درباره وبلاگ



1364/11/9
*********.
من عاشق " علوم انسانی" م. از نظر من علوم انسانی زیر بنایی اصلی زندگی و حیات انسان هاست.

*******
من عاشق نقدم! نقد منتقد ، نقدنقد و نقد "خویشم"... من سالهاست معتقدم که: درطول تاریخ هیچ کجا هیچ انقلابی رخ نداده است ، مگر اینکه اول یک انقلاب درونی اتفاق بیافتدسپس یک انقلاب بیرونی.

"محسن نوزعیم"
***************
هرگونه استفاده از مطالب و دلنوشته های این
تارنما با ذکر منبع ونام نویسنده بدون مانع می باشد.

مدیر وبلاگ : محسن نوزعیم
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
فصل سکوت
تاریخ از آن کسانی خواهد شد که دونقط مسیر آن را با دو نقطه "عدالت" سبز بکنند. "محسن.نوزعیم"




تحلیل آخر: در این مطلب که کمی طولانی خواهد بود، می‌خواهم چند مساله و نکته را درباره اتفاقات اخیری که در جامعه مان رخ داده، نگاهی بیندازم.بعد از اینکه  سرلشگر قاسم سلیمانی به دست آمریکایی ها ترور شد، ولی آیا این یک توطئه و دسیسه مخوف و سیاهی بودش که برخی خواستن بدست آمریکای ها صورت بگیرد!؟ آن هم در زمانی که دولتمردان احساس‌ خطر می کنند از سوی مردم و مساله برجام و تحریم ها از سوی جهانیان الخصوص آمریکا مساله مناقشه برانگیزی شده است. دیدیم که در تشییع جنازه سرلشگر، عده ای از مردم ما همراه شدند و این همراهی یک همدلی و شاید  یک « آری» جدید و  دوباره ی بود بر نظام جمهوری اسلامی ایران. به غیر از  همان مردمی که حضور داشتند، رسانه ها خواهان یک انتقام‌گیری از آمریکایی ها بودند و با هشتگ گزاری در فضای مجازی انتقام سخت، حمله ای از سوی ایران به پایگاه های آمریکای در سرزمین عراق رخ می‌دهد، این بماند که حاکمیت ارضی عراق با این اتفاق در عرصه  جهانی و بین المللی به زیر سوال رفته است، فردای این اتفاق عده ای جشن گرفتند که ما انتقام سخت گرفتیم، طولی نکشید، هواپیمای بوئینگ که مقصدش به اکراین بود، بدست پدافند هوایی سپاه در هوا ساقط می شود در صورتی که در همان خط هوایی پنج الی ده دقیقه قبل هواپیمای به مقصد قطر در حال پرواز بوده. چرا هواپیمای بوینگ ساقط می شود؟ شاید  عده ای از داخل دست به دست هم دادن تا سردار ترور بکنند و عده ای دیگر از  نظامیان و مقامات ارشد از این اتفاق خیلی خشمگین شده بودند، و شاید می خواستن، با ساقط کردن هواپیما، دوباره نگاه جهان و جهانیان را به نظام جمهوری اسلامی معطوف بکنند و تنش ها را بیشتر بیشتر بکنند ولی این تنش ها به داخل کشور کشیده شده است . دقیقا هواپیمای ساقط می شود که عده ای دانشجو در آن وجود داشته اند، و می دانستند که این واقعیت برملا می شود، و از آنجای که به خوبی از طرز تفکر دانشجوها با توجه به اوضاع جامعه‌ آگاه هستند، شاید به عمد  و یک انتقام داخلی از یکدیگر هستند؟ یعنی موافقان ترور با مخالفان ترور در بین مسولین و نظامیان  بین هم نزاع سختی دارند. فیلمی بیرون آمده بود  که حتما شما هم خواهید دید و شاید هم تا الان دیده اید، من داشتم نگاه می کردم که نیویورک تایمز صحت آن فیلم را تایید می کند، راستی چگونه این فیلم بدست نیویورک تایمز افتاده و اصلا چه کسی این فیلم را می گرفته است؟ چه کسی اطلاع  داشته که به فیلمبرداراطلاع رسانی می شود که نیمه شب از خواب برخیزد، و از آسمان فیلمبرداری بکند؟ دقیقا از جایی که هواپیما ساقط می شود! تاریخ قضاوت خواهد کرد



نوع مطلب : علوم سیاسی، 
برچسب ها : ترور، سیاست، قاسم سلیمانی، بوئینگ، محسن، نوزعیم،
لینک های مرتبط :


یکشنبه 22 دی 1398 :: نویسنده : محسن نوزعیم
نظرات ()

مرد تعیین کننده انتخابات

با سلام و دورد

وقتی که ایمیل همکاری برای گردآوری ویژه نامه سایت خوب انسان شناسی و فرهنگ دریافت کردم با خودم فکر می کردم چه مطلب مفید و ارزشمندی را میتوانم برای  همکاری و بهتر شدن ویژه نامه بنویسم به بعضی از موضوعات مورد علاقه ام  که می اندیشیدم  مثلا به مطلبی با عنوان "برد فروشنده وباخت ترامپ"، یا مثلا به نقش وعمل رسانه ها جمعی وحتی فیلمهای سینمایی که مربوط به انتخابات می تونست باشد  و  یا مثلا به " مرگ آیت الله هاشمی و ان فیلم تبلیغاتی که  جناب کمال تبریزی ساخته بودند" و یادر  مورد کتاب صالحان آلبرو کاموو.. ولی خیلی مودبانه و محترمانه کنار میگذاشتم. یک نکته "ظریف" ذهن من را جلب خودش نمود وآن هم مردی که در انتخابات آینده می تواند تعیین کننده و بسیار تاثیرگذار باشد. از انجایی که در جامعه  ما دلواپسان عده شان محدوده که در راس قدرت هستند واز افکار واعمال افراطی خودشان دست هم بر نمیدارند الان مشکل حادی با برنامه برجام پیدا کرده اند. می گویند که ما در قبال آن چیزهای که داد ه ایم خیلی بدست نیاورده ایم و بیشتر در عرصه بین الملل و زبان دیپلماتیک به این بازی میگویند" برد-باخت" یعنی ما بیشتر باخت داده ایم تا برد. باید یک سوال از این جریانهای سیاسی افراطی پرسیدکه شما خود را دیندار و مذهبیون معرفی می کنید آیا حتی  تا به حال شده به صلح امام حسن (ع) بیندیشند وکمی تامل بکنند؟

چرا اصلا ما در داخل کشورمان به یک تفاهم نهایی نمیرسیم؟  وقتی در کشوری مثل ژاپن وکره و چین اختلافی پیش میاید همگی  در داخل دست به دست هم میدهند و اجازه دخالت به هیچ کشوری نه اروپایی شرقی ،غربی ها و نه اروپایی غربی را نمی دهند.نباشد که منفعتهای شخصی تان خیلی زیاد هست که تمایل ندارید آنها را از دست بدهید. جالبه وقتی که تحریمها زیاد می شدند بعضی از دلواپسان خوشحال تر بودند از این موضوع. باید از اینها پرسید که چه سود های کلانی عایدشون میشد؟ راهی که شما می رفتید و آن گفتمان حاکم برزبان سیاسی و دیبلماسی  کشور را تا درب جنگ بردش و جنگی  را می خواستیم راه اندازی بکینم که آیندگان قضاوت بکنند وبگویند این بار جنگ را ما آغاز کردیم. مگرشما فراموش کردید که ما هشت سال از زمانی که میتوانستیم روبه بهبود وپیشرفت بیشتر برویم، بهترین جوانان، مردان وزنان غیوری که با تمام وجود وارد جنگ شدشند تا از آرمانهای خودشان، از مام وطن واز انقلابی که بدست خود به پا کرده بودند دفاع می کردند از دست داده ایم. آیا به نظرتان آن جنگ برای ما کافی نبوده؟

 راستی اصلا باید پرسید چرا به نزدیک انتخابات درباره فیش های حقوقی سخن به میان آمد؟ ایا در مجلس قبلی و دولت پیشین این حقوق ها نجومی دریافت نمی شد؟ چرا هیچ شخصی در آن زمان صحبت نمی کرد!

همگی به عمل و کنش ها و واکنشهای این دولت و آن نکته "ظریف" فکر بکنیم که در وضع کنونی چه شخصی می تواند ریس جمهور آینده ما باشد؟

محسن نوزعیم

کارشناس ارشد علوم سیاسی






نوع مطلب : علوم سیاسی، 
برچسب ها : سیاست، انتخابات، علوم سیاسی،
لینک های مرتبط :


دوشنبه 14 فروردین 1396 :: نویسنده : محسن نوزعیم
نظرات ()

نگهبان درب: باصدای رسا، پادشاه وارد می شوند. همه اعضای داخل قصر سر تعظیم فرود آوردند به جز دلقک

پادشاه :نگاهی به دلقک انداخت، دلقک چرا تو ایستاده ای؟

دلقک:عالیجناب قربانت شوم ، این جماعت برای حفظ جان ،سر تزویر و ترس را خم کرده اند ولی من همیشه برای حفظ جان از روی رخ ماه شما تشخیص میدهم که ایا امروز عالیجناب به تفریح و سرگرمی نیاز دارد یا خیر! و امروز روز من نیست.

پادشاه لبخند زد گفت: حق با تو است.


محسن نوزعیم





نوع مطلب : علوم سیاسی، ادبیات و رمان، 
برچسب ها : داستانک، مینیمال، اندیشه،
لینک های مرتبط :


یکشنبه 7 آذر 1395 :: نویسنده : محسن نوزعیم
نظرات ()
اگرچه مطلب قدیمی می باشد ولی با توجه به اتفاقات و رخدادهای که دنیا را فرا گرفته این مطلب را خالی از لطف نیست که دوباره بخوانیم:

بخشی از مصاحبه‌ جیوانا بورادوری بایورگن هابرماس‌

تعریف شما از تروریسم چیست؟ آیا منطقی است كه تروریسم ملی را از تروریسم جهانی تفكیك كنیم؟
تروریسم امروز‌ با تروریسمی كه از نیمه دوم قرن،‌ به شیوه‌های شبه نظامی - چریكی و در شكل مسلط جنبش‌های آزادیخواهانه اعمال شده و همچنان ادامه دارد، متفاوت است؛ مثلا:ً مبارزات استقلال‌طلبانه چچن‌ها. در مقابل این تروریسم، تروریسم جهانی كه با واقعه یازده سپتامبر به اوج خود رسید، دارای مشخصات آنارشیستی قیامی ناتوان است زیرا علیه دشمنی است كه با اعمال هدفمندی كه منطق واقع‌بینانه‌ای را دنبال كند به هیچ‌وجه مغلوب شدنی نیست. تنها عمل ممكن، وارد كردن ضربه روانی و ایجاد نگرانی در مردم و دولت‌ها‌ست. از نقطه‌نظر تكنیكی، ضعف و حساسیت شدیدی كه جوامع پیچیده ما نسبت به تخریب دارند، موقعیت مطلوبی برای فلج كردن موقت فعالیت‌های روزمره به وجود می‌آورد كه می‌تواند با كمترین هزینه‌ای خسارات عظیمی به بار آورد.
تروریسم جهانی دو امر را به افراط می‌كشاند: یكی نداشتن هدفی واقع‌گرایانه و دیگری توانایی در استفاده از شكنندگی نظام‌های پیچیده.
آیا می‌باید بین تروریسم و جنایت‌های معمولی و یا اشكال دیگر توسل به خشونت، فرقی قائل شد؟
هم بله و هم نه. ازنظر اخلاقی، عمل تروریستی، در هر موقعیتی و با هر انگیزه‌ای كه انجام شود،‌ به هیچ وجه قابل بخشش نیست. هیچ چیز به ما این اجازه را نمی‌دهد كه با استناد و عنایت به اهدافی كه تروریست‌ها برای خود تعیین می‌كنند،‌ مرگ و رنج دیگری را توجیه كنیم. هر قتلی، مرگی است اضافی. اما از نظر تاریخی، تروریسم نسبت به جرم‌هایی كه در صلاحیت قاضی جزایی است، از موقعیت كاملاً متفاوتی برخوردار است. تروریسم، در تمایز با جنایت خصوصی، جنایتی است كه به عموم مربوط می‌شود و در قیاس با جنایت ناموسی، به نوع دیگری از بررسی و تحلیل نیاز دارد؛ وانگهی، اگر این‌طور نبود؛ ما حالا گفت‌وگو نمی‌كردیم.
تفاوت بین تروریسم سیاسی و جنایت معمولی، به ویژه،‌ هنگام تغییر رژیم‌ها آشكار و مسلم می‌شود.‌ وقتی كه تروریست‌های دیروز را به قدرت می‌رسانند و آنها را به عنوان نمایندگان محترم كشورشان معرفی می‌كنند، این می‌ماند كه چنین تغییر سیاسی فقط می‌تواند مطلوب‌ تروریست‌هایی باشد كه واقع‌گرایانه اهداف سیاسی قابل فهمی را دنبال می‌كنند و روزی می‌توانند به استناد ضرورت‌هایی از وضعیت ظالمانه آشكار،‌ با اعمال جنایتكارانه خود نوعی مشروعیت كسب كنند. من به سختی می‌توانم موقعیتی را تصور كنم كه روزی بتوان از جنایت وحشتناك یازده سپتامبر یك عمل سیاسی، ولو غیرقابل فهم، ساخت و به هر عنوانی مسئولیت آن را به عهده گرفت.
به نظر شما فكر درستی بود كه این عمل نوعی اعلام جنگ تلقی شد؟
حتی اگر كلمه "جنگ" در قیاس با گفتمان كسانی كه جنگ‌های صلیبی را مطرح كردند،‌ كمتر تولید اشتباه كند و از منظر اخلاقی ایراد كمتری بر آن وارد باشد، با این وصف، به نظر من، تصمیم جرج بوش در فراخوان جنگ علیه تروریسم؛ هم به علت هنجارهای معمولی و هم از جهت واقع‌گرایی عملی،‌ اشتباه بزرگی است زیرا از لحاظ عرفی، در حقیقت، جنایتكاران را تا حد جنگجویان دشمن بالا می‌برد و از لحاظ واقع‌گرایی عملی، جنگ علیه "شبكه‌ای" كه با هزاران مصیبت هم نمی‌شود هویت‌اش را شناخت، غیرممكن می‌باشد (اگر می‌بایستی، برای كلمه جنگ معنی مشخصی را حفظ كرد.)
اگر حق این است كه غرب می‌باید در رابطه با تمدن‌های دیگر توجه و حساسیت‌ خود را عمیق‌تر كند و نسبت به خود برخورد انتقادی‌تری داشته باشد، چگونه باید این مهم را عملی كند؟ در این خصوص،‌ شما از "ترجمه" و از جست‌وجوی "زبانی مشترك"‌ سخن می‌گویید. منظورتان چیست؟
از یازده سپتامبر به این طرف، با توجه به واقعه‌ای چنین خشونت‌بار، مدام از خود می‌پرسم آیا كل استنباط من درباره فعالیتی كه در جهت تفاهم و نزدیكی است، (كه من از زمان نوشتن نظریه كنش ارتباطی همواره در جهت بسط آن بوده‌ام) به امر مسخره‌ای تبدیل نشده است؟ البته، حتی در قلب جوامع ثروتمند و بی‌دغدغه متعلق به "سازمان همكاری و توسعه اقتصادی"(OCDE) با خشونتی ساختاری سروكار داریم كه در واقع، به آن عادت كرده‌ایم. این خشونت از نابرابری‌های اجتماعی تحقیرآمیز، تبعیضات تنزل‌دهنده، فقر و به حاشیه رانده شدن مردم ناشی می‌شود. اما، دقیقاً به این دلیل كه عملیات نظامی، بازیچه شدن و خشونت، در روابط اجتماعی ما رخنه كرده‌اند، نباید دو واقعیت دیگر را از نظر دور بداریم: اولاً، اعمالی كه زندگی روزمره ما را با دیگران می‌سازند، بر پایه محكم اعتقادات مشترك و بر عناصری كه از نظر فرهنگی امر مسلمی به حساب می‌آیند و همچنین بر انتظارات متقابل بنا شده‌اند. در چنین موقعیتی، رفتارهایمان را به دو طریق هماهنگ می‌كنیم؛ یكی از راه‌بازی‌های زبان معمولی و دیگری با ارتقای میزان توقع اعتباری متقابل كه به طور ضمنی قبولشان داریم (این آن چیزی است كه فضای عمومی ما را با دلایل كم و بیش موجهی می‌سازد) ثانیاً، گفته بالا واقعیت دومی را توضیح می‌دهد؛ یعنی وقتی ارتباطات مختل می‌شوند، وقتی تفاهمی به وجود نمی‌آید یا سوءتفاهمی در كار است یا وقتی پای فریب و تزویر به میان كشیده می‌شود،‌ آنگاه،‌ درگیری‌هایی بروز می‌كنند كه اگر پیامدهایشان دردناك باشند،‌ دیگر به حدی رسیده‌اند كه یا سر از روان‌پزشك درمی‌آورند و یا كارشان به دادگاه كشیده می‌شود.
دور خشونت،‌ با دور اختلال در ارتباطات شروع می‌شود كه از طریق بی‌اعتمادی متقابل غیرقابل كنترل، به قطع رابطه منجر می‌شود. بنابراین، اگر خشونت با اختلال در روابط شروع می‌شود، تنها پس از انفجار می‌توان فهمید كه مشكل چه بوده و چگونه باید ترمیم شود. به نظر من،‌ از این نقطه‌نظر - با این كه پیش پا افتاده است - می‌شود برای درگیری‌هایی كه از آنها صحبت كردید،‌ استفاده كرد. البته این مورد پیچیده‌تر است زیرا ملت‌ها،‌ شیوه‌های مختلف زندگی و تمدن‌ها، در بدو امر از هم دورند و به غریب ماندن از یكدیگر گرایش دارند. آنها،‌ مثل اعضای یك محفل، یك جمع، حزب یا یك خانواده با هم دیدار نمی‌كنند، چون در اینجا، اعضا هنگامی به غریبه تبدیل می‌شوند كه ارتباطات به طور منظم دچار انحراف شده باشد. به علاوه، در روابط بین‌المللی، میانجی حقوقی كه وظیفه جلوگیری از خشونت را بر عهده دارد، در قیاس، نقشی ثانوی ایفا می‌كند و حداكثر، در روابط بین فرهنگ‌ها،‌ به درد تربیت مدیران مسئول می‌خورد تا، به طور صوری، تلاش برای تفاهم را همراهی كنند. (مثلا:ً كنفرانس حقوق بشر كه از طرف سازمان ملل در وین تشكیل شد). این ملاقات‌های رسمی نمی‌توانند‌ به تنهایی، ماشین كلیشه‌سازی را متوقف كنند (ولو این كه گفت‌وگوی بین فرهنگ‌ها،‌ كه در جدال بر سر استنباط از مسئله حقوق بشر تا سطوح متفاوتی پیش می‌رود،‌ مهم و اساسی باشد).
برای گشودن یك ذهنیت و نگرش، باید از راه آزادسازی روابط و دفع واقع‌بینانه اضطراب‌ها و فشارها اقدام كرد. در رفتار روزمره ارتباطی، باید انباشتی از اعتماد به وجود آید و این سرمایه،‌ پیش‌شرطی ضروری است تا توضیحات عاقلانه،‌ از طریق وسایل ارتباط جمعی، مدارس و خانواده‌ها، در ابعادی وسیع، انتقال یابند. همچنین، باید این توضیحات معقول، مقدمات فرهنگی - سیاسی نگرش موردنظر را دربر گیرند.
اما،‌ آنچه به ما غربیان مربوط می‌شود و در این مقطع، عامل مهمی به حساب می‌آید،‌ نقش رسمی و شناخته‌شده‌ای است كه ما در برابر فرهنگ‌های دیگر از خود عرضه می‌كنیم. اگر غرب، در تصویری كه از خود دارد بازنگری كند، می‌آموزد كه چه چیزی را باید در سیاست‌ خویش تغییر دهد تا به عنوان قدرتی شناخته شود كه قادر است به تلاش تمدن‌ساز خود شكل بدهد. اگر سرمایه‌داری بی‌حد و مرز امروز را،‌ از جهت سیاسی، مهار نكنیم، دیگر نمی‌توانیم لایه‌های نابود‌كننده اقتصاد جهانی را كنترل كنیم؛ دست كم، می‌باید در عواقب ویرانگر این ناهمخوانی‌ها، كه از پویایی توسعه اقتصادی ناشی شده‌اند، تعادل برقرار كنیم (منظورم از عواقب، فقر و حقارتی است كه گریبان‌گیر بسیاری از مناطق و قاره‌ها شده است). چیزی كه در پس پرده رابطه با فرهنگ‌های مختلف وجود دارد،‌ فقط تبعیض، تحقیر و یا به قهقرا رفتن نیست، بلكه این منافع آشكار غرب است كه در پشت موضوع و مسئله "تصادم فرهنگ‌ها" از نظر پنهان می‌شود. (مثل این كه به استفاده از منابع نفتی ادامه دهد و ذخایر انرژی خود را تأمین كند).

بخشی از مصاحبه‌ جیوانا بورادوری با ژاك دریدا

این كه یازده سپتامبر، رویداد عظیمی است یا نه، به جای خود؛ ولی شما در این مورد چه نقشی برای فلسفه قائلید؟ آیا فلسفه می‌تواند در فهم این واقعه به ما كمك كند؟
بدون شك، چنین "واقعه"‌ای نیازمند پاسخی فلسفی است، یا بهتر بگویم،‌ جوابی لازم است تا افراطی‌ترین پیش‌فرض‌هایی را كه در گفتمان‌های فلسفی، بیش از بقیه بینش‌ها ریشه دوانده‌اند، زیر سئوال ببرد. این بینش‌ها - كه اغلب اوقات در آنها "واقعه" توصیف، ذكر و گروه‌بندی شده است - از "خوابی جزمی" ناشی می‌شوند كه بدون اندیشه جدید فلسفی، نمی‌توان از آن بیدار شد؛ بدون تأملی بر فلسفه، به ویژه بر فلسفه سیاسی و ارثیه آن. گفتمان رایج، یعنی گفتمان وسایل ارتباط جمعی و لفاظی‌های رسمی، ‌خیلی راحت،‌ به برداشت‌هایی مثل "جنگ" یا "تروریسم" (ملی یا بین‌المللی) تكیه می‌كند.
مثلاً قرائتی انتقادی از كارل اشمیت (1) بسیار مفید به نظر می‌رسد، از طرفی، باید تا حد ممكن، بین جنگ‌ها تفاوت قائل شد: بین جنگ كلاسیك (كه در سنت حقوق اروپایی به درگیری مستقیم و اعلام شده بین دو دولت متخاصم گفته می‌شود) و "جنگ داخلی" و یا "جنگ پارتیزانی" (كه از همان اوایل قرن نوزده در اشكال جدیدی ظاهر شده و مورد قبول اشمیت است) ولی، از طرف دیگر، می‌بایست در مخالفت با اشمیت اذعان كنیم‌،‌ خشونتی كه امروز طغیان كرده است ناشی از جنگ نیست،‌ این اصطلاح "جنگ علیه تروریسم" بسیار مهم است و‌ باید این ابهام و منافعی را كه با سوء‌استفاده زبانی ادعای خدمت به آن می‌شود، مورد تجزیه و تحلیل قرار داد. بوش از "جنگ" حرف می‌زند، ولی از تعیین هویت دشمنی كه به او اعلان جنگ داده ناتوان است. این حرف، بارها، گفته شده كه مردم و ارتش افغانستان دشمن آمریكایی‌ها نیستند.
حالا، به فرض این كه بن لادن در آنجا تصمیم‌گیرنده بلامنازع باشد، ولی همه می‌دانند كه او افغانی نیست و از كشورش رانده شده است (همان طور كه تقریباً و بدون استثنا از طرف همه كشورها و تمامی دولت‌ها طرد شده است) و این كه، تا چه حد،‌ خود شكل‌گیری سازمانش مدیون آمریكاست؛ به ویژه این كه،‌ او تنها نیست و دولت‌هایی كه غیرمستقیم به او كمك می‌رسانند، به عنوان دولت اقدام نمی‌كنند‌؛ هیچ دولتی،‌به طور علنی، از او حمایت نمی‌كند و مشكل بتوان دولت‌های پناه‌دهنده به شبكه‌های تروریستی را شناسایی كرد.
ایالات متحده آمریكا و اروپا، همچنین لندن و برلن،‌ پناهگاه و محل‌های آموزش و كسب اطلاعات برای همه "تروریست‌های" جهان هستند. مدت‌هاست كه دیگر برای شناسایی پایگاه عملیاتی این تكنولوژی‌های جدید ارتباطات و تهاجم، نسبت دادن آن به جغرافیا و یا "سرزمین" معینی جایز نیست (برای تعمق و تدقیق آنچه در بالا در مورد تهدید تمام عیار از محلی ناشناس و غیردولتی ذكر شد،‌ این را هم سریع و گذرا بگویم كه تهاجمات از نوع تروریستی،‌ دیگر نیازی به هواپیما،‌ بمب و داوطلب عملیات انتحاری نخواهد داشت؛ كافی است، ویروسی در برنامه‌های كامپیوتری كه دارای اهمیت استراتژیكی هستند وارد كرد؛ و یا به منظور فلج كردن منابع اقتصادی، نظامی و سیاسی در یك كشور یا در یك قاره،‌ اغتشاشات خطرناكی به وجود آورد. این‌گونه عملیات می‌توانند در هر كجای دنیا و با هزینه و ابزاری محدود عملی شوند).
دیگر رابطه بین زمین، سرزمین و ترور تغییر كرده است. باید دانست كه علت آن دانش است،‌یعنی تكنولوژی - علم. این تكنولوژی - علم است كه تشخیص جنگ از تروریسم را دشوار می‌كند. از این منظر، در مقایسه با امكانات ویرانگر و آشوب‌های قیامتی كه برای آینده،‌ در مخزن شبكه‌های كامپیوتری جهان ذخیره شده‌اند،‌ واقعه یازده سپتامبر، از نوع نمایش‌های باستانی خشونت است كه هدفش تشویش اذهان عمومی است. فردا می‌توان؛ بی سرو صدا و به طور نامرئی، آن هم سریع و بدون خون‌ریزی، با حمله به شبكه‌های كامپیوتری كه همه حیات (اجتماعی،‌اقتصادی، نظامی و غیره) یك "كشور بزرگ" یا بزرگ‌ترین قدرت جهان به آن وابسته است، ضربه بدتری وارد كرد. روزی خواهند گفت: یازده سپتامبر مربوط به دوران "خوش" آخرین جنگ بود، دوره‌ای كه همه چیز عظیم، قابل رویت و سترگ بود! به چه ابعادی!‌به چه ارتفاعی! ولی وضع بدتر شد. از این پس، تكنولوژی‌های مینیاتوری، از هر نوع و به مراتب قوی‌تر، نامرئی و تسخیر ناپذیرتر، در همه جا، رخنه خواهند كرد. آنها در زمینه علم ذره‌شناسی، با میكروب‌ها و باكتری‌ها برابری می‌كنند، اما،‌ دیگر ناخودآگاه ما حساس شده و از آن اطلاع دارد؛ و همین است كه تولید ترس می‌كند.
اگر خشونت یازده سپتامبر، "جنگ" بین دول نیست (از نوع جنگ‌های داخلی و یا جنگ‌های پارتیزانی)‌ به معنای اشمیتی آن هم نیست ‌زیرا، اغلب جنگ‌های پارتیزانی، یا قیامی ملی هستند یا حتی جنبشی آزادیخواهانه كه هدفشان به دست آوردن قدرت در سرزمین و كشوری مشخص است (ولو این كه یكی از اهداف جانبی و یا اصلی شبكه‌های بن لادن متزلزل كردن حكومت عربستان سعودی، این متحد ناروشن ایالات متحده آمریكا،‌ و برقرار كردن قدرت جدیدی در آنجا باشد).
حتی اگر اصرار داشته باشیم از "تروریسم" حرف بزنیم، این اصطلاح، مفهومی تازه و وجوه تمایز جدید‌تری را دربر می‌گیرد.
فكر می‌كنید‌، بتوان این تمایزات را مشخص كرد؟
از همیشه مشكل‌تر است. اگر نخواهیم كوركورانه از زبان رایج پیروی كنیم، زبانی كه اغلب پیرو سخنوری‌های وسایل ارتباط جمعی و یا نمایشات كلامی قدرت سیاسی مسلط است، باید هنگام به كاربردن عبارت "تروریسم" و به ویژه "تروریسم جهانی" محتاط باشیم. ابتدا،‌ باید دید ترور چیست و چه چیزی ترور را از ترس، نگرانی و هراس متمایز می‌كند؟ لحظه‌ای پیش، وقتی گفتم: رویداد یازده سپتامبر "واقعه" عظیمی است؛ زیرا آسیب روحی عمیقی بر آگاه و ناخودآگاه وارد كرده،‌ و گفتم كه این نه به خاطر آن چیزی است كه اتفاق افتاده، بلكه به سبب تهدید نامشخص آینده‌ای است خطرناك‌تر از جنگ سرد؛ در آنجا، از كدام یك حرف می‌زدم: از ترور، ترس، هراس یا اضطراب؟
وجه تمایز بین تروری كه طراحی، تولید و تنظیم شده با این "ترسی" كه نزد بخش بزرگی از سنت فكری، از هابز گرفته تا اشمیت و یا حتی والتر بنیامین، به عنوان شرط اقتدار قانون و شرط اعمال خود مختار قدرت و حتی شرط سیاست و دولت قلمداد می‌شود،‌ چیست؟ در "لویاتان" هابز تنها از " "fearترس حرف نمی‌زند، از " "terrorترور هم می‌گوید. بنیامین در مورد دولت می‌گوید: گرایش دولت بر این است كه با تهدید،‌ به طور مشخص، خشونت را به انحصار خود درآورد. البته خواهند گفت كه هر تجربه‌ای در ترور، حتی اگر ویژگی خود را داشته باشد، لزوماً نتیجه تروریسم نیست. در این شكی نیست،‌ولی تاریخ سیاسی كلمه "تروریسم" از مراجعه به "تروریسم انقلابی"‌ فرانسوی ناشی شده است،‌تروری كه به نام دولت اعمال شد و دقیقاً با این فرض كه انحصار مشروع خشونت از آن اوست.
اگر به تعاریف رایج و صریح قانونی از تروریسم مراجعه كنیم، چه می‌یابیم؟
- در این تعاریف، تروریسم ناظر به جنایتی است كه علیه حیات انسانی و با تجاوز از قوانین ملی و بین‌المللی رخ می‌دهد. براساس این تعریف، هم نظامیان از مردم متمایز می‌شوند (قربانیان تروریسم عمدتاً غیرنظامی تصور می‌شوند)‌و هم این كه هدفی سیاسی مدنظر قرار می‌گیرد (ترساندن و مرعوب كردن مردمان غیرنظامی به منظور تأثیر گذاشتن و یا تغییر سیاست یك كشور). در نتیجه، تعاریف موجود، "تروریسم دولتی" را حذف نمی‌كنند. همه تروریست‌های دنیا مدعی‌اند كه عملشان پاسخی است برای دفاع از خود علیه تروریسم دولتی كه به این عنوان عمل نمی‌كند و با استدلال‌های كم و بیش معتبر اعمال خود را توجیه می‌كند. مثلاً و به ویژه، ‌از اتهاماتی كه علیه آمریكا وجود دارد اطلاع دارید. این كشور متهم به اعمال و تشویق تروریسم دولتی است . از طرف دیگر، حتی در دوران جنگ‌های "اعلام شده" دولت با دولت،‌ در اشكال قدیمی حقوق اروپا، تجاوزات تروریستی رایج بود. از قرن‌ها پیش، از بمباران‌های كم و بیش شدیدی كه در طی دو جنگ جهانی اخیر انجام شد، ارعاب مردم غیرنظامی، حربه‌ای معمولی بود.
در اینجا باید كلمه‌ای هم در مورد اصطلاح "تروریسم بین‌المللی" بگویم كه آبشخور گفتمان‌های سیاسی رسمی در همه جهان است. این اصطلاح را در بسیاری از قطعنامه‌های رسمی سازمان ملل هم می‌بینیم. بعد از یازده سپتامبر، اكثریت قریب به اتفاق نمایندگان (درست به خاطر ندارم؛ شاید هم اكثریت مطلق،‌باید دید) چیزی را كه تروریسم بین‌المللی می‌نامند محكوم كرده‌اند؛ همان‌طور كه این امر،‌ طی سال‌های گذشته، چندین بار اتفاق افتاده است، تا جایی كه كوفی عنان در جریان جلسه‌ای كه از تلویزیون پخش می‌شد به بحث‌های فراوانی كه پیش از را‡ی‌گیری انجام شده بود اشاره كرد و گفت: "حتی در لحظه‌ای كه نمایندگان آماده می‌شدند تا به محكومیت آن را‡ی دهند،‌ بعضی از دولت‌ها، در مورد روشنی این برداشت از تروریسم بین‌المللی و ملاك‌هایی كه موجب شناسایی آن می‌شوند، اظهار تردید كردند". چیزی كه در این برداشت‌ها، گنگ،‌جزمی یا غیرنقادانه است - مثل بسیاری از مفاهیم حقوقی كه پیامدهای سنگینی دارند - ‌مانع از این نمی‌شود تا قدرت‌های موجود و به اصطلاح مشروع، آنگاه كه به نظرشان مناسب برسد، از آنها استفاده نكنند.
برعكس، هر چه یك بینش مبهم‌تر باشد، بیشتر به درد تصاحب فرصت‌طلبانه می‌خورد. وانگهی، به دنبال همین تصمیمات عجولانه و بدون كمترین بحث فلسفی در مورد تروریسم بین‌المللی و اعلان محكومیت آن بود كه سازمان ملل به دولت آمریكا اجازه داد تا برای حفاظت خود،‌ از هر وسیله‌ای كه مناسب دید، در برابر به اصطلاح "تروریسم بین‌المللی" استفاده كند.
حالا اگر به عقب برنگردیم و یا حتی،‌ چیزی را كه به درستی این روزها تكرار می‌شود متذكر نشویم كه تروریست‌ها می‌توانند،‌ در مقطعی، به مثابه مبارزان آزادی مورد ستایش قرار گیرند (مثلاً در مبارزه علیه اشغالگران شوروی در افغانستان) و در مقطعی دیگر به عنوان تروریست مورد تقبیح واقع شوند (كه اغلب همان مبارزان و با همان اسلحه هستند)، با این حال‌ نباید فراموش كنیم كه در مورد تشخیص ملی یا بین‌المللی بودن تروریسمی كه تاریخ‌الجزایر،‌ ایرلند شمالی، كرس و یا اسرائیل و فلسطین را تحت‌الشعاع قرار داده است،‌با مشكلات فراوانی روبه‌رو خواهیم بود.
هیچكس نمی‌تواند منكر شود كه نوعی تروریسم دولتی در سركوب الجزایر‌ی‌ها توسط دولت فرانسه از 1954 تا 1962 وجود داشته است وانگهی، تروریسم مبارزان الجزایری تا مدت‌های مدید، به عنوان پدیده‌ای محلی تلقی می‌شد، زیرا الجزایر، در آن زمان بخشی از سرزمین ملی فرانسه به حساب می‌آمد؛ همان‌طور كه تروریسم دولت فرانسه نیز به عنوان عملیات پلیسی و امنیت داخلی معرفی می‌شد. تازه، پس از گذشت ده‌ها سال،‌ در سال‌های 1990 مجلس فرانسه به این مخاصمه عنوان "جنگ" داد (یعنی مقابله بین‌المللی)، آن هم با این هدف كه بتواند به مطالبه حقوق بازنشستگی پارتیزان‌های فرانسوی پاسخ مثبت دهد.
این قانون چه چیزی را آشكار می‌كرد؟ این كه می‌بایست و می‌شد، در مورد توصیف چیزی كه پیش از آن در الجزایر محجوبانه و به حق "وقایع" نامیده شده بود، عناوین استفاده شده تا آن روز را تغییر داد (یكبار دیگر، اذهان عمومی از نامی مناسب برای آن "چیز" محروم شد). از طرفی، اختناق مسلحانه به عنوان عملیات پلیس داخلی و تروریسم دولتی یك مرتبه به "جنگ" تبدیل شد و از طرف دیگر، از این پس، در بخش عظیمی از دنیا، تروریست‌ها به عنوان مبارزان راه آزادی و قهرمانان استقلال ملی شناخته شده و می‌شوند. و اما، تروریسم گروه‌های مسلحی كه تأسیس دولت اسرائیل و به رسمیت شناختن آن را تحمیل كردند،‌ آیا ملی بود یا بین‌المللی؟ و همین‌طور گروه‌های مختلف تروریستی فلسطینی امروز؟ یا ایرلندی‌ها؟‌یا افغانی‌هایی كه علیه شوروی می‌جنگیدند؟‌و یا چچن‌ها؟
از چه زمانی،‌ تروریسمی می‌تواند به این عنوان دیگر تقبیح نشود و به مثابه تنها منبع و امكان مبارزه مشروع مورد ستایش قرار گیرد؟ یا برعكس! در كجا می‌توان مرز بین‌ ملی و بین‌المللی را قرار داد؟ مرز بین پلیس و ارتش؛ مرز دخالت برای "حفظ صلح" و جنگ؛ فرق تروریسم و جنگ؛ مرز بین نظامیان و مردم غیرمسلح در سرزمینی و در ساختارهایی كه امكانات دفاعی یا حمله‌ای یك "جامعه" را تأمین می‌كنند،‌ در كجاست؟
من كلمه "جامعه" را همین طوری و كلی به كار می‌برم زیرا،‌ در مواردی،‌ مجموعه‌های سیاسی كم و بیش سازمان یافته و فعالی وجود دارند كه نه دولت‌اند و نه غیر از آن،‌بلكه دولت بالقوه‌اند، مثل آنچه، امروز،‌فلسطین یا دولت خودگردان فلسطین می‌نامیم.




نوع مطلب : علوم سیاسی، 
برچسب ها : علوم سیاسی،
لینک های مرتبط :


جمعه 16 مهر 1395 :: نویسنده : محسن نوزعیم
نظرات ()
مفهوم قرار داد، تاریخی دراز در اندیشه سیاسی پیش از هابز دارد ولی این بدان معنی نیست که یک مفهوم یگانه یا یک سنت قرارداد وجود دارد که از یونیان تا هابز و لاک و تا رالز سیر خط واحدی پیموده باشد بل که می توان سنتهای فراوانی را پی گرفت که در هر یک از آنها، قرار داد ویژگی متفاوتی به خود گرفته و هدف متفاوتی را دنبال می کند. قرار داد باتوجه به مساله ی خاصی تغییر هویت می دهد؛ خواه این مساله بنیان و مشروعیت اتورتیه ی مدنی یا نظام اخلاقی باشد و خواه رابطه ی سیاسی ناهمسان بین فرمانروا و فرمانپذیر . مساله هابز بنیان مشروعیت اتوریته ی سیاسی زورآور است اما نظریه قراردادی عدالت رالز(رالز1971) برای حل مساله متفاوتی طرح می شود: مساله اصول یک جامعه ی مبتنی بر عدالت. مفهوم لیبرالیسم سیاسی او، باز خود در حکم واکنش به مساله دیگر است: ((چگونه می توان در گذر زمان، جامعه ای دادگزار و مانا داشت با شهروندانی برابر و در عین حال دارای آموزه های، مذهبی، فلسفی، و اخلاقی بخردانه و متفاوت؟)) (رالز1993)

( دلوز و امر سیاسی، ترجمه محمود رافع))




نوع مطلب : علوم سیاسی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


شنبه 23 فروردین 1393 :: نویسنده : محسن نوزعیم
نظرات ()

در این دوران با ظهور "عقل سوژه محور" خود سامان و خودبنیاد خود فهمی و جهان فهمی که بر تاریخ و طبیعت ایستاده و فارغ از هر تقلیدی به متن هستی ،سنت ، زبان و تاریخ به فهم جهان دست می یابد، اندیشه ترقی و پیشرفت بی سابقه و پیش بینی ناپذیر انسان به شیوه ای کاملا متمایز از اندیشه تغییر و تحولی که پیش ازاندیشه تغییر و تحولی که پیش از ان متصور بود،غلبه می یابد. در عصر ماقبل مدرن تصور بر آن بود که" عقل " آدمی به کشف حقایق از پیش تعیین شده مندرج در طبیعت دست می یابد اما عقل مدرن خود به عنوان نیروی فعال و خلاق تصور می شود که سرنوشت انسان در تاریخ ،از نو می سازد ...
"استاد حسین بشیریه"




نوع مطلب : علوم سیاسی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 15 بهمن 1392 :: نویسنده : محسن نوزعیم
نظرات ()
مشاهده گری چنین میگویید ،
آنھا نماز و سایر آئینھای مذھبی خود را در اوقات مقرر و ظاھرا با خلوص نیت به جای می آورند. با ذکر دعاھای فصیح و بلیغ که به خاطر سپرده اند، عبارتھای پرحرارت و با ایمان و شور مذھبی، پیوسته دربارۀ جلال و عظمت خدا موعظه می کنند. گرچه طبعاً دارای صفات
انسانیت، مھمان نوازی، رحم و مروت و سایر احساسات می باشند و مادیات را تحقیر و تقبیح
می کنند، این فرصت را ھم از دست نمی دھند که خود را بھتر از آنچه ھستند نشان دھند. اگرکسی آنھا را یک بار طی ملاقات یا سفری ببیند آنان را بھترین مردم عالم می یابد اما اگر ایشان وارد معاملھ یا امور تجاری گردد، درمی یابد که فضایل انسانی در آنھا ناچیز است.
صفحه 12 یا 13 کتاب ...

***********
یکی از گره ھای جدی در کار جمعی ایرانیان، برداشت ھای نادرست از مفھوم "قدرت" و "قدرت یابی" است. در حالی که در بسیاری از کشورھا،قدرت امری طبیعی محسوب می شود و نتیجه زحمت و کوشش و فکر و بی خوابی افراد قلمداد می گردد، عموماً در فرھنگ ایرانی به دلایل تاریخی، به مفھوم قدرت با نگاه منفی نگریسته می شود. با توجه به اینکه تاریخ طولانی ایران دال بر اکتساب قدرت و حفظ قدرت و گسترش قدرت از طریق تجاوز، قتل، سرکوب، دروغ، تضییع حقوق دیگران و نابودی شھرھا وروستاھا بوده است، رویکرد منفی به قدرت عادی بنظر می رسد. از اینرو، ایرانیان سنت "قانونی" و "صلح آمیز" کسب قدرت را در تاریخ خود تجربه نکرده اند و در خمیرمایه قواعد و رفتارھای سیاسی آنان جایگاھی ندارد.

از کتاب اقتدارگرایی عصر قاجار/دکتر محمود سریع القلم




نوع مطلب : علوم سیاسی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 28 آذر 1392 :: نویسنده : محسن نوزعیم
نظرات ()

پدیده روشنفکری را می توان به یک لحاظ پدیده سده های اخیر دانست، هر چند در گذشته های دورتر هم افرادی بودند که از سر بصیرت و خردمندی به عالم و آدم نگاه می کردند و خود را حامل و حاوی نوعی رسالت می دانستند. این واژه ها که در انگلیسی "intellectual" نامیده شده، به معنای کسی است که بیدار شده، به خود آمد، بصیرت یافته و از جمود وجزم اندیشی و هم پرستی خلاصه یافته است. ازنظر تاریخچه، جامعه شناسان معتقدند هستند که روشنفکر به عنوان یک"تیپ اجتماعی" متمایز، درواقع محصول رنسانس ورفروماسیون دینی است، یعنی نهضت دین پیرایی مارتین لوتر در مسیحیت ودر واقع روشنفکری را از فرزندان((عصر روشنگری)) ومحصول((مدرنیته)) می دانند بعضی از جامعه شناسان از روشنفکری تعبیری دارند شبیه به این مضمون که در واقع روشنفکر ((پیامبرمدرنیته)) است وکاری شبیه نقش پیامبر را در جوامع دیگر انجام مید هد. خود واژه intellectual واژه ای است که در واقع از قرن نوزدهم وارد ادبیات ملل شده است؛ بخصوص در فرانسه و در شوروی که حالا خواهم گفت که درادبیات مارکسیستی، روشنفکر چه جایگاهی دارد.
بر گرفته از مقاله روشنفکر کیست ؟ روشنفکری چیست؟/ سخنرانی دکتر همایون همتی
ادامه دارد ...





نوع مطلب : علوم سیاسی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 14 آذر 1392 :: نویسنده : محسن نوزعیم
نظرات ()
اکنون فرصت آن رسیده است که ببینیم روشنفکر امروزی از کجا می آید؟ به این معنی که زادگاهش کجاست ؟کدام طبقه است؟ کدام مدرسه و مکتب است؟ و پیش از رسیدگی به این سوالات ها بد نیست برای اخرین بار در تعیین مفهوم ((روشنفکری امروزی)) دقتی کنیم. غرضم از این روشنفکر امروزی: ((تنها طبقه واقعا انقلابی- وتنها طبقه همیشه انقلابی است. چون هر طبقه با تأمین آن ها ساکت می شود. چرا که اگر حساب مسائل مادی در کار باشد روشنفکر معمولا از طبقه است که از لحاظ مادی وضع چندان اسق انگیزی ندارد و کم وبیش می تواند معاش خود را تامین کند. امروز اکثر نهضت های انقلابی جهان متعلق به روشنفکر ان است. چرا که برای جنبش لازم است تا آنان را به تحرک وادار کند. اما روشنفکر به خاطر یک نیاز ذهنی می جنگد. مبارزینی که امروز در کوهستانها وجنگلهای گوشه و کنار دریا می جگند همه ریشه روشنفکری را دارند وبه خاطر هیچ طبقه ای نمی جنگند وهیچ طبقه ای هم پشتیبان شان نیست. روشنفکران در شرایط مختلف اقتصادی واجتماعی به قصد برقراری حکومت عدل قیام می کنند و تابع شرایط زمانی و مکانی خودنیستند.
از آسیا و افریقا همانطور بر می خیزند که از اروپا فرق روشنفکر با پرولتاریا در همین است پرولتاریا می ماند اما روشنفکر پیش می رود. وبه این دلایل است که روشنفکر اگرچه ممکن است پیشاپیش مبارزات طبقانتی قرار بگیرد و لی باید منافع خود را مستقل از منافع همه طبقات بداند. که او اگرچه به هر حال از طبقه بر خاسته است اما متعلق به هیچ طبقه ای نیست . روشنفکری مثل گاندی چنین وضعی داشت. از هیچ طبقه معینی حمایت نمی کرد ونمی خواست طبقه ای را برندازد وطبقه دیگری را جانشین آن گند.
فقط به جامعه ایده آل خود نظر داشت و به همین دلیل بود که بینش او از استقلال کاملترین بینش ممکن است.
در خدمت و خیانت روشنفکران/جلال آل احمد




نوع مطلب : علوم سیاسی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 12 آذر 1392 :: نویسنده : محسن نوزعیم
نظرات ()
آرام از خود گذشتم
سوار بر موجی
در دریای طوفانی اعماقم
درسیاهی شب
فانوس چشمک میزد
صدای نهیبی مرا میخواند.
جزر، مرا به درونم می برد!
مد، مرا از خویش دور میکرد!
در تلاطم اندیشه ام
گاه نوری
گاه پوچی
درآمیخته میشود.
تو آواز می خوانی
ساز خودت را می زنی
و من درحسرت رسیدن
رسیدن به رهایی
در ماتم و تنهای
درشک و ایمان
گذر میکنم.
چه زیباست نغمه ات
کاش من، تو را همیشه
در آغوشم داشتم
با تو پری میزدم
بر فراز قله ها
قله های بلند
بر فراز نیلوفرها
نیلوفرهای آبی
بر فراز اندیشه ها
اندیشه های ناب
"ای آزادی"
آزادی اسمت گوهریست
گوهری نایاب ...
محسن .






نوع مطلب : علوم سیاسی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 9 مهر 1392 :: نویسنده : محسن نوزعیم
نظرات ()

میخواهم کمی رویکرد و دل نوشته هایم تغییر بدهم برم به سمت جامعه ،علم سیاست و تاریخ.
اولین موضوعی که انتخاب کردم در موردش مطلبی بنویسم در مورد شخصیت مهندس مهدی بازرگان است.
مهندس بازرگان را تقریبا همه میشناسند و خیلی نیازی به این نیست که به محل تولد و وفات ایشان اشاره کنم.
 اولین رئیس دولت موقت کشور ایران پس از انقلاب اسلامی است. ایشان شخصیت بسیار جذاب و والای داشتند و دارند.چون هنوز و هنوز ایشان به عنوان اولین نو اندیش دینی میشناسند و در مورد تفکر واندیشه ایشان بحث میکنند و مقالات وکتبهای متفاوتی می نویسند. مهندس بازرگان از افراد بسیار برجسته و بنامی است که قبل از انقلاب با رژیم سابق شاه مبارزه میکرد. ایشان جزء نفرات اولی است که پایه گذار انجمن اسلامی در دانشگاه شد. اولین انجمن اسلامی در دانشگاه تهران در دانشکده فنی و مهندسی بر پا شد.
مهندس خود را به عنوان فردی ملی و مذهبی معرفی کردند.ایشان دارای اندیشه ها ی لیبرالیستی بودند که البته لیبرالیسم به آن مفهوم اندیشه غربی شاید نبودند. چون دارای تفکرات مذهبی بودند وسخت تا اخرین لحظات عمر گرانبهایشان اندیشه های مذهبی در ایشان و تفکراتشان باقی بود.
 ولی به ازادی ها ی گرو ها واحزاب متفاوت معتقد بودند وآزادی را برای همه خواستار بودند. اندیشه های این عزیز را به دو قسمت تقسیم میکنند.
 اول اینکه ایشان معتقد بود که دین از سیاست جدا نیست و کتبها ومقالات فراونی هم به نگارش در آوردند که در رد مفهوم سکولاریسم بود. ایشان علم را با دین ترکیب کردند و معتقد بودند که دین نسبت به همه موارد اشراف کامل دارد و در دل دین به همه چیز اشاره شده است.
دومین قسمت از اندیشه های وی به بحث جدایی دین از سیاست اشاره میکنند که بعد از انقلاب اسلامی این رویکرد را پیدا میکند. وی در حالی که خود فرد مذهبی بودند ولی در اخرین سخنرانی خود به مفهوم سکولاریسم اشاره میکند  و میفرمایند که حوزه دین از سیاست جداست و دین تنها برای اخرت است .البته میتوان به این مساله مهم اشاره کرد که این بزرگوار بر اساس شرایط زمان و مکان به این موضوع اشاره می کند واین رویکرد را پیدا می کند.


"محسن"




نوع مطلب : علوم سیاسی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 26 شهریور 1392 :: نویسنده : محسن نوزعیم
نظرات ()
هیچ موقع فکرش رو نمیکردم که یک روزی به سمت تو بیام .اصلا نمیدونستم چی بودی ؟ اصلا ازت اطلاعی نداشتم که هدفت چیه، حرف حسابت چیه؟ نمیدونستم که پایه گذارت کی بودش؟ بی خبر از دنیای اسرار امیز  تو بودم! تا که یک روز با اسمت اشنا شدم، اسمت رو خیلی دوست داشتم ولی از داخلت خبری نداشتم و فقط به صورت سطحی میدونستم که در مورد یک موضوع خاص هستی! تا کم کم دست گذاشتم روی تو؛ تو ذهن منو را آزاد تر کردی، من رو با واقعیتهای بیشتری روبه رو کردی، تو با روح من آمیخته شدی؛ تو من را به حقایق بیشتر نزدیک می کنی؛ من تازه این مفهوم سنگینت رو دارم هضم میکنم؛ تو من رو به چالش کشوندی؛ ولی چالشت خیلی دوست داشتنی هست به طوری که بیشتر خودم رو شناختم...
من به نام تو افتخار میکنم،افتخار میکنم که در کنارم هستی و من از باتو بودن لذت فروان می برم. من تو رو رشته عزیزم خیلی دوست دارم "تو از نظر من بهترین رشته تحصیلی بودی برای من
" علوم سیاسی".............
محسن




نوع مطلب : علوم سیاسی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


جمعه 22 شهریور 1392 :: نویسنده : محسن نوزعیم
نظرات ()


 
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو