درباره وبلاگ



1364/11/9
*********.
من عاشق " علوم انسانی" م. از نظر من علوم انسانی زیر بنایی اصلی زندگی و حیات انسان هاست.

*******
من عاشق نقدم! نقد منتقد ، نقدنقد و نقد "خویشم"... من سالهاست معتقدم که: درطول تاریخ هیچ کجا هیچ انقلابی رخ نداده است ، مگر اینکه اول یک انقلاب درونی اتفاق بیافتدسپس یک انقلاب بیرونی.

"محسن نوزعیم"
***************
هرگونه استفاده از مطالب و دلنوشته های این
تارنما با ذکر منبع ونام نویسنده بدون مانع می باشد.

مدیر وبلاگ : محسن نوزعیم
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
فصل سکوت
تاریخ از آن کسانی خواهد شد که دونقط مسیر آن را با دو نقطه "عدالت" سبز بکنند. "محسن.نوزعیم"




مصاحبه دکتر حسین پاینده با روزنامه اعتماد 


روزنامه‌ی اعتماد، بخش ادبیات ــ دکتر حسین پاینده عضو هیأت علمی دانشگاه علامه طباطبایی، چهره‌ی شاخص و شناخته‌شده‌ی ادبیات ایران به‌ویژه در حوزه‌ی نقد ادبی و تحقیقات بینارشته‌ای هستند. در این گپ‌وگفت سعی داریم از چند‌وچون نگارش یکی از مهم‌ترین تألیفات ایشان که جایگاه بایسته‌ای در تاریخ نقد و نظریه ادبی ایران دارد باخبر شویم. در ادامه نگاهی به مبحث فرهنگ و گفتمان فرهنگی در جامعه خواهیم داشت.

مجموعه‌ی سه جلدی داستان کوتاه در ایران یکی از معدود منابعی پژوهشی‌ـ‌کاربردی در شناخت داستان کوتاه ایرانی و نقد آن‌هاست که با روشی پویش‌شناسانه و میان‌رشته‌ای با توجه به سه جریان مهم رئالیسم، مدرنیسم و پسامدرنیسم در تاریخ داستان کوتاه ایرانی نوشته شده است. در این مجموعه نخست ذیل عنوان ملاحظات اولیه، ملاحظاتی به عنوان پیش‌زمینه مطرح شده تا هر خواننده‌ای بتواند مباحث هر فصل را درک و دریافت کند. سپس نقد عملی داستان‌های نمونه برای تبیین نظریه‌ی مورد بحث در هر فصل ارائه شده است. 

..............................

  • نگارش مجموعه‌ی سه جلدی داستان کوتاه در ایران که مجموعاً پنجاه داستان کوتاه قابل‌توجه ایرانی را در آن بررسی و نقد کرده‌اید، چه مدت طول کشید؟ با چه مشقت یا مشکلاتی همراه بود و آیا استقبال مخاطبان و حمایت مسئولان در قبال این مهم رضایتبخش بوده است؟

پاینده: نگارش این کتاب حدود پنج سال از وقت من را به خود اختصاص داد. البته بخشی از این پنج سال در واقع صَرف تحقیق راجع به پیدایش ژانر داستان کوتاه در ادبیات ایران شد. من نیاز داشتم این موضوع را بررسی کنم که داستان کوتاه، نه به معنای عامِ «روایت کوتاه» بلکه معنای دقیق کلمه به منزله‌ی یک ژانر، از چه زمانی در ادبیات ما ظهور کرد، چگونه وارد پیکره‌ی ادبیات ما شد و چگونه توانست ریشه بدواند و جایگاه خود را تثبیت کند. این کار مستلزم مطالعه‌ای بود که بیشتر ماهیتی تاریخ‌مبنا داشت. اما هدف من در این کتاب، نوشتن تاریخ داستان کوتاه در ایران نبود. من متوجه این ضعف در مطالعات ادبی در کشور خودمان شدم که تحقیقات در حوزه‌ی ادبیات عمدتاً سمت‌وسویی تاریخ‌نگارانه دارد. به بیان دیگر، محققان ما مطالعات ادبی را مترادف بازگویی تاریخ ادبیات می‌دانند. مثلاً وقتی می‌خواهند کتابی در زمینه‌ی شعر نو فارسی تألیف کنند، تاریخ ایران بعد از مشروطه را می‌نویسند و بخش عمده‌ای از کتاب‌شان را به زندگی نیما یوشیج و شاعران نوپردازِ بعد از او اختصاص می‌دهند. در این کتاب‌ها نوعاً به فهرست آثار شاعران یا گاهشمار زندگی آنان برمی‌خوریم. در واقع، این قبیل تحقیقات، چرایی پیدایش شعر نو را بحث نمی‌کنند و توضیح نمی‌دهند که کدام پویش‌های درونیِ ادبی منجر به شکل‌گیری شعر نو شد. پژوهشگران ما وقتی می‌خواهند پیدایش شعر نو یا رمان و داستان کوتاه در ادبیات ایران را توضیح بدهند، علاوه بر تاریخ ایران و زندگینامه‌ی نویسندگان و شعرا و فهرست آثار آنان، همچنین بخش زیادی از کتاب‌شان را به آنچه خودشان «زمینه‌های اجتماعی» می‌نامند اختصاص می‌دهند. در این‌جا هم باز از خودِ ادبیات، تحولات درونیِ آن، یا سازوکارهای جریان‌سازانه‌ی آن خبری نیست و مؤلف بیشتر تاریخ اجتماعی ایران را بازمی‌گوید. مقصود من اصلاً این نیست که ادبیات را باید در خلاء و بدون ارجاع به زمینه‌های مادی تبیین کرد. پیداست که دگرگونی‌های اجتماعی در شکل‌گیری ذهنیت‌های جدید تأثیر می‌گذارد و به طریق اولی می‌تواند باعث عطف توجه شاعران و نویسندگان به مضامین جدید شود، مضامینی که از سبک‌های جدید زندگی کردن آحاد جامعه برمی‌آیند. به عبارت دیگر، من کاملاً واقفم که وقتی گفتمان‌های جدید پا می‌گیرند، به فراخور آن‌ها ادبیات هم با تکنیک‌هایی جدید و با تمرکز بر مضامینی نو تولید می‌شود. اما فرقی هست بین صِرفِ بازگویی تاریخ اجتماعی و تبیین تحولات اجتماعی، یا تبیین علت سر بر آوردن گفتمان‌های ملازم با آن تحولات. رویکرد گفتمانی به تحولات اجتماعی (و ایضاً تحولات ادبی) مستلزم تبیین مناسبات قدرت است. در این رویکرد، پژوهشگر ادبیات باید معلوم کند که کدام سازوکارهای معناسازانه در تولید متون ادبی در رابطه‌ی دیالکتیکی با کدام اوضاع عینی در جامعه نضج گرفته‌اند. صِرفِ بازگفتنِ این‌که در فلان تاریخ فلان رویداد در کشور ما رخ داد، کمکی به فهم سازوکارهای درونی ادبیات نمی‌کند. در بسیاری از کتاب‌ها، شکل‌گیری شعر نو و ژانرهایی مانند داستان کوتاه یا رمان به سادگی به این معادله‌ی ساده فروکاهیده می‌شود که «فلان شرایط تاریخی باعث پیدایش فلان گونه از شعر یا داستان شد». نمونه‌ی چنین ادراک تقلیل‌گرایانه‌ای را می‌توانید در کتابی با عنوانگونه‌های نوآوری در شعر معاصر ایران ببینید که نویسنده‌اش در مقدمه (صفحه‌ی ۱۱) اعلام می‌کند: «جامعه‌ی گذشته‌ی ایران، با شرایط ویژه‌ی خود، زیبایی‌شناسی خاص خود را داشت و ادبیات ویژه‌ی خود را می‌طلبید. اما آن ساختارها، بافتارها و رفتارهای اجتماعی پیشین، امروزه دگرگون شده و در پی آن، شرایط تازه‌ای پدید آمده است. این شرایط تازه، که بسیاری از نمودهای آن در بخش‌های گوناگون جامعه پدیدار شده، فرهنگ، هنر و ادبیاتِ خاص خود را نیز به همراه آورده است». نویسنده‌ی کتاب یادشده به پیروی از همین الگوی ساده‌انگارانه (تناظر یک‌به‌یک بین «شرایط اجتماعی» و ادبیات)، در ادامه (صفحه‌ی ۲۲ از کتابش) به این موضوع می‌پردازد که «از حدود دو قرن پیش کم‌کم دستاوردهای تازه‌ی صنعتی به ایران راه یافت و شرایط زندگی ایرانیان را آرام‌آرام تغییر داد؛ خطوط راه‌آهن، خطوط تلگراف، تأسیس چاپخانه، ایجاد کارخانه و … .» وی سپس به تکرار مطالبی می‌پردازد که بارها در این قبیل کتاب‌ها ذکر شده‌اند، از جمله نقش عباس‌میرزا در «ایجاد فضای تازه در جامعه‌ی ایرانی»، انتشار مطبوعات فارسی در ایران و خارج از ایران، تأسیس دارالفنون، ترجمه‌ی ادبیات اروپا به زبان فارسی، و غیره. این قبیل مطالب تاریخ‌نگارانه (historiographic) را مقایسه کنید با آنچه کریمی‌حکاک در اولین پاراگراف مقدمه‌ی کتابش با عنوان طلیعه‌ی تجدد در شعر فارسی (ترجمه‌ی مسعود جعفری) نوشته است تا تفاوت این دو رویکرد (یکی تاریخ‌نگارانه و دیگری پویش‌شناسانه) بر شما بیشتر معلوم شود: «در سال‌های اخیر فرایند تحول ادبی ــ افول هنجارها، قواعد، سنت‌ها و نظام‌های کهن و تثبیت‌شده‌ی بیان هنری، از میان رفتن سرمشق‌های غالب و فراگیر، ظهور نظام‌های تازه‌ی رمزگان ادبی و رواج شیوه‌های نوین معناآفرینی و دلالت ــ در پرتو نظریه‌ی مابعدساختارگرایی از نو مورد بازنگری قرار گرفته است.» کریمی‌حکاک به پیروی از همین الگوی پویش‌شناسانه در ادامه‌ی کتابش شعر نو را نه برحسب کلیشه‌ی «تقابل سنت با نوآوری»، بلکه بر اساس نوعی مطالعه‌ی درون‌ذاتی تبیین می‌کند، تبیینی که مطالب تکراری درباره‌ی عباس‌میرزا و انتشار مطبوعات و نهضت ترجمه و تأسیس دارالفنون و غیره در آن تعیین‌کننده نیستند. مقصودم از اشاره به این دو کتاب در حوزه‌ی شعر نو فارسی این بود که تأکید کنم در کتاب داستان کوتاه در ایران از روش‌شناسی‌ای پیروی کرده‌ام که معطوف به معلوم کردن سازوکارهای درونی و گفتمانی داستان کوتاه است، نه بازگفتن تاریخ آن. البته بخشی از پنج سالی که صَرفِ نوشتن این کتاب شد همچنین به بازخوانی و انتخاب مناسب‌ترین (خصیصه‌نماترین) داستان‌های کوتاه فارسی اختصاص داشت. هدف من این نبود که کلیشه‌ی انتخاب مجموعه‌ای از داستان‌ها و بازنشر آن‌ها با مقدمه‌ای درباره‌ی زندگی و آثار نویسندگان‌شان را تکرار کنم. این قبیل کتاب‌ها قبلاً به تعداد کافی نوشته و منتشر شده بودند. من به این نتیجه رسیدم که آنچه جایش خالی است، کتابی است که داستان کوتاه ایران را با استفاده از نظریه‌های نقد ادبی معرفی کند.

در خصوص استقبال مخاطبان باید بگویم کمی بعد از انتشار دو جلد اولِ این کتاب و همچنین وقتی که جلد سوم آن منتشر شد، اشخاص زیادی تماس گرفتند و نظرات‌شان را درباره‌ی این کتاب با من در میان گذاشتند. اکثر آنان تشکر می‌کردند که این کتاب روش‌هایی برای نقد داستان کوتاه را به آنان شناسانده است. عده‌ی زیاد دیگری هم نویسندگان داستان کوتاه بودند که ابراز می‌کردند نقدهای نوشته‌شده در این کتاب، توجه آنان را به اهمیت نگارش صناعتمندانه جلب کرده است. برای این دسته‌ی اخیر از خوانندگان، کتاب داستان کوتاه در ایراننکات فراوانی درباره‌ی شیوه‌ی نوشتن داستان داشته است. این کتاب همچنین نامزد مرحله‌ی نهایی چهارمین دوره‌ی جایزه‌ی ادبی جلال آل‌احمد (سال ۱۳۹۰) در بخش نقد ادبی شد. همه‌ی این نشانه‌ها حکایت از این دارد که کتاب داستان کوتاه در ایران سخنی نو درباره‌ی موضوع خود گفته است. اما در خصوص آنچه شما «حمایت مسئولان» نامیدید باید بگویم این کتاب حاصل یک پژوهش شخصی بود و هیچ‌گونه قرارداد پژوهشی با هیچ نهادی (اعم از دولتی و غیر دولتی) برای حمایت از آن بسته نشده بود و ناشری از بخش خصوصی انتشار آن را عهده‌دار شد.

  • کشور ما به‌ویژه در ژانر داستان کوتاه، نویسنده زیاد دارد. من به شخصه معتقدم هر داستان‌نویسی لازم است این تألیفات را به دقت مطالعه کند و معرفی آن‌ها به دیگران را رسالت خود بداند. با این حساب انتظار من بر این است که این مجموعه به چاپ‌های پی‌درپی و متعدد برسد و مخاطبان نقش خود را در این مشارکت ایفا کنند.

پاینده: انتشارات نیلوفر هفته‌ی پیش به من خبر داد که این کتاب به چاپ سوم رسیده است و چاپ جدیدش به زودی توزیع خواهد شد. همان‌طور که در پاسخ به سؤال قبلی‌تان اشاره کردم، عده‌ی زیادی از خوانندگان این کتاب را نویسندگان داستان کوتاه تشکیل می‌دهند. به اعتقاد من، داستان‌نویس خودآگاه و نوجوی زمانه‌ی ما نباید به خواندن آثار ادبی بسنده کند،‌ بلکه همچنین باید خواننده‌ی قهارِ پژوهش‌های ادبی باشد و با منابع نظری‌ای که شیوه‌ها و صناعات به‌کاررفته در آثار ادبی را تبیین می‌کنند آشنا شود. امیدوارم این کتاب همچنان بتواند یکی از منابع این قبیل نویسندگان پیشگام باشد. در عین حال، لازم به تأکید می‌بینم که کتاب من «حرف نهایی» درباره‌ی داستان کوتاه در ایران نیست. بزرگ‌ترین خدمت این کتاب به مطالعات نقادانه‌ی ادبی در کشور ما این خواهد بود که پژوهشگرانِ بعدی را به استمرار این نوع پژوهش و بررسی داستان‌های نسل بعدی نویسندگان ما ترغیب کند.

  • تا همین چند سال پیش شکایت می‌کردیم که کتاب‌ها و منابع مهم نظری معاصر در حوزه‌های مختلف ترجمه نشده‌اند، یا اگر هم اندکی از آن‌ها در دسترس باشد از سطح کیفیتِ ترجمه‌ی مطلوب برخوردار نیستند. حالا دیگر چنین منابعی با ترجمه‌های مطلوب و نیز کتاب‌های تألیفی متعدد از جمله کتاب‌های شما در دسترس مخاطبان از هر طیفی قرار گرفته است. چنین نقصانی تا چه حد برطرف شده است؟

پاینده: من فکر می‌کنم که ما هیچ‌گاه از منابعی که از زبان‌های دیگر ترجمه می‌شوند بی‌نیاز نخواهیم بود. دانش مرز جغرافیایی ندارد و منحصر به هیچ ملتی و هیچ زبان یگانه‌ای نیست. مترجمان واسطه‌ی انتقال دانش‌اند و نباید کارشان را کم‌اهمیت تلقی کرد. در سال‌های اخیر خوشبختانه تعداد ترجمه‌های مطلوب به نسبت گذشته بیشتر شده است، اما این را هم باید افزود که ترجمه‌ی دقیق، روان و قابل‌فهم از متون نظری در حوزه‌ی نقد ادبی همچنان کم یافت می‌شوند. یک علت این وضعیت این است که هنوز به درستی متوجه نشده‌ایم که مترجم باید خود با موضوع متنی که ترجمه می‌کند آشنا باشد. بی تردید یک علت دیگر این است که رشته‌ی مترجمی در دانشگاه‌های ما نتوانسته است خدمتی به امر ترجمه در کشورمان بکند. از این حیث نباید تعجب کرد. وقتی استاد ترجمه با این بهانه‌ی واهی که «من فقط تئوری ترجمه درس می‌دهم» خودش ترجمه‌ای نداشته باشد یا کسی او را به عنوان مترجم طراز اول نشناسد، وضع بهتر از این نمی‌شود. با این همه، به آینده‌ی مطالعات ادبی در ایران باید خوشبین بود. امروزه وفور منابع دیجیتال در فضای مجازی، کسب دانش را به مراتب از گذشته آسان‌تر کرده است و این خود زمینه‌ای برای دسترسی به منابع خوب در زبان فارسی فراهم می‌کند.

  •  آیا سطح نگارش داستان‌ها و همچین نقدهایی که از آنها ارائه می‌شود به درجه‌ای از پیشرفت رسیده است که در قیاس با دهه‌های پیشین قابل ملاحظه باشد؟ به‌طوری که علاقمندان بتوانند شیوه‌ی عملی نقد این داستان‌ها را فرا بگیرند و در بررسی دیگر آثار به کار ببرند؟

پاینده: در حال حاضر، گذاری سخت و دردناک را در مطالعات نقادانه‌ی ادبی از سر می‌گذرانیم، اما چون خودمان در بحبوحه‌ی آن قرار داریم شاید چندان وقوف آگاهانه‌ای به آن نداشته باشیم. پنجاه سال دیگر، وقتی محققان آینده به این برهه از مطالعات ادبی در کشور ما نگاه می‌کنند، بهتر متوجه می‌شوند که چه تغییر و تحولی در جریان بوده است. مقصودم از این گذار، کنار گذاشتن پارادایم‌های تناظری و ساده‌انگارانه (مانند فهم اثر بر مبنای نیّت یا زندگینامه‌ی فرضی نویسنده) و روی آوردن به نظریه‌های نقادانه‌ی بینارشته‌ای است. نسل جدید دانشجویان جدی و دانش‌آموختگان جوانی که به زودی باید جایگزین نسل فعلی استادان ادبیات در آکادمی شوند، کمابیش به ضرورت نظام‌مند بودن نقد ادبی پی برده‌اند. شیوه‌ای از تدریس ادبیات که بر مبنای آن، استاد زندگینامه‌ی فرضی شاعر یا نویسنده را بازمی‌گوید و از مخاطبانش می‌خواهد که آن زندگینامه‌ی مفروض را قطعی و شالوده‌ای برای فهم معانی ازپیش‌مقررشده‌ی متون ادبی بدانند، آرام‌آرام جای خود را به کاربرد نظریه‌های جدید می‌دهد، نظریه‌هایی که از منتقد می‌طلبند برای اثبات دیدگاهش درباره‌ی معانی تلویحیِ متن بحثی متقن و مقنع درباره‌ی جزئیات متن ارائه دهد و البته در انجام دادن این کار از مفاهیم و روش‌شناسی‌های برآمده نظریه‌هایی استفاده کند که در زمانه‌ی ما حوزه‌های مختلف علوم انسانی را به یکدیگر پیوند داده‌اند.

  • فکر می‌کنید داستان‌هایی که اکنون با توجه به جریان پسامدرنیسم نگارش می‌شوند، به سطح قابل قبولی از محتوا و همخوانی با فرم رسیده‌اند یا اکثر آن‌ها به جنبه‌های بیرونی فرم توجه دارند؟ در واقع این نویسندگان به درک عمیقی از مباحث مطرح معاصر دست یافته‌اند یا صرفاً به تقلید از دیگران، صرفاً فرم داستان را پسامدرن می‌کنند؟

پاینده: نوشتن داستان پسامدرن هم در گرو آگاهی از تکنیک‌های پسامدرن است و هم، مهم‌تر، در گرو رصد کردن فرهنگ جامعه‌ی معاصر و کاویدن لایه‌های پنهان آن. به نظر می‌رسد بسیاری از داستان‌نویسان جوان‌تر شرط اول را اجابت می‌کنند، بی آن‌که به شرط دوم توجه یا حتی وقوف داشته باشند. این پیش‌فرض غلط که «داستان‌های پسامدرن شکلی برتر در داستان‌نویسی را به نمایش می‌گذرانند» باعث شده است که ایشان داستان‌نویسی به سبک پسامدرن را نوعی تلاش برای روزآمد شدن یا عقب نماندن از قافله‌ی داستان‌نویسی بپندارند. این قبیل پنداشت‌های نادرست به داستان‌نویسی معاصر ما صدمه می‌زند و آن را ابتر می‌کند. داستان ابتر به داستانی می‌گوییم که هیچ دخلی به واقعیات پیرامون ما ندارد و تلاشی برای به دست دادن شناخت عمیق از فرهنگ نمی‌کند. داستان‌نویسی، در همه‌ی شکل‌ها و سبک‌های متنوعش، نوعی ژرف‌اندیشی درباره‌ی حال و روز آدم‌هاست که می‌توان گفت حتی صبغه‌ای فلسفی دارد. وقتی داستانی از این خصیصه‌ی فلسفی عاری باشد و فقط تکنیک‌های جدید را به نمایش بگذارد، هنوز متنی درخور توجه نیست و در حافظه‌ی ادبی جامعه بقا پیدا نمی‌کند.

  • پیدا کردن داستان‌هایی که برای تدوین مجموعه‌ی داستان کوتاه در ایران به ویژه برای جلد سوم انتخاب کردید کار طاقت‌فرسایی بوده است. بنابراین شما مسلماً اکثر داستان‌هایی را که از سوی نویسندگان مختلف منتشر شده‌اند، زیر نظر دارید و طبیعتاً وقت بسیار زیادی را صرف این کار می‌کنید. آیا نباید همه‌ی منتقدان ادبی ما این رویه را در دستور کار خود قرار دهند؟ چرا بیشتر وقت خود را صرف ترجمه‌ی کتب نظری یا مقالات دانشگاهی می‌کنند؟

پاینده: مقالات دانشگاهی در کشور ما خدمتی به پیشبرد مطالعات ادبی نمی‌کنند. اکثر این مقالات دستبرد به پایان‌نامه‌های دانشجویانی است که خود برای گردآوری مطالب پایان‌نامه‌های‌شان از مقالات و کتاب‌های دیگران انتحال کرده‌اند. تا آن‌جا که من دیده‌ام، عمده‌ترین کارکرد نشریات دانشگاهی انتشار مقالات دو امضایی است که فقط برای ارتقاء اعضای هیأت علمی کاربرد دارد، البته آن دسته از اعضای هیأت علمی که خود صاحب اندیشه نیستند یا دیدگاه قابل طرحی ندارند. ترجمه‌ی کتاب‌های نظری درباره‌ی نقد را البته کار مفید و شرافتمندانه‌ای می‌دانم، مشروط به این‌که متن ترجمه بتواند با خواننده ارتباط بگیرد و راه و روش جدیدی را به روشنی بشناساند. اما در خصوص انتخاب داستان‌های مناسب برای کتاب داستان کوتاه در ایران، بخصوص جلد سوم آن، باید بگویم حقیقتاً کار دشواری بود. قصد من این نبود که نویسندگان خاصی را در کتابم مطرح کنم، بلکه می‌خواستم جریان‌های مهم و تأثیرگذار در داستان‌نویسی ایران را معرفی و تحلیل کنم. این کار می‌طلبید که حجم بسیار زیادی از داستان‌های کوتاه را بخوانم. برای جلد سوم به طور خاص با این مشکل مواجه بودم که تعداد زیادی داستان با ادعای پسامدرنیسم نوشته شده‌اند اما متن‌شان نشان می‌داد که نویسنده تلقی علمی و درستی از نظریه‌های پسامدرنیسم و ویژگی‌های داستان کوتاه پسامدرن ندارد. به هر حال، داستان‌های منتخب برای جلد سوم را از میان انبوهی از داستان‌های منتشر شده در پانزده سال اخیر انتخاب کردم. این کار بسیار وقت‌گیر بود.

  • داستان‌نویسان ایرانی چگونه می‌توانند داستان‌هایی را خلق کنند که قابل قیاس با نمونه‌های خارجی باشند و به مقبولیت جهانی دست یابند؟

پاینده: وضع داستان کوتاه ایران، در مقایسه با وضع رمان ایرانی، نسبتاً خوب است و البته برای بهتر شدن آن، داستان‌نویسان ما باید آگاهی خود از نظریه‌های جدید در حوزه‌ی ادبیات داستانی را بیشتر کنند. داستان‌نویس کسی است که در بسیاری از زمینه‌های عمومی مطالعه می‌کند، از تاریخ علم بگیرید تا مکتب‌های ادبی، متون روانشناسی درباره‌ی تیپ‌شناسی شخصیت و مقالات نوشته‌شده از منظر مطالعات فرهنگی درباره‌ی فضای مجازی. داستان بازنمایی گفتمان‌ها و الزامات آن گفتمان‌هاست. پس هرچه قدر داستان‌نویس وقوف بیشتری به چندوچونِ گفتمان‌های زمانه‌ی خود داشته باشد، به همان میزان در جایگاه مناسب‌تری برای کاویدن جنبه‌های ناپیدای فرهنگ قرار دارد. به نظر من کار دیگری که هر داستان‌نویسی باید به طور مستمر انجام دهد خواندن آثار نوشته‌شده در ادبیات سایر ملل است. بارها به داستان‌نویسانی برخورده‌ام که نمونه‌ی کارهای‌شان را برای خواندن و اظهارنظر به من می‌دهند و هنگامی که آن‌ها را به آثار فلان نویسنده‌ی مشهور ابتدای قرن بیستم ارجاع می‌دهم و می‌خواهم که به نحوه‌ی شخصیت‌پردازی یا فضاسازی در آثار او توجه کنند، از ایشان می‌شنوم که وقت این کار را ندارند! این جداً مایه‌ی حیرت است که چطور کسی می‌خواهد داستان درخور توجه بنویسد بی آن‌که با پیشینه‌ی ادبیات داستانی در جهان آشنا باشد.

  • حال با توجه به تحقیقات و مطالعاتی که در فرهنگ عامّه و نقش گفتمان فرهنگی داشته‌اید، خالی از لطف نیست بفرمایید برای دستیابی به فهم و شناخت عمومی و عمیقی از فرهنگ و تاثیر گفتمان‌های فرهنگی، چه شیوه‌ای تأثیرگذارتر است؟ به عبارت دیگر چه جنبه‌ای از فرهنگ و تأثیرات آن را بایستی در آغازِ شناخت آن، مورد توجه قرار داد؟ و این‌که ساختارهای ایدیولوژیک، اجتماعی و تاریخی چه تأثیری بر فرهنگ و هویت در جامعه‌ی مصرف‌گرای ما داشته و دارند؟

پاینده: فرهنگ مجموعه‌ی باورها، عادات و رفتارهایی است که انسان‌ها در تعامل‌های بینافردی از خود بروز می‌دهند. هر داستان‌نویسی که بخواهد با فرهنگ جامعه‌ی خود و گفتمان‌های آن، اعم از گفتمان مسلط و رسمی یا پاره‌گفتمان‌های نامسلط و غیررسمی، آشنا شود باید در گام اول توانایی خود در مشاهده‌گری تیزبینانه را افزایش دهد. مردم عادی به سهولت از کنار آنچه در زندگی روزمره می‌بینند عبور می‌کنند بی آن‌که در خصوص اتفاقات پیرامون‌شان تأملی بکنند. نویسنده کسی است که این اتفاقات را زمینه‌ای برای اندیشیدن به مسائل کلان در روابط انسان‌ها می‌داند. داستان‌نویس رصدکننده‌ی فرهنگ جامعه‌ی خود است. تحولات اجتماعی را می‌بیند و جریان‌های فرهنگی را با استفاده از استعاره و مجاز و تمثیل و نماد و غیره در قالب داستان بازنمایی می‌کند. این بازنمایی‌ها میسّر نمی‌شوند مگر این‌که داستان‌نویس خود در عرصه‌های حیات اجتماعی حضور داشته باشد. گاهی به نویسندگانی برمی‌خورم که انزوا پیشه کرده‌اند و از آنچه در جامعه‌شان می‌گذرد درک درستی ندارند. بهانه‌ی این اشخاص این است که فرهنگ عمومی بسیار مبتذل و روح‌آزار شده، اما نکته این‌جاست که اگر آنان خود را از جامعه جدا کنند و با فرهنگ عامّه آشنا نشوند، هرگز قادر نخواهند بود داستان‌هایی بنویسند که جلوه‌های همین فرهنگ را (مثلاً مصرف‌گرایی که شما نام بردید) می‌کاود. دو نمونه از داستان‌های پسامدرنی را که به موضوع ولع خرید یا مصرف‌گرایی می‌پردازند، در «آن‌جا که پنچرگیری‌ها تمام می‌شوند» از حامد حبیبی و «تبلیغات کره» از وریا مظهر می‌توانید بخوانید که هر دو در جلد سوم کتاب داستان کوتاه در ایرانآورده شده و مفصلاً نقد شده‌اند.

  • با توجه به نظریات بودریار در باب واقعیت، وانموده‌ها، مفهوم فوق‌واقعیت و به طور کلی فرهنگ عامّه، وضعیت رویکرد رسانه‌های موجود در ایران را چگونه می‌بینید؟ برای مثال رسانه‌ها علاوه بر خبر رسانی، مسئولیت‌های دیگری را نیز بر دوش خود احساس می‌کنند؟ آیا این موضوع می‌تواند دستمایه‌ی نوشتن داستان‌های خلاقانه در کشور ما باشد؟

پاینده: اگر از منظر نظریه‌ی بودریار به کارکرد رسانه‌ها توجه کنیم، کار هیچ رسانه‌ای به اطلاع‌رسانی یا نشر اخبار محدود نیست. هر خبری که پخش می‌شود، خواه در رسانه‌های فعال در کشور ما و خواه در رسانه‌های هر جای دیگر، با گفتمان همراه است و اصولاً خبررسانی بدون گفتمان معنایی ندارد. نحوه‌ی انتشار خبر انفجار بمب در افغانستان و عراق در رسانه‌های ما یقیناً با نحوه‌ی انتشار همان خبر در رسانه‌های سایر کشورها فرق دارد، زیرا گفتمان مسلط در جامعه‌ی ما با گفتمان‌های مسلط در جوامع دیگر تفاوت دارد. واقعیت امری عینی و برای همه یکسان نیست که رسانه‌ها بتوانند آن را «منعکس» یا «تحریف» کنند. واقعیت عبارت است از تفسیری که ذهن سوژه به اُبژه الصاق می‌کند و این تفسیر نمی‌تواند از دلالت‌های گفتمانی بری باشد. اتفاقاً برای آن دسته از داستان‌نویسان معاصری که به سبک پسامدرن علاقه‌مندند و می‌خواهند به این سبک‌وسیاق داستان بنویسند، همین موضوع باید محل تأمل باشد. نویسنده‌ی خلاق پسامدرن کسی نیست که تکنیک‌های داستان‌نویسیِ پسامدرن را از نمونه‌های خارجی تقلید می‌کند، بلکه آن داستان‌نویسی واقعاً خلاقیت به خرج می‌دهد که ضمن آشنایی با نظریه‌های کسانی مانند بودریار، وایت، لیوتار، هاچن، مک‌هِیل و دیگران، از جمله به کارکرد رسانه‌ها در جامعه‌ی خودمان می‌اندیشد. برای نمونه‌ای از این دست داستان‌های خلاقانه، نگاهی کنید به داستان «دیگر نمی‌خواهم روزنامه بخوانم» از محسن حکیم‌معانی. در مجموع، باید بگویم آشنایی با آراء و اندیشه‌های نظریه‌پرداز بزرگی همچون بودریار به آن دسته از نویسندگان نوجوی ما که می‌خواهند کارکرد رسانه‌ها را به موضوع داستان‌نویسی‌شان تبدیل کنند، بسیار یاری می‌رساند.

-------------------- 
گفت‌وگو از باسط زندی


برچسب‌ها: کتاب «داستان کوتاه در ایران»شعر نوگونه‌های نوآوری در شعر معاصر ایران,طلیعه‌ی تجدد در شعر فارسیمصاحبه‌ی حسین پاینده

برگرفته از و بلاگ دکتر حسین پاینده 




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 25 آذر 1394 :: نویسنده : محسن نوزعیم
نظرات ()
برگزارى کلاسهاى دکتر حسین پاینده در موسسه بهاران:

حسین پاینده از هفته‌ی سوم آذرماه ۹۴، چهار کارگاه زیر را در مؤسسه‌ی «بهاران» برگزار خواهد کرد:

۱. کارگاه شالوده‌های نقد ادبی

۲. کارگاه نقد ادبی روانکاوانه

۳. کارگاه داستان‌نویسی (دوره‌ی مقدماتی)

۴. کارگاه نویسندگی خلاق

http://s6.picofile.com/file/8226753268/%DA%A9%D8%A7%D8%B1%DA%AF%D8%A7%D9%87%E2%80%8C%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%AC%D8%AF%DB%8C%D8%AF_%D8%AF%D8%B1_%D8%A8%D9%87%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86_.jpg

محتوای هر یک از این چهار کارگاه به شرح زیر است:

۱. کارگاه شالوده‌های نقد ادبی

هدف از این کارگاه که در ۱۰ جلسه برگزار خواهد شد، آشنایی علاقه‌مندان به نقد ادبی با مبانی نظری نقد است. این کارگاه برای کسانی در نظر گرفته شده است که در رشته‌ی تحصیلی خود درسی درباره‌ی نظریه و نقد ادبی نگذرانده‌اند و هیچ دانشی درباره‌ی نقد ندارند. در این دوره‌ی آموزشی، ابتدا تعریف‌های نادرست اما متداول از نقد ادبی معرفی می‌شوند و ضمن بررسی نمونه‌هایی از شبه‌نقد،‌ اِشکالات مقالاتی که بر اساس این تعریف‌های نادرست نوشته شده‌اند مشخص می‌گردد. در مرحله‌ی بعد تعریف‌های علمی از چیستیِ نقد و شیوه‌ها و رویکردهای آن ارائه می‌شود. در این مرحله همچنین نمونه‌های از شعر و داستان کوتاه در کارگاه به صورت عملی نقد می‌شوند. جلسات اولیه‌ی این کارگاه به بنیان‌های نظری نقد ادبی در آراء و اندیشه‌های فلاسفه‌ی یونان باستان مانند افلاطون، ارسطو،‌ هوراس،‌ لونگینوس و دیگران اختصاص دارد و سپس تحولات بعدی نقد تا پیدایش «مطالعات فرهنگی» در نیمه‌ی دوم قرن بیستم پیگیری می‌شود. شالوده‌های نقد ادبی در این کارگاه با اشاره به متون ادبی ایرانی (شعر و داستان کوتاه) تدریس می‌شود و در بخش مطالعات فرهنگی چند آگهی تجاری از منظر نقد فرهنگی بررسی خواهند شد.

برنامه‌ی این کارگاه با هدف تربیت منتقدان ادبی برای کار در مطبوعات و مراکز پژوهشیِ مرتبط با مطالعات ادبی تنظیم شده است. با این حال، علاقه‌مندان به ادبیات که می‌خواهند از متون ادبی التذاذی زیبایی‌شناختی ببرند و ادراک خود از نحوه‌ی معناآفرینیِ این متون را افزایش دهند نیز می‌توانند در این کارگاه شرکت کنند و از مطالب آن برای فهم بهتر ادبیات استفاده کنند.

۲. کارگاه نقد ادبی روانکاوانه

این دوره‌‌ی آموزشی به منظور آشنایی با نظریه‌ی روانکاوی کلاسیک و کاربرد آن در نقد عملیِ متون ادبی و فیلم‌های سینمایی برگزار می‌شود. نقد روانکاوانه امروزه یکی از پُرطرفدارترین و مهم‌ترین رهیافت‌های نقد ادبی محسوب می‌شود و شرح و تبیین روش‌شناسیِ آن یک فصل مستقل از همه‌ کتاب‌های جدید در حوزه‌ نظریه و نقد ادبی را به خود اختصاص داده است. نقد روانکاوانه ماهیتی میان‌رشته‌ای دارد و بویژه از زمانی در ادبیات کاربرد پیدا کرد که متون اصلی نظریه‌‌ی روانکاوی در چند دهه‌‌ی نخستِ قرن بیستم به طور گسترده منتشر شدند. از آن زمان تاکنون، این نظریه در بسیاری از حوزه‌های علوم انسانی، بویژه مطالعات هنری و ادبی، تأثیر گذاشته است. «کارگاه نقد ادبی روانکاوانه» از جمله با این هدف برگزار می‌شود که با معرفی دقیق و درستِ نظریه‌ روانکاوی، بویژه در حوزه‌ مطالعات نقادانه‌ ادبی و هنری، چشم‌انداز روشنی از مفاهیم بنیادی و روش‌شناسیِ خاص این رهیافت ترسیم کند. هدف این است که شرکت‌کنندگان پس از اتمام این دوره‌ آموزشی به درستی بدانند که نظریه‌ روانکاوی چیست، مفروضات اساسیِ آن کدام‌اند، چه مقاصدی را دنبال می‌کند، روش‌شناسیِ آن چیست و چگونه در نقد متون ادبی و آثار هنری به کار می‌رود. به این منظور، علاوه بر توضیح مبانی تئوریک روانکاوی و شرح اصطلاحات و روش‌شناسیِ آن، یک فیلم سینمایی و چند داستان کوتاه از منظر این نظریه نقد خواهند شد.

۳. کارگاه داستان‌نویسی (دوره‌ی مقدماتی)

هدف از این کارگاه که طی ۱۰ جلسه برگزار خواهد شد، افزایش مهارت‌های خلاقانه‌ی نویسندگان نوقلم است که قصد دارند داستان‌نویسی را به طور جدی و حرفه‌ای دنبال کنند. رویکرد این کارگاه به داستان‌نویسی مبتنی بر نظریه‌هایی ادبی و شناخت سبک‌های داستان‌نویسی در ادبیات ایران و جهان خواهد بود. شرکت‌کنندگان در این دوره می‌بایست از شناخت مقدماتی درباره‌ی عناصر داستان برخوردار باشند (زاویه‌ی دید، شخصیت، پیرنگ، کشمکش، …). در هر یک از جلسات، نخست بحثی نظری درباره‌ی شیوه‌های داستان‌نویسی انجام خواهد شد و سپس داستانی که یکی از شرکت‌کنندگان کارگاه نوشته است در جمع خوانده و بررسی می‌شود. در بحث راجع به داستان‌ها، شیوه‌ی به‌کارگیری خلاقانه و هدفمندِ عناصر داستان برای القای درونمایه‌ی مورد نظر نویسنده بحث خواهد شد. این کارگاه پیش‌نیاز شرکت در «کارگاه داستان‌نویسی (دوره‌ی پیشرفته)» است که متعاقباً با برگزیده‌ای از شرکت‌کنندگان در کارگاه مقدماتی برگزار خواهد شد.

۳. کارگاه نویسندگی خلاق

هدف از «کارگاه نویسندگی خلاق» که در ۱۰ جلسه برگزار خواهد شد، افزایش مهارت‌های خلاقانه‌ی نویسندگانی است که قصد دارند داستان‌نویسی را به‌طور جدی و حرفه‌ای دنبال کنند. شرکت‌کنندگان در این کارگاه می‌بایست پیشتر دوره‌های «کارگاه داستان‌نویسی مقدماتی» و «کارگاه داستان‌نویسی پیشرفته» را (مجموعاً در ۲۰ جلسه) گذرانده باشند. این کارگاه کمتر جنبه‌ی نظری و بیشتر جنبه‌ی عملی دارد؛ با این حال، بحث‌های نظری به فراخور نیاز در این کارگاه مطرح خواهند شد.

***

دوستان علاقه‌مند می‌توانند برای کسب اطلاعات بیشتر درباره‌ی هر یک از این کارگاه‌ها با «بهاران» تماس بگیرند که شماره تلفن‌هایش از این قرارند: ۸۸۸۹۲۲۲۸ و ۸۸۹۴۴۹۰۶


برگرفته از وبلاگ دکتر حسین پاینده.






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 16 آذر 1394 :: نویسنده : محسن نوزعیم
نظرات ()
گرگهاى خواب الوده رابا نفس پاکت بیدار نکن
انها از عشق بى انتها و دریاى  "من و تو"همیشه بیزارند.....بر زندگى ت  رنگین کمان را نقش خواهم زد,  آ واز پرنده " رها" را براى تو خواهم خواند.. من از همه جادها ى پر فراز و نشیب زندگى سبقت خواهم گرفت.. دیوار بلند چین را که هیچ، اخرین طبقه آ سمان را براى آ رامشت صعود خواهم کرد..
من هر شب با چشمان تو بخواب مى روم و با یاد و خاطرت صبح ها بر مى خیزم. خیز دوباره بر مى دارم تا تنها به تو برسم..

تقدیم به " تو" .. تنها" تو" فرزانه زندگى..


محسن. ن.






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


جمعه 13 آذر 1394 :: نویسنده : محسن نوزعیم
نظرات ()
(( دلم گرفت اى دوست))
(( هواى گریه با من))
..
..
..             [تو دیگه بر نمى گردى
                                              آ خر قصه همینه]
زندگى کلا قصه است... من کجاى این قصه ایستاده ام!؟

این رسمش نبود! ما را تنها بزارى ": رفیقم"..
                                                  ((رفیقم  کجایى))؟

 من میدونم تو اخرش برنمی گردى!
..
چقدر فاصله هست بین من و تو؟؟! چقدر؟
......





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 11 آذر 1394 :: نویسنده : محسن نوزعیم
نظرات ()
 مصاحبه جامع و مفصل دکتر حسین پاینده را با فصلنامه مترجم در اینجا وبلاگ شخص " استاد" مى توانید بخوانید 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


یکشنبه 8 آذر 1394 :: نویسنده : محسن نوزعیم
نظرات ()

مصاحبه حسین پاینده درباره ترجمه ى  کتاب "روانکاوى فرهنگ عامه"

خبرگزاری مهر، گروه فرهنگ: چاپ جدید کتاب روانکاوی فرهنگ عامهبه تازگی توسط انتشارات مروارید منتشر و راهی بازار نشر شده است. این کتاب برای اولین بار با ترجمه‌ی حسین پاینده، نویسنده و منتقد ادبی کشورمان، در سال ۸۲ منتشر شد و طی سال‌های گذشته چندین نوبت چاپ را تجربه کرده است.

نکته‌ای که بهانه‌ی مصاحبه با این منتقد ادبی شد، موضوع اصلی کتاب بود که در حوزه‌ی اصلی علم روانشناسی قرار می‌گیرد و پاینده نیز در جلسات نقد ادبی، از نظریات روانشناسان مختلف برای بحث و گفت‌وگو مدد می‌گیرد. 

در این مصاحبه، دو محور اصلی وجود دارد: نقد ادبی و روانکاوی، یعنی دو کار که یکی را منتقد ادبی انجام می‌دهد و دیگری را روانشناس، در این میان قرار دارند. این گفت‌وگو همچنین به مطالعات فرهنگی که حوزه‌ای میان‌رشته‌ای است، می‌پردازد.

حسین پاینده را به عنوان منتقد ادبی می‌شناسند. اما در این گفت‌وگو، علاوه بر حوزه‌ی نقد، وارد حیطه‌های دیگری هم شده‌ایم و سؤالاتی را ورای نقد ادبی با او مطرح کردیم. 

مشروح متن این گفتگو در ادامه می آید:

* اول از همه درباره‌ی روانکاوی بپرسم که در کتاب روانکاوی فرهنگ عامّه جلوه‌ی بسیار پُررنگی دارد. به عبارتی، شما کتابی را ترجمه کرده‌اید که به روانکاوی مربوط می‌شود و هدف اصلی آن کاربرد نظریه‌ی روانکاوی در حوزه‌ی فرهنگ عامّه است، نه بیان اصول نقد ادبی. با این پیش‌زمینه، می‌خواهم بپرسم می‌توان این‌گونه استنباط کرد که بیشترِ زوایا و وجوه متون ادبی و آثار هنریِ امروز را می‌توان با نظریه‌ی روانکاوی تحلیل کرد؟ چون شما هم به عنوان منتقد ادبی در جلسات نقد از نظریه‌های فروید، یونگ و ... استفاده می‌کنید.

پاینده: روانکاوی فرهنگ عامّه کتابی است درباره‌ی مطالعات فرهنگی. همان‌طور که می‌دانید، مطالعات فرهنگی حوزه‌‌ای میان‌رشته‌ای در علوم انسانی است که ریشه در نقد ادبی دارد. پارادایمی که در این حوزه برای تحلیل فرهنگ استفاده می‌شود، نخستین بار در یک مرکز پژوهشی در دانشگاه برمینگام انگلستان به نام «مرکز مطالعات فرهنگی معاصر» ایجاد شد که بینان‌گذارانش از گروه ادبیات آن دانشگاه بودند. از نظر پژوهشگران مطالعات فرهنگی، فرهنگ حکم نوعی «متن» را دارد که می‌توان آن را «قرائت» کرد. دقت می‌کنید که «متن» و «قرائت» (یا «خوانش») اصطلاحاتی هستند که در نقد ادبی کاربرد دارند و تا پیش از پیدایش این مرکز معمول نبود که این اصطلاحات را در مطالعه درباره‌ی فرهنگ به کار ببرند. بی‌دلیل نیست که نقد ادبی خاستگاه مطالعات فرهنگی شد، زیرا نقد با نظریه‌های متن و متن‌کاوی صورت می‌گیرد. بَری ریچاردز، مؤلف کتاب، هم بر همین نکته تأکید دارد. او در فصل اول با عنوان «مطالعه‌ی روانکاوانه‌ی فرهنگ چگونه انجام می‌شود؟» می‌نویسد «کار دیگری که [به منظور تحلیل فرهنگ] می‌توان کرد، استفاده از شیوه‌های نقد ادبی روانکاوانه است» و می‌افزاید «نقد ادبی روانکاوانه دست‌کم اصولی دارد که می‌توان مورد استفاده قرار داد». فرضیه‌ای که او در ابتدای کتاب مطرح می‌کند و سپس با تحلیل جلوه‌هایی از فرهنگ عامّه مانند محبوبیت فوتبال، موسیقی عامّه‌پسند و غیره می‌کوشد درستی‌اش را اثبات کند این است: «شاید بتوان بررسی‌های روانکاوانه‌ی فرهنگ را با حوزه‌هایی که روانکاوی از دیرباز در آن‌ها اِعمال شده است (مانند نقد ادبی) همراه ساخت». به این ترتیب، به گمانم باید روشن باشد که من بنابر علائق برآمده از تخصص خودم (نظریه و نقد ادبی)‌ این کتاب را ترجمه کردم. به نظر می‌رسد مطالعات فرهنگی در ایران بیشتر به علوم اجتماعی (به طور خاص جامعه‌شناسی و انسان‌شناسی) منتسب شده، در حالی که ریشه و خاستگاه مطالعات فرهنگی را باید بیش از هر چیز در نقد ادبی جست‌وجو کرد. رهیافت بَری ریچاردز در این کتاب باید برای کسانی که به خطا تصور می‌کنند مطالعات فرهنگی زیرمجموعه‌ای از علوم اجتماعی است محل تأمل باشد.

اما در خصوص این‌که خودِ من در تحلیل متون ادبی و هنری بسیاری مواقع از نظریه‌ی روانکاوی استفاده می‌کنم، باید بگویم همه‌ی رویکردهای نقادانه برای من حکم چهارچوب‌هایی برای اندیشیدن درباره‌ی جهان پیرامونم و تلاش برای فهمیدن فرایندهای ناپیدای فرهنگی در آن را دارند. از این حیث، روانکاوی در کنار سایر شیوه‌های مرسوم در نقد (مانند روایت‌شناسی، نشانه‌شناسی، تاریخ‌گرایی نوین، فرمالیسم و غیره) به کار من می‌آید و از آن استفاده می‌کنم. ولی از آن‌جا که این نظریه از ابتدای معرفی شدنش در کشور ما همواره با بدفهمی و حتی تحریف همراه شده است، سعی می‌کنم هر زمان که فرصتی دست می‌دهد، خواه در نقد فیلمی سینمایی یا رمانی تازه‌منتشرشده، به تحلیل روانکاوانه هم بپردازم تا بلکه نادرست و تحریف‌آمیز بودن پیش‌فرض‌های معمول‌مان درباره‌ی آن را نشان بدهم. نقد ادبی در کشور ما کلاً حوزه‌ای پرابلمتیک است، حوزه‌ای که انواع‌واقسام سوءتفاهم‌ها و برداشت‌های سطحی و غیرعلمی در آن جولان می‌دهند. اما مبالغه نیست که بگوییم مسئله‌دارترین یا شبهه‌ناک‌ترین حوزه‌ی نقد ادبی در کشور ما، نظریه و نقد روانکاوانه است. به این موضوع هم توجه داشته باشید که روانکاوی به صورت یک رشته‌ی تحصیلی در هیچ‌یک از دانشگاه‌های ما تدریس نمی‌شود. همین وضعیت لازم می‌کند که دست‌اندرکاران نقد ادبی و فرهنگی توجه بیشتری به لزوم معرفی درست و علمی روانکاوی داشته باشند. از جمله انگیزه‌های من برای ترجمه‌ی کتاب روانکاوی فرهنگ عامّه، کمک به تغییر این وضعیت بوده است. وقتی بدانیم که روانکاوی چه پرتو روشنگرانه‌ای بر زندگی روزمره می‌اندازد و چگونه با استفاده از آن می‌توان دلالت‌ها و معانیِ رفتارهای اجتماعی را فهمید، آن‌گاه نه فقط در سوءبرداشت‌های‌مان از نظریه‌ی روانکاوی تجدیدنظر خواهیم کرد بلکه شاید بهتر متوجه بشویم که نقد ادبی روانکاوانه چه امکانات کم‌نظیری برای تحلیل و فهم بهتر متون ادبی و آثار هنری در اختیارمان قرار می‌دهد.

* علت این که هر دو مقدمه‌ی چاپ قدیم و جدید کتاب در این نوبت از چاپش درج شده چیست؟ چاپ اول کتاب در سال ۸۲ منتشر شده است. به نظر شما، پژوهش روانکاوانه درباره‌ی فرهنگ عامّه‌ی ما، از زمان چاپ اول این کتاب تا این نوبت از چاپش در سال ۹۴، چقدر تغییر کرده است؟ چون خودتان هم در مقدمه اشاره کرده‌اید که در سال ۸۲ منابع برای مطالعات فرهنگی بسیار کم بوده است.

پاینده: حفظ مقدمه بر چاپ قبلی وقتی که ویراست جدیدی از یک کتاب منتشر می‌شود، کاری متداول است. علتش این است که مؤلف یا مترجم مطالبی را درباره‌ی کتاب توضیح داده که در مورد چاپ جدید هم مصداق دارد و لزومی نیست که آن مطالب دوباره در قالب مقدمه‌ای جدید تکرار شوند. در مقدمه‌ی ویراست جدید یکی دو نکته را درباره‌ی ماهیت میان‌رشته‌ای مطالعات فرهنگی اضافه کردم و همچنین سپاسگزاری کردم از همه‌ی کسانی که بعد از انتشار چاپ‌های قبلی این کتاب از راه‌های مختلف با من تماس گرفتند و اطلاع دادند که از الگوی پیشنهادشده در این کتاب برای تحقیقات‌شان یا نوشتن پایان‌نامه‌های‌شان استفاده کرده‌اند. اطلاع از این موضوع و دریافت نظرات مخاطبان برای من بسیار مایه‌ی دلگرمی بود و نشان می‌داد که ترجمه‌ی این کتاب کار درستی بوده و به پیشبرد مطالعات و پژوهش‌های علوم انسانی در جامعه‌ی ما یاری رسانده است.

در مورد تأثیر این کتاب در مطالعات پژوهشگران ایرانی درباره‌ی فرهنگ عامّه باید بگویم ترجمه‌ی فارسی کتاب روانکاوی فرهنگ عامّه نخستین بار در سال ۱۳۸۲ منتشر شد و ویراست جدیدِ آن چهارمین نوبتی است که این کتاب انتشار می‌یابد. در واقع روانکاوی فرهنگ عامّه را تاکنون سه ناشر مختلف در مجموع چهار بار منتشر کرده‌اند. به گمانم همین که ناشران گوناگون به آن توجه کرده‌اند و کتاب هم توانسته با اقبال خوب خوانندگان مواجه شود، نشان می‌دهد که انعکاسی در جامعه‌ی علمی و مخاطبان داشته است. من همچنین مطلع هستم که در بسیاری از پایان‌نامه‌های فوق‌لیسانس و دکتری به این کتاب استناد و از روش‌شناسی آن پیروی شده است. با این همه، تابوی منضم‌شده به روانکاوی در جامعه‌ی ما آنچنان سیطره‌ای دارد که این قبیل تحقیقات نمی‌توانند به سهولتِ پژوهش‌هایی که با استفاده از سایر شیوه‌ها نوشته می‌شوند بازتاب پیدا کنند. در هر حال، نکته‌ی مهم برای خود من این است که این رویکردِ میان‌رشته‌ای و کلاً الگوی میان‌رشته‌ای مطالعات فرهنگی هرچه بیشتر در جامعه‌ی علمی ما شناسانده شود تا به مرور زمان بتواند جایگاه شایسته‌ی خودش را به عنوان شیوه‌ای علمی برای فهم سازوکارهای فرهنگی پیدا کند.

* به نظر شما، روانکاوها می‌توانند منتقد باشند؟ این معادله از طرف دیگر هم صدق می کند؟ آیا منتقدان روانشناس هستند؟ این سؤال از این جهت به ذهنم متبادر شد که منتقدی مانند شما سراغ ترجمه‌ی یک کتاب روانشناسانه رفته است.

پاینده: کاری که روانکاوان (نه به طور عام روانشناسان)‌ برای درمان انجام می‌دهند، شکلی از همان کنشی است که در مطالعات ادبی اصطلاحاً نقد ادبی می‌نامیم. می‌دانید که درمان روان‌رنجوری‌ها در روانکاوی از راه تجویز دارو صورت نمی‌گیرد. روانکاوان پزشک نیستند که داروشناسی خوانده باشند و نتیجتاً نسخه‌ی دارو نمی‌نویسند. آنان از راه‌های مختلف می‌کوشند به مفاد ضمیر ناخودآگاه بیماران‌شان پی ببرند و نهایتاً آن موضوعی را که بیمار به ساحت تاریکِ روانش واپس رانده است به ساحت روشن روان او، یا اصطلاحاً به ضمیر آگاهش، بیاورند. فرضیه‌ی روانکاوی این است که وقوف آگاهانه‌ی بیمار به منشأ اضطراب‌ها و دردهای روان‌تنی باعث می‌شود که این قبیل روان‌رنجوری‌ها ابتدا مهار و سپس درمان شوند. اما این کار با تکنیک‌های مختلفی انجام می‌شود که یکی از آن‌ها تحلیل رؤیاست. بیمار باید خواب‌هایی را که مکرراً می‌بیند بدون سانسور به روانکاو بیان کند. اغلبِ این خواب‌ها مضمون یا مضامین مشابهی دارند ولی به شکل‌های مختلف تکرار می‌شوند. تا من از «مضمون مشابه»‌ یا «مضمون مکرر» صحبت می‌کنم، اهالی ادبیات و نقد ادبی به یاد موتیف (یا بن‌مایه)‌ می‌افتند. آنچه ما در ادبیات موتیف می‌نامیم هم جز این نیست: مضمونی که در یک اثر معیّن یا مجموعه آثار یک نویسنده یا آثار ادبی یک دوره پیاپی تکرار می‌شود. پس در واقع روانکاوان با بررسی رؤیاهای بیماران‌شان دست به کاری می‌زنند که بی‌شباهت به کار منتقدان ادبی نیست. از سوی دیگر به این موضوع توجه کنید که رؤیا به یک داستان کوتاه شباهت دارد. همه‌ی عناصر داستان (مانند شخصیت، مکان، زمان و بخصوص کشمکش و فضاسازی)‌ در رؤیاهای ما وجود دارند. در واقع، این عناصر حکم ساختمایه‌های رؤیا را دارند. به این ترتیب، روانکاوی که رؤیاهای بیمارانش را تحلیل می‌کند به منتقد ادبی‌ای شباهت دارد که رؤیاهای عمومی در فرهنگ (داستان‌ها، رمان‌ها، فیلم‌های سینمایی، نمایشنامه‌ها، سریال‌های تلویزیونی و غیره) را تحلیل می‌کند. از این حیث، بله، روانکاوان می‌توانند منتقد ادبی باشند، کما این‌که در کشور ما نیز همین‌طور است و برای مثال دکتر محمد صنعتی و دکتر سیدحسین مجتهدی علاوه بر کار حرفه‌ای خودشان که روانکاوی بالینی است، آثار هنری و ادبی را از منظری روانکاوانه تحلیل می‌کنند. البته دقت کردید که من گفتم «روانکاوان می‌توانند منتقد ادبی باشند»، نه این‌که هر روانکاوی لزوماً با ادبیات و هنر آشناست و لزوماً نقد ادبی هم انجام می‌دهد. عین همین موضوع درباره‌ی منتقدان ادبی مصداق دارد. یعنی هر منتقد ادبی‌ای لزوماً با روانکاوی آشنا نیست و نمی‌تواند تحلیل روانکاوانه از متون ادبی به دست دهد، اما آن دسته از منتقدان ادبی که با مبانی نظریِ روانکاوی آشنا بشوند قاعدتاً می‌توانند نقد روانکاوانه انجام بدهند.

* نکته‌ای که در بررسی کتاب روانکاوی فرهنگ عامّه نظرم را جلب کرد، این بود که فرهنگ عامّه و ورزش محبوبی مانند فوتبال، جدا از فرهنگ طبقه‌ی نخبه و دانشگاهی نیست. یعنی نویسنده‌ی این اثر، بخش‌های مفصل و صفحات زیادی از اثرش را به توضیح و تشریح فوتبال و تاریخچه‌اش اختصاص داده است. او می‌گوید: «نقش روانکاوی در فهم احساسات تعصب‌آمیزِ برآمده از فوتبال، چندان کمکی به فهم خودِ بازی فوتبال نخواهد کرد. روانکاوی روشن می‌کند که احساسات بدویِ گروهی چگونه [در ضمیر ناخودآگاه] به این بازی الحاق می‌شوند، اما علت این امر ــ یا به عبارت دیگر، سرچشمه‌ی این شور و شعف ــ را تبیین نمی‌کند.» نویسنده در مطالب کتاب حتی خطاهای بازی از جمله خطای هَند و ... را شرح داده است. حالا سؤال این‌جاست که فرهنگ عامّه و فرهنگ نخبه واقعاً درهم‌تنیده هستند یا این که مرزبندی مشخصی دارند و فرهنگ طبقه‌ی عامّه نمونه‌ای برای بررسی نخبگان است؟

پاینده: همین موضوع یکی از عمده‌ترین تفاوت‌های مطالعات فرهنگی با جامعه‌شناسی فرهنگ است. در گذشته، پرداختن به فرهنگ عامّه دون شأن روشنفکران و تحلیلگران فرهنگ محسوب می‌شد. تصور نخبگان و دانش‌آموختگان دانشگاه این بود که موسیقی عامّه‌پسند ارزش بررسی ندارد، یا رمان‌های عامّه‌پسند درخور خواندن نیستند. می‌دانید که این نگاه منفی به فرهنگ عامّه در مکتب فرانکفورت توسط اندیشمندانی مانند هورکهایمر و آدورنو نظریه‌پردازی هم شد. بنا به اعتقاد آنان، فرهنگ عامّه نوعی صنعت است که نظام سرمایه‌داری با تمام توان از آن حمایت می‌کند زیرا از این راه منافع عظیم مادی عاید شرکت‌های تجاری می‌شود که در این زمینه‌ها فعالیت می‌کنند. آدورنو برای مثال به شرکت‌های تولید صفحات گرامافون (امروز می‌توانیم بگوییم سی‌دی یا دی‌وی‌دیِ موسیقی) اشاره می‌کند و تولیدات انبوه آنان را منبع بسیار بزرگ سود برای بورژوازی می‌داند. در مکتب فرانکفورت همچنین اعتقاد بر این است که فرهنگ عامّه با منحرف کردن توجه ما از بنیانی‌ترین مسائل مربوط به شکاف طبقاتی، باعث استمرار نظام سرمایه‌داری می‌شود. تماشای فیلم‌های هالیوودی، گوش کردن به موسیقی پاپ، مشغول بودن به طرفداری از این تیم فوتبال در برابر آن دیگری، خواندن رمان‌های عاشقانه‌ی عامیانه و خلاصه دخیل شدن در فرهنگ عامّه مسائل مهم‌تری مانند گرانی، بیکاری، مشکل مسکن و امثال آن را که مستقیماً زندگی ما را تحت تأثیر قرار می‌دهند، از دایره‌ی توجه بلافصل‌مان خارج می‌کنند و به این ترتیب می‌توان گفت فرهنگ عامّه سازوکاری برای بقای سرمایه‌داری است. به گمانم نقد جامعه‌شناس برجسته‌ای مانند یوسف اباذری به نوع موسیقیِ مرحوم مرتضی پاشایی هم کمابیش از همین منظر بود. غرضم از اشاره به این نکات این است که تأکید کنم این نگاه منفی به فرهنگ عامّه مبانی خاص خودش را در نظریه‌های اجتماعی دارد. حال آن‌که مطالعات فرهنگی مروّج این دیدگاه است که عالمان علوم انسانی می‌بایست به جای بی‌ارزش محسوب کردن تولیدات این فرهنگ، به این پرسش مهم پاسخ بدهند که: چرا موسیقی عامّه‌پسند یا سریال‌های تلویزیونی و رمان‌های اشک‌آور و رمانتیک تا به این حد در نزد توده‌های وسیعِ خوانندگان‌شان محبوبیت دارند؟ مطالعات فرهنگی به این پدیده‌ها نگاهی شامل‌شونده دارد و آن‌ها را از دایره‌ی پژوهش بیرون نمی‌گذارد. البته باید توجه داشته باشیم که این به معنای مُهر تأیید گذاشتن بر مثلاً موسیقی عامّه‌پسند نیست. واضح است که سمفونی‌های بتهوون کیفیت زیبایی‌شناختی‌ای دارند که آن‌ها را به وضوح از ترانه‌های کوچه‌بازاری و پاپ متمایز می‌کند. اما مسئله این‌جاست که عالم علوم انسانی نباید به بهانه‌ی نخبه بودن یا نخبه‌گرایی از وظیفه‌اش که روشن کردن سازوکارهای معناسازی در این جلوه‌های فرهنگ است شانه خالی کند. این کار مانند این است که شیمیدان‌ها اعلام کنند در آزمایشگاه‌های‌شان فقط با عناصر گران‌قیمت مانند طلا و نقره سروکار خواهند داشت و نه مس و مفرغ؛ یا زبان‌شناسان اعلام کنند که صرفاً درباره‌ی گونه‌های زبانی رسمی تحقیق خواهند کرد نه درباره‌ی گونه‌های غیررسمی و زبان عامیانه. از منظر مطالعات فرهنگی، منتقدان ادبی می‌بایست نه فقط رمان‌های نوشته‌شده به قلم نویسندگان پُرآوازه و صاحب‌سبک، بلکه همچنین رمان‌های عامّه‌پسند را به دقت بررسی کنند.

* با این حساب می‌توان گفت که مطابق با الگوی به‌کاررفته در کتاب روانکاوی فرهنگ عامّه، دانشجویان یا پژوهشگران ادبیات باید علاوه بر حیطه‌ی آشنای کار خودشان (متون ادبی) در مطالعات اجتماعی هم نقش داشته باشند. راستی چرا در کشور ما این‌طور نیست؟ تلقی اکثر مردم این است که ادبیاتی‌ها فقط شعر می‌خوانند و کاری به اوضاع فرهنگی یا اجتماعی ندارند.

پاینده: بله، این تصورِ اکثر مردم ماست و در دانشگاه‌های‌مان هم همین اعتقاد را دارند. به دلیل همین قبیل تصورات است که کلاً رشته‌های ادبیات در کشور ما خیلی مهم محسوب نمی‌شوند. مثلاً وقتی فرزند خانواده‌ای در کنکور برای رشته‌های مهندسی یا پزشکی یا حتی برای سایر رشته‌های علوم انسانی مانند حقوق و روانشناسی و امثال آن پذیرفته می‌شود، والدین احساس رضایت و خشنودیِ بیشتری دارند تا زمانی که فرزندشان در رشته‌های ادبیات قبول می‌شوند. به نظر من، ریشه‌های این دیدگاه تحقیرآمیز درباره‌ی ادبیات را باید در نحوه‌ی آموزش آن در دانشگاه و همچنین در برنامه‌های درسی آن دید. وقتی دانشجوی ادبیات عمدتاً متونی را بخواند که به زندگی واقعی در زمانه‌ی ما مربوط نمی‌شوند، نباید از مردم توقع داشت که دانش‌آموخته‌ی آن رشته را واجد صلاحیت برای تحقیق درباره‌ی مسائل جامعه‌ی معاصر و یافتن پاسخ‌هایی برای مسائل زندگی امروز بدانند. البته در کشورهای پیشرفته این‌طور نیست. ادبیات را نوعی گفتمان می‌دانند که همچون هر گفتمان دیگری در ساحت جامعه می‌تواند بازنمایی‌کننده‌ی مناسبات بینافردی باشد. ملحوظ شدن نقد ادبی در درس‌های دانشجویان ادبیات و سپس آموزش روش‌های تحقیق در مطالعات فرهنگی به آن‌ها، می‌تواند وضعیت نامطلوب فعلی را عوض کند و شأن یا جایگاه مناسب‌تری به رشته‌های ادبیات در جامعه‌ی ما بدهد، ضمن این‌که البته چشم‌انداز اشتغال دانش‌آموختگان این رشته‌ها را وسیع‌تر و روشن‌تر می‌کند.

* سؤال آخر را شاید باید ابتدا می‌پرسیدم ولی طرحش در این مقطع از بحث به نظر مفیدتر است. این کتاب، بیشتر برای روانشناسان حوزه‌ی فرهنگ عامّه مفید است یا منتقدها؟ چون یک طرف کار نویسنده‌ای روانشناس است و طرف دیگرش شما که یک منتقد هستید. بنابر این مخاطب فارسی‌زبانی که کتاب را می‌خواند و شما را می‌شناسد، با خود فکر خواهد کرد که متن اصلی این کتاب از فیلتر یک مترجمِ منتقد عبور کرده و به این شکل و قامت درآمده است.

پاینده: همچنان که این کتاب در زبان انگلیسی هم برای پژوهشگران مطالعات فرهنگی کاربرد دارد و هم برای منتقدان ادبی، ترجمه‌ی فارسی آن نیز می‌تواند برای هر دو دسته مفید باشد. اتفاقاً از میان برداشتن مرزهای متعارف بین حوزه‌های سنتاً مجزای علوم انسانی، یکی از اهداف اصلی مؤلف در نوشتن این کتاب و ایضاً من در ترجمه‌ی آن بوده است. نقد از مطالعات فرهنگی جدا نیست، همان‌گونه که مطالعات فرهنگی هم بر شالوده‌ی نقد ادبی شکل گرفته است و نمی‌تواند از آن جدا باشد. ترجمه‌ی این کتاب توسط کسی که بیشتر با کارهایش در نقد ادبی شناخته شده است، شاید برای ما در ایران که هنوز به تحقیقات میان‌رشته‌ای عادت نکرده‌ایم مایه‌ی تعجب باشد اما در کشورهای دیگری که مطالعات فرهنگی را به صورت میان‌رشته در دانشکده‌های علوم انسانی و هنر تدریس می‌کنند موضوعی آشنا و عادی تلقی می‌شود. تأکید می‌کنم که من در جایگاه مترجم هیچ رنگ‌ولعاب ادبی‌ای به این کتاب نزده‌ام، بلکه این رویکرد در کشور ما جدید و غریب است. مطالعات فرهنگی در دانشگاه‌های اروپا و آمریکا به دانشجویان نقد ادبی تدریس می‌شود و اصلاً مقصود از تربیت منتقد ادبی در آن‌جا راه بردن به لایه‌های عمیق و ناپیدای فرهنگ در زندگی زندگی روزمره است. ادبیات یکی از جلوه‌های فرهنگ است اما همان سازوکارهایی که در نقد ادبیات برای فهم معانی ضمنی و نامصرّحِ متون به کارمان می‌آید، می‌توانند در کاویدن فرهنگ و فهم معنای رفتارهای اجتماعی و تعامل‌های بینافردی هم کاربرد داشته باشند. امیدوارم روزی در کشورمان به جایی برسیم که وقتی در نهادهای فعال در حوزه‌ی فرهنگ عمومی مسائل اجتماعی را بررسی می‌کنند، منتقدان ادبی هم در کارگروه‌های تخصصی‌ای که به همین منظور تشکیل می‌شود عضویت داشته باشند. بی‌تردید حاصل این همکاری میان‌رشته‌ای شناخت هرچه بیشتر و ژرف‌ترِ جامعه‌ی خودمان خواهد بود.

برگرفته از وبلاگ دکتر حسین پاینده 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 2 آذر 1394 :: نویسنده : محسن نوزعیم
نظرات ()

همان‌طور که می‌دانید شماره‌ی پنجم نشریه‌یروایت به روایت‌هایی تاکنون کمترگفته‌شده از دانشگاه اختصاص داشت و اخیراً منتشر شد. شورای سیاست‌گذاری روایت افتخار دارد از مخاطبان و خوانندگان این نشریه دعوت کند که در مهمانی آن شرکت کنند. در این مجلس، علاوه بر اعضای شورای سیاست‌گذاری، سردبیر، اعضای تحریریه و نویسندگان روایت هم حضور خواهند داشت تا فرصتی برای گفت‌وگوهای مستقیم فراهم آید. باشد که این دیدار زمینه‌ای برای رواج  هرچه بیشتر فرهنگ روایتگری، روایت‌شِنَوی و گفت‌وگو ایجاد کند.

اطلاعات بیشتر درباره‌ی زمان و مکان این مهمانی را در پوستر زیر بخوانید. از دوستان عزیز تقاضا دارم این پوستر را از هر طریق که می‌توانید به اشتراک بگذارید و اطلاع‌رسانی کنید



خبر را بخوانید در " اینجا". وبلاگ دکتر حسین پاینده عزیز





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 2 آذر 1394 :: نویسنده : محسن نوزعیم
نظرات ()


 
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو