درباره وبلاگ



1364/11/9
*********.
من عاشق " علوم انسانی" م. از نظر من علوم انسانی زیر بنایی اصلی زندگی و حیات انسان هاست.

*******
من عاشق نقدم! نقد منتقد ، نقدنقد و نقد "خویشم"... من سالهاست معتقدم که: درطول تاریخ هیچ کجا هیچ انقلابی رخ نداده است ، مگر اینکه اول یک انقلاب درونی اتفاق بیافتدسپس یک انقلاب بیرونی.

"محسن نوزعیم"
***************
هرگونه استفاده از مطالب و دلنوشته های این
تارنما با ذکر منبع ونام نویسنده بدون مانع می باشد.

مدیر وبلاگ : محسن نوزعیم
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
فصل سکوت
تاریخ از آن کسانی خواهد شد که دونقط مسیر آن را با دو نقطه "عدالت" سبز بکنند. "محسن.نوزعیم"




خوانش پدیدار شناختی از شعر "صلح در ساعت بیست و پنج"


_______________________

برای خواندن بعضی اشعار و درک آنها گاهی باید از ذهنیت آن "صاحب اثر" آشنا باشیم ، شاعر  بانو ی طالب زاده اندیشه"صلح" خواهی اش در اکثر اشعارش مانند آن اندیشه فلسفی واعتراضی اش همیشه جریان دارد  . عنوان شعر که از یک کتاب نامی "ساعت بیست و پنج" گرفته شده است البته بعدها از روی این اثر یک فیلم سینمایی ساخته شد ، در یکجا نویسنده جمله ی می نویسد که می توان گفت تمام منظور و هدف نویسنده محور اصلی و نقطه مرکزی اندیشه نویسنده است و آن عبارت است از : ((آیا می توانی در بیست و چهار ساعت زندگی خودت را تغییر بدهی؟))

بــــاز
خنک ترین آلاچیــــــــق قرن!...
،،،

شروع شعر با واژه "باز" یعنی دوباره یک تکرار را بر ذهن خواننده وارد می شود؟ اولین سوالی که می تواند شکل بگیرد و در ذهن تداعی بکند این است که "چه اتفاقی افتاده و رخ می دهد در این سروده که با این واژه"باز" شروع شده است"؟ در سطر بعدی ما با محفلی به نام آلاچیق روبه رو هستیم. معمولا آلاچیق خصلت این را در خود نهفته که انسانها با هر عقیده و نظر ورنگ ونژاد را دور خود جمع می کند ومحل گپ زدن و گفتگو می تواند باشد.  در هوای بهاری که گاها هوا گرم می شود ،پس در این زمان آلاچیق هوای دلنیشین"خنک" ی دارد. و به نظر می آیدکه شاعر با آوردن واژه "قرن" اشاره به یک اندیشه جهان وطنی و همان جهانی شدن دارد.

و برفی
که انتهای مسیرش
شیهه ی ســــرد اسبان وحشی را
در شیون سخت باد
مخملین و ژرف،،
بی فریاد میکند...

((برف نماد چیست؟(( برف یکی از ریزش‌های آسمانی و نیز نام پوششی است که از آن بر زمین تشکیل می‌گردد «برف» از واژه پهلوی «وَفر» گرفته شده‌است. برف در زبان کهن پهلوی به شکل های های «اِسنیزَگ»، «اِسنیخر» و «اِسنوی» نیز آمده‌ است که همگی با واژه (snow) در زبان انگلیسی هم ریشه‌اند.در فرهنگ ایران باستان، برف همچون باد، باران، مه و ابرِ باران زا، از آفریده‌های مادی پیش از آفرینش زمین دانسته شده‌است. خدای برف یکی از اسب های گردونه ناهید یا اناهیتا بود. (آناهیتا در زبان اوستایی، نام یک پیکر کیهانی ایرانی است، که ایزدبانوی «آب‌ها» (آبان) پنداشته وستوده می‌شود و ازین رو با نمادهایی چون باروری، شفا و خرد نیز همراه است). در اوستا به بارش برفی سنگین اشاره رفته‌است و در یشت ها(سرودهایی هستند که عموماٌ به ستایش خدایگان قدیم ایرانی مانند مهر، ناهید و تیشتر و غیره اختصاص دارند)، زمستان هولناکی پیش بینی شده که سه سال زمین را دچار باران و تگرگ و برف و باد سرد خواهد کرد، چندان که زمین ویران و مخلوقاتش نابود خواهند شد. در شاهنامه روایتی هست که در جنگ ایران و توران در زمان کیخسرو، برف سنگینی همه جا را پوشاند، چنانکه نبرد از یاد همگان رفت و ناچار شدند که اسبان جنگی را بکشند و بخورند.از دید نمادشناسی ،برف در اسطوره‌های ایرانی پدیده‌ای خجسته و باشگون و اهورایی شمرده می شود.هرچند از پدیده هایی است که با روزگار سرما در پیوند است که در چشم ایرانیان روزگاری سخت،بی شکون و اهریمنی می‌نموده است. اما با این وجود این خجستگی برف در روزگار سرما بازمی‌گردد به رنگ سفید آن. سفیدی در نمادشناسی ایرانی همیشه نشانه ای فرخنده بوده استف برخلاف سیاهی که نشانه‌ای است پلید و ناهمایون و اهریمنی. از این روی برای نمونه در خوان‌هایی که پهلوانان آیینی از آنها می گذرند تا به پاکی و پالایش برسند ما به نماد برف بازمی‌خوریم. در خوان های نهایی، هنگامی که پهلوان به فرجام نبرد و تلاش شگرف و دشوار خود می رسد، برف به نمود می آید و رخ می نماید))1

به نظر بنده که در اینجا شاعر از ایران باستان برای بیان احساسات  و اندیشه خود با توجه اینکه در شاهنامه روایتی آمده است و اندیشه های وطنی شاعر همیشه همراهش بوده است، به کار برده است و توانسته است که هوشیارانه وهنرمندانه پیام این بند از شعر را برساندو از توضیحات اضافی که باعث سر درگمی خواننده می شود پرهیز کرده است. شاعر به زیبای از صنعت تلمیح در این بند استفاده کرده است.

"شیهه سرد اسبان وحشی" این وازگان که در کنار هم آمده اند و ما به طور خلاصه این واژگان را مورد کندوکاوش قرار می دهیم.

((معنا چیست و نشانه کدام است؟ چه تفاوتی میان معنا و دلالت واژگان به واقعیت هستی است؟ آیا واژه همان ((چیز)) است؟ پرسش هایی از این دست نه فقط مشغله ذهنی در زبان شناسی امروز، بلکه در هماره تاریخ، بغرنج ترین مسئله نظری زبان، فلسفه، مذهب و علم و آنچه کاسپرر ((فرهنگ)) می نامد، بوده است. بر داشت لحظه ای و مستقیم از دلالت یابی وازگان بر پدیده ها ، ما را به جوهر سازنده معنا راهبر نیست چرا که در پس ارجاع واژه به واقعیت، چیزی فراتر موجود است که در برگیرنده معنا است. کارکرد زبانی نه تنها به عنوان ابزاری برای شناسایی و نمایش جهان واقعیتها و نه تنها به عنوان وسیله رده بندی مختصات پدیدها برای رد یابی و فهم جهان ، بلکه سازنده و یابنده جهان واقعیت هاست. سه وجه ساختاری معنا ، یعنی انگیزه ، نما و موضوع به توضیح این فرایند خواهد شتافت . در بستر این سه وجه است که برای هر فرد، زمان و فضا نگ واقعی می یابند و نیز پدیده هایی چون معنایی، مجاز، استعاره، اسعتاره کنایی، تشبیه و... شکل می گیرند.))2

در اینجا واژگان دست به تشبیهات زیبای زده اند که وجه ساختار معنایی را همان "انگیزه/ نما/ موضوع/ حفظ کرده اند. دو واژه "مخملین و ژرف" در کنار هم به زیبای نشسته اند و باعث شده اند که خواننده وادار به تامل بیشتر و همذات پنداری با شعر و شاعر شود. وقتی که واژه های همسان و یکسان که همگی در راستای یک معنا باشند احساسات دو چندانی در خود نهفته اند . آن احساس می تواند از انواع مختلف ش باشد.

و انسداد تمام پروازهای مهاجـــــــر،،
سر بر سکوت سینه ی من
در
...
،،
واپسین فصل ِ
اسرارامیز ِ یک پیکـــــــــــــــــار!

در بند پایانی واژه پرواز در اولین لحظه ی که در ذهنی معنی تولید می کند ،می تواند آزادی و آزاد بودن باشد.  معمولا مهاجرت در زمان بهار و پاییز رخ می دهد و چون در واپسین فصل "زمستان" اوایل بهار پرواز همیشه به بهترین مکان صورت می گیرد. در اینجا انسداد که با توجه به معنی ش باعث شده پروازی صورت نگیرد و سینه شاعر مملو از دردها باشد و در اینجا به فکر آزادی بشر می باشد.

یک برداشتی که بنده کردم، اگر در بند دهم از " من" استفاده نمی شد شاید این اولین شعر بانو بوده و من خوانده م که از خود ، خود گذشتگی نشان نمی داد و داستان از این قرار است که "سینه" در عرفان نشان و جایگاه "اسرار"ها داردو ازآنجای که شاعر گرامی از عرفان در اشعارش سخن زیاد به میان می کشد شاید به کلی معنی شعر تغییر خواهد کرد البته این تنها یک برداشت است. در عرفان سینه معنی صفت علم را می دهد. حال آنکه صفت علم اگر به مفهوم مطلق و متعلق به حضرت حق و بار تعالی بدانیم (می دانیم) در اینجا شاعر بر این باور رسیده است که "جانشین" خداوند بر روی زمین است و منظور از اسرار یک سری سوالات و جوابهای است که خود شاعر بدست یافته است و همیشه آن سوالات و جوابها در پیکار هستند و بهار که به صورت نامحسوس آمده است ، نشان از یک زیبایی و انقلاب درونی و تعالی دارد.

((دنیای که ما در آن زندگی می کنیم مجموعه ی ساخته شده ازصورتهای طبیعی است؛ صورتهای که همواره در محیط زیست خویش و در آنچه انجام می دهیم بر ما عرصه می شوند. تلاش برای توسعه یک نظریه عینی (به صورت حداقلی و همخوان با محتوای فیزیکی) صورتهای طبیعی، پدیده ای است که عمر چندان درازی در تاریخ مفهوم صورت ندارد. این تلاش به نوعی درصدد عمومیت بخشیدن به مقوله ی بوده است که قادر باشد تا با اقتباس از عینیت فیزیکی صورتهای یک هستی شناسی کیفی ارائه دهد.))

سخن گفتن از ((جهان)) جدای از زبان، در معناشناسی بی مفهوم است. میان ((من سوژه)) و ((جهان بیرون)) پیوندی برقرار است که از هر دو مقدم ترند ونیز سازنده هر دو است وبه گفته برگسون (1940:118) ما در ناحیه ی بیبابینی زندگی می کنیم در میان چیزها وخویش، ناحیه که هم در بیرون از چیزهاست هم در بیرون از ما.))3

و نکته دیگر این است که شاعر در پایان خود را جدا از دنیای خود نمی داند و خویش را مسئول محیط و اطراف خود می شناسد و هستی اش را در مسئولیت خود جستجو می کند.

نقطه چین ها و ویرگول ها هم حتی جای بحث و گقتگو دارد. شاعر ما به زبان شعریت خاص و به دنبال سبک خاص خودش رسیده است باید اشعار بانو را خواند تا متوجه این اتفاق شد.

ما با یک شعر چند معنایی و وجهی مواجه بودیم که می توان برداشتهای متفاوت کرد و دست به تفاسیر مختلفی زد.

منابع

1/  http://www.asemooni.com

2/ کاشانی حسن فاضل ،تاملی بر نظریه صورتهای معناشناسی : انگیزه / نما / موضوع، مجموع مقالات زبان و متن/ سایت انسان شناسی و فرهنگ

3/همان / ص 20

برای خواهر و استاد اندیشمند م بانو طالب زاده ارجمند آرزوی موفقیت روز افزون را از درگاه حق خواستارم

محسن نوزعیم




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 17 اردیبهشت 1394 :: نویسنده : محسن نوزعیم
نظرات ()
 برای اولین بار کتاب شعر با عنوان "پروانه ها اتو بر نمی دارند" اثر ی از آیدا مجید آبادی توسط انتشارات مایا منتشر شد. این کتاب را می توانید در بیست هشتمین نمایشگاه بین المللی کتاب تهران ، تهیه نماید.

نکته جالب این کتاب برای بنده این بود وقتی که به عنوانش نگاه کردم ذهن من را کمی درگیر خودش کرد، البته هنوز کتاب را تهییه نکرده ایم ولی اینکه چرا شاعر ما این عنوان را برای اولین کتابش انتخاب کرده است ومنظورش چیست؟
به صورت خیلی اجمالی :
گاهی که اشعار بانو را می خوانیم با احساسات زنانگی روبه رو می شویم که گاه در دفاع از حقوق زنان و وقایع و اتفاقهای که در طول تاریخ برای زنان رخ داده است ، شاعر با زبان شعریت خود با کنایه و ایهام و اشارات "تاریخی" (تلمیح) به ابراز آنها می پردازد و گاها شاعر ما در اشعارش از "من" مستقل بودن یک زن سخن به میان می اورد . ما می دانیم که زنان را گاهی به پروانه تشبیه می کنند وپروانه خصلتهای زیبای در خود دارد، وقتی هر موجودی خصایص زیبای در خود منظور "درون" وبیرون  خویش (خویشتن )داشته باشد ، بی گمان نیاز ی به آراستگی ندارد! احساس می کنم که شاعر بدنبال نشان دادن از وقایعی در اشعارش است که نگاه "رئالیسم وفمنیسمی" را به خود گرفته باشد

تبریک بر بانوی شاعر و دوستداران اشعار زیبایشان

طرح جلد را در اینجا نگاه کنید






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 16 اردیبهشت 1394 :: نویسنده : محسن نوزعیم
نظرات ()

1/
سرزمین اندیشه ام سبزست؛
چون ، پادشاه اش
"
امیر المومنین" ست.



2/
در رگ هایم دمید،
راه[ علی] (ع).
دوباره بهار حقیقت رسید
...


3/
ندارد طور!
هستی ]علی[
پر از نور..



1-
طور: اندازه، حد


تولد امیرالمومنین علی (ع)، امام عدالت بر همه " دوستدارانش" مبارک



بعد از مدتها نتوانستن! در چنین شبی،  گفتن و نوشتن از بزرگ  مرد تاریخ ساز لذت بخش بود





این هم یک زیرابی رفتن:

وقتی شرق! از غرب نوشت..
کیهان می شود،
سرنوشت زشت



"محسن نوزعیم"


 





نوع مطلب : فلسفه، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


جمعه 11 اردیبهشت 1394 :: نویسنده : محسن نوزعیم
نظرات ()
دکتر حسین پاینده از اساتید برتر نظریه و نقدادبی هستند که صاحب تالیف 10کتاب، 7ترجمه و 8کتاب را ویراستاری کرده اند. از این استاد مقالات و مصاحبه های فراوان موجود، که در نشریات گوناگون منتشر شده است. عنوان یکی از کتابهای ایشان "گفتمان نقد" مجموعه ی مقالاتی که تعداد صفحاتش 465است که توسط انتشارات نیلوفر چاپ شده. ما در اینجا قصد داریم که این کتاب را به صورت خلاصه معرفی بکنیم.این کتاب از 7بخش تشکیل شده و هر بخش چد قسمت را شامل می شوند .بخش ها عبارتند از:
بخش نخست: نظریه و نقد رمان
1/ گذارمدرنیسم به پسامدرنیسم در رمان
2/ سیمین دانشور، شهرزادی پسامدرن

بخش دوم: نظریه و نقد داستان کوتاه
1/اهمیت زاویه دید در داستان کوتاه با نگاهی به داستان ((بچه ی مردم))
2/شخصیت پردازی در داستان کوتاه
3/روانکاوی شخصیت روان رنجور در داستان ((زنی که مردش را گم کرد))
4/روانکاوی تصویر انسان آینده در داستان علمی -تخیلی از صادق هدایت
5/نقد فمنیستی بر داستان کوتاه ((رویای یک ساعته))
6/زندگی: عشق و دیگر هیچ ...، نقد داستان ((پس و پیش))

بخش سوم : نظریه و نقد شعر
1.مبانی فرمالیسم در نقد ادبی؛ همراه با نقدی بر قطه شعری از سهراب سپهری
2
/تبلور مضمون شعر در شکل آن؛ نقدی فرمالیستی بر شعر ((دریا)) سروده دکتر شفیعی کدکنی

 3/ دیدگاه مشترک والت ویتمن و سهراب سپهری؛ مقایسه اشعار  دو شاعر از منظر ادبیات تطبیقی

بخش چهارم: نقد فیلم
1/ سلام بر پسامدرنیسم در سینما؛  بدعت های از جنس زمانه ما در فیلم سلام سینما

بخش پنجم: نقد نمایشنامه
1/معنا باختگی در نمایشنامه خلاء

بخش ششم: مباحث نظری نقد
1/بیگانه آشنا؛ گفتاری درباه روانکاوی و نقد ادبی

2/ تقاوت های کیفی بین داستان کوتاه و رمان؛ با نگاهی گذرا به آثار هوشنگ گلشیری

3/ امپرسیونسیم در ادبیات داستانی

4/ ریشه های تاریخی و اجتماعی رمانتیسم

5/تجدد خواهی ادبی صادق هدایت

6/ جایگاه ادبیات عامه  پسند در مطالعات فرهنگی

بخش هفتم: ضمائم

بچه ی مردم (جلال آل احمد)
زنی که مردش را گم کرد(صادق هدایت)
رویای یک ساعته( کت شوپن)
پس و پیش (ایان مکیوئین)
خلاء( اوژن یونسکو)

پیش گفتار ویراست دوم

سوگند به قلم و آنچه [با آن] می نویسند. (قرآن، سوره قلم، آیه 1)
کتاب حاضر، چنان که از عنوان آن بر می آید، با هدف معرفی نقد ادبی به منزله نوعی گفتمان انتشار یافت. هدف من (دکترحسین پاینده) تاکید بر این بود که نقد ( چه در مطالعات ادبی و چه در زندگی روزمره )، نوعی تفکر و نگاه است. نقادانه فکر کردن و نقادان دیدن نحوه ی رتق و فتق امور و رفتار آدم ها، امکان پذیر نمی شود مگر از راه عادت دادن ذهن به نظامندانه اندیشیدن و اهمیت دادن به نظریه.  از این رو  در مقالات این کتاب، در پی این بودم که مجموعه ا ی از رهیافت های نقد ادبی جدید معرفی کنم و یا در نقد عملی متون ادبی به کار گیرم تا از این طریق اتکای نقد به نظریه را نشان دهم و در عین حال مروج تکثر گرایی در مطالعات ادبی و فرهنگی نیز باشم.

برای نمونه ما در اینجا از بخش نخست، قسمت سوم روانکاوی شخصیت روان رنجور در داستان ((زنی که مردش را گم کرد)) را انتخاب کرده ایم. نویسنده کتاب در مقاله 21صفحه ی اول شرح مختصری از شخصیت اصلی داستان نوشته اند.

از متن کتاب: اما مهم ترین عنصر این داستان ،وقایعی نیست که پیرنگ آن تشکیل می دهند. زرین کلاه (در اینجا داخل پرانتز می (( زرین کللاه شخصیت  اصلی داستان است )) نخستین زنی نیست که شوهر او را ترک کرده باشد. این حدیث مکرر فقط در قالب شخصیت های داستان و بویژه شخصیت اصلی آن- جان تازه ی به خود گرفته است. پس باید دید شخصیت زرین کلاه، چگونه به خواننده معرفی شده است.

داستان به سه بخش اصلی تقسیم می شود، و نویسنده نیز به وضوح  این سه بخش را از هم متمایز کرده است. توالی زمانی داستان با تقسیم بندی نویسنده از وقایع همخوانی ندارد؛ یعنی اگر بخواهیم داستان از طبق تسلسل زمانی وقایع بخوانیم، باید آن سه بخش را به ترتیب 3،1،2 در نظر بگیریم. اما ، چنان که خواهیم دید، این تقسیم بندی نویسنده ، با شیوه های او برای شخصیت پردازی و نیز زاویه ی دید انتخابی اش برای روایت داستان هماهنگ است. ص100

بخش اول : موقعیت انسانی
بخش دوم: پس زمینه ی وقایع
بخش سوم: اوج و فرجام

در این نوشتار ، شخصیت زرین کلاه عمدتا از دیدگاه روانکاوانه ی فروید( و در پاره ی موارد با شیوه روانشانسی تحلیلی یونگ ) بررسی می شود تا، پابه پای راوی زرین کلاه را دریابیم.ص(106)

                                                                         





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


یکشنبه 6 اردیبهشت 1394 :: نویسنده : محسن نوزعیم
نظرات ()


۱. از دید شما چه معیار و ملاکی برای تشخیص نقد از شبه‌نقد در دست است؟                       

دکتر پاینده: ملاک اصلی در تمایزگذاری بین نقد و شبه‌نقد این است که اولی کاملاً نظام‌مند و استوار بر نظریه است، حال آن‌که دومی کاملاً من‌عندی و برآمده از برداشت‌های شخصی است. نقد نسبتی با بیان عقاید شخصی ندارد؛ از این رو، کسی که خوش آمدنش از متن یا، برعکس، بد آمدنش از آن را اعلام می‌کند، وارد کنش نقادانه با متن نشده است. به سخن دیگر، نقد به معنای ابراز گزاره‌های ایجابی یا سلبی نیست. نقد اصلاً ابراز نظر نیست، بلکه تبیین معناست. به عبارتی، نقد تبیین معانی متکثر متون (اعم از ادبی و جز آن) با استفاده از روش‌شناسی‌ها و مفاهیم نظریه‌های میان‌رشته‌ای در علوم انسانی است. وقتی متنی را (خواه یک داستان کوتاه، فیلم سینمایی، آگهی تجاری، برنامه‌ی اخبار تلویزیون، نحوه‌ی چیدمان کالاها در ویترین مغازه‌ها، و ) بررسی می‌کنیم، در پی این هستیم که توضیح بدهیم همپیوندی اجزاء آن چه معنا یا معناهایی را برمی‌سازند و به ذهن مخاطب متبادر می‌کنند. این کار مستلزم به‌کارگیری مفاهیم نقادانه‌ای است که در نظریه‌های مختلف مطرح شده‌اند. برای مثال، دکوراسیون ویترین یک بوتیک را می‌توان از منظر نشانه‌شناسی یا روایت‌شناسی یا فمینیسم و غیره بررسی کرد. در نگاهی سطحی این‌طور به نظر می‌رسد که صاحب مغازه به منظور آگاهانیدن مشتری‌های بالقوه از این‌که در آن بوتیک چه نوع پوشاکی عرضه می‌شود، برخی از لباس‌ها را به نمایش گذاشته است، اما انتخاب او از این‌که چه لباس‌هایی را در کنار یکدیگر در معرض تماشا بگذارد، مانند انتخاب گویشور از واحدهای معناسازِ زبان و ترکیب آن‌ها در محور همنشینی است. به بیان دیگر، بحث سوسور و کلاً ساختارگرایان درباره‌ی محور همنشینی و جانشینی در جمله، این‌جا نیز کاربرد دارد. صاحب بوتیک با آن ترکیب‌های معناساز گفت‌وگویی خاموش اما دلالتمند را آغاز می‌کند که مخاطبانش کسانی هستند که به ویترین مغازه‌ی او خیره می‌شوند. نشانه‌شناسی می‌تواند در رمزگشایی از این گفت‌وگوی خاموش بسیار کارآمد باشد. البته نشانه‌شناسی فقط یکی از رویکردهای میان‌رشته‌ای در حوزه‌ی نظریه و نقد ادبی است و همان ویترین و لباس‌های به نمایش گذاشته‌شده در آن را  می‌توان از منظر تحلیل گفتمان، فمینیسم یا فرمالیسم (نقد نو) هم بررسی کرد. به طریق اولی، معانی یک داستان کوتاه را می‌توان از منظر روانکاوی یا اسطوره‌شناختی و غیره کاوید و تبیین کرد. برای مثال، می‌توان تک‌گویی درونی شخصیت اصلی داستان را از منظر این‌که بر کدام ساحت‌های تاریک در ضمیر ناخودآگاهش پرتوافشانی می‌کند تحلیل کرد. کاویدن آن ساحت‌ها همچنین با بررسی موشکافانه‌ی خیال‌پروری‌ها یا ــ به تعبیر فروید ــ «خواب‌های روزهنگام» نیز امکان‌پذیر است. پس این‌جا هم بین اجزاء داستان می‌توان همپیوندی یافت، همچنان که در اقلام به نمایش گذاشته‌شده‌ی ویترین بوتیک نیز همپیوندی‌ای معناساز وجود دارد. این دو کار (تحلیل روانکاوانه‌ی داستان و تحلیل نشانه‌شناسانه‌ی ویترین مغازه)، در مطالعات ادبی جدید، هر دو مصداق نقد محسوب می‌شوند. از این جا می‌توانیم برگردیم به پرسشی که شما درباره‌ی تمایز نقد و شبه‌نقد مطرح کردید. شبه‌نقد با هیچ‌یک از این نظریه‌ها (ساختارگرایی، نشانه‌شناسی، روانکاوی، تاریخ‌گرایی نوین، پسامدرنیسم، و غیره) کاری ندارد، چون اصولاً شبه‌نقد از برداشت‌های  غیرتخصصی و فردی فراتر نمی‌رود. مصداق بارز شبه‌نقد را در شیوه‌ای از تدریس ادبیات می‌توان یافت که در آن، نظر شخصیِ دانشجویان درباره‌ی داستان پرسیده می‌شود و وقت کلاس با اظهارنظرهای فردی‌ای پُر می‌شود که در آن‌ها به مفاهیم و روش‌شناسی‌های برآمده از نظریه‌های نقادانه استناد صورت نمی‌گیرد.

۲. چرا در نقد ادبی نیاز به دیدگاه‌هایی از سایر رشته‌های دانشگاهی داریم؟

دکترپاینده: «نقد ادبی» ترکیب زبانیِ فریبنده‌ای است. در ظاهر، از پسوند «ادبی» این‌طور برمی‌آید که این حوزه صرفاً به مطالعات ادبی مربوط است، حال آن‌که از دهه‌ی ۱۹۶۰ به این سو، نقد ادبی هرچه بیشتر ماهیتی میان‌رشته‌ای پیدا کرده است. در گذشته، شاید بتوان گفت تا اواخر دهه‌ی ۱۹۳۰ و ۱۹۴۰ که اوج شکوفایی «نقد نو» (فرمالیسم) بود، فرض بر این بود که پژوهش درباره‌ی ادبیات باید با روش‌هایی صورت پذیرد که از بطن مطالعات ادبی یا منابع ادبی (متون ادبی) سر بر آورده‌اند. از  حدود دهه‌ی ۱۹۵۰ که ساختارگرایی در حوزه‌ی انسان‌شناسی با مطالعات اسطوره‌شناختی و زبانشناختی گره خورد و به سمت ادبیات میل کرد، آرام‌آرام فضای دیگری در نقد شکل گرفت. حال‌وهوای حاکم بر مطالعاتی که با این رویکرد قرابت پیدا کرد، کلاً با حال‌وهوای حاکم بر مطالعات ادبیِ سنتی فرق دارد. در همین زمان، تأثیر بیش‌ازپیشِ روانکاوی فرویدی و تکمیل و تشدید آن با روانشناسی تحلیلی یونگ، زمینه‌ی مناسبی برای اقبال به نظریه‌های سایر رشته‌های علوم انسانی و اجتماعی به وجود آورد. اما، همان‌طور که پیشتر اشاره کردم، مطالعات میان‌رشته‌ای به معنای دقیق کلمه از اوایل دهه‌ی ۱۹۶۰ نضج گرفت. در این دهه بود که تاریخ‌گرایی نوین، فمینیسم، مطالعات فرهنگی و غیره به عنوان رویکردهای جدید و میان‌رشته‌ای در مطالعات ادبی نظریه‌پردازی شدند. امروزه نقد به قدری میان‌رشته‌ای شده است که دشوار بتوان مرز آن را با پژوهش‌های اجتماعی یا روانشناختی و امثال آن معیّن کرد. به همین دلیل، متفکری مانند فوکو را باید هم فیلسوف محسوب کرد، هم تاریخ‌پژوه و هم منتقد ادبی. دریدا، لاکان، اسپیوک، کریستیوا، ژیژک و امثال آنان را نمی‌توان محققان یک رشته‌ی خاص دانست. آن‌ها نظریه‌پردازانی هستند که با فراتر رفتن از مرزهای رشته‌ها، رویکردهایی تلفیقی مطرح کرده‌اند. پژوهش‌های آنان در اکثر حوزه‌های علوم انسانی کاربرد دارد، از جمله در نقد ادبی. از این رو، تدریس ادبیات در زمانه‌ی ما ایجاب می‌کند که با آراء و اندیشه‌های آنان آشنا شویم.

۳. چگونه می‌توان نقد و تفکر انتقادی را به متن و بطن زندگی تعمیم داد؟

دکترپاینده: از پاسخ من به دو پرسش قبلی باید معلوم باشد که نقد صرفاً به تحلیل این داستان و آن شعر محدود نمی‌شود، بلکه بسیاری از جنبه‌های زندگی را می‌توان با رهیافت‌های نقد ادبی کاوید. نقد به متن اِعمال می‌شود، اما معنای «متن» بسی شامل‌شونده‌تر از گذشته شده است. در گذشته از کلمه‌ی «متن»، نوشته‌های مکتوب را مراد می‌کردیم و برای مثال اشعار و نمایشنامه‌های شکسپیر و رمان‌های بکت و ایشیگورو را مصداق‌های متن می‌دانستیم. اما اکنون چندین دهه است که متن به هرگونه انتظام نشانه‌شناختی اطلاق می‌شود. از این منظر، نحوه‌ی رانندگی حکم متنی را دارد که می‌توان آن را «قرائت» کرد، همان‌طور که رفتارهای اجتماعی و برنامه‌ی کودک در تلویزیون و امثال آن هم «متن» محسوب می‌شوند. در همه‌ی این مثال‌ها، نظام‌های دلالتی در کارند و معناهایی را برمی‌سازند. کار منتقد تبیین علمی همین معانی است. پس زندگی به معنای اعم کلمه با همه‌ی پدیده‌ها و جلوه‌هایش می‌تواند در دایره‌ی نقد قرار بگیرد و بررسی شود. برای نمونه، فمینیسم صرفاً رویکردی برای نقد رمان و فیلم سینمایی نیست؛ فمینیسم می‌تواند ابزاری برای فهم روابط پیچیده‌ی بینافردی در جامعه باشد. یا روانکاوی فقط برای تحلیل خواب‌های شخصیت‌های داستانی نیست؛ روانکاوی می‌تواند در فهم رفتارهای ناخودآگاهانه‌ی همسایه و همکار و اعضای خانواده‌مان کاربرد داشته باشد. اصلاً اگر نقد نتواند از حیطه‌ی متون ادبی به زندگی اجتماعی برود، دیگر نمی‌توان آن را نقد نامید. به همین دلیل است که فراگیری جدیِ نقد ادبی و به همان میزان تدریس درست و موفق نقد ادبی در گرو برخورداری از تفکری نقادانه درباره‌ی جهان پیرامون ماست. آن دانشجویی که نقصان‌های انسانی در زندگی روزمره را درک نمی‌کند، هرگز نخواهد توانست نقد ادبی بیاموزد، همان‌گونه که آن استادی که فقط بر وضع موجود صحّه می‌گذارد و نمی‌تواند در جهت تغییر با بهبود آن اقدامی بکند هرگز نخواهد توانست نقد ادبی را به طور مؤثر تدریس کند.

۴. هرچند در ضمیمه‌ی کتاب گشودن رمان توضیح داده‌اید، اما در مورد تفاوت بین «مؤلف»، «مؤلف تلویحی» و «راوی» بیشتر توضیح دهید.

دکترپاینده: این مباحث گسترده‌تر از آن است که بتوانم در یک مصاحبه همه‌ی جنبه‌های آن‌ها را به تفصیل توضیح بدهم، اما به اختصار می‌توانم بگویم که «مؤلف تلویحی» یک هویت مفروض است که بر پایه‌ی متن و معانی القاشده‌‌ی آن شکل می‌گیرد. خواننده‌ی رمان برحسب شخصیت‌هایی که در آن رمان خلق شده‌اند و نیز برحسب وقایع و پایان‌بندی رمان، تصوری راجع به مؤلف پیدا می‌کند. مثلاً او را مبارز یا آزادی‌خواه یا مساوات‌طلب و غیره می‌پندارد. این تصور ممکن است در مورد مؤلف واقعی صادق باشد یا نباشد، به این معنا که چه بسا شخص نویسنده در زندگی واقعی همان عقاید و دیدگاه‌هایی را داشته باشد که ما با خواندن اثرش فرض می‌کنیم حتماً دارد. یا چه بسا اصلاً آن عقاید و دیدگاه‌ها را نداشته باشد، یعنی ممکن است لحنی آیرونی‌دار اتخاذ کرده باشد. یا فرض کنید نویسنده در مقطعی از زندگی‌اش (مثلاً هنگام جوانی) آن عقاید را داشت، اما بعدها با تجربیات بیشتر و پخته‌تر شدنِ نظراتش از آن عقاید فاصله گرفت. همه‌ی این‌ها باعث می‌شوند که نتوانیم مؤلف واقعی (انسان واقعاً موجود در جهان واقعی) را با «مؤلف تلویحی» (انسان مفروضی که متن القا می‌کند) یکسان و هم‌هویت بپنداریم. از این رو، در نظریه‌ی روایت‌شناسی تأکید می‌شود که نویسنده‌ی واقعی را نباید با مؤلف تلویحی اشتباه گرفت و عقاید دومی را به اولی نسبت داد. این شکل از هم‌هویت پنداشتن باعث بسیاری سوءتفاهم‌ها و حتی مناقشات اخلاقی و سیاسی و اقدامات بر ضد شخص نویسنده شده است. از سوی دیگر، راوی نیز خودِ نویسنده یا جانشین او نیست. راوی هویت خاص و مستقل خود را دارد، هرچند که نویسنده او را خلق کرده است. مطابق با نظریه‌ی باختین، راوی لزوماً باید از صدایی متفاوت با ــ و جدا از ــ صدای نویسنده برخوردار باشد، و در غیر این صورت به بلندگوی آراء شخصی نویسنده تقلیل پیدا می‌کند. اصولاً یکی از نشانه‌های رمان نازل همین است که راوی‌اش ترویج‌کننده‌ی ایدئولوژی نویسنده می‌شود. حال آن‌که در رمان‌های صناعتمند، نقش راوی این است که مجرایی برای ورود به جهان داستان باشد و نه تبلیغ نظرات نویسنده. کسانی که راوی را با خودِ نویسنده یکسان می‌پندارند غالباً می‌کوشند به جای متن، زندگینامه‌ی نویسنده را مطرح کنند تا نهایتاً به این نتیجه برسند که راوی همانا  شخص مؤلف است. اما اثبات این موضوع هیچ نسبتی با مطالعات جدیِ ادبی ندارد، چون کار منتقد تفحّص در زندگی شخصی این و آن نیست.


برگرفته از وبلاگ دکتر حسین پاینده




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 3 اردیبهشت 1394 :: نویسنده : محسن نوزعیم
نظرات ()


 
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو