درباره وبلاگ



1364/11/9
*********.
من عاشق " علوم انسانی" م. از نظر من علوم انسانی زیر بنایی اصلی زندگی و حیات انسان هاست.

*******
من عاشق نقدم! نقد منتقد ، نقدنقد و نقد "خویشم"... من سالهاست معتقدم که: درطول تاریخ هیچ کجا هیچ انقلابی رخ نداده است ، مگر اینکه اول یک انقلاب درونی اتفاق بیافتدسپس یک انقلاب بیرونی.

"محسن نوزعیم"
***************
هرگونه استفاده از مطالب و دلنوشته های این
تارنما با ذکر منبع ونام نویسنده بدون مانع می باشد.

مدیر وبلاگ : محسن نوزعیم
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
فصل سکوت
تاریخ از آن کسانی خواهد شد که دونقط مسیر آن را با دو نقطه "عدالت" سبز بکنند. "محسن.نوزعیم"




جملات آغازین رمان بیگانه  ما را با فضای تاریک انسان مدرن روبه رو می کند. آغاز این رمان با  فلسفه مورد نظر خود کامو یعنی  «پوچی» هست و ما در انتهای داستان هم باز با  « پوچی» روبه رو هستیم. رمان بیگانه سراسر با فلسفه پوچی آمیخته شده است. 
«امروز مامان مرد،شاید هم دیروز، نمی‌دانم» جمله آغازین رمان بیگانه از زبان اول شخص داستان یعنی مورسو که شهروند فرانسوی که در سواحل الجزایر زندگی می کند. این جمله آغازین خود گویایی این است که ما با بیگانگی مورسو طرف خواهیم بود. منظور از بیگانگی انفصال و جدایی ما انسان ها با جهان پیرامون مان است. مورسو که دچار بیگانگی شده است حتی مرگ مادر هم برای او مساله عادی می شود. در جایی مورسو می گوید اگر  « در جامعه ما اگر بر سر خاک مادرت اشک نریزی، محکوم به مرگ هستی». در رمان بیگانه، کامو فضا سازی های زیبای را خلق کرده است که گاها شاعرانه است. از اول رمان تا انتهای آن، ما با فلسفه پوچی که کامو بر آن باور است،  همراه خواهیم بود.[ کامو در کتاب افسانه سیزیف، درباره فلسفه پوچی به خوبی تشریح کرده است بر خلاف آنچه که بعضی ها می گویند و نوشتند، شاید خود کامو فرد پوچ گرایی باشد، ولی او تا آخرین لحظه زندگی خود دست از مبارزه و زیستن برنداشت] پوچی که مورسو دچار شده است، همراه با آزادی به تمام معنا را در خود جای داده است.در جایی از رمان می گوید  «
غالبا فکر می کردم که اگر مجبورم می کردند در تنه درخت خشکی زندگانی کنم.
و در آن مکان هیچ مشغولیتی جز نگاه کردن به کل آسمان بالای سرم نداشته باشم
آن وقت هم کم کم عادت می کردم
آنجا هم به انتظار گذاشتن پرندگان و یا به انتظار ملاقات ابرها وقت خود را می گذراندم»  باز هم ما در این جمله با تفکر پوچی مورسو روبه رو شدیم. پس از مراسم تدفین، مورسو با دوست دختر خود شب را می گذراند و همه این اتفاقات و تفکرات که در وی جمع شده نشان می دهد که مورسو با تمامی  جامعه ی که هنجارها وقوانین اجتماعی  ثابت را دارد، به مخالفت می روزد. در طول داستان مورسو یک مرد عرب را در کنار ساحل می کشد، و این اتفاق باعث می شود که قانون وی را به عنوان یک قاتل بشناسد و او را مجرم تلقی بکند. در دادگاه جمله ی به ذهن وی به صورت تک گویی ادا می کند ،  « به جای اینکه درباره عملی که من انجام دادم صحبت بکنم، درباره شخصیت من صحبت می کنند» یا  « آنها به جای من تصمیم می گیرند بدون اینکه به من اجازه بدهند از خودم دفاع بکنم و یا صحبت بکنم». اینجا دقیقا مورسو با اینکه پاینده اندیشه پوچی خود هستش، ولی آزادی را که حق خود می داند از آن دفاع می کند. مورسو یک شخص ناخدا باور و آتئیست که معتقد است، هستی یا نیستی خدا در زندگیش هیچ تاثیری  ندارد، همانطور که به کشیش می گوید «من به خدا اعتقادی ندارم» و در عین اینکه هیچ باوری ندارد ولی برای او مهم نیست که کشیش یا هر شخص دیگری می تواند به خداوند معتقد باشد یا نباشد. در اینجا دوباره بحث اختیار و آزادی اندیشه و تفکر را تاکید می کند. کامو در یکی از نمایشنامه های خود یعنی کالیگولا می گوید :  «می توانم چیزی را انکار بکنم بی آنکه خودم را مجبور ببینم آن را بیالایم یا حق به آن اعتقاد داشتن را از دیگران سلب کنم» 

در نمایشنامه دیگر خود این جمله را می گوید که  « تو می توانی به هر چیزی اعتقاد داشته باشی ولی حق نداری اندیشه و باورهای دیگران را به لجن بکشی».
در این رمان مورسو را نمی توان یک قهرمان دانست همانطور نمی توان او را یک ضد قهرمان دانست. فضا سازی های شاعرانه و بکر  این رمان خواننده را محو خواندن می کند.  ما در فضای سازی و تصویر سازی تناقض یعنی پوچی و زیستن (زندگی کردن) را می بینیم. مورسو تنها برای خویش زندگی کرد و این اندیشه تا آخرین لحظه اتمام رمان با او همراه شد، حتی تا زمانی که او را اعدام شد. 
پی نوشت: نکته جالب این رمان که برای خود من قابل ملاحضه بود، خود آلبر کامو دوست داشتنی اهل الجزایر است که در فرانسه زندگی می کند و مورسو بلعکس. آیا می شود گفت خود مورسو همان کامو هست؟! این رمان را می توان از  منظر  تاریخی به دوره استعمار  الجزایر توسط فرانسه  بررسی بکنیم.


محسن نوزعیم 





نوع مطلب :
برچسب ها : آلبرکامو، بیگانه، رمان، خوانش، محسن، نوزعیم،
لینک های مرتبط :


یکشنبه 9 تیر 1398 :: نویسنده : محسن نوزعیم
نظرات ()

تعداد افرادی که در این دو کارگاه پذیرفته خواهند شد محدود است. لذا از دوستانی که قبلاً این کارگاه‌ها را گذرانده‌اند تقاضا می‌شود از ثبت‌نام مجدد خودداری کنند تا سایر داوطلبان بتوانند در آن شرکت کنند.

اطلاعیه‌ی کارگاه «آشنایی با نقد ادبیروانکاوانه»

هدف از برگزاری این کارگاه، معرفی نظریه‌ی روانکاوی، بویژه در حوزه‌ مطالعات ادبی و هنری، و ترسیم چشم‌انداز روشنی از مفاهیم بنیادی و روش‌شناسیِ خاص این رهیافت در نقد ادبی است. روانکاوی امروزه یکی از پُرطرفدارترین و مهم‌ترین رهیافت‌های نقد ادبی محسوب می‌شود و شرح و تبیین روش‌شناسیِ آن یک فصل مستقل از همه‌ کتاب‌های جدید در حوزه‌ نظریه و نقد ادبی را به خود اختصاص داده است. این شیوه از نقد ماهیتی میان‌رشته‌ای دارد و بویژه از زمانی در ادبیات کاربرد پیدا کرد که متون اصلی نظریه‌ی‌ روانکاوی در چند دهه‌ی‌ نخستِ قرن بیستم به طور گسترده منتشر شدند. از آن زمان تاکنون، این نظریه در بسیاری از حوزه‌های علوم انسانی، بویژه مطالعات هنری و ادبی، تأثیر گذاشته است. کارگاه «آشنایی با نقد ادبی روانکاوانه» به گونه‌ای طراحی شده است که شرکت‌کنندگان پس از اتمام این دوره‌ آموزشی به درستی بدانند که نظریه‌ روانکاوی چیست، مفروضات اساسیِ آن کدام‌اند، چه مقاصدی را دنبال می‌کند، روش‌شناسیِ آن چیست و چگونه در نقد متون ادبی و آثار هنری به کار می‌رود. به این منظور، علاوه بر توضیح مبانی تئوریک روانکاوی و شرح اصطلاحات و روش‌شناسیِ آن، یک فیلم سینمایی ایرانی و برخی متون ادبی از منظر این نظریه نقد خواهند شد. این کارگاه به نظریه‌ی روانکاوی کلاسیک اختصاص دارد و در آن به مکاتب پسافرویدی (از جمله نظریه‌ی یونگ و نظریه‌ی لاکان) صرفاً اشاراتی گذرا خواهد شد زیرا شرح و تبیین مبانی هر یک از این مکاتب نیازمند دوره‌ی آموزشی جداگانه‌ای است.

این کارگاه بر اساس کتاب «نظریه و نقد ادبی: درسنامه‌ای میان‌رشته‌ای» برگزار خواهد شد. اعضای کارگاه می‌بایست هر هفته بخشی از مطالب کتاب را بخوانند تا در کارگاه مطالبی افزون بر آنچه در کتاب آمده است مطرح و به طور جمعی بحث شود. از همه‌ی اعضای کارگاه انتظار می‌رود که در بحث‌های جمعی، بویژه در نقد عملی متون، مشارکت کنند. از اعضای کارگاه درخواست می‌شود که برای جلسه‌ی اول صفحات ۶۹ الی ۹۲ از کتاب را پیشاپیش بخوانند تا بتوانیم منتخبی از مطالب صفحات یادشده را با هم بحث کنیم.

اطلاعات بیشتر درباره‌ی نحوه‌ی ثبت‌نام را می‌توانید از مؤسسه‌ی پژوهشی «فرهنگ‌بان» دریافت کنید: ۶۶۴۶۱۶۰۶


کارگاه «آشنایی با رمان (۱)»

شرح دوره

هدف از برگزاری دوره‌ی آموزشیِ «آشنایی با رمان (۱)»، آشنایی با ویژگی‌های رمان رئالیستی و روش‌شناسیِ تحلیل آن است. این دوره بویژه برای پژوهشگران و علاقه‌مندانی طراحی شده است که در رشته‌ی تحصیلیِ خود درسی درباره‌ی ادبیات داستانی نگذرانده‌اند، اما مایل‌اند با شیوه‌ی تحلیل رمان آشنا شوند. این دوره همچنین با این هدف طراحی شده است که نسل جدیدی از منتقدان ادبیات داستانی تربیت شوند که بتوانند در مطبوعات مقالاتی روشمند در نقد رمان بنویسند. این کارگاه در ۱۰ جلسه تشکیل می‌شود و طی این جلسات مطالب بسیار زیادی را باید کار کرد: نحوه‌ی ظهور رمان به منزله‌ی ژانری نو در قرن هجدهم، پس‌زمینه‌ی فلسفی رئالیسم، تمایز رمان با رمانس، نظریه‌ی ایان وات درباره‌ی رمان، ویژگی‌های رئالیسم صوری، عناصر رمان، شیوه‌ی خوانش تحلیلی رمان، تحلیل مشروح یک رمان، و ... . روش کار در این کارگاه به این صورت خواهد بود که مطالبی را باید از قبل در کتاب «نظریه‌های رمان: از رئالیسم تا پسامدرنیسم» نوشته‌ی ایان وات،‌ دیوید لاج، … (تهران: انتشارات نیلوفر، ۱۳۹۴) مطالعه کنیم و بعد در کارگاه بخشی از آن مطالب را از کتاب بخوانیم و درباره‌ی جزئیاتش با هم بحث کنیم تا توضیح بیشتری درباره‌ی آن ارائه و ابهامات برطرف شود. بدین ترتیب، راه برای تحلیل رمان «غرور و تعصب» (نوشته‌ی جین آستین) هموار می‌شود. اگر شرکت‌کننده‌ی کارگاه مطالب را از قبل نخواند (خواه مطالب نظری در کتاب «نظریه‌های رمان» و خواه متن این رمان را)، نمی‌تواند مطالب کارگاه را دنبال کند و از آن بهره‌مند شود. دقت بفرمایید که این دوره‌ی آموزشی به صورت کلاس برگزار نمی‌شود، بلکه در قالب «کارگاه» (محل کار) برگزار می‌شود.

از اعضای کارگاه درخواست می‌شود که برای جلسه‌ی اول صفحات ۱۱ الی ۳۰ از کتاب «نظریه‌های رمان» را پیشاپیش بخوانید و در روزی که برای شرکت در کارگاه تشریف می‌آورید، کتاب‌تان را همراه داشته باشید تا بتوانیم منتخبی از مطالب صفحات یادشده را با هم بحث کنیم.

اطلاعات بیشتر درباره‌ی نحوه‌ی ثبت‌نام را می‌توانید از مؤسسه‌ی پژوهشی «فرهنگ‌بان» دریافت کنید: ۶۶۴۶۱۶۰۶


برگرفته از وبلاگ دکتر حسین پاینده عزیزم 





نوع مطلب : نقدادبی، 
برچسب ها : کارگاه، نقدادبی، روانکاوی، رمان، حسین، پاینده، اطلاعیه،
لینک های مرتبط :


جمعه 7 تیر 1398 :: نویسنده : محسن نوزعیم
نظرات ()

امر ناممکن‌‌؛ نگاهی به نمایش نامه کالیگولا اثر آلبرکامو
کامو این نمایشنامه را به سال 1938 نوشت و  در سال1945 برای اولین بار به روی صحنه تئاتر برد. کالیگولا در سال های 37 تا 41 بعد از میلاد امپراطور روم بود. این نمایشنامه از چهار پرده در جریان است. پیرنگ این نمایشنامه از این قرار است که کالیگولا امپراتوری روم عاشق خواهرش می شود و او را به عنوان معشوقه خود بر می گزیند، ولی بعد از چند مدت خواهر وی میمرید و مرگ وی باعث می شود که عشقی که در کالیگولا نهفته شده است تبدیل به جنون بشود و در نهایت همین جنون باعث کشتنش می شود.[داستان ادیپ که پدر کشی  کرد تا با مادر خود همبستر بشود. به ضمیر ناخوداگاه کالیگولا و همه ما می تواند اشاره داشته باشد. کالیگولا این بار به جای ابراز علاقه به مادر به خواهر خود دارد]. 
در پرده اول از کالیگولا چند روزی هست که هیچ خبری نیست و دربار بدنبال وی می گردند، همانطور که  «هیلکن می گوید همه کالیگولا را در روم می بیند ولی او به جز افکار و عقاید خود هیچ کس را نمی بیند». خود این جمله نشان می دهد ما با یک ساختار سیاسی و رژیم توتالیتر طرف هستیم. کشوری که کم کم خفقان حاکم می شود.رژیم توتالیتاریسم چگونه رژیمی هستند!؟ 
بعد از چند روز وی پیدا می شود و از او می پرسند که کجا بودی و چه می کردی می گفت من به دنبال  «ماه» رفتم. همانطور که به ندیمه خود هیلکن دستور می دهد که ماه را برای او پیدا بکنند و برایش بیاورند[ شاید در اینجا ماه به تعبیری با توجه به جنسیت ماه که می تواند مونث باشد، به همان خواهر و معشوقه اش اشاره شده باشد].
به نقل از کتاب  «تعهد اهل قلم» خود آلبرکامو در مورد  نمایشنامه کالیگولا می گوید :(( منتقدانی که استقبال خوبی از این نمایشنامه کرده اند، من تعجب می کنم که چرا این نمایشنامه را اثر فلسفی خوانده اند. به راستی این نمایشنامه چیست؟))
((کالیگولا امپراتوری است تا آن زمان محجوب، که پیش از مرگ خواهرش با او رابطه عاشقانه دارد در می یابد که جهان بدین سان که هست جای خوشبختی نیست)) کالیگولا در این نمایشنامه درجستجوی و سودای  امری ناممکن است. (( کالیگولا داستان یک خودکشی در سطح بالا. داستان بشری ترین و فاجعه آمیزترین خطاهاست)) کالیگولا با اقداماتی که می خواهد انجام بدهد، طغیان و عصیان خود را نشان به تمامی جهان می دهد و حتی با اینکار بر خدایان می خواهد عصیان بکند. وی دستور می دهد که همه باید کشته بشوند و او هم نیز خواهد مرد. این امر یک امر غیر طبیعی است. قهرمان داستان می خواهد تمامی ارزش ها را از بین ببرد و تمامی فرمول ها و نظریات اخلاق را به چالش بکشاند که خود این موضوع می تواند هم سو با اندیشه های مثبت آلبرکامو باشد. در جای به خوشبختی اشاره می کند خود کامو هم معتقد است که تنها جمله فلسفی این نمایشنامه عبارت است از  «آدمیان می‌میرند و خوشبخت نیستند» کالیگولا معتقد است که فقط زمانی خوشبختی رغم می خورد که  همه باید بمیرند. در پرده دوم پس از توهین، تحقیر و مرگ اطرافیان سناتور ها، آن ها تصمیم می گیرند که علیه وی توطئه بچینند تا او را به قتل برسانند. کراس که در بین همه این سناتور ها فردی باهوش تر و البته بیشتر از آنکه تنها به فکر خود باشد بیشتر در فکر کشورش روم است. در هنگام گفتگو با دیگر سناتورها وی تاکید می کند که هدف شخصی ندارد و آرمان هایش فراتر از دیگران است.  شاعر جوان دربار از همراه شدن برای به قتل رساندن کالیگولا امتناع می ورزد. این شاعر جوان می گوید «ما قلب های مشترکی داریم» این طرز تفکر نشان دهند روحیه والا شعر و شاعر بودن است. شاید هیچ کس به اندازه وی به شناخت از درجه انسانیت نائل نشده است.  شاعر جوان و همه شخصیت های نمایشنامه به کالیگولا ابراز علاقه می کنند. شاید به خاطر اینکه همگی نیمی از خصوصیات و آن لذت طغیان کردن کالیگولا را در وجود خودشان به صورت پنهان دارند. و در جای دیگر  سیپیون شاعر جوان می­گوید: « خیلی از حرفاش تو گوشمه به من می­گفت زندگی سخته ولی در عوض مذهب وجود داره، هنر و عشق وجود داره، اغلب می­گفت بدی کردن یگانه راهیه که آدم به خودش نیرنگ بزنه. می­خواست مرد عادلی باشه». شاید می توان علت علاقه دیگران به کالیگولا را در همین  اندیشه ها جستجو کرد. به راستی تعریف واقعی خوشبختی چیست؟ چه کسی خوشبخت واقعی است؟ اصلا امکان دارد در این جهان وضعیت محدودی و مشخص برای واژگانی که به ژرفای اقیانوس معنا دارند،، را تعریف بکنیم؟ 
در پرده سوم این بار کالیگولا با لباس خدایان  «ونوس» ظاهر می شود تا به کشتن و فرمان روای خود ادامه بدهد. وی با این ظاهر می خواهد نشان بدهد که اختیارات مرگ و زندگی همه کسانی که در روم زندگی می کنند، در دستان وی است. کالیگولا معتقد است که وقتی همه بمیرند دوباره با هم خواهند بود و هیچ کس تنها نیست و در جای دیگر معتقد است که هیچ کس تنها نیست و ترس از آینده و سنگینی گذشته همیشه همراه همه

هستش. به راستی این دو واژه چیست که در همه ما ترس می آورد؟! کالیگولا سلاحی ندارد که بخواهد به صورت فردی انسان ها را قتل عام بکند ولی اقتدار و قدرتی که در وجودش نهفته است خودبخود این اجازه یه این خدای تصنعی می دهد که دست به کشتن آدم ها بزند! آیا خدایان و خداوند ما هم در اوج اقتدار و قدرت هستند، باید دست به کشتار بزنند؟ اگر دست به کشتار بزنند پس اخلاق در اینجا چگونه معنا پیدا می کند؟ اصلا می شود برای خدایان و یا خداوند اخلاق را تعریف کرد و یا نه فقط اخلاق مخصوص بشر است؟ آیا حاکمیت و حاکمان فراتر از قانون هستند که هرگونه دوست داشته باشند برخورد بکنند؟ اینجا تعریف دموکراسی و جمهوریت  چگونه مطرح می شود؟ 
در پرده آخر کالیگولا به دست سناتورها و درباریان به قتل می رسد. کالیگولا هنگامی معشوقه دیگر خود را خفه کرد و او را روی تخت انداخت، به سمت آینه رفت و خود و نهاد را در آینه تماشا می کرد که آیا این همه جنایت کافی نیست! چون با خویشتن خود مثل انسان برهنه روبه رو شد و آن شورشی که علیه زندگی می کرد، برای او نمایان شد، با شکستن آینه در اصل خود را نابود کرد و آن هنگام که به او حمله کردند جمله ای را وی فریاد کرد و این جمله حقیقت راستین زندگی و تمام اندیشه وی در  نمایشنامه را در بر می گرفت، من زنده ام. همانطور که قبلا گفته شد مرگ برای به مانند زندگی کردن است و با مرگ هرگز تنها نخواهد شد. 
به تعبیر خود آلبر کامو  کالیگولا دهن بین است، اطرافیان وا می‌دارد که منطقی باشند. با قدرت نفی و شهوت تخریبی که مایه حیات اوست پیرامون خود را همه هم سطح می کند.»  «

اما اگر حقیقت زندگی او در این است که بر سرنوشت بشورد خطایش در آن است که آدمیان را فراموش می کند»..
برای کالیگولا مثل روز روشن است که هیچ کسی به جز خودش نمی تواند او را نجات بدهد و هرگز به امر ناممکن نمی تواند دست یابد ولی بر علیه زندگی دست به طغیان می زند و در نتیجه خواهد مرد.
کالیگولا می تواند تمثیلی از  « ابر انسان» نیچه باشد. نیچه در کتاب چنین گفت زرتشت نوشته است: مگذارید فضیلت تان از آنچه زمینی است بگریزد و بال بر دیوارهای سرمدی کوبد! بادا که جان و فضیلت تان خدمتگزار زمین باشد و همه چیز از نوبه دست شما ارزش یابد! از این رو می باید جنگجو باشید و آفریننده!» کالیگولا به دنبال خلق ارزشی به نام شوریدن بر علیه زندگی است. 
اگر در متنی با چند  واژه تکراری روبه رو شدیم درباره آن واژگان تامل بکنیم. کامو در این نمایشنامه به واژگان : انقلاب، اعدام، مرگ ، کشتن، شعر و شاعری، طبیعت و ماه‌. هر کدام از این واژگان می توانند به صورت جداگانه مورد برسی و تحلیل قرار بگیرند.
سوال آخر درباره هنر، آیا هنر و شعر می توانند نجات دهنده بشریت باشند؟ هنر چگونه به زندگی معنا می دهد؟ و یا زندگی را فاقد معنا می کند؟ درباره مکاتب هنری تامل بکنیم، که چگونه در زندگی بشر جریان ساز و تاثیر گذار شدند، و البته به خود هنر.

پی نوشت:  واقعا چه فرقی بین کالیگولا و هیتلر  وجود دارد!

محسن نوزعیم




نوع مطلب : نقدادبی، 
برچسب ها : نقد بررسی، آلبرکامو، نمایشنامه، کالیگولا، تحلیل،
لینک های مرتبط :


جمعه 7 تیر 1398 :: نویسنده : محسن نوزعیم
نظرات ()


 
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو