درباره وبلاگ



1364/11/9
*********.
من عاشق " علوم انسانی" م. از نظر من علوم انسانی زیر بنایی اصلی زندگی و حیات انسان هاست.

*******
من عاشق نقدم! نقد منتقد ، نقدنقد و نقد "خویشم"... من سالهاست معتقدم که: درطول تاریخ هیچ کجا هیچ انقلابی رخ نداده است ، مگر اینکه اول یک انقلاب درونی اتفاق بیافتدسپس یک انقلاب بیرونی.

"محسن نوزعیم"
***************
هرگونه استفاده از مطالب و دلنوشته های این
تارنما با ذکر منبع ونام نویسنده بدون مانع می باشد.

مدیر وبلاگ : محسن نوزعیم
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
فصل سکوت
تاریخ از آن کسانی خواهد شد که دونقط مسیر آن را با دو نقطه "عدالت" سبز بکنند. "محسن.نوزعیم"





بازی زندگی: خوانش نشانه شناسی بر فیلم  بازمانده روز
بازمانده روز یک فیلم ملودرام و البته با درون مایه سیاسی  و پسا جنگ که اقتباسی است از رمان بازمانده روز اثری کازئوایشی گورو. با بازی آنتونی هاپکینز و اِما تامسون. روایت فیلم به صورت خطی می باشد که در دو زمان گذشته و حال ترکیب شده است. استیونز به دیدار خانم کنتون می رود تا او را به عمارت دارلینگتون بیاورد تا به عنوان سر خدمت مشغول به کار بشود. راوی داستان استیونز  دو داستان را روایت می کند، یکی درباره عشقی نافرجام و یک طرفه و دیگری ماجرای خانه دارلینگتون که اشراف زادگان جمع شده اند تا درباره جنگ جهانی دوم و درباره کشور آلمان تصمیم گیری بکنند.
چند نکته در این فیلم را به صورت خلاصه وار اشاره می کنیم. اول اینکه در این فیلم شما از تابلو های متفاوتی از اشراف زادگان مرد و زن می بینید بر روی دیوار عمارت چسبانده شده است و هر کدام می توانند نشانه و معنای را برساند. اولین پیامی که قاب عکس ها دارند، برتری اشراف زادگانی است که در امور سیاست همیشه دخالت داشته اند و هنوز هم می توانند داشته باشند. دومین پیام قاب زنان اشراف زاده است. نقش زنان را فراتر از خانه دار بودن نشان می دهد. همانطور که نماینده آلمانی ها در جلسه و کنفراسی که تقریبا همه مرد بودند، یک زن آلمانی حضور داشت و پیام کشورش صلح بود. خود این پیام با روحیات زنانه خیلی سازگار تر است تا روحیه مردانه.
جا دارد در در همین جا در کنفرانس به نظریه  « واقع گرایی» از سوی نماینده آمریکا مطرح می شود و این پیام نشان می دهد که سیاست خارجه آمریکا بر اساس همین نظریه است، یعنی اول امور و منافع کشورشان در راس همه امور است.
دوربین در دو سکانس استیونز را از پشت پنجره  را نشان می دهد، که یکبار به خانم کنتون در حالی که سوار بر دوچرخه بود خیره شده بود و هم در سکانس آخر فیلم که کبوتر به پرواز درآمد. کبوتر و خانم کنتون نماد پاکی و عشقی نافرجام  بودن که استیونز همیشه در ذهنش خواهند ماند. استیونز مردی اقتدار گرا ست که بشدت انسانی درون‌ گراست و این درون گراییش موجب می شود که در تنهایی خود به سر ببرد. در این سکانس پنجره های که مانند حصار هستند و این حصار باعث جدایی بین او و عشق می شود.
چهره استیونز فوق‌العاده مغرورانه است و فقط در چند سکانس است که این غرور شکسته می شود.
در سکانسی که خبر مرگ پدر استیونز را را خانم کنتون به او می دهد دقت کنید نور پردازی سیاهی در آن نماست و این تاریکی و سیاهی بی ارتباط با نشانه مرگ نیست. یا در سکانسی که استیونز از راه رو به سمت اتاق پدرش حرکت می کند در همان جا هم نور پردازی سیاهی را می بینیم.
در چند سکانس ما ساعت ها را می بینیم و این نشان می دهد که چقدر زمان برای انگلیسی ها ارزشمندست.
در عمارت بزرگ ما با کتاب خانه بزرگی روبه رو بودیم، و این کتاب خانه ها نشان دهنده این بود که افرادی که دست های پشت پرده عرصه سیاست هستند چه انسان های اهل مطالعه هستند و این کتاب  و مطالعه کردن است که می تواند تمامی مناقشات جهان را حل بکند. همانطور که بعضی از نظریات سیاسی و فلسفی خود آغاز گر جنگ بوده اند.
لوکشین این فیلم بیشتر در یک عمارت می گذرد و نماهای نزدیک از استیونز و خانم کنتون از احساسات آن ها سخن به میان میاورد. شاید یکی از ماندگارترین سکانس های سینما در این فیلم است که استیونز از خانم کنتون خداحافظی می کند و دست های یکدیگر را از هم جدا می کنند. از مناظر بکر و طبیعت برای رساندن پیام زیبای در انگلستان با دوربین خود نشان می دهند که خود این مناظر و طبیعت نشان دهنده روحیات انگلیسی ها می تواند باشد. 
موسیقی متن بشدت تاثیر گذار و احساس برانگیز است. این فیلم نامزد هشت جایزه اسکار می شود.
ایستادن اشراف زاده ها در مقابل هم، که چگونه دست خود را پشت سرشون می گذاشتن و این خودش مربوط به مفهوم اقتدارگرایی در عرصه سیاست بودش. یا در مورد اون مجسمه ژاپنی که از انبار به داخل خونه جابجا میشه، در جنگ جهانی دوم هیچ کشوری به اندازه ژاپن آسیب ندیدش و اون فاجعه هسته ای که به بار اومد. جابجایی اون مجسمه می ت نه چند معنا رو برسونه : اول اینکه ژاپنی ها هم باید در اون کنفرانس یا جلسه حضور داشتند از دیدگاه نویسنده که حضوری نداشتن، دوم اینکه مجسمه ژاپنی توی خونه گذاشته شدش، این معنا می تونه برسونه که ژاپنی ها دوباره به عرصه حیات و سیاست برگشتن. ژاپنی ها به عرصه سیاست و جهان برگشتن اون هم با لبخند، لبخندی که روی لبان مجسمه نقش بسته بود و ما می بینیم که دنیا رو چگونه با همین لبخند دارن تسخیر می کنن. سوم اینکه  آسیای شرقی، همونطور که می دونیم از یک فرهنگ و تمدن تقریبا طولانی برخوردار هستند، این مجسمه نماد فرهنگ و تمدن شرقی هاست با توجه به شکل و شمایلی که داره. شرقی ها در حال پیشرفت و تسخیر جهان هستن، در همین حال فرهنگ خودشون حفظ کردن.
امیدوارم که براتون مفید باشه

محسن نوزعیم 




نوع مطلب : فیلم، 
برچسب ها : بازمانده، روز، نشانه شناسی، فیلم، کازئوایشی، گورو، نقد،
لینک های مرتبط :


جمعه 13 اردیبهشت 1398 :: نویسنده : محسن نوزعیم
نظرات ()
مرگ در مسیر زندگی؛ یادداشتی بر فیلم مهر هفتم /اینگمار برگمان

می توان گفت که برگمان در تمامی فیلم هایش با دغدغه های اخلاق، معنای زندگی، مرگ، خدا دست و پنجه نرم می کند. مهر هفتم که مربوط به  اوضاع قرون وسطا بر می گردد و مردمانی که دچار طاعون شده اند و برای گریز از طاعون دست به آتش زدن طاعون زدگان می زنند و با شلاق زدن بر خود و دیگری معتقدند که طاعون که کفاره گناهان است، از آنها دور خواهد شد. البته روایت اصلی داستان این اوضاع نیست بلکه بازگشت یک شوالیه (ارباب_آنتونیوس) از جنگ های صلیبی به همراه ندیمه  یا مهترخود یعنی (یونس) است. ما در سکانس اول فیلم شوالیه  ی را می بینیم کنار دریا نشسته با چشمان مضطرب. یکی از تکنیک های اینگمار برگمان در فیلم های خود که تقریبا یکی از امضاهای وی می شناسند، نمای بسته_نزدیک است. شما در این سکانس هم با همین نمای نزدیک_ بسته مواجه می شوید و چشمان مضطرب شوالیه را شاهد هستید. شوالیه در سکانس بعدی با شخصیت  «مرگ» رو در رو می شود، و شوالیه از مرگ درخواست می کند تا با وی شطرنج بازی بکند و مرگ خود را به تعویق بیاندازد.
«واقعی یا نا واقعی پنداشتن رویدادها، شخصیت ها و موقعیت های یک فیلم نه تنها بستگی دارد به اعتقاد ها و انتظارها ی ما  درباب دنیای خارج از فیلم (اعتقادات بیرونی)، بلکه همچنین بستگی دارد به انتظارها و اعتقادهایی که خود فیلم می آفریند ‌(اعتقادات درونی).»  «تصویری که از برخی شخصیت ها یا رویداد ها پرورانده می شود غیر واقعی است. سیمای  «مرگ» که در چشم انداز قرون وسطایی مهر هفتم راه می رود شخصیتی غیر واقعی از این دست است» (درک فیلم، ص154) 
« در این فیلم نیز  « شبح مرگ» که در سرزمین طاعون زده یی قدم بر می دارد درون فیلم شخصیتی ناواقعی به حساب می آید. این امر تا اندازه زیادی ناشی از رابطه اش با شخصیت های دیگر فیلم است.»  «شخصیت مرگ به عنوان شخصیتی که برای آدم هایی با دید عادی رویت پذیر نیست و مع هذا دفعتا و غافلگیرانه نمایان می شود، بدل به نمادی می گردد برای حضور مطلق مرگ در این سرزمین فیلم که بر اثر مرض دچار ویرانی شده است.»(درک فیلم) 
درون مایه این فیلم با مفهوم مرگ و خدا شکل گرفته است. به لحاظ اندیشه ای ندیمه یا مهتر شخصیت مقابل ارباب خود است. شوالیه بدنبال خدا در همه جا هست ولی همانطور که مرگ به وی می گوید جوابی برای سوالاتت پیدا نخواهی کرد، گرچه شوالیه تا آخرین لحظه ای که در قاب دوربین قرار دارد، دست از ایمان خود نمی کشد.
ولی در مقابل ندیمه شاید به خاطر تجربه زندگی و جنگ های که با چشمان خود دیده است، معتقد است که خدای وجود ندارد.
این دو شخصیت در سفری که به سوی خانه خودشان دارد با شخصیت های متفاوتی  همراه می شوند و اتفاقات جدیدی رخ می دهد. گروه نمایش، دختری که با شیطان هم دست شده، دختر لال، لیسا و پلوگ و جادوگر.
در اولین سکانس فیلم ما فضای تاریک را می بینیم که ابرهای سیاه باعث آن تاریکی شده اند. در همان اول فیلم می توان به این موضوع پی برد که با یک فیلم تلخ روبه رو خواهیم بود. همانطور که در آخرین سکانس حلقه مرگ را با نمای دور _باز تماشا کردید تقریبا با یک فضای تاریک روبه رو شدیم.
«هنرمندان ناچار هستند در آثارشان دست به نورپردازی بزنند، چون نور پردازی کمک زیادی به حس و ادارک تماشاگر از دنیای اطراف می کند. مهر هفتم برگمان از یک فضای ظلمت آغاز می شود و حال هوای ظلمت وار و تاریک را دارد.» (درک فیلم)  
البته  می توان منظره اول را همانطور که آلن دوباتن نوشته برداشت کرد که : « این تصویر مستقیما به روابط ما یا استرس ها و رنج های زندگی روزمره ی ما اشاره نمی کند. کارکردش این است که به ما امکان دسترسی به وضعیت ذهنی را بدهد که در آن دقیقا از بزرگی مکان و زمان آگاه ایم. این اثر نه غم انگیز که سنگین است، نه مایوس کنند که آرام است. در آن وضعیت ذهنی_یا به عبارت رمانتیک تر، وضعیت روحی _ برای مقابله با غم های دشوار و لجوج و خاصی که درون مان پنهان است مجهزتر خواهیم بود_تجهیزی که اغلب حاصل آثار هنری است.» (هنر همچون درمان/آلن دوباتن). 

در سکانسی که نقاش کلیسا، ازمردمانی که دچار طاعون شده اند، نقاشی می کشد. نکته جالب این سکانس  زبان تصویری است. زبان تصویری که در علم نشانه شناسی از اهمیت زیادی برخوردار است.
گروه نمایش یعنی ( یوف و میا و فرزندانش) نمادی از زندگی هستند که در سکانسی که با شوالیه در دشتی نشسته اند، با صحبت ها و رفتارشان باعث می شوند که شوالیه با توجه به لبخندی که روی لبان وی می بینیم، امید مجدد به مبارزه با مرگ و رسیدن به خانه و همسر خویش. همانگونه که خود شوالیه اشاره می کند که این  «صحنه را فراموش نخواهد کرد»
یوف شعبده باز در سه سکانس مجزا، سه نما را می بیند که میزانس های طبیعت استفاده شده است. در سکانسی که مریم مقدس و عیسی بن مریم  را می بیند و شبیه یک رویای شیرین است و در همان لحظه یک موسیقی آرام بخش

 که این رویای شیرین را تشدید می کند و احساسات بیننده را بر می انگیزد. سکانس دیگر مربوط به بازی شطرنج بین شوالیه و مرگ است که هیچ ‌ شخصیتی از فیلم به غیر از یوف مرگ را نمی بیند، پس متوجه می شویم که او رویا ندیده است. و در سکانس آخر فیلم که حلقه مرگ را می بیند و که مرگ داسی به دست و شش شخصیت اصلی فیلم را هدایت می کند، دوباره تنها یوف است که این صحنه را می بیند. به میزانس طبیعت اشاره کردیم و می خواهیم نگاهی اجمالی به ارتباط این نماها و با میزانس ها بیاندازیم. در میزانس اول  «مریم مقدس» ما یک درخت های زیبای را می بینیم. این درخت های زیبا همچون آن موسیقی فضای شیرین و زیبایی را خلق کرده است. در سکانس بازی شطرنج  با مرگ، دوباره یوف با نمای بسته _نزدیک و متحیر شده مرگ را می بیند، اینبار ما در قسمتی از تاریکی جنگل را می بینیم که هم پشت سر شوالیه است و هم لباس سیاه پوش شوالیه که روبه در روی شوالیه است.
و در آخرین سکانس، دوباره یوف هنرمند، سکانس حلقه مرگ را می بیند. اینبار در این طبیعت هیچ اثری درخت و جنگل نیست. بلکه یک فضا و دشت باز است که شوالیه و همراهانش با مرگ هم سفر شدند. شاید این دشت باز می خواهد این معنا را به ما برساند که ما در نهایت همیشه با یک نتیجه و پایان بازی در زندگی، روبه رو هستیم. همانطور که مهتر و شوالیه هر کدام با راه و روش خود بدنبال حقیقت هستند.
شبح مرگ اگر چه ناواقعی است ولی مرگ است. 
شوالیه با دیالوگ های که بین خود و مرگ رد و بدل می کنند دچار تردید می شود و در آن هنگام که مرگ به وی می گوید وزیرت از بازی شطرنج زده ام، چهره شوالیه در هم فرو می رود. نه به خاطر این اشتباه در بازی شطرنج بلکه به خاطر سوالت و جواب های هست که از مرگ می شنود. یا در سکانسی که در کلیسا با کشیش سخن می گوید، و متوجه می شود که کشیشی در کار نیست و مرگ است که با او صحبت کرده است. ما در آن سکانس متوجه می شویم که وی با تردید دوباره روبه رو شده. و این بار به دنبال ایمان نیست بلکه به دنبال شناخت و دانش است. 
و در جمع بندی به عدد 7 اشاره ی بکنیم، عددی که در اقوام، ادیان و فرقه های گوناگون مقدس تلقی شمرده می شود و در متون مقدس هم به آن اشاره شده است.. هفت شبانه روز، هفت آسمان، هفت طبقه زیر زمین، مهر هفت، هفت گناه، هفت شادی، هفت روح پلید، هفت سین، هفت خط روزگار، هفت اقلیم، هفت رنگ اصلی، هفت قلم آرایش، هفت کشور، هفت سیاره، هفت فرشته و...الی تا آخر. اگر دقت کرده باشیم در فیلم ما در آخرین سکانس هفت نفر را می بینیم. در کتاب مقدس تورات طبق روایات خداوند زمین و آسمان را در شش روز آفریده است، و در هفتمین روز کامل شده و حیات آغاز شده است. به نظر میاد شش شخصیت اصلی فیلم را و مرگ که جمع شان هفت شده، دقیقا برعکس این آیه است. یعنی مرگ در مقابل حیات قرار گرفته و در نهایت این مرگ است که بر حیات غلبه خواهد کرد. 

با احترام... 
محسن نوزعیم




نوع مطلب : فیلم، 
برچسب ها : یادداشت، فیلم، مهرهفتم، اینگماربرگمان، خوانش، مهر، هفتم،
لینک های مرتبط :


جمعه 6 اردیبهشت 1398 :: نویسنده : محسن نوزعیم
نظرات ()

اطلاعیه‌ی «کارگاه آشنایی با تاریخ‌گرایی نوین در نقد ادبی»

شرح دوره

«تاریخ‌گرایی نوین» شکلی از نقد ادبیِ معطوف به تحلیل تاریخ و گفتمان است که از اواخر دهه‌ی ۱۹۷۰ و اوایل ۱۹۸۰ نظریه‌پردازی شد. پایه‌گذاری و تشریح مبانی نظریِ این رویکرد را ابتدا استیون گرینبلَت انجام داد و هم او بود که عنوان «تاریخ‌گرایی نوین» را نخستین بار در یکی از نوشته‌هایش در سال ۱۹۸۲ به کار برد. به اعتقاد تاریخ‌گرایان نوین، معرفت تاریخی همواره ماهیتی نظرگاهی یا گفتمانی دارد. سرچشمه‌ی برخی از بنیانی‌ترین دیدگاه‌های تاریخ‌گرایان نوین را می‌توان در اندیشه‌های نیچه (فیلسوف آلمانی قرن نوزدهم) و آراء میشل فوکو (فیلسوف فرانسوی قرن بیستم) یافت. مطابق با معرفت‌شناسیِ ضدپوزیتیویستیِ نیچه، شناخت همواره با واسطه‌ی مفاهیم و تفسیر برای سوژه امکان‌پذیر می‌شود. معرفت هیچ‌گاه مبیّن حقایقِ بی‌واسطه نیست. در واقع، شناخت از هر چیزی (مثلاً تاریخ)، تفسیر آن چیز است. تاریخ‌نگاران و کتاب‌های تاریخ نمی‌توانند حقایق مطلق تاریخی، یا شناخت عینی از تاریخ، به دست دهند. فوکو معرفت‌شناسیِ ضدپوزیتیویستیِ نیچه را با این نظریه تکمیل می‌کند که در پس هر «حقیقتی»، یک گفتمان معیّن نهفته است. در هر دوره‌ای، گفتمان خاصی مسلط است و رویدادهای تاریخی بر حسب آن گفتمان (باز)تفسیر می‌شوند.

این کارگاه به منظور معرفی بنیان‌های نظری تاریخ‌گرایی نوین در نقد ادبی برگزار می‌شود. مدت کارگاه ۱۰ جلسه خواهد بود و در آن علاوه بر بحث پیرامون اصول و مفاهیم تاریخ‌گرایی نوین، کاربرد این رویکرد در نقد عملی رمان «سووشون» (نوشته‌ی سیمین دانشور) تمرین خواهد شد. این کارگاه بر اساس کتاب «نظریه و نقد ادبی: درسنامه‌ای میان‌رشته‌ای» برگزار خواهد شد. اعضای کارگاه می‌بایست هر هفته بخشی از مطالب کتاب را بخوانند تا در کارگاه مطالبی افزون بر آنچه در کتاب آمده است مطرح و به طور جمعی بحث شود. از همه‌ی اعضای کارگاه انتظار می‌رود که در بحث‌های جمعی، بویژه در نقد عملی متون، مشارکت کنند. 

اطلاعات بیشتر درباره‌ی نحوه‌ی ثبت‌نام را می‌توانید از مؤسسه‌ی پژوهشی «فرهنگ‌بان» دریافت کنید: ۶۶۴۶۱۶۰۶

اطلاعیه‌ی «کارگاه آشنایی با نقد ادبی فمینیستی»

شرح دوره

خوانش متون ادبی از منظر فمینیستی تلاشی است برای بازاندیشی درباره‌ی پنداشت‌های دیرینی که همه‌ی ما، آگاهانه یا ناخودآگاهانه، درباره‌ی زنان و جنسیت زنانه داریم. منتقدان ادبی فمینیست با تحلیل آثار ادبی معاصر و بازخوانش آثار کلاسیک نشان می‌دهند که تصورات اجتماعی از زن‌بودگی چگونه در طول تاریخ دستخوش تغییر شده است. این شیوه از نقد متون ادبی همچنین تلاشی است برای پرتوافشانی بر نقش نه چندان آشکارِ زبان در ایجاد ساختارهای اندیشگانیِ مبتنی بر مردسالاری. در نظریه و نقد ادبی جدید، طیفی از انواع رهیافت‌های فمینیستی وجود دارد و نه یک شیوه‌ی واحد و مورد اجماعِ همه‌ی کسانی که ادبیات را از منظر جایگاه زن بررسی می‌کنند. برای مثال، برخی از منتقدان فمینیست نظریه‌هایی را در نقد متون ادبی به کار می‌برند که بر پایه‌ی مفهوم «جنسیت» و تفاوت آن با «جنس» شکل گرفته است. این دسته از «منتقدانِ جنسیت» بیشتر به جنبه‌های فرهنگیِ زن‌بودگی و نحوه‌ی برساخته شدن هویت زنانه در فرهنگ نظر دارند. برخی دیگر از منتقدان فمینیست، که با عنوان «فمینیست‌های مارکسیست» مشخص می‌شوند، طبقه‌ی اجتماعی را مفهوم محوری در نقد ادبیِ فمینیستی محسوب می‌کنند و با درآمیختن مارکسیسم و فمینیسم بیشتر به جایگاه زنان در نظام سرمایه‌داری و ستم مضاعفی که نه فقط به لحاظ جنسیت بلکه همچنین به لحاظ اقتصادی بر آنان روا می‌شود، نظر دارند. ایضاً گروه دیگری از منتقدان فمینیست با اتکا به بازخوانی‌های نظریه‌پرداز فرانسوی ژاک لاکان از روانکاویِ فرویدی، آمیزه‌ای از فمینیسم و روانکاوی به وجود آورده‌اند و آن را «نقد فمینیستیِ روانکاوانه» می‌نامند.

این کارگاه به منظور معرفی بنیان‌های نظری نقد ادبی فمینیستی برگزار می‌شود. مدت کارگاه ۱۰ جلسه خواهد بود و در آن علاوه بر بحث پیرامون اصول و مفاهیم ساختارگرایی و روایت‌شناسی، کاربرد این رویکردها در نقد عملی برخی متون تمرین خواهد شد. در این کارگاه سه موج نظری فمینیسم معرفی می‌شوند و سپس با تمرکز بر «فمینیسم پساساختارگرا» و «فمینیسم مارکسیستی» آراء اِلِن سیکسو، ژولیا کریستیوا و دیگران بررسی و در نقد عملی متون (ادبیات داستانی و فیلم سینمایی) به کار برده می‌شوند.

این کارگاه بر اساس کتاب «نظریه و نقد ادبی: درسنامه‌ای میان‌رشته‌ای» برگزار خواهد شد. اعضای کارگاه می‌بایست هر هفته بخشی از مطالب کتاب را بخوانند تا در کارگاه مطالبی افزون بر آنچه در کتاب آمده است مطرح و به طور جمعی بحث شود. از همه‌ی اعضای کارگاه انتظار می‌رود که در بحث‌های جمعی، بویژه در نقد عملی متون، مشارکت کنند. 

اطلاعات بیشتر درباره‌ی نحوه‌ی ثبت‌نام را می‌توانید از مؤسسه‌ی پژوهشی «فرهنگ‌بان» دریافت کنید: ۶۶۴۶۱۶۰۶
برگرفته از وبلاگ استاد حسین پاینده عزیزم




نوع مطلب :
برچسب ها : حسین، پاینده، نقدادبی، تاریخگرایی، نوین، نقدفمنیستی، کارگاه،
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 5 اردیبهشت 1398 :: نویسنده : محسن نوزعیم
نظرات ()


 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic