجام می دهد. جرج مردی که در عین حال به لنی دستور می دهد ولی از او مراقبت می کند. جرج تا قبل از اینکه دوست خود یعنی لنی را بکشد، یک شخصیت خاکستری دارد. او دوست ندارد که لنی برای او دردسر بسازد و در عین همین موضوع او را نمی خواهد تنها بگذارد و رهایش بکند.
لنی قبل از اینکه بدست جرج کشته بشود، در خیالات خود با عمه کلارا و خرگوش وارد گفتگو می شود و شاید به جز جرج  این دو شخصیت هستند که محل امن هستند برای لنی. 
فضا سازی و جزئیات داستان بشدت قابل لمس هستش. در جایی که زن در اصطبل کشته می شود،  « زمان از حرکت می ایستد برای چند لحظه» و این جمله و تصویر، از فضاهای هست که هرگز فراموش نمی شود!

 اشتاین بک در این رمان بدنبال به چالش کشیدن شرایط اقتصادی و سیاسی دوران وقت جامعه آمریکا بوده هست.
پی نوشت : بعضی از شخصیت های داستان ها  برای من  هرگز فراموش نمی شود: پات (سگ ولگرد هدایت)، ژان شخصیت  « سوتفاهم»، مورسو «بیگانه کامو»، و لنی هم به جمع این شخصیت ها پیوست.

محسن نوزعیم 




نوع مطلب : ادبیات و رمان، 
برچسب ها : یادداشت، موش‌ها آدمها، رمان، اشتاین، بک، محسن، نوزعیم،
لینک های مرتبط :


یکشنبه 13 مرداد 1398 :: نویسنده : محسن نوزعیم
نظرات ()

آنچه در پی می‌آید، یادداشت سهیلا عابدینی درباره‌ی کتابنظریه و نقد ادبی و سپس متن مصاحبه‌ی او با حسین پاینده درباره‌ی این کتاب است که در شماره‌ی اخیر مجله‌ی چلچراغمنتشر شد.


کسی که نقد بداند

نمی‌تواند به جهان پیرامونش بی‌اعتنا باشد

گفت‌وگو با حسین پاینده،

استاد نظریه و نقد ادبی دانشگاه علامه طباطبائی

سهیلا عابدینی:
کتاب نظریه و نقد ادبی: درسنامه‌ای میان‌رشته‌ای تازه‌ترین اثر دکتر حسین پاینده، موضوع گفت‌وگوی پیش‌روست. دکتر پاینده اعتقاد دارند «در حال حاضر در کشور ما معمولاً معنای درست و دقیقی از «نقد» مستفاد نمی‌شود. دست‌اندرکاران فعالیت‌های ادبی غالباً بین «مرور و معرفی»، «تحلیل» و «نقد» تمایز نمی‌گذارند و هر نوع نوشتاری را که نویسنده در آن نظری راجع به متنی ادبی اظهار کرده است، به غلط مصداق «نقد» می‌دانند. متأسفانه مترادف پنداشتن «نقد» با «انتقاد» بر این آشفتگی بیش‌ازپیش افزوده است، به نحوی که غالباً تصور می‌کنند وظیفه‌ی منتقد ادبی برشمردن ضعف‌ها و کاستی‌های متن است. بر پایه‌ی همین تلقی نادرست، در محافل و کانون‌های ادبی از منتقد انتظار دارند که توضیح بدهد اثر مورد بررسی چگونه می‌توانست بهتر یا تأثیرگذارتر نوشته شود. تصور عمومی و البته غیرعلمی از منتقد ادبی این است که او باید یا از نویسنده تمجید کند یا به شدت بر او خرده بگیرد. فقط از راه شناساندن نظریه‌های علمی نقد و نحوه‌ی کاربرد عملی آن‌هاست که می‌توان به این برداشت‌ها و توقعات نادرست پایان داد.» ایشان در این کتاب دانشگاهی به دانشجویان توصیه می‌کنند:‌ «بکوشید خودتان بر متن‌ها (اعم از ادبی و غیرادبی) نقد بنویسید و نقدتان را منتشر کنید، نه لزوماً در نشریات دانشگاهی که شمار خوانندگان‌شان گاه به تعداد انگشتان دو دست هم نمی‌رسد، بلکه در نشریاتی که مخاطب دارند و واقعاً خوانده می‌شوند.» نویسنده همچنین خطاب به مدرسان حوزه‌ی نقد می‌گوید: «زمانی می‌توانید مدرسی توانمند در حوزه‌ی مطالعات نقادانه باشید که نقد را عملی بی‌روح و صرفاً کلاسی تلقی نکنید. نظریه‌های نقادانه راه‌هایی برای فهم جهان زنده‌ی پیرامون ما هستند، نه ابزارهایی مانند آنچه تکنیسین‌ها برای کارهای‌شان به کار می‌برند. ... اگر نگاهی نقادانه به چندوچونِ زندگی نداشته باشید، هرگز در کار تدریس نقد ادبی توفیق حرفه‌ای به دست نخواهید آورد. هنر شما در تدریس نقد ادبی، انتقال نگرشی نقادانه به دانشجویان‌تان است. اگر بتوانید این ایده‌ی مرکزیِ نظریه و نقد را در اذهان دانشجویان‌تان نهادینه کنید که «زندگی را باید به دقت تحلیل کرد تا به روشی نقادانه معنای آن را فهمید»، آن‌گاه وظیفه‌ی خود در جایگاه مدرس نقد ادبی را ایفا کرده‌اید.» مؤلف این کتاب دوجلدی در پایان فصل‌ها [اظهار] می‌دارد: «نظریه‌هایی که در این کتاب معرفی شدند، علاوه بر این‌که امکان دیدن جهان از دریچه‌ی چشم دیگران را برای‌مان فراهم می‌آورند، مسئولیت‌های انسانی‌مان را هم به ما یادآوری می‌کنند. به یاد داشته باشیم: پزشک متخصص ریه نمی‌تواند سیگار بکشد و در عین حال خطرات ناشی از دخانیات را به بیمارانش گوشزد کند. پزشک می‌بایست به مراتب بیش از شهروند معمولی به سلامت خود و دیگران حساسیت نشان دهد. کسی که نقد بداند، نمی‌تواند به جهان پیرامونش بی‌اعتنا باشد. نقد ادبی برای این نیست که جهان داستان را به دقت تحلیل کنیم، اما به جهان پیرامون خودمان بی‌اعتنا باشیم. نقد ادبی برای این نیست که شخصیت‌های داستان‌ها را تحلیل کنیم، اما به انسان‌های واقعیِ پیرامون خودمان بی‌اعتنا باشیم. نقد ادبی در کلاس نمی‌ماند؛ نقد با ما به خیابان می‌آید، با ما تلویزیون تماشا می‌کند، با ما به اتاق همکاران‌مان می‌آید، با ما روزنامه می‌خواند، با ما خرید می‌کند … . دانش نقد مجموعه‌ای از اطلاعات انتزاعی نیست. ارزش این دانش را باید در تغییر نگرش‌مان سراغ بگیریم.»

http://s9.picofile.com/file/8353868434/%D9%85%D8%B5%D8%A7%D8%AD%D8%A8%D9%87_%D8%A8%D8%A7_%D9%85%D8%AC%D9%84%D9%87%E2%80%8C%DB%8C_%DA%86%D9%84%DA%86%D8%B1%D8%A7%D8%BA_%DB%B2.jpg

- ادبیات با رشته‌هایی مثل تاریخ، فلسفه، روانشناسی،... در ارتباط است اما در ایران شاید کمی حوزه جامعه‌شناسی به متون ادبی یا آثار هنری نزدیک شده که آن هم در بعضی موارد با هجمه‌ای مواجه شده. دلیل این فاصله را در چه می‌دانید؟
پاینده: دلیل این فاصله، ناآشنایی با مطالعات میان‌رشته‌ای و مقاومت شدید دانشگاه‌های ایرانی در برابر آن است. طبیعی است که هر پژوهشگری در چهارچوب مفاهیم و روش‌شناسی‌های رشته‌ی خودش می‌تواند تحقیق کند. کار آن جایی مشکل می‌شود که باید علاوه بر رشته‌ی خودتان، مفاهیم و چهارچوب‌های نظریِ سایر رشته‌ها را هم یاد بگیرید و به کار ببرید. مدرسان سنتی ادبیات فارسی در کشور ما گمان می‌کنند استادان ادبیات، امروز هم باید همان شیوه‌ای از تدریس را داشته باشند که استادان پنج یا شش دهه‌ی پیش داشتند. اما زمانه‌ی ما، زمانه‌ی بده‌بستان‌های میان‌رشته‌ای است و بویژه دانشجویان این دوره و زمانه دیگر قانع نیستند که استادی به کلاس برود و صرفاً شاعران کهن را ستایش کند یا معانی لغات را توضیح بدهد. گروه‌های آموزشی دانشگاه‌ها هم به شدت در برابر پایان‌نامه‌های میان‌رشته‌ای مقاومت می‌کنند. کسانی که نه فقط با سایر رشته‌های علوم انسانی آشنا نیستند، بلکه حتی از تحولات جدید در رشته‌ی خودشان هم بی‌خبرند قاعدتاً از گسترش مطالعات میان‌رشته‌ای بین ادبیات و سایر علوم انسانی بسیار ناخرسند هستند. البته تعامل بین جامعه‌شناسی و ادبیات این‌گونه نیست. جامعه‌شناسان حتی پیش از پیدایش مطالعات میان‌رشته‌ای به ادبیات توجه می‌کرده‌اند چون از نظر آن‌ها تولیدات ادبی حکم آینه‌ای را دارند که فرایندهای اجتماعی را می‌توان به وضوح در آن دید. اما باز هم دقت کنید که در این مورد هم حرکت از سوی جامعه‌شناسی به سمت ادبیات بوده است، نه بالعکس. به طور کلی، مدرسان سنتی ادبیات در گذشته به همکاری‌های میان‌رشته‌ای اقبال نشان نداده‌اند و امروز هم دیدگاه تأییدآمیزی نسبت به آن ندارند.
- عدم تشخیص اینکه چه متونی برای نقد شدن با چه نوع رویکردی مناسب‌اند، تا چه حد می‌تواند به متن و خواننده لطمه بزند؟
پاینده: در این کتاب به تفصیل توضیح داده‌ام که هر متنی را نمی‌توان با هر رویکردی نقد کرد. برخی متون به علت ویژگی‌های‌شان به شیوه‌ی خاصی از نقد به اصطلاح «تسلیم» می‌شوند، در حالی که همان متون ممکن است در برابر سایر شیوه‌های نقد «مقاومت» کنند. منتقد توانا حتماً باید بر نظریه‌های میان‌رشته‌ای نقد مسلط باشد و با آن تسلط تشخیص بدهد که کدام رویکرد نقادانه می‌تواند لایه‌های ناپیدای متن را بهتر آشکار کند. برای مثال، داستان‌هایی که شخصیت اصلی‌شان زن است و نحوه‌ی روایت شدن داستان جهان زنانه را در کانون توجه خواننده قرار می‌دهد، البته گزینه‌های مناسبی برای نقد فمینیستی‌اند، اما همین داستان‌ها شاید بهترین گزینه‌ها برای نقد مارکسیستی نباشند. البته این یک حکم کلی نیست و استفاده‌ی من از کلمه‌ی «شاید» به این معناست که نهایتاً جزئیات متن است که تعیین می‌کند چه متنی را با کدام رویکرد نقادانه می‌توان بررسی کرد.
- آیا نقد ادبی در معرفی و تثبیت اثر ادبی مثل رمان یا مجموعه داستان می‌تواند مؤثر باشد؟ مثلا نقدهای متفاوت از «هملت» آن را بیشتر و بهتر شناسانده؟
پاینده: نقد با معلوم کردن دلالت‌های متن ادبی، می‌تواند آن متن را به مخاطبان بشناساند و بدین ترتیب جایگاه آن متن را در مجموعه آثار ادبی زمانه‌ی خودش ارتقا دهد. تردیدی نیست که نقدهای فروید، ارنست جونز، ژاک لاکان و سایر نظریه‌پردازان روانکاو به نمایشنامه‌ای مانند «هملت» به بهتر شناخته شدن این اثر ادبی و تشخیص پیچیدگی‌های تأمل‌انگیز آن کمک کرده است. این پرسش که «چرا هملت به رغم آگاهی از هویت قاتل پدرش، انتقام نمی‌گیرد؟»، از قرن شانزدهم (زمان نوشته شدن این نمایشنامه به دست شکسپیر) تا اوایل قرن بیستم (زمانی که فروید آن را در کتاب دوران‌ساز خود «تفسیر رؤیا» تحلیل کرد و متعاقباً ارنست جونز هم کتاب موجز خود با عنوان «هملت و اُدیپ» را نوشت) باعث بحث‌های فراوانی میان منتقدان ادبی شده بود. نقد روانکاوانه توانست پاسخی متقن به این پرسش بدهد و البته همین موضوع نقش بسزایی در عطف توجه به غنای معنای این نمایشنامه شده است. عقیده‌ی شخصی من این است که اگر جریان علمی و قوی نقد ادبی در کشور ما شکل بگیرد، رمان ایرانی هم می‌تواند جایگاهی به مراتب بهتر از آنچه اکنون دارد برای خود به دست آورد. نقدهای خواندنی و تأمل‌انگیز همیشه انگیزه‌ای باعث توجه عده‌ی بیشتری از مخاطبان به آثار ادبی می‌شوند.
- نارضایتی مخاطب ادبیات یا آثار هنری از منتقدان ناآشنا با مفاهیم جدید و نظریه‌های متعدد چه پیامدهایی می‌تواند داشته باشد؟
پاینده: این نارضایتی همان وضعیتی را به وجود می‌آورد که اکنون در کشور خودمان کمابیش با آن روبه‌رو هستیم. وقتی منتقد تفاوت بین «نقد» و «انتقاد» را نداند و تصور کند که کارش ایراد گرفتن از آثار ادبی است؛ وقتی منتقد با اصول نقد آشنا نباشد و تصور کند که هر ابراز عقیده‌ی غیرمستدل برابر با نقد است؛ پیداست که در چنین وضعیتی نه فقط عامّه‌ی مردم بلکه همچنین اهالی هنر و ادبیات هم نگاه مثبتی درباره‌ی نقد نخواهد داشت. نقد فیلم‌های سینمایی را در نظر بگیرید. وقتی منتقدی عامّه‌پسند اما ناآشنا با موازین و نظریه‌های نقد فیلم فقط حکم می‌کند که فلان فیلم «ضعیف» است، نباید تعجب کرد که مردم نقد را مترادف بیان یک نظر شخصی تلقی خواهند کرد. پیامدهای این تصور عامیانه و غیرعلمی را در کلاس‌های دانشگاه هم می‌توان دید. در کلاس نقد فیلم، دانشجو تصور می‌کند که باید نظرات شخصی خودش را بیان کند، یعنی مثلاً بگوید که آیا از فیلم خوشش آمده است یا نه. بنابر این، مشروحاً توضیح می‌دهد که فلان صحنه در فیلم «چقدر زیبا» است یا فلان شخصیت در فیلم چقدر آدم بدی است و غیره. وقتی از دانشجویان می‌خواهید که صحبت‌های‌شان را بر پایه‌ی نظریه‌های نقادانه بیان کنند، آن‌ها نمی‌توانند حرف خاصی بزنند چون تصورشان این است که هر کسی مجاز است برداشت خودش از یک اثر هنری یا ادبی را به عنوان «نقد» بیان کند.

http://s9.picofile.com/file/8353868384/%D9%85%D8%B5%D8%A7%D8%AD%D8%A8%D9%87_%D8%A8%D8%A7_%D9%85%D8%AC%D9%84%D9%87%E2%80%8C%DB%8C_%DA%86%D9%84%DA%86%D8%B1%D8%A7%D8%BA_%DB%B1.jpg

- در این کتاب نمونه‌هایی که برای نقد انتخاب‌ شده معمولا متونی هستند که برای مخاطب عام ملموس است. باتوجه به اینکه نقد و نظریه برای عموم مباحثی دشوار و حرفه‌ای محسوب می‌شوند، خوانش کتاب و فهم مطالب راحت به‌نظر می‌رسد. در باره این انتخاب‌ها بفرمایید.
پاینده: هنر نویسنده‌ی کتاب‌هایی از این دست این نیست که چنان غامض بنویسد که هیچ‌کسی نتواند از مطالب کتاب سر در‌آورد. به طریق اولی، مباحث پیچیده را نمی‌توان به قدری ساده بیان کرد که ناواردترین اشخاص هم به سهولت آن را بفهمند. کتاب من درسنامه‌ای برای دانشجویان تحصیلات تکمیلی (دوره‌های فوق‌لیسانس و دکتری) است و چنین خوانندگانی قاعدتاً باید با مفاهیم پایه‌ای در حوزه‌ی مطالعات ادبی و فرهنگی آشنا باشند. البته من تلاش کرده‌ام که کتابم واقعاً قابل استفاده باشد، اما در عین حال کوشیده‌ام توازنی برقرار کنم بین بیان روشن و قابل فهم از یک سو و از سوی دیگر تأکید بر این‌که خواننده باید بعد از خواندن این کتاب به متون نظری‌ای مراجعه کند که نظریه‌پردازان رویکردهای نقادانه نوشته‌اند. این نکته را در مقدمه‌ی کتاب توضیح داده‌ام که کتاب «نظریه و نقد ادبی» صرفاً دروازه‌ای است برای این‌که خواننده بتواند متعاقباً منابع بیشتری را بخواند و بفهمد. نمونه‌های نقد در این کتاب با همین نگرش انتخاب شده‌اند. این نمونه‌ها از طیف متنوعی از متون ادبی و فرهنگی انتخاب شده‌اند، از جمله شعر، داستان کوتاه، رمان، فیلم سینمایی، سریال تلویزیونی، تصاویر فضای مجازی و غیره. توجه داشته باشید که یک کتاب درسی رسمی نمی‌تواند هر نمونه‌ای از آثار ادبی و هنری را شامل شود، ضمن این‌که کتاب درسی محدودیت‌هایی هم از نظر حجم دارد. کتاب درسی قاعدتاً نمی‌تواند چهار یا پنج جلد باشد. پس من ناچار بودم در چهارچوب محدودیت‌ها (اعم از محدودیت حجم کتاب و غیره) دست به گزینش بزنم. بر این اساس، به نظرم آمد تا آن‌جا که به ادبیات مربوط می‌شود، بهتر است نمونه‌هایی آشنا از نویسندگان طراز اول و صاحب‌سبکی مانند هدایت و دانشور و امثال آنان را بگنجانم.
- در فصل «مطالعات فرهنگی و نشانه‌شناسی» با ایماژهایی از جواد ظریف وزیر امور خارجه یا فیلم‌هایی مثل «از کرخه تا راین»، «آژانس شیشه‌ای» یا سریال‌های مناسبتی مثل «بزنگاه»، «دارا و ندار»،... مواجه هستیم که مواردی مخاطب‌پسندند. اما عملا در جامعه چنین بررسی‌های تخصصی معمولا یا نیستند یا کم‌اند، چرا اصحاب عرصه مطالعات فرهنگی کم‌کارند؟
پاینده: یکی از پاسخ‌هایی که به این پرسش می‌توان داد این است که مطالعات فرهنگی در دانشگاه‌های ما بیشتر جامعه‌شناسی فرهنگ است و نه مطالعات فرهنگی به معنای اخص آن. مدرسان این رشته هم عمدتاً جامعه‌شناسان و انسان‌شناسان هستند که به مباحث فرهنگی علاقه دارند. البته علاقه با تخصص تفاوت دارد. به این ترتیب، جای درس‌هایی مانند «آشنایی با رمان»، «نظریه‌های ادبی»، «شیوه‌ی تحلیل داستان کوتاه»، «نقد فیلم» و غیره در فهرست درس‌های رسمی این رشته خالی است. ادبیات به کنار؛ دانشجویان این رشته حتی درسی دوواحدی درباره‌ی تاریخ و نظریه‌های جدید تاریخ ندارند. در چنین وضعیتی نباید انتظار داشت که دانش‌آموختگان این رشته بتوانند آن نوع بررسی‌هایی را درباره‌ی فیلم‌های سینمای و سریال‌های تلویزیونی و غیره انجام داده‌اند که شما در سؤال‌تان اشاره کرده‌اید.
- درجه‌بندی ادبیات فاخر، ادبیات عامه‌پسند گویا به عرصه منتقدان هم کشیده شده.  در مصاحبه یا نشست‌ها، رسانه‌ها و خبرنگارها و سوالات را درجه‌بندی می‌کنند و بعد انتخاب یا رد می‌کنند. تا چه حدی این موضوع طبیعی و منطقی است؟
پاینده: مطالعات فرهنگی شیوه‌ای از تبیین کارکرد اجتماعی متون ادبی است که مرزبندی بین ادبیات نخبه‌پسند و ادبیات عامّه‌پسند را روا نمی‌داند. این موضوع جنبه‌های مختلفی دارد که من در فصل دهم کتاب سعی کرده‌ام تا حدودی آن را باز کنم، اما پرسش شما در خصوص درجه‌بندی یا انتخاب رسانه‌ها و خبرنگاران ناظر بر موضوع دیگری است. خود من هم شخصاً معتقدم رئیس جلسه یا همایش یا سخنرانی باید از میان پرسش‌های رسیده دست به گزینش بزند، اما این گزینش به معنای حذف صداهای متفاوت نیست (یا نباید باشد). گاه پرسش‌ها تکرار‌ی‌اند، یعنی محتوا یکسان است، اما الفاظ به‌کاررفته با هم فرق دارند. گاه پرسش‌ها کلاً نامرتبط‌اند، یعنی به گفته‌های سخنران مربوط نمی‌شوند. گاه آنچه تحت عنوان پرسش مطرح شده در واقع پرسش نیست بلکه نوعی اظهار نظر یا به اصطلاح کامنت است. در همه‌ی این موارد، رئیس جلسه محق است برای رعایت الزامات وقت و مدیریت زمان از طرح برخی پرسش‌ها خودداری کند. این موضوع را نباید با دیدگاه اصحاب مطالعات فرهنگی در خصوص لزوم پرداختن به رمان‌های عامّه‌پسند و کلاً متون و تولیدات توده‌ای خلط کرد.
- فصل‌هایی مثل «نقد ادبی از منظر مطالعات زنان» به‌نظر می‌رسد به‌خاطر کمبود و نبود چنین مباحث مستقلی در بیرون، برای جامعه فرهنگی یا فرهنگ جامعه ضروری است مباحثی مثل زنانه‌نویسی، نقد زن‌محور،... نظر شما چیست؟
پاینده: بله، اگر با واقعیات اجتماعی از نزدیک آشنا باشیم باید نتیجه بگیریم که شناساندن علمی این رویکرد، علاوه بر نتایجی که در حوزه‌ی مطالعات ادبی به بار خواهد آورد، پیامدهای اجتماعی برای اصلاح برخی نارسایی‌ها و نابرابری‌ها هم خواهد داشت. اما بدون این‌که وارد جزئیات شوم باید اضافه کنم که معرفی رویکردهایی از قبیل فمینیسم با سوءتفاهم‌ها و مشکلاتی همراه است. برداشت نازل و غیرعلمی از این قبیل رویکردها موانعی فرهنگی در معرفی آن‌ها ایجاد کرده است. نقد مارکسیستی هم از این سوءبرداشت‌های کلیشه‌ای بی‌نصیب نبوده است.
- به‌نظر می‌رسد نویسندگان ما به این باور رسیدند که نباید به «نظریه» اهمیتی داد چون باعث می‌شود از نیروی خلاقه غریزی فاصله بگیرند. شما به‌عنوان یک منتقد تا چه حد تسلط بر نظریه ادبی را برای نویسندگان و شاعران ضروری، مفید یا مضر می‌دانید؟
پاینده: نویسنده‌ی زمانه‌ی ما لزوماً باید شخصی فرهیخته باشد. مقصودم از «فرهیخته» کسی است که در زمینه‌های مختلفی مانند تاریخ، ادبیات، فلسفه و غیره به وفور کتاب می‌خواند، به نمایشگاه آثار هنری می‌رود، فیلم تماشا می‌کند، اخبار و رویدادهای اجتماعی، سیاسی و بین‌المللی را دنبال می‌کند، در فضای مجازی تفحّص می‌کند، و غیره. شاعری که فقط شعر کلاسیک خوانده باشد اما نداند در جهان پیرامون او چه رخ می‌دهد، قطعاً نمی‌تواند ذائقه‌ی ادبی امروز را ارضاء کند. به طریق اولی، رمان‌نویسی که با نظریه‌های علوم انسانی در حوزه‌هایی مانند روانکاوی، جامعه‌شناسی و فلسفه آشنا نباشد، در موقعیت مناسبی برای نوشتن رمان‌های تأمل‌انگیز قرار ندارد. نویسندگان و شاعران و کلاً هنرمندان زمانه‌ی ما لزوماً باید اهل ژرف‌اندیشی باشند. آشنایی با نظریه‌های میان‌رشته‌ای نقد ادبی جدید یکی از مؤثرترین راه‌ها برای نیل به نیل به نگاهی عمیق درباره‌ی جهان پیرامون‌مان است. آیا بدون چنین نگاه عمیقی می‌توان اثر ادبی تفکربرانگیزی نوشت؟ نویسندگان و شاعران با چنین نگاه عمیقی می‌توانند دست به نوآوری و خلاقیت بزنند، نه با اجتناب از آن.






نوع مطلب : ادبیات و رمان، نقدادبی، 
برچسب ها : حسین، پاینده، نقدادبی، نظریه، ادبی،
لینک های مرتبط :


جمعه 24 اسفند 1397 :: نویسنده : محسن نوزعیم
نظرات ()
((لباس سیاه چین خورده ای پوشیده بود که قالب و چسب تنش بود. وقتی که من نگاه کردم،  گویا می خواست از روی جویی که بین او و پیر مرد فاصله داشت،  بپرد؛  ولی نتوانست،  آنوقت پیرمرد زیر خنده،  خنده خشک و زننده ای بود که مو به را به تن آدم راست می کرد،  یک خنده سخت دورگه و مسخره آمیز کرد بی آنکه صورتش تغییری بکند؛  مثل انعکاس خنده ای بود که ازمیان تهی بیرون آمده باشد. ))
بوف کور/ صادق خان هدایت عزیز
19 فرودین1330 سالروز خودکشی صادق هدایت گرانسنگ

پی نوشت:
نظر استاد محمود دولت آبادی درباره صادق هدایت
: « کار ادبیات هیچ نیست مگر شناخت و هدایت این شناخت را خوب به ما یاد داد . هدایت برای شناختن خود و محیط و گذشته و امروز در تلاشی مداوم بود . هدایت ایران می پرستید و در عین حال از ابتذال حاکم بر آن نفرت داشت . »
« هدایت تمام جوانب زندگی انسان ایرانی در دایره ای می ریزد و مسوولانه ترین رفتار یک شخصیت فرهنگی را از خود به یاد گار می گذارد و در ) بوف کور ( به کمال می رسد ... هدایت نویسنده ای است بی همتا . »
صادق هدایت  محموددولت آبادی




نوع مطلب : ادبیات و رمان، 
برچسب ها : صادق هدایت، محمود دولت آبادی،
لینک های مرتبط :


شنبه 19 فروردین 1396 :: نویسنده : محسن نوزعیم
نظرات ()
وقتی پاییز برگ برگ درختان را بر روی زمین سرد و سترگ جاری می کند ذهن ایدئولوگ من را از روی دفتر صد برگ پرواز می دهد و من را به یاد گور تنگ می اندازد که با پای لنگ لنگان به  آخرین سرزمین می کشاند ..آری به سرزمین مرگ سوق می دهد.

دلنوشته بالا الهامی شد از دو سپید "حقیقت و پیام مرگ" مسعود شریفی نجف آبادی وبلاگ شوکران

محسن نوزعیم





نوع مطلب : ادبیات و رمان، 
برچسب ها : دلنوشته، اندیشه،
لینک های مرتبط :


دوشنبه 8 آذر 1395 :: نویسنده : محسن نوزعیم
نظرات ()

نگهبان درب: باصدای رسا، پادشاه وارد می شوند. همه اعضای داخل قصر سر تعظیم فرود آوردند به جز دلقک

پادشاه :نگاهی به دلقک انداخت، دلقک چرا تو ایستاده ای؟

دلقک:عالیجناب قربانت شوم ، این جماعت برای حفظ جان ،سر تزویر و ترس را خم کرده اند ولی من همیشه برای حفظ جان از روی رخ ماه شما تشخیص میدهم که ایا امروز عالیجناب به تفریح و سرگرمی نیاز دارد یا خیر! و امروز روز من نیست.

پادشاه لبخند زد گفت: حق با تو است.


محسن نوزعیم





نوع مطلب : ادبیات و رمان، 
برچسب ها : داستانک، مینیمال، اندیشه،
لینک های مرتبط :


یکشنبه 7 آذر 1395 :: نویسنده : محسن نوزعیم
نظرات ()

مرد از اتاق خودش خارج شد و به سمت دستشویی که درسمت چپ اتاق قرار داشت ،حر کت کرد . بعد از اینکه سر و صورت خود را شست ، دمپای مخصوص را پوشید و وارد پذیرایی شد. کف پذیرایی از سرامیک بود و در سمت راست آن یک دکوری و مبلمان 9نفره گران قیمت نیز چیده شده بود که در وسط آنها میز"عسلی" چوبی به رنگ قهوه ی به چشم می آمد. روبروی آن مبلمان یک ال سی دی بزرگ(50اینج) قرار داشت.و در سمت چپ پذیرایی یک گلدان که گلهای رز در آغوش خود گرفته بود و آینه دیواری بر روی دیوار گاه خویش را نشان میداد! . منظره زیبای را می شد تماشا کرد از پنجره اتاق که به سمت طلوع آفتاب باز می شد.
مرد دستی به موهای خود کشید در مقابل اینه و مثل همیشه از دیدن صورت و قیافه خود به خویش می بالید. تقریبا 42و 43سالش بود،چشمان و موهای مشکی ، بینی و پیشانی کوچک با ابروان 7 برداشته و اصلاح شده ولبان که مانند گل غنچه بود.!  مردی که همه زندگیش را تقریبا صرف عیش و نوش خود کرده بود و.....
به سمت آشپزخانه برای آماده کردن قهوه قدم برداشت. لحظه ای صدای آیفون آمد.
مرد: این کیست که اول صبح دارد زنگ می زند!؟ عقربه های ساعت بین ساعت 10/35و 10/36 داشت تیک تاک می کرد..
 برگشت به سمت آیفون حرکت کرد
مرد : بله!؟ بفرمایئد؟ بله، با چه کسی کار دارید؟ صدایی نیامد.
دوباره به سمت آشپزخانه برگشت تا قبل از اینکه وارد بشود دوباره صدای آیفون آمد!
مرد: بله با صدای بلند! مگر آزار دارید!؟ با شدت به اف اف کوبید و با ذهنی درگیر ومغشوش به سمت آشپزخانه رفت. در کابنیت سمت چپ را باز کرد و کمی قهوه برداشت تا برای خود آماده بکند.
این بار صدای درخانه بصدا در آمد!
با سرعت به سمت درخانه حرکت نمود و درب را باز کرد و تا می خواست حرف نامربوطی بزند با یک خانم جوان وخنده رو که کمی از موهای آن بیرون است و طرز لباس پوشیدنش گویا نشان می دادر که اماده است که از خانه بیرون بزند و یا از سرکارش و جا برگشته بود. !
مرد: سلام، بفرمائید خانم؟ امری دارید؟!
خانم جوان: سلام. ببخشید مزاحم شدم، من همسایه طبقه بالای واحد دوم هستم. همسرتون تشریف دارند؟
مرد: نخیر نیستند ایشون(در دل خود گفت خوبه که دیگه نیستش)! کاری داشتید؟
خانم جوان: راستش قرار بود که به بنده چند جلد کتاب قرض بدهد البته سه روز پیش ایشون به من گفته بودند ومن به خاطر مشغله هایم نتوانستم مزاحم ایشان بشوم و یک لبخند ...
مرد: همسرم مشخص نیست چه زمانی بیاید. اگر تمایل دارید می توانید نام کتابها را ببرید تا من در کتابخانه ایشون بگردم و برای شما بیاورم!
خانم جوان: اگر زحمتی نیست خیلی ممنون میشوم.
مرد: بفرماید داخل دم در بد است!
خانم جوان وارد شد و در را پشت سر خود بست. مرد وارد اتاق همسرش شد و به دنبال کتابها گشت
مرد: راستی شما تازه اینجا به (آپارتمان ما) آمدید؟ آخه قیافه شما برای من خیلی آشناست
خانم جوان: بله تقریبا دو هفته است آمدیم و خیلی ها به من می گویند که قیافه ام آشناست!
مرد: گفتید نام کتاب چی بود؟
خانم جوان: صدای خانم جوان تغییر کرد واز صدای ارام به صدای کمی مردانه تغییر یافت گفت :زندگی ابدی و فسلفه و نیچه و البته کتاب بیگانه ی کامو. 
لحظه ای به مرد شوک وارد شد. از اتاق خارج شد .
خانم جوان را دید که به سمت منظره زیبا ایستاده. مرد به سمت آشپزخانه رفت
مرد: شما هم قهوه می نوشید!؟برای اینکه یکبار دیگر صدای خانم را بشنود
خانم جوان: نه من میلی ندارم با صدای آرام
مرد:قهوه را در فنجانش ریخت و با انگشت اشاره و شصت خود فنجان را برداشت. گفت که من باید قهوه بخورم در این ساعت عادت همیشگی ام است و به سمت مبل رفت تا بنشیند و به خانم جوان گفت بفرماید شما هم بنشینید .
خانم جوان: دوباره صدایش تغییر کرد: شما دیگه به چه چیزهای عادت دارید!؟ عادت دارید هر چهارشنبه شبها با خانمی دیگر  قرار بگذارید در فلان میدان.
مرد  : رنگ رخسارش پرید. چه می گویید خانم!؟ مراقب صحبت کردن خودتان باشید. تازه من اگر قرار می گذارم یک مسله شخصی و خصوصی می باشد نه به شما و نه به هیچ کس دیگر مربوط می شود!
خانم جوان: شاید به من مربوط نباشد ولی ضرر و زیانی که به آن خانواده تا الان رسانده اید می دانید که جبرانش غیر ممکن است؟
مرد : طفره رفت و گفت شما واقعا کی هستید؟ نکند همسرم شما فرستاده تا از زیرزبانم حرف بکشید و در دادگاه علیه من استفاده کنید.
((تقریبا یکساعت مانده بوده به قرار دادگاه مرد و همسرش برای جدایی از یکدیگر))
خانم جوان: نه ...راستی تا الان به آن اتفاقی که چهار سال پیش افتاد فکر می کنید یا نه!؟ همان اتفاقی که از کارخانه بیرون زدید و برای اینکه به سر قرارتان برسید سوار ماشین شدید و با عقب و جلو کردن ماشین، به ماشین پشتی ضربه زدید وگذاشتید رفتید بدون اینکه به آن اتفاق فکر بکنید؟
مرد: شما کیستید واقعا!؟ چه می خواهید اینها را از کجا می دانید؟ 
خانم جوان: راستی یادتون است که آن مبالغی که می دادید به مردم به عنوان قرض الحسنه چندتا خانواده را از هم پاشوند؟
مرد: بلند شد: یا واقعا خودتون معرفی بکنید یا اینکه از خانه من خارج بشوید. اصلا راستش را بگویید از من چه چیزی می خواهید
خانم جوان: چرا پس به هیچ کدام از سوالاتم پاسخ نمی دهید؟ می دانید دیگر فرصتی ندارید برای جبران اشتباهاتتان و گناهان ندارید. اگر آن روز منتظر می ماندید تا آن راننده بیچاره بیایید هرگز از کار اخراج نمی شد و الان هم به خاطر سرقت و کشتن یک نفر دیگر منتظر طناب دار نبود و همسرش دچار افسردگی شدید نشده بود . یا آن روزی که داشتید پول را نزول می دادید به فکر این میافتادید که نکند روزی توان بازپرداخت را ندارند و ناچار نمی شدند که دست به خطاهای بزرگ بزنند. طوری که الان یکی از آنها در گوشه زندان و دیگری برای فرار از مشکلات دست به خودکشی نمیزد و آن دو دختر که از خانه شان برای همیشه فراری نمی شدند به خاطر بدهی ها که مادر  ،یکی از آنها دق بیاورد و دیگری به فاحشه گی بیافتد...
مرد: برو از خانه من بیرون .. اصلا تو چه کسی هستی که به من می گویی فرصت جبران ندارم؟ . به فرض داشته باشم هم انجام نخواهم داد چون من هیچ اعتقادی به جبران و زندگی ابدی شما ندارم و تنها اینجا زندگی کردن به هر قیمتی برایم مهم است!...
خانم جوان : حضرت مرگ هستم ! این را گفت و با چشمان درشت و خشمناک  خود به مرد نگاه کرد .
مرد به سمت خانم جوان آمد پایش گیر کرد به میز عسلی ...  و دیگر هرگز به قرار دادگاهش نرسید

محسن نوزعیم

5.10دقیقه صبح
93/4/23




نوع مطلب : ادبیات و رمان، 
برچسب ها : داستانک،
لینک های مرتبط :


سه شنبه 24 تیر 1393 :: نویسنده : محسن نوزعیم
نظرات ()
سلام..
این اولین داستان البته بیشک "پر نقص" بنده است که قبلا به توسط یک سایت الکترونیک انتشار یا فته است.
تمایل داشتید بخوانید . نقد و نظر ارزشمندتان فراموش نشود.!

رجوع کنید







نوع مطلب : ادبیات و رمان، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 16 اردیبهشت 1393 :: نویسنده : محسن نوزعیم
نظرات ()
نقد و نقد ادبی که عبارت از شناخت نیک وبد و تمییز بین سره وناسره است، درهمه فنون هنر و در بسیاری از شقوق علوم و معارف بشری هست و اختصاص به آثار ادبی ندارد. معهذا، نقد آثار ادبی این مزیت را بر نقد سایر فنون هنر دارد که به یک تعبیر، از همه آنها مفهومتر و روشن ترست. زیرا سایر فنون هنر،چون حجاری ونقاشی امروز برای بسیاری از مردم تاحدی مشکل و نامفهوم می باشد در صورتیکه آثار ادبی، فقط برای عده بسیار کمی از مردم ممکن است نامفهوم و مشکل سایر فنون هنرست چنانکه بسیاری از مردم هستند که از موسیقی و نقاشی تقریبا هیچ نمی فهمند در صورتیکه همنها از آثار ادبی لذت و تمتع می برند. بعضی شعر را می پسندند، بعضی دیگر به داستان علاقه دارند، بعضی به نمایشنامه ها شیفته اند، و برخی به سخنان عارفانه و اخلاقی عنایت می ورزند و در هر حال، اکثر به آثار ادبی نوعی انس و علاقه دارند ودرباره این اثار غالبا اضهار نظر نیز میکنند. اما همین مساله سبب شد است که در نقد آثار ادبی بیش از نقد سایر فنون هنر اختلاف عقیده و سلیقه ظهور کند. در حقیقت، آثار ادبی برای همه مردم و برای تمام طبقات، به- یک نوع و به یک درجه ارزش ندارد، و بسا که هر خواننده یی یا هر طبقه یی از خوانندگان در ان آثار معانی دیگر بجویند و بیابند که دیگر ان آنچنان معانی را در آن آثار نمی جویند یا نمی یابند واین خود سبب می شود که در نقادی و ارزیابی آثار ادبی اختلاف مبتنی است بر لفظ و بعضی بر معنی، بعضی جنبه فنی دارد و بعضی دیگر جز بیان عقاید و آراء شخصی چیزی نیست؛ و خلاصه همین تفاوت و اختلاف در امر التذاذ وتمتع از آثار ادبی سبب شده است که نقد ادبی تاکنون اساس و قوامی نیافته است بر پایه و بنیاد درستی قرار نگرفته است و هنوز بعد از قرنها بحث و تحقیق که نقادان مختلف کرده اند درست ترین و دقیق ترین روشهای نقادی شیوه و روش التقاطی و تألیفی است ، یعنی شیوه یی که از جمع و تلفیق سایر شیوه ها و روشها نقادی. حاصل شده باشد و علت این امر هم این است که هر چند در طی قرنها دراز نقادان بزرگ و عالی مقام در دنیا پدید آمده اند اما هر کدام از آنها توقعی دیگر از آثار ادبی واز نویسندگان آنها داشته است و هر یکی راه و روش ها دیگر و غایت و مقصدی دیگر برای شاعران و نویسندگان پیشنهاد کرده است و اکثر آنها در دفاع و تأیید نظر و غایتی که خود برای آثار ادبی پیشنهاد کرده است زیاد تأکید و ابرام نموده اند بطوریکه شیوه ها و روشها و آراء و مکاتب نقادان دیگر را به کلی طرد و نفی کرده اند و ناچیز حقیر شمرده اند و همین امر سب مشاجرات بسیار در مسائل راجع به نقد ادبی را، هم از جهت لغوی و فنی ملاحضه کند و هم از جهت اخلاقی وزیبائی. و تا منتقد تمام این جهات را در آثار ادبی ملاحضه ننماید در واقع نمی تواند ادعا کند که هیچ اثری را بدرستی شناخته است و نیک وبد و سره و ناسره آن را درست تشخیص داده است. 

ادامه مطلب


نوع مطلب : ادبیات و رمان، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 25 آذر 1392 :: نویسنده : محسن نوزعیم
نظرات ()
عدد شمرده می شود،عدد نفوذ میکند و تاثیر می گذارد این یک موضوع روانشناسی.
میگویند مشاهده مناظر، همراه با حالات روحی است. یعنی انسان، منظره بیرون را با چشم درون می بیند.
بعد از صحبتهایمان در گورستان فکر کردم تفاوت زیادی بین اجسام و انسانها وجود ندارد.
انگار قانونی در جهان حیوانات وجود دارد که می گوید: ((هر جا سگی باشد،سگ دیگری نمی تواندمتعلق به آنجا باشد.))
.
.
دخمه/ اثری از ژوزه ساراماگو




نوع مطلب : ادبیات و رمان، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


یکشنبه 24 آذر 1392 :: نویسنده : محسن نوزعیم
نظرات ()
نزدیک غروب سه کلاغ گرسنه بالا سر پارت پرواز می کردند، چون بود پارت را شنیده بوند یکی از آنها با احتیاط آمد نزدیک او نشست ، به دقت نگاه کرد،همین که مطمئن شد پات هنوز کاملا نمرده است، دوباره پرید.
این سه کلاغ برای درآوردن دو چشم میشی پات آمده بودند.
.
.
.
سگ ولگرد اثر برجسته صادق هدایت





نوع مطلب : ادبیات و رمان، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 18 آذر 1392 :: نویسنده : محسن نوزعیم
نظرات ()


 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات