درباره وبلاگ



1364/11/9
*********.
من عاشق " علوم انسانی" م. از نظر من علوم انسانی زیر بنایی اصلی زندگی و حیات انسان هاست.

*******
من عاشق نقدم! نقد منتقد ، نقدنقد و نقد "خویشم"... من سالهاست معتقدم که: درطول تاریخ هیچ کجا هیچ انقلابی رخ نداده است ، مگر اینکه اول یک انقلاب درونی اتفاق بیافتدسپس یک انقلاب بیرونی.

"محسن نوزعیم"
***************
هرگونه استفاده از مطالب و دلنوشته های این
تارنما با ذکر منبع ونام نویسنده بدون مانع می باشد.

مدیر وبلاگ : محسن نوزعیم
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
فصل سکوت
تاریخ از آن کسانی خواهد شد که دونقط مسیر آن را با دو نقطه "عدالت" سبز بکنند. "محسن.نوزعیم"




درباره این کارگاه

اسطوره‌ها به شکل‌هایی متنوع اما اساساً مشابه و از زمان‌های بسیار دور در همه‌ی جوامع انسانی تولید شده‌اند و تا قرن‌ها منحصراً با سنتی عمدتاً شفاهی از نسلی به نسل بعدی انتقال می‌یافتند، چندان که می‌توان گفت اسطوره از جمله بنیانی‌ترین اجزاءِ فرهنگ بشری است و بدون شناخت نظام اسطوره‌ها و تفکر اسطوره‌ای، فهم درستی از انسان، جامعه‌ی انسانی و ادبیات و هنر نخواهیم داشت. مطالعات اسطوره‌شناختی همواره ذیل یا در کنار حوزه‌ای دیگر مطرح شده‌اند و نقد ادبی از جمله حوزه‌هایی است که اسطوره‌شناسی در آن جنبه‌ای کاربردی پیدا می‌کند.

هدف از این کارگاه که در ۱۰ جلسه تشکیل خواهد شد، آشنایی با آراء و اندیشه‌های برخی از عمده‌ترین نظریه‌پردازان اسطوره‌شناسی است: جیمز فریزر، نورتروپ فرای، لوی‌ ـ‌ استراوس و کارل گوستاو یونگ. این دوره‌ی آموزشی به دو قسمت تقسیم می‌شود. در بخش نخست، نظریه‌های اصلی این اندیشمندان با تأکید بر رویکرد کهن‌الگویی در مکتب روان‌شناسی یونگ معرفی خواهد شد. در بخش دوم، مفاهیم و همچنین روش‌شناسیِ یونگ در نقد عملی برخی متون هنری و ادبی به کار برده خواهند شد تا الگویی از این نوع نقد به دست داده شود.

این کارگاه بر اساس کتاب «نظریه و نقد ادبی: درسنامه‌ای میان‌رشته‌ای» برگزار خواهد شد. اعضای کارگاه می‌بایست هر هفته بخشی از مطالب کتاب را بخوانند تا در کارگاه مطالبی افزون بر آنچه در کتاب آمده است مطرح و به طور جمعی بحث شود. شرکت در این کارگاه مستلزم آشنایی با نظریه‌ی روانکاوی فرویدی است. از همه‌ی اعضای کارگاه انتظار می‌رود که در بحث‌های جمعی، بویژه در نقد عملی متون، مشارکت کنند. برای جلسه‌ی اول از اعضای کارگاه درخواست می‌شود که صفحات ۲۹۹ الی ۳۰۵ از کتاب را پیشاپیش بخوانند تا بتوانیم منتخبی از مطالب صفحات یادشده را با هم بحث کنیم.

برای اطلاعات بیشتر به وبلاگ آقای دکتر حسین پاینده عزیز مراجعه بفرماید




نوع مطلب : نقدادبی، 
برچسب ها : نقد اسطوره‌ای، نقدکهن، الگویی، حسین، پاینده، کارگاه،
لینک های مرتبط :


سه شنبه 19 آذر 1398 :: نویسنده : محسن نوزعیم
نظرات ()
مصاحبه‌ی حسین پاینده با مجله‌ی کرگدن درباره‌ی مفهوم «قهرمان» و «اَبَرقهرمان»

 آنچه در زیر می‌خوانید، ابتدا یادداشت محسن آزموده و سپس متن مصاحبه‌ی حسین پاینده با مجله‌ی فرهنگی‌ـ‌هنری کرگدن است که در شماره‌ی اخیر این نشریه (۲۵ آبان ۹۸) منتشر شده است.  

محسن آزموده: قهرمان‌ها و به‌ویژه اَبَرقهرمان‌ها، به‌عنوان شخصیت‌های فراانسانی با توانایی‌های خاص، همواره در فرهنگ بشری، خواه در اساطیر کهن، خواه در آئین‌ها و باورهای دینی و خواه در باورهای عامیانه و روزمره، حضور داشته‌اند. آدم‌هایی با نیروهایی فرازمینی که نمایانگر خواست انسان عادی به گذر از محدودیت‌های زندگی روزمره هستند. تصویر این شخصیت‌ها که بسیاری از آن‌ها پایی در زمین واقعیت عینی نیز دارند، به‌خصوص در آثار هنری و ادبی بازتاب می‌یابند و اتفاقاً در بسیاری موارد همین انعکاس هنری و ادبی است که با بزرگ‌نمایی ویژگی‌هایی فراتر از واقعیت روزمره به آن‌ها می‌بخشد. در گذشته این قهرمان‌پروری و قهرمان‌پردازی، با نیروی تخیل و در ادبیات صورت می‌گرفت، در روزگار ما با گسترش یافتن امکانات بازنمایی‌های هنری به‌خصوص در عرصه سینما، اَبَرقهرمان‌ها به پرده‌های نقره‌ای راه یافته‌اند و هر از گاهی در یک اثر سینمایی شاهد ظهور و بروز «سوپرمن»هایی همه‌فن‌حریف هستیم. اما به‌راستی میل به قهرمان پروری از کجا ناشی می‌شود؟ چرا انسان‌ها به قهرمان نیاز دارند؟ آیا برای ظهور و بروز قهرمان‌ها می‌توان دلایل فلسفی یا روان‌شناختی یا جامعه‌شناختی بیان کرد؟ نمود قهرمان‌ها در ادبیات و هنر به چه صورت است؟ آیا اَبَرقهرمان‌های عصر جدید با قهرمان‌های حماسی و اسطوره‌ای و دینی پیشین تفاوتی بارز دارند؟ این پرسش‌ها و پرسش‌های مرتبط دیگر را با دکتر حسین پاینده، استاد نامدار ادبیات و نقد ادبی دانشگاه علامه طباطبائی در میان گذاشتیم. دکتر پاینده صاحب تألیفات و ترجمه‌های فراوانی در حوزه‌ی نقد ادبی، روان‌کاوی، نقد فیلم و … است.

۱. نخست بفرمایید که قهرمان یا اَبَرقهرمان در ادبیات و هنر چه ویژگی‌هایی دارد و چگونه برساخته می‌شود؟

پاینده: سرچشمه‌ی مفهوم قهرمان و اَبَرقهرمان را باید در اسطوره‌ها و متون مقدس، همچنین در هنر و ادبیات کهن جست‌وجو کرد. اگر به آن متن‌ها و آثار مراجعه کنیم درمی‌یابیم که قهرمان معمولاً شخصیتی است که با ویژگی‌های ممتاز و منحصربه‌فردش از انسان‌های معمولی متمایز می‌شود. این ویژگی‌ها می‌توانند جسمانی باشند، مانند بدن قوی یا رویین‌تن بودن، چنان‌که برای مثال قهرمانان حماسه‌های کهن معمولاً این‌گونه‌اند. نمونه‌ی چنین قهرمانانی را در شاهنامه می‌توان یافت. برای مثال، بدن اسفندیار در برابر تیر دشمنان آسیب‌ناپذیر است، الّا چشمانش و رستم هم به توصیه‌ی سیمرغ از همین نقطه‌ی ضعف استفاده می‌کند و موفق به کشتن او می‌شود. به طریق اولیٰ، آشیل قهرمان اسطوره‌های یونان باستان فقط از ناحیه‌ی پاشنه‌ی پایش آسیب‌پذیر است و نهایتاً هم پاریس با آگاهی از همین موضوع موفق به کشتن او می‌شود. علاوه بر قدرت جسمانی، قهرمان در متون کلاسیک با مجموعه‌ای از ویژگی‌های دیگر شناخته می‌شود که برخی از مهم‌ترین‌شان این‌ها هستند: تولد به شکلی نامتعارف (مثلاً تولد غیرطبیعی رستم از پهلوی رودابه، یا تولد حضرت عیسی مسیح (ع) از مادری باکره)؛ حمایت شدن از جانب نیرویی ماوراءطبیعی (مانند حضرت موسی (ع) که گرچه هنگام کودکی در سبدی در رود نیل رها شد، اما به لطف خداوند زنده ماند)؛ زنده ماندن به رغم تلاش برای از میان برداشتنش (مانند اُدیپ که به رغم دستور صریح پدرش مبنی بر کشتن او، در میان کوه‌ها رها می‌شود و با این حال زنده می‌ماند)؛ طی کردن سفری پُرمخاطره و فائق آمدن بر موانع طبیعی یا توفیق در کشتن جانوری عجیب‌الخلقه (مانند عبور رستم از هفت خوان و کشتن دیو سپید)؛ بازگشت به حیات پس از کشته شدن (مانند عیسی مسیح (ع) که به باور مسیحیان از دنیا رفته است اما مجدداً به اراده‌ی خداوند زنده خواهد شد و عالم بشریت را نجات خواهد داد)، یا زنده کردن مردگان (مانند زنده شدن ایلعاذر چهل روز پس از مرگش با معجزه‌ی عیسی مسیح (ع)). علاوه بر این‌ها، باید به ویژگی‌های اخلاقی قهرمان اشاره کرد که شجاع، شکیبا، دوراندیش، حامی ستمدیدگان و حق‌گزار است و کلاً صفاتی نیکو و پسندیده دارد. البته هر قهرمانی لزوماً همه‌ی این ویژگی‌ها را با هم ندارد. این فهرستی نیست که با آن به‌طور قطعی معلوم کنیم لفظ «قهرمان» را دقیقاً به چه شخصیتی می‌توان اطلاق کرد یا اطلاق نکرد. هر ترکیبی از این ویژگی‌ها و سایر ویژگی‌های مشابه می‌تواند در قهرمان اسطوره‌ای برجسته شود. اَبَرقهرمانان همین صفات را (اعم از جسمانی و اخلاقی) به شکلی مبالغه‌آمیز و باورنکردنی (اما قطعاً تصورشدنی) دارند. اَبَرقهرمانان در گذشته کسانی بودند که از راه سِحر و جادو (جادوی سپید) بر دشمنان‌شان فائق می‌آمدند، اما در دوره‌ی مدرن و پسامدرن از فناوری پیشرفته برای نیل به هدف‌های‌شان بهره می‌گیرند. همچنین اَبَرقهرمان کسی است که سپهر ارزش‌های اجتماعی را نمایندگی و پاسداری می‌کند. به عبارتی، اَبَرقهرمان بازنمایی ارزش‌های گفتمان مسلط دوره و زمانه‌ی خود است.

۲. اگر بخواهیم یک ویژگی را نام ببریم که در همه‌ی قهرمانان لزوماً مشترک است، آن تک‌ویژگی چیست؟

پاینده: البته دشوار است که خصلت‌های قهرمان را تنها با یک ویژگی مشخص کنیم، ولی می‌توان گفت آن تک‌ویژگی عبارت است از انگیزه‌ی مهارنشدنی قهرمان به کنشگری. قهرمان کسی نیست که منفعلانه به شرایط موجود تن در ندهد، بلکه فعالانه تلاش می‌کند روند رویدادها را تغییر بدهد تا نهایتاً عاقبت دیگری برای خودش یا دیگران رقم بخورد. قهرمان همیشه کنشگر است، نه کنش‌پذیر.

۳. آیا می‌شود گفت قهرمان مفهومی کاملاً ذهنی است که هیچ مابه‌ازایی در واقعیت ندارد و با این حال مردم همیشه دوست دارند چنین شخصیتی را در خیالات‌شان خلق کنند یا در ادبیات و سینما با آن مواجه شوند؟

پاینده: اگر خاستگاه مفهوم «قهرمان» را در اسطوره و متون مقدس و امثال آن بدانیم، البته «قهرمان» مفهومی کاملاً ذهنی است، اما نادرست است اگر تصور کنیم که قهرمان مصداق عینی ندارد و فقط در متون کهن یا آثار هنری نمود پیدا می‌کند. ما انسان‌ها در سطحی ناخودآگاه دائماً در جست‌وجوی قهرمان هستیم، حتی در حیات اجتماعی روزمره‌مان. البته رویدادهای خاص می‌توانند نیاز ما به قهرمان را به میزانی قابل ملاحظه و به‌طور ناگهانی تشدید کنند. برای مثال، گزارش لحظه‌به‌لحظه‌ی رسانه‌ها از آتش‌سوزی دی‌ماه ۱۳۹۵ در ساختمان پلاسکو (اعم از گزارش‌های رادیو و تلویزیون یا رسانه‌های فضای مجازی) به‌گونه‌ای بود که آتش‌نشانان را به صورت قهرمان بازنمایی کرد. این‌که مردان شجاعی در کمال فداکاری به‌اصطلاح «به آتش بزنند» (بدون هراس وارد ساختمانی شعله‌ور شوند) و گرفتارآمدگانِ وحشت‌زده را از مرگ نجات دهند، عملکردشان را در ضمیر ناخودآگاه ما با عملکرد قهرمانان اسطوره‌ای قیاس‌پذیر می‌کند. به طریق اولیٰ، آن معلم فداکاری هم که پس از آتش گرفتن بخاری و سرایت آن به کلاسی در یک مدرسه‌ی روستایی جان خود را به خطر انداخت تا دانش‌آموزان خردسال را بیرون بیاورد، در رسانه‌ها همچون قهرمان نمایانده شد. پس می‌بینیم که قهرمان مابه‌ازایی کاملاً مشهود و عینی در زندگی فردی و اجتماعی هر یک از ما دارد.

۴. آیا ویژگی‌های قهرمان‌ها در میان مردمان هر جا و زمانی، متأثر از شرایط فرهنگی، سیاسی، اجتماعی، جغرافیایی و تاریخی آن‌ها هست یا خیر؟ اگر آری به چه صورت؟

پاینده: از منظر اسطوره‌شناسان، قهرمان مفهومی جهانشمول است که در فرهنگ‌های گوناگون بشری برساخته شده و همچنان می‌شود. ویژگی‌های عام شخصیت قهرمان (مانند جنگاوری، شجاعت، هوش فراوان، تدبیر خلاقانه، و غیره) کمابیش به شکلی مشابه در قهرمانان اسطوره‌های ملل مختلف به چشم می‌خورد، خواه اسطوره‌های کلاسیک ایرانی و یونانی و رومی و خواه اسطوره‌های قبایل بدوی. اما تبلور قهرمان در این یا آن اثر هنری و ادبی می‌تواند با تفاوت‌هایی متأثر از ویژگی‌های محلی باشد. یعنی ای‌بسا قهرمان در اسطوره‌های هندی خصلت‌های خاصی هم داشته باشد که از اوضاع جغرافیایی یا تاریخی و فرهنگی خاص هند برآمده است. با این حال، داستان‌هایی که این قهرمانان در آن ایفای نقش می‌کنند، از لحاظ ساختار بسیار به هم شبیه‌اند و در بسیاری موارد تقریباً به‌طور کامل یکسان هستند. نکته‌ی مهم این است که به رغم تفاوت در ویژگی‌های این یا آن مصداق قهرمان، این شخصیت در داستان‌ها یا فیلم‌هایی مکرراً دیده می‌شود که از جهت نحوه‌ی پیشرفت پیرنگ و گره‌گشایی و غیره شباهت‌های ساختاری چشمگیری با هم دارند. ‌

۵. علت یا انگیزه یا سائق‌های روانی یا اجتماعی که انسان‌ها را به برساختن اَبَرقهرمان‌ها سوق می‌دهد چیست؟ آیا می‌توان میان دلایل فلسفی و روان‌شناختی و جامعه‌شناختی تمایزی گذاشت؟

پاینده: قهرمان (و ایضاً اَبَرقهرمان) یکی از کهن‌الگوهای ضمیر ناخودآگاه جمعی همه‌ی ما انسان‌هاست و برخی از بنیانی‌ترین نیازهای روانی ما را برمی‌آورد. به اعتقاد روان‌شناسی مانند یونگ، این کهن‌الگو کمک می‌کند فردانیت پیدا کنیم و بدین ترتیب با مشکلات زندگی برخوردی بالغانه داشته باشیم. همه‌ی انسان‌های بالغ وقتی در برابر مشکلات زندگی احساس ضعف و ناتوانی می‌کنند، مستعد «واپس‌روی» می‌شوند. واپس‌روی نوعی سازوکار دفاعی است که باعث می‌شود به جای مواجهه با مسائل، رفتاری کودکانه در پیش بگیرم و حمایت‌طلب شویم زیرا کودک تحت حمایت دیگران است. اما کسی که به فردانیت برسد به جای واپس‌روی، قهرمانانه می‌کوشد مشکلاتش را حل کند. از سوی دیگر، وقوف ناخودآگاهانه به این‌که ما خودمان همه‌ی ویژگی‌های قهرمانان را نداریم، باعث می‌شود برای جبران مافات با آنان همذات‌پنداری کنیم. کمبودهای ما در تصویر پُرشُکوه قهرمان محو می‌شود و جای خودش را به توانایی خارق‌العاده می‌دهد. به‌خصوص مواقعی که احساس می‌کنیم بر اثر مشکلات زندگی به‌لحاظ روانی مستأصل شده‌ایم، نیاز ناخودآگاهانه‌مان به قهرمانان و اَبَرقهرمانان به‌مراتب بیشتر می‌شود چون آن‌ها هیچ‌وقت مقهور مشکلات نمی‌شوند بلکه همیشه می‌توانند مشکلات را حل کنند. به عبارتی، تصویر ذهنی ما از قهرمان در واقع حکایت از نیازمان به امید دارد. امید همان مفهومی است که قهرمان را از حوزه‌ای روانی به ساحت اجتماعی پیوند می‌زند. به قهرمانان نیاز داریم زیرا در واقع از اوضاع اجتماعی ناخرسندیم و امیدواریم وضعیت اجتماعی تغییر کند و بهتر شود.

۶. کارکرد اَبَرقهرمان‌ها در فرهنگ بشری چیست و برای چه چیز ساخته می‌شوند؟

پاینده: کارکردهای متعددی را می‌شود ذکر کرد. من به یکی از مهم‌ترین‌شان اشاره می‌کنم: اَبَرقهرمان منجی است. اسطوره‌ی منجی به شکل‌های بسیار متنوعی هم در ادیان و هم در اسطوره‌ها و ادبیات وجود دارد. عنصر اصلی این اسطوره، اَبَرقهرمانی است که در اوضاع‌واحوالی آخرالزمانی می‌آید، بر نیروهای اهریمنی یا ضدبشری غلبه پیدا می‌کند و انسان‌های درمانده را به رستگاری و شادکامی می‌رساند. منجیِ اَبَرقهرمان این امید را در ما تقویت می‌کند که سرانجام شرّ شکست خواهد خورد و خیر و نیکی جایش را خواهد گرفت.

۷. آیا می توان گفت کارکرد اَبَرقهرمان ها برای انسان امروز با انسان های پیشین فرق کرده است؟

پاینده: اَبَرقهرمان‌ها تغییر کرده‌اند، اما کارکرد آن‌ها تغییر اساسی نداشته است. به بیان دیگر، همان نیازهای ناخودآگاهانه‌ی روانی که در ادوار گذشته ما را به روی آوردن به قهرمان سوق می‌دادند، یا همان دلایل اجتماعی که ما را به جست‌وجو برای یافتن اَبَرقهرمان و منجی وامی‌داشتند، امروز هم به نحوی از انحاء همچنان همان کار را می‌کنند. انسان سرگشته‌ی امروز به دنبال اجابت نیازهایی است که قدمتی بسیار طولانی دارند. آن نیازها، ولو به شکلی دیگر، در گذشته هم وجود داشته‌اند. برای مثال، احساس ناایمنی وجودی که در دوره‌ی مدرن تشدید شده است، در گذشته به صورتی دیگر زندگی فردی و اجتماعی ما انسان‌ها را تحت تأثیر قرار می‌داد. نیاز دیرین ما به اَبَرقهرمانی که بتواند با تغییر اوضاع زمینه‌ی این حس را از بین ببرد، در دوره‌های مختلف به شکل‌های متفاوت و متغیری بروز پیدا کرده، اما شالوده‌ی آن نیاز همیشه ثابت بوده است. آنچه تطور پیدا کرده، شخصیت قهرمان است. در اسطوره‌های کهن، قهرمان تبلور نیکی‌ها بود. جنگاوری بود که آرمان‌خواهانه برای پیروزی بر نیروهای ضدبشری مبارزه می‌کرد. اما با نزدیک شد به دوره‌ی معاصر، در ادبیات و سینما بسیاری مواقع به قهرمانانی برمی‌خوریم که با وجود آرمان‌گراییِ انسان‌دوستانه‌شان، یکه و تنها و منزوی می‌مانند و جماعت مردم قدر آن‌ها را نمی‌داند. در بسیاری از فیلم‌ها و رمان‌های زمانه‌ی ما، قهرمان به ضدقهرمان تبدیل می‌شود و بر ضد جامعه‌ی قدرناشناس شورش می‌کند، به این صورت که صفات نیکوی سابقش را کنار می‌گذارد. این فیلم‌ها و رمان‌ها حکایت از این دارند که ای‌بسا کهن‌الگوی قهرمان در ناخودآگاه جمعی ما در حال تطور است.

برگرفته از وبلاگ دکتر حسین پاینده عزیز




نوع مطلب : نقدادبی، 
برچسب ها : حسین، پاینده، قهرمان، ابرقهرمان، مصاحبه، مجله، کرگدن،
لینک های مرتبط :


سه شنبه 19 آذر 1398 :: نویسنده : محسن نوزعیم
نظرات ()


 
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو