درباره وبلاگ


1364/11/9
*********.
من عاشق " علوم انسانی" م. از نظر من علوم انسانی زیر بنایی اصلی زندگی و حیات انسان هاست.

*******
من عاشق نقدم! نقد منتقد ، نقدنقد و نقد "خویشم"... من سالهاست معتقدم که: درطول تاریخ هیچ کجا هیچ انقلابی رخ نداده است ، مگر اینکه اول یک انقلاب درونی اتفاق بیافتدسپس یک انقلاب بیرونی.

"محسن نوزعیم"
***************
هرگونه استفاده از مطالب و دلنوشته های این
تارنما با ذکر منبع ونام نویسنده بدون مانع می باشد.

مدیر وبلاگ : محسن نوزعیم
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
فصل سکوت
تاریخ از آن کسانی خواهد شد که دونقط مسیر آن را با دو نقطه "عدالت" سبز بکنند. "محسن.نوزعیم"




«ن وَالقَلَمِ وَ ما یَسْطُرُونَ؛ سوگند به قلم و آنچه می‏نویسند.»

واژگان مقدسند. در هنگامی که می نویسیم ، می سراییم یادمان نرود که نباید از کیسه خلیفه واژگان را ببخشیم .

 اگراحساس می کنیم در هنگام سرودن واژه به سراغمان نمی آید ، به اجبار از واژگان استفاده نکنیم. چون در پشت این

واژه ها قرنها تمدن و همت ادبی و علمی نشسته شده است و هر چه در ذهنمان برسد ، تا از وسیله ارتباطی (زبان)

بر روی صفحه سفید ( کتاب و دفتر) جاری بشود . البته در اینجا زبان تنها وسیله ارتباطی هست و بر خلاف

دو نظریه پرداز و تاثیر گذار که هر کدام زبان را خیلی فراتر از واژه "زبان" می بینند و در اینجا به صورت مختصر

درباره آن می نویسیم :


((ویتگنشتاین ، زبان را محصول زندگی اجتماعی می داند . به اعتقاد وی زبان در زندگی اجتماعی ساخته می شود و

ما در حیات اجتماعی زبان را می سازیم. ایشان معتقدند که ما همه در دل بازیهای زبانی زندگی می کنیم، پس اصالت با

بازیهای زبانی است .زبان قواعدی است که بر زندگی ذهنی، روابط انسانها با همدیگر و حتی شیوه دیدن و فهمیدن آنان

حاکم است؛  یعنی زبان تعیین می کند هر چیز چه معنایی دارد. بر خلاف آنکه همیشه تصورمی شد زبان ابزاری است

در اختیار ما و ما از آن برای بیان منظورمان استفاده می کنیم، ویتنگشتاین می گوید، زبان تعیین می کند چه بفهمیم،

چون زبان مجموعه قواعدی است که از پیش به هر یک از ما داده شده است.


اما تعبیر هایدگر این است که ((زبان خانه بودن)) است به این معنا که اساساً ما فرزند زبان هستیم و در دل زبان

است که متولد می شویم، رشد می کنیم، فکر می کنیم و زندگی می کنیم و ارتباط برقرار می کنیم. پس هر آنچه که با

زندگی ما مربوط می شود در دل زبان رخ می دهد . زبان است که به ما امکان فکر کردن می دهد . در حقیقت ما

مخاطب زبان هستیم. اما وی بر خلاف ویتگنشتاین، زبان را نه محصول زندگی اجتماعی بلکه امری اصیل و وجود

 می داند))(برگرفته از کتاب رهیافت و روش تحقیق در علوم سیاسی به اهتمام  دکترعباس منوچهری)


به اصل مطلب و موضوع مان بر گردیم. مدتی است بعضی ها البته شاید سالهاست که سعی دارند تا جایی که می توانند به

قول خودشان واژگان که از زبان بیگانه وارد شده و البته بیشتر منظورشان لغات عربی است از زبان پارسی(فارسی)

جدا بکنند ولی این به نظرم یک اتفاق غیر ممکن خواهد بود. اگر به اندیشه هاشون رجوع بکنیم ، متوجه این دو

پارادوکس می شویم مفهوم "وطن پرستی و جهانی شدن". آیا برای ارتباط با دنیای بیرون ما می توانیم یک وطن پرست

به مفهوم "شوونیسم"(به فرانسوی: Chauvinism) باشیم و در عین این وطن گرایی به جهانی شدن فکر بکنیم و

دائما هم بر اینکه زبان ما اصالتش بیشتر و باید از زبانهای دیگر به مفهوم خاص تر "واژگان" را از ادبیات مان پاک

بکنیم.


فراموش نکنیم که ریشه واژگان در هم آمیخته اند و گاهی این اهداف مثل این است که ((آب را در هاونگ بکوبند)) .

و البته من منکریا مخالف این نیستم ،گاهی خوب است که شعر به زبان پارسی سروده بشود و زبان مان حفظ بکنیم. ما

"اگر" بدنبال این باشیم زبان پارسی را در جامعه رواج بدهیم باید از "مهد کودکها" آغاز بکنیم!!!

فقط واژگان، من گاهی اوقات شرمنده شما هستم که بعضی با افکار پر از تناقضشون و خودشان هم نمی دانند بدنبال چه

هستند و هدفشان چه هست ، دستشان به جایی بند نیست ، به سراغ "شما" آمده اند !





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 27 آبان 1393 :: نویسنده : محسن نوزعیم
نظرات ()
می کوبد...

در زندگی جهنمی را

باید دست داد

 با "مرگ"؛

با این بخت والا.





نوع مطلب :
برچسب ها : کوتاهه،
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 21 آبان 1393 :: نویسنده : محسن نوزعیم
نظرات ()
  خواهر ارجمندم بانو آرامش شاعر غزلهای ناب هستند و در اکثر اشعارشون یک امیدی را به خواننده خود می دهند و نگاه زیبای و بهاری می توان در غزلهایشان دریافت کرد و آن را لمس نمود و البته در بعضی اشعارشون تلنگری بر ذهنن خواننده می زند و بار معنای و مضمون اجتماعی و انتقادی به خود میگیرد.
بعضیها از دردمی گویند و بعضیها از درمان ..! بانو در اشعارش اکثریت شاید بتوان گفت از درمانها می گوید با بیان و کلام دلنشین و پربارشان ...
ولی ما می خواهیم اینجا با هم از ایشان یک شعر بسیار زیبا و شیوا در قالب نیمایی بخوانیم و من برداشت خودم را به صورت مختصر خواهم نوشت که شاید هم به صورت کامل نتوانم تحلیل بکنم و دچار خطا هم بشوم.

غروب بود
بادِ مست جنوب
هنوز، هم قدم برگهای نخل و کنار
به خاطر دل خورشیدخسته می رقصید
و سایه های خنک
پنجه می کشید به خاک

در امتداد افق، چند ابر سرگردان
برای بدرقه ی نور، سور می دانند
و باز هم خورشید
میان دسته های رنگین ابرها، انگار
درآستانه رفتن، نفس نفس می زد...

درخشش همه ریسه های رنگارنگ
در انعکاس تصاویر رنگی پلها
نگاه رهگذران را به خویش می آویخت
و باز هم کارون
لباس خواب جواهر نشان به تن می کرد...

جزیره های پراکنده بر قلمرو آب
به میزبانی فوج پرندگان می رفت...
و رود می دانست
غریو شادی هر دسته مرغ ماهیخوار
نوید ساده ی حس وفور نعمت بود..

نسیم، - شاعر احساس پاک باغچه ها
لطیف و نرم
قدم می زد و غزل می گفت..
و "ناز" زیر حضور صبور "شاه پسند"
نگاه خسته ی خود را به خواب می بخشید
غروب، اوج هیاهوی رنگ و رایحه بود

غریبی همه لحظه هایی تنهایی
در ازدحام تصاویر آشنا گم شده بود
و در محاصره فکر های سر درگم
به یک تنفس "محبوب شب" دلم می رفت..

دوباره ماه
از آن سوی آسمان، آرام
مسیر شعر عبور مرا رصد کرد
 و روی ذهن قلم ، باز نقره ی می پاشید..

غروب بود
و روی مناره دلم
کسی بلند، نگاهِ مرا صدا می زد...


این یک نیمایی که در سطر اول وقتی آغاز به خواندن می کنیم این را می توانیم که یک تجربه به صورت عینی برای شاعر اتفاق افتاده است و یکی از ویژگی های شعر نیما هم از ذهنیت به عینت رجوع آورده است . آغاز شعر خیلی زیبا و وصف طبیعت از نواحی جنوب کشور حاکی می باشد. اول یک تناقض زیبای وجود دارد بین "خورشید و خنک"، سپس ترکیبهای زیبای را در این سطر (اول) به نمایش گذاشته شده است که البته تاآخر این اتفاق زیبا را شاهد خواهیم بود. ارتباط انسجام و معنای را در همین سطر را می توان دریافت نمود که بین واژگان "باد، برگ، سایه، خاک". تصویر که از اتفاقات طبیعت در سطر دوم رخ  می دهد به زیبای به نمایش درآمده و تصویر سازی زیبایی را ما می توانیم دریابیم. خبر از گرفتگی هوا و ناپدید شدن خورشید و شاید شروع یک باران آن هم در هوای داغ جنوب را می دهد. سطر سوم یک نگاه نافذ را در حوالی کارون و پل کارون را به نمایش می گذارد. تصویر زیبایی را می شود دریافت کرد با توجه به ((ریسه های رنگانگ،نگاه رهگذران،رنگی پلها،خواب جوهر)).. خبر از همان غروب زیبای کنار کارون را می دهد. درسطر بعدی شاعر باتوجه به یک نگاه مذهبی به نعمتهای خدادی که در رود برای پرندگان است اشاره میکند ونشانه ان را از طرق شادی پرندگان برای خوانندش ارائه می دهد.
در بخش بعد تشبیه بسیار زیبا وشیوای را شاعر انجام میدهد و آن هم تشبیه باد آرام (نسیم) به شاعراحساس پاک باغچه ها. دیده ام که نسیم آرام وقتی می ورزد واقعا دلنشین است و به روح انسان مخصوصا در اوج گرما جلا می دهد. نسیم همین نقش را در این بخش به عهده می گیرد و یک نوع جان بخشیدن (تشخیص) اتفاق افتاده است. اشاره به گل "شاه پسند" ویک نوع تاکید براین واژه و واژه "ناز" در این بخش از شعر که حتما شاعر هدف ومقصودی دارد از این تاکیدها و فضای زیبای که در آن قسمت از شهر اتفاق امی افتد. همانطور که شاعر سروده واقعا "غروب اوج هیاهو رنگ و رایحه بود".
شاعر اشاره به یک تنهایی و غریبی دارد ولی با وصفی که از هوا و حالات آن لحظاتی که به آن قبلا اشاره کردیم ،این حس تنهایی را هیچ احساس نمی کند و معتقد است که با تاکید بر "محبوب شب" آرامش را احساس می کند و در این عصر سردرگمی شاعر از طریقی انسی که با طبیعت می گیرد همه غربتها وتنهایی ها را به فراموشی می سپارد ... و ماه آرام بر نگاه شاعرانه رسوخ میکند و تصویر زیبای را برای شاعر در ذهنش ایجاد وتداعی می کند.  مناره به عنوان یک جای بلند تصور بکنیم و شاعر خود را در بلندی احساسات خود می بینید و شاعرانه اشاره به معشوق زمینی می کند که از نظر شاعر این عاشق یا معشوق بسیار بالاتر از شاعر و ان هم همیشه در دلش جای گرفته است.
ترکیبهای زیبای این شعر نو باعث می شود که انسان بیشتر راجع به آن تامل بکندو در آن هم زیبایی غرق بشود. شاعر تا آخرین لحظه ای که شعر را به اتمام می رساند زبان شعری خود را حفظ می کند.
 

شاعر بانو غزل آرامش




نوع مطلب :
برچسب ها : شعر نو، بررسی، نقد،
لینک های مرتبط :


سه شنبه 20 آبان 1393 :: نویسنده : محسن نوزعیم
نظرات ()
در دو دهه ی اخیر، مطبوعات و رسانه ها بارها با من (مهدی شاد خواست)در زمینه شعر، نقد و جریان های ادبی گفت و گو کرده اند، مقالات مختلفی نیز از بنده در مطبوعات كشور به چاپ رسیده است؛ مقالاتی که گاه ادامه مباحث ادبی و فلسفی کتاب "در خلوت روشن"(بررسی نظریه ها وبیانیه ها در شعر معاصر؛ از نیما تا امروز 1384) بوده است. علاوه بر این، منتقدان و صاحب نظران... نقدها و تحلیل هایی بر شعرها و آثارم نوشته اند. تعدادی از این اشعار نیز به زبان های دیگر به خصوص انگلیسی ترجمه شده است. همچنین برخی از سایت ها و پایگاه ها ادبی تعدادی از مقالاتم را در معرض دید خوانندگان و کاربران قرار داده اند. انتشار این مقالات، واکنش های مختلفی را برانگیخته است...

    این کتاب در سه بخش تدوین شده است:

     بخش نخست: گفت و گوها،

     بخش دوم: مقالات و یادداشت ها 

    بخش سوم: نقدها و نظرها؛ شادخواست از نظر شاعران، منتقدان و صاحب نظران.

      زیباتر از حقیقت ازسوی  انتشارات شاملو  در مهرماه امسال چاپ و  منتشر شد.


بر گرفته از وبلاگ مهدی شاد خواست





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


جمعه 16 آبان 1393 :: نویسنده : محسن نوزعیم
نظرات ()
  امروز در سایت شعر ، شعر زیبای از  استاد خواهر صدیقه محمد جانی

خواندم و خواستم کمی آن را بررسی بکنم. شاعر که یک نگاهش در بعضی  اشعارش  نگاه مذهبی (آسمانی) را بدنبال

خود می کند این بار در وصف عاشورا اینگونه سروده است


آن روز، عاشورا

هاشور زد بر تشنه کامی ها

سیر از سراب آرزو ماندند

"کفتارها" در کوفه دنیا
.

یک شعر نو با مضمون حادثه کربلا در روز دهم (عاشورا )و اتفاقاتی که بعد از او رخ داد. حرف "ا" "ش" و "ک" باعث

شده اند که این شعر آهنگ وموسیقی دلنشینی به خود بگیرد. چند تر کیب زیبا و قابل تامل در این سروده دلنشین که باعث

شده است خواننده درباره آن تامل بکند عبارتند از :

تشنه کامی ها، سراب آرزو و کوفه دنیا.

با توجه  به سطر سوم و چهارم امام حسین (ع) به ابن سعد گفت : ای پسر سعد تو هرگز از گندم "ری" نخواهی خورد  و

ما می دانیم که همین اتفاق هم برای ابن سعد افتاد و هرگز نتوانست که بر شهر ری حکمرانی بکند.بعد از عاشورا طبق

روایات تاریخی مختار قیام می کند و برای انتقام گرفتن  از خون حسین بر علیه دشمنان آن می تازد و آنها را به سزای

اعمالشان می رساند که نیازی به توضیحات آن نیست. اگر چه بعضی ها معتقدند که قیام مختار برای حکومت بوده

 است ولی این مطلب از بررسی مورد نظر ما خارج است." الله عالم است"

شاعر با آوردن واژه هاشور که به لحاظ زبان شناسی "جانشینی" و "همنشینی" درست در جای خود به کار برده است،

باعث یک برش تاریخی شده است. یعنی  اینکه در تاریخ سرنوشت "شوم" انان (دشمنان حسین (ع) ) را رقم زده است. از

انجای که همه می دانیم سراب یک تصویر مجازی هست پس رسیدن به آن همیشه محال خواهد بود. کسانیکه همیشه در پی

منافع مادی ودنیای هستند وبرای بدست آوردن آن دست به هر نوع عمل زشت ، ناپسند، غیر اخلاقی و به  دور از انسانیت

می زنند، بی گمان با این تصویر مجازی سیر خواهند شد و زمان و آینده درباره آن قضاوت می کند.  کفتار که  نماد دزدی

ونجس می باشد،به نظر شاعر دشمنان حسین (ع) دارای چنین خصلت حیوانی بودند و تشبیه رخ داده است.

درباره "عاشورا" بسیار بزرگان گفتند و نوشته اند. عاشورا شاید فراتر از تاریخ باید بررسی شود به گونه ی که حتی می

توان آن یک پیوند بین اهل تشیعه که در هر کجا دنیا هستند دانست . فرهنگ عاشورا در اندیشه تشیعه بسیار مهم و تاثیر

گذار بوده و هست و محققان حال که درباره اندیشه وعقاید تشعیه اگر بخواهند بررسی بکنند و مورد کاوش قرار دهند

"عاشورا" را مرکز خود قرار می دهند . روز عاشورارا  نه تنها برای مذهب تشیع (شیعیان) بلکه بعضی از

انسانهای دیگر که   ادیان دیگر دارند، نیز مورد احترام وارزشمند است. چون معتقدند که در آن روز رویایی حق (حسین "ع" و یارانش) در برابر باطل (یزیدیان) است و آن حق همیشه در تاریخ ماندگار خواهد بود


باشد که ما همیشه راه "حق" برویم ، حتی اگر دین نداریم.


و من الله توفیق





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 12 آبان 1393 :: نویسنده : محسن نوزعیم
نظرات ()
انسان سیراب نمی شود از..

((کربلا)) گذاشتن نامش

در تاریخ ماندن گامش.



محسن نوزعیم
*************************
بر گفته از یک سایت هست :

من البین یاحسین من زغری وشاب الراس
وای از دست جدا؛ ای حسین! از غمت در کودکی موی سرم سفید شد.

تانیت نادیت لیش تأخر عباس؟
انتظار کشیدم؛ فریاد برآوردم؛ چرا عباس دیر کرد؟

ریته یـمی .. یـجلی همی .. وینه عمی
کاش پیش من می ماند و غم مرا برطرف می ساخت؛ عمویم کجاست؟

لیش تأخر عباس؟
چرا عباس دیر کرد؟

أنا یاحسین العزیزة ... سکنة یا صیوان داری
ای حسین! ای سرپناه من! من سکینه، دردانه تو هستم.

اعتذر منک یابوی ... وادری مقبول اعتذاری
ای پدر! از تو مغذرت می خواهم و می دانم عذزخوای من قبول می شود.

بسبب لن حشمت عمی ... من العطش وبقلبی ناری
چرا که من بودم که از عطش از عمویم آب تقاضا کردم آتشها در دل من شعله ور شد.

وراح عمی وانتظرته ... حتی ملّیت انتظاری
و چنین بود که عمویم رفت و من به انتظار او ماندم و آن قدر منتظر شدم که از انتظار خسته شدم.

ملیت .. ظلیت .. انطر واحسب لحظات
از انتظار خسته شدم پیوسته؛ لحظه ها رو شمردم.

وتنوح .. هالروح .. تقدر تصبر هیهات
و این جان به لب رسیده فریاد می کرد.

دمعی یهمی ... جفنی مدمی ... وینه عمی
شاکم جاری است؛ چشمان خونین است.

لیش تأخر عباس؟
چرا عباس دیر کرد؟

من البین یاحسین من زغری وشاب الراس
وای از دست جدا؛ ای حسین! از غمت در کودکی موی سرم سفید شد.

تانیت نادیت لیش تأخر عباس؟
انتظار کشیدم؛ فریاد برآوردم؛ چرا عباس دیر کرد؟

ریته یـمی .. یـجلی همی .. وینه عمی
کاش پیش من می ماند و غم مرا برطرف می ساخت؛ عمویم کجاست؟

لیش تأخر عباس؟
چرا عباس دیر کرد؟

انتظر والقلب یـخفق ... مثل جنحان الیمامه
انتظار می کشم در حالی که قلبم مانند بال پرندگان در حال پر پر زدن است.

قلت لیش طلبت منه ... المای واخذتنی الندامه
به خودم گفتم چرا از عمویم آب طلب کردم. خود را سرزنش کردم و به شدت پشیمان شدم.

هم صدق یرجع لی عمی ... برایته وجوده وحسامه
آیا عمویم باز خواهد گشت؟ آیا علم و مشک آب و شمشیر او را خواهم دید؟

ریت لا یروی دلیلی ... بس یرد لی بالسلامه
من سیراب شدن را نمی خواهم؛ فقط می خواهم به سلامتی پیش من برگردد.

یاریت .. لا جیت .. لا منه طلبت المای
کاش به کربلا نمی آمدم؛ کاش از او آب طلب نمی کردم.

ونیت .. اتـمنیت .. لا تبرد نار حشای
هرگز آتش دل سرد نمی شود.

هذا هضمی .. موتی حتمی .. وینه عمی
این بلای عظیمی است که به من وارد شده؛ مرگم حتمی است. عمویم کجاست؟

لیش تأخر عباس؟
چرا عباس دیر کرد؟

من البین یاحسین من زغری وشاب الراس
وای از دست جدا؛ ای حسین! از غمت در کودکی موی سرم سفید شد.

تانیت نادیت لیش تأخر عباس؟
انتظار کشیدم؛ فریاد برآوردم؛ چرا عباس دیر کرد؟

ریته یـمی .. یـجلی همی .. وینه عمی
کاش پیش من می ماند و غم مرا برطرف می ساخت؛ عمویم کجاست؟

لیش تأخر عباس؟
چرا عباس دیر کرد؟

هاک خذ مرسال منی ... وللقمر روح وتعنه
ای پدر! این پیغام را از من بگیر و پیش ماه شب چهارده (قمر بنی هاشم) برو.

انشد علیه الشریعه ... بلکی تسمع خبر عنه
از نهر علقمه درباره او سؤال کن تا شاید خبری از او بگیری.

ولو ان یا بوی لقیته ... عن لسانی اعتذر منه
و اگر ای پدر او را یافتی، از زبان من از او عذرخواهی کن.

قله یاعباس ارجع ... ما ترید المای سکنه
به او بگو ای عباس! بررگد. سکینه دیگر از تو آب نمی خواهد.

ترجیت .. وادعیت .. یاریتک حی تلقاه
آرزو می کنم و دعا می کنم که او را زنده بیابی.

موجود .. وردود .. ترجع للخیمه ویاه
صحیح و سالم؛ سرزنده؛ با او به خیمه گاه برگردی.

هو حلمی .. هو عزمی .. وینه عمی
او رویای من است؛ او امید من است؛ عمویم کجاست؟

لیش تأخر عباس؟
چرا عباس دیر کرد؟

من البین یاحسین من زغری وشاب الراس
وای از دست جدا؛ ای حسین! از غمت در کودکی موی سرم سفید شد.

تانیت نادیت لیش تأخر عباس؟
انتظار کشیدم؛ فریاد برآوردم؛ چرا عباس دیر کرد؟

ریته یـمی .. یـجلی همی .. وینه عمی
کاش پیش من می ماند و غم مرا برطرف می ساخت؛ عمویم کجاست؟

لیش تأخر عباس؟
چرا عباس دیر کرد؟




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


شنبه 10 آبان 1393 :: نویسنده : محسن نوزعیم
نظرات ()
واژگان مسافرند؛

خوشا بحال این مسافران،

که سکاندارشان

"تو" هستی...

تقدیم به شاعر سپیدهای ناب ؛استاد خانم دکتر " مینا آقازاده" بزرگوارم


محسن نوزعیم




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 8 آبان 1393 :: نویسنده : محسن نوزعیم
نظرات ()

در پی رنگ و بو حق هر سو

-گرچه بی رنگ گرچه نا پیداست-

این نسیم از حوالی دریاست!

(صدیقه محمد جانی)

چند روز پیش در وبلاگ استاد و خواهر بزرگوار بانو صدیقه محمد جانی متوجه شدم که برای اولین بار کتابش چاپ و آن را معرفی کرده است.
این کتاب عنوانش است "دریا برایم قصه ها دارد" و در انتشارات شاملو به چاپ رسیده است.
قبل از معرفی لازم است کمی با این شاعر "خوش قلم" آشنا بشویم
نام خانوادگی: محمد جانی
نام :صدیقه (نسیم حوالی دریا)
رشته تحصیلی :کارشناس ارشد ادبیات فارسی
شغل: دبیری(تدریس). به گفتش عاشق شغلش می باشد و این شغل بی گمان در احساسات او نقش داشته است. همانگونه که در یکی از اشعارش در قالب سه گانی سروده اند:

نگاهش پر از رد مهتاب و مهر

دلش خالی از سایه ،همرنگ نور

"معلم" ، تمامش، کلام حضور.
من در اینجا قصد دارم که به صورت اجمالی این کتاب را برای شما بزرگواران و همراهان گرامی معرفی بکنم .

عنوان کتاب زیبا و قابل تامل است . چرا شاعر این عنوان را برای کتاب خود انتخاب کرده است؟ شاعر تحت تاثیر "دریا" ،

همان دریایی که برای او آرام بخش بوده و خواهد بود و شاید آغاز زندگی او از کنار دریا بوده باشد.. شاعر متاسفانه مادر

خویش را از دست داده است و بی گمان از نظر نگارنده "دریا" مرهمی بوده برای تنهایی . از آنجایکه در ادیان دریا نشان از

عظمت و قدرت لایتناهی خداوند متعال را می دانند، پس این نشانه می تواند همراه شاعر باشد در همه لحظات زندگی چه در آنجا که شادی همراهش بود و چه تنهای در کنارش

این کتاب از 110 قالب سه گانی ، از 30 رباعی، از 12 شعر در قالب سپید و نیمایی ، 6 شعر در قالب غرل و 3قالب چهار پاره شکل گرفته .

شاعر در اشعارش به شدت بر یک "عشق" حقیقی تاکید دارد و معتقد است که کسی اگر از این عشق حقیقی بنوشد و به آن

برسد تمامی زندگی برایش لذت بخش هست و حتی "مرگ" هم زیبا خواهد بود. بخوانیم چند شعر که سرشار از "عشق" است:

ای عشق! پرم پُرم از اندیشه تو

در خاک وجود من فقط ریشه تو

این بیشه همیشه سبز مانَد، ای کاش

از یاد برد پیشه خود، تیشه تو

یا

بین داغی عشق

و سردی فاصله

دلِ عاشق، همیشه طوفانی.

یا

تا عاشق نباشی،

بام دلت

همیشه دو هوا است.

در بعضی از سروده از یک عشق حقیقی زمینی و گاه یک عشق آسمانی صحبت به میان می آورند که جای تفسیر و تاویل دارد

شاید بعضی ها بگویند که عشق زمینی و آسمانی با هم تفاوتی نداشته باشد که خود نظر هم قابل تامل و بررسی است. ولی

شاعر مورد نظر معتقد است که عشق حقیقی وقتی نائل و نزول می شود در انسان که سرچشمه اش عشق آسمانی باشد. شاید این

بی تاثیر از عنوان پایان نامه ایشان نباشد که در باره مثنوی مولوی کار کرده اند. چون مولانا هم از یک عشق حقیقی و آسمانی

صحبت به میان آورده است والبته نظرات متفاوت است.

گاه در بعضی از اشعارش بدنبال یک تلنگر زدن به خواننده خود است که کارهای خداوند بی حکمت نیست و اگر هم اتفاقی

می افتد ، انسان در زمان صبر است که خودش را نشان می دهد. در یکی از اشعارش مستقیما به حکمت خداوندی اشاره می کند :

حکمت فراموشی

خاموشی خاطره هایی ست

که از نور تهی است

در اینجا کلید واژه که بدرستی در جای خود آمده است ، واژه "نور" می باشد.

در یکی از سه گانی ها  به موضوع بسیار مهم و شاید حیاتی انسان اشاره دارد . منظور از چشم سوم چیست؟ آیا دل است در

اینجا یا عقل؟ یا شاید هم هر دو در کنار هم معنا پیدا می کنند؟

هر دو چشمش که باز است،

باز افتاده در چاه؛

چشم سوم نیاز است.

به نظر نگارنده مجموع اشعار این کتاب بسیار زیبا ، دلنشین و سه گانی ها گاه در اوج ایجاز سروده شده اند. زبان شعری، زبان

امروز خواننده است و می تواند با آن ارتباط برقراربکند . اندیشه و احساس در سه گانی به زیبای برخورد کردند و این گاه باعث

تصویر سازی در اشعار و گاه به جای تصویر آمده اند. مابقی اشعار را باید خواند و اوج شعریت و شعور و اگاهی و احساس

شاعر را درک کرد.

برای شاعرش آرزوی موفقیت روز افزون در تمامی مراحل زندگی از "خداوند متعال" را خواستارم



آپلود عکس | آپلود | سایت آپلود عکس | اپلود عکس


و من الله توفیق


محسن نوزعیم





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 6 آبان 1393 :: نویسنده : محسن نوزعیم
نظرات ()
یادش بخیر ...این اولین سروده به اصطلاح کلاسیکم هست ،البته می دانم که مشکلات اساسی دارد "ولی" ....

یکی در پی حقیقت راستین خویش

گذشت از زمین و زمان  آئین خویش


آن دیگری بر سر دو راهی ماند

از کاروان حق مثل همیشه جا ماند


با این جمله به نهایت انسانیت رسید

((اگر دین ندارید لااقل آزاده باشید))


آن دیگری تکیه زد بر عرصه هوس وانفسا

زر می داد به آن دیار همیشه بی وفا


حسین با پرچم سرخ و سبز خویش

سیراب کرد من را از آئین خویش


آن شراب خوار و خونخواه که مست بود

غافل شد ار آنچه که نامش "انسان" بود



"حسین" آن آفتاب نورانیش خواهد تابید

آن باران مردانگیش همیشه خواهد بارید




تقدیم ......

محسن نوزعیم





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 5 آبان 1393 :: نویسنده : محسن نوزعیم
نظرات ()


 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات