درباره وبلاگ


1364/11/9
*********.
من عاشق " علوم انسانی" م. از نظر من علوم انسانی زیر بنایی اصلی زندگی و حیات انسان هاست.

*******
من عاشق نقدم! نقد منتقد ، نقدنقد و نقد "خویشم"... من سالهاست معتقدم که: درطول تاریخ هیچ کجا هیچ انقلابی رخ نداده است ، مگر اینکه اول یک انقلاب درونی اتفاق بیافتدسپس یک انقلاب بیرونی.

"محسن نوزعیم"
***************
هرگونه استفاده از مطالب و دلنوشته های این
تارنما با ذکر منبع ونام نویسنده بدون مانع می باشد.

مدیر وبلاگ : محسن نوزعیم
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
فصل سکوت
تاریخ از آن کسانی خواهد شد که دونقط مسیر آن را با دو نقطه "عدالت" سبز بکنند. "محسن.نوزعیم"




(قلم
دستهای مرا گرفته است

بلندم می کند
من ولی
روی پاهای حرفهایم

نمی توانم بایستم...))

این شعر زیبای استادم خانم دکتر آقازاده هست. واقعا یکی از سپیدهای زیبایست که تا کنون خواندم و البته آن اشعارشان که به

 

"مرگ" اشاره دارد هم بی نظیر است. البته این نظر بنده است.


کمی این سپید را موردکاوش قرار دهیم:


شاعر با اوردن "واژه قلم" که ان را بسیار مقدس می شمارد چون در سطر دوم از قلم درخواست کرده است که دستش را بگیرد


مرا یاد آیه [((ن وَالْقَلَمِ وَمَا یَسْطُرُونَ )) ((نون سوگند به قلم و آنچه مى ‏نویسند)) ] انداخت ،این شروع زیباى دارد.

 

 شاعر اشاره به اهمیت ومقدس بودن قلم دارد که چگونه رسالتی بر روی دوش "اهل" قلم (نویسنده، شاعر، مورخ، و ...) می باشد.


در این شعر زیبا یک تاملی باید کرد و به دور اطرافمان نگاهی بکنیم که چقدر نوشته ها یمان و حرفهایمان عملی است وبه میدان عمل می بریم

 

چقدر از نویسندگان و شاعران ما هنگام نوشتن و سرودن به نوشته خود در هر قالب ان نوشته که با خواننده در ارتباط است چه مقدار از

 

ان نوشته را رعایت مى کنند.

 

 

موسیقى شعر شروعش با مصوت کوتاه (-َ) مى باشد و تا سطر سوم حرف "ى" نیز موسیىقى شعر را بدوش خود مى کشد 

 

واژه ها در کنار یکدیگر به زیباى و بدرستى امده اند و یکدیگرا پوشش مى دهند و باعث شده اند که این سپید کوتاه بدون حشو مفهوم زیبا و قابل تاملش را برساند.

 

شاعر با کمک قلم بر روی پاهایش می ایستد ولی در شعرش یک نگاه روانشناختی و رفتارشناسی به طور نامحسوس وجود دارد و آن

هم مربوط به یک ترس و استرس است که آیا می تواند رسالتش را به پایان برساند یا خیر!؟


البته منظور شاعر در اینجا "خودش" می تواند باشد و می تواند نباشد . الان در شعر امروز زبان "من" فردى بى معناست و دیگر "من"

آن "من" فردی نیست و یک "من" جمعی می باشد و خواننده با آن صاحب اثر راهی می شود و غرق در نوشته و اندیشه و احساسش می شود

دکتر علی شریعتی درباره "قلم" چنین می نگارد :

... هر کسی را، هر قبیله ای را توتمی است؛ توتم من، توتم قبیله ی من قلم است.

قلم زبان خدا است، قلم امانت آدم است، قلم ودیعه ی عشق است، هر کسی را توتمی است.

و قلم توتم من است.

و قلم توتم ما است.

براى شاعرش استادم خانم دکتر مینا آقازده ارجمند آ رزوى موفقیت و سربلندى را خواستارم



محسن نوزعیم

 

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 13 آذر 1393 :: نویسنده : محسن نوزعیم
نظرات ()
وقتی که یک ستاره چکید از نگاه شب

پشت حریر نازک یک برقع سیاه

افتاد روی چهره ی یک برکه ی سپید

در زیر نور ماه..


چین خورد برکه

ماهی تنها سرک کشید

چشمک زد و ستاره به روی تنش سرید

جنبید در گلوی تر جیرجیرکی

یک شعر خیس و سرد

آهسته رفت زیر علفهای بی خیال

دنبال سرپناه..


زیر شکوه گنبد اعجازچشمهات

وقتی سکوت محض، اذان گوی عشق بود...

می رفت دل به باختر انعکاس تو

در خاور نگاه...


دیوارهای خانه من کعبه بود باز

سنگ صبور دل، حجر الاسودی سپید

احرام پوش وادی لبیک می شدم

سر  می کشیدم زمزم پاک حضور را

لبهای تشنه طلبم از سکوت شب

در انتهای چاه...


من...

_ عابر غریب گذر گاه زندگی _

از کوله بار خستگی ام اشک می چکید

آری...

نفس مسافر هر روز سینه بود

تا سرزمین آه..


_ما

سرسپرده بیابان حیرتیم

در جامه های فاخر قدرت نشانمان!

آذوقه صداقت هایمان را روبودند

فوج سرابهای پراکنده بین راه_


شب می کشید روی بیابان انتظار

پاهای پینه بسته ی تصویر خویش را

روی مدار حوصله آرام می گذشت

مهتاب، روی بستری از پاکی و گناه ...


صدها رسول، از دل حیرانی ام گذشت...

موسی...مسیح...خضر... محمد (ص)... ولی هنوز...

همخانه ی تو بود دلم هر کجا رسید

مسجد... کنیسه... دیر ... کلیسا و خانقاه...


یک رشته نور

دور نگاهم طواف کرد..

خورشید ، روی شبکده ام رنگ صبح ریخت

در برکه جیرجیرک از چشم من گریخت

وقتی پود طلوع،  بر تن ماهی نماز خواند...

در تار و کالبدم بذر نور کاشت

زیبایی پگاه...


یک شعرعالی و با تصاویر بسیار زیبای نیمایی که در وبسایت شعر نو ثبت شده است از شاعر بانو غزل آرامش




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 4 آذر 1393 :: نویسنده : محسن نوزعیم
نظرات ()


 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic