درباره وبلاگ



1364/11/9
*********.
من عاشق " علوم انسانی" م. از نظر من علوم انسانی زیر بنایی اصلی زندگی و حیات انسان هاست.

*******
من عاشق نقدم! نقد منتقد ، نقدنقد و نقد "خویشم"... من سالهاست معتقدم که: درطول تاریخ هیچ کجا هیچ انقلابی رخ نداده است ، مگر اینکه اول یک انقلاب درونی اتفاق بیافتدسپس یک انقلاب بیرونی.

"محسن نوزعیم"
***************
هرگونه استفاده از مطالب و دلنوشته های این
تارنما با ذکر منبع ونام نویسنده بدون مانع می باشد.

مدیر وبلاگ : محسن نوزعیم
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
فصل سکوت
تاریخ از آن کسانی خواهد شد که دونقط مسیر آن را با دو نقطه "عدالت" سبز بکنند. "محسن.نوزعیم"




امشب
ماه تابان،
ستاره درخشان،
می کنند روشن
افق های دور و کور را
تنهای تنها بلوغ کرده
برای بیداری زمان،
دوباره سروی می روید
در سپیده دم
سروی به بلندای نام "مهتاب".

خواهر گرامی و ارجمندم ؛مهتاب "میلادت مبارک"


محسن .ن




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


یکشنبه 30 شهریور 1393 :: نویسنده : محسن نوزعیم
نظرات ()
وطنم،
"قبل" و "بعدت"
همیشه هم سفرم.

گاهی فاصله  زیباست...؛
چون
شرم زاده فاصله هاست.

مسیری پر از نورِ،
مثل کوه با شکوه؛
"سه گانی" از نزدیک و دور.

محسن نوزعیم






نوع مطلب :
برچسب ها : سه گانی،
لینک های مرتبط :


سه شنبه 25 شهریور 1393 :: نویسنده : محسن نوزعیم
نظرات ()
 برای اینکه دست به قلم خوبی داشته باشیم برای نویسندگی باید کمی کنجکاو بود . حالا شاید دیگران بگویند "فضولی" صفت خوبی نیست ولی خب این رفتار و عمل هر گز فضولی به حساب نخواهد آمد.
دیروز بعد از قرنها داشتم به سمت ایستگاه اتوبوس (داخل شهری) می رفتم ، سه خانم در آنجا نشسته بودند. یک خانم تقریبا میان سال و یک خانم جوان ، و یک نوجوان  که عینک  زده بود ،مات و مبهوت شده بود در دنیای گوشی همراهش ! رفتم یک گوشه ای نشستم و دوباره دو خانم دیگر و یک پسر و دختر در کنار هم می آمدند و مسافران تقریبا جابجا شدند و در نهایت من ماندم و آن پسر و دختر. وقتی با هم می آمدند اصلا به جفتشون هم نمی خورد که با هم مشکلی داشته باشند .
من از آنجا ی که داشتم به کارهای که باید بکنم، فکر می کردم. یک لحظه پسر به دختر گفت خجالت نمی کشی !
من کلا حواسم شش دانگ رفت  به سمت این دوتا البته بدون اینکه به روی خودم بیاورم و بخواهم نگاهشان بکنم ، (البته سعی کردم نگاهشان نکنم)

پسر : چرا دروغ گفتی؟
دختر : بی جواب ...
پسر : میگم چرا دروغ گفتی؟
دختر : من دروغ نگفتم!
پسر : کور خوندی که بتونی بیایی داخل زندگی من بشی
دختر: بی جواب ..
پسر : فکر کردی خیلی زرنگی. (اینجا پسر صداش نازک کرد و سعی کرد با لحن دختر بگویید که من دروغ نگفتم و دختر را به تمسخر بگیرد)
دختر : تنها نگاه می کرد
پسر: بهت می گم کجا بودی!؟  می گی که دیشب خونه بابام بودم!
دختر : بی جواب
پسر : چرا دروغ گفتی خونه بابات بودی. تو که اونجا نبودی!
خانم و دختری آمدند که خانم لحن گفتاریش به زبان گیلکی بود و پرسید ما می خواهیم به "مترو " برویم ،( خانمی با چشمان سبز و آن صورتی که اکثریت خانمهای گیلانی " که شاید به خاطر آب وهوای " مناطق شمال کشور دارد، باعث شده است که پوست انها سفید بماند و با لبخند متین که صورت خانم زیباتر وبا وقار بشود. )
گفتم :  همینجا الان اتوبوس می اید و باید از اینجا سوار بشوید و بروید.
اوتوبوس آمد . از قضا هر سه سوار آن اتوبوس شدیم . من در آن صندلی 4 تایی ، روبه خانمها نشستم و سعی کردم که حواسم به پسر و دختر باشد.
دختر ایستاده بود در کنار پنجره به بیرون نگاه می کرد، گاهی هم به پسر که برعکس من نشسته بود نگاه میکرد.
پسر هم گاهی نگاهی به دختر می انداخت ، دختر پشت به پسر ایستاده بود.
ایستگاه مترو که رسیدیم پیاده شدم ولی  دختر و پسر به سمت "مهرشهر" رفتند. ذهن من را این  دو" نازوج "درگیر خودشان کردند. یاد فیلمهای که محتوای اصلی آنها "دروغ " می باشد افتادم و اول یاد فیلمهای آقای اصغر فرهای که محتوای اصلی آن بر روی دو محور اساسی ساخته و پرداخته میشود 
" دروغ و قضاوت"..
من که اطلاعات کافی و وافی نداشتم نسبت به اینکه آن دختر کجا بود ولی پسر به جای تندی و عصبانیت باید به دروغی که بهش گفته شده بود فکر نمی کرد و به او سر کوفت نمی زد، باید به جای آن ،علت دروغ را جویا می شد و بدنبال ریشه آن بود . شاید یک ریشه اش به خود پسر برمی گشت ..آخه می گویند ((دست بالای دست بسیارست))! شاید ریشه اش را باید در مشکلات اقتصادی جویا شد ، شاید دختر هدفش زشت و بد بوده و بدنبال پهن کردن یک تور بوده،شاید مشکلات خانوادگی که علتهای متفاوتی دارد ،شاید رسانه ها به طور عام و کلی و  علتهای دیگر ..
اگر متوجه ریشه بشویم " از قضاوت " پرهیز می کنیم .
یکی از مهم ترین و می توان گفت اولین علت جدایی ها با گفتن اولین دروغ شروع میشود . در خیلی از فرهنگ ها این مساله اخلاق "زشت و ناپسند" محسوب می شود . دروغ منشا همه اشتباهات و خطاهای آدمی می تواند باشد که گاه جبران ناپذیر خواهد بود 
ولی در کل این روزها بوی به مشام می رسد ، البته نه تنها به مشام بلکه به چشم هم می آید .." بوی عجیب ، عجیب بوی "خیانت" می آید.". باید "ریشه" این اتفاقات بررسی بشود .


محسن نوزعیم




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 20 شهریور 1393 :: نویسنده : محسن نوزعیم
نظرات ()
نگاه کن من را مانند کاکتوس می آیم
از تاریک ترین راه برای پابوس می آیم
ضریحت چشمان کورم را  می دهدسو
شکسته تر از دیروز،بی ناقوس می آیم
زمان تا زمان ، این نفس سرد است
تکیه به یاد تو با دو بال طاوس می آیم
از کبوتر های آزاد می پرسم جای تو را
برای رسیدن تنها به تو بی سالوس می آیم
فنا می شود عمر در این عصر تاریک
برای اوج دوباره،پناه به تو "فانوس" می آیم
.
.
.
.
. یک دلنوشته ی ساده برای امام "رئوف"...

محسن نوزعیم




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


جمعه 14 شهریور 1393 :: نویسنده : محسن نوزعیم
نظرات ()
  زمان
می زند با تیشه
دلی که باشد بی ریشه.








نوع مطلب :
برچسب ها : سه گانی،
لینک های مرتبط :


دوشنبه 10 شهریور 1393 :: نویسنده : محسن نوزعیم
نظرات ()
 خوب می دانی ، من قلم خوب وتوانمندی برای نوشتن ندارم وعلتش را تنها خودت میدانی و خودم!...گاهی به آسمان که می نگرم یاد ان ترانه می افتم که می گفت :
 هواتو کردم / من حیرون توی این روزها هوات کردم / دلم می خوادت / میخوام بیام آسمون دورت بگردم.................................

شاید درست می گفتن که ادم ها بی حکمت سر راه هم قرار نمی گیرند یا برای یاد دادن یا برای یاد گرفتن هست که در سر راه خویش قرار می گیرند. نمی دونم چرا این همه آدم سر راه من قرار دادی ولی بابت بعضی ها یشون ازت "سپاسگزارم ای مهربان ترین مهربانان". ای دوست که هر چه دارم از "تو"ست.. میدونی ستاره ها چینش خوبی دارند. وقتی که امتدادشون رو می گیری به یک افق بی کران می رسی و اونجاست که ادم این حس بهش دست میده که چقدر ناچیز و کوچک در مقابل این همه عظمت و زیبایی. ولی نمی دونم چرا بعضی ها پر از غرور هستند و دست از این خصلتشان نمی کشند.
راستی میدونی یکی ار علتهای اصلی و مهم که باعث جدایی انسانها و به زبان رسمی همان "طلاق" می شود چیه!؟ اینکه چشم هم چشمی در کنار "من" غرور هستش. بگذریم این حرفها و صحبتها برای کسی به کار نمی آد چون گوش خیلی ها از این حرفها پر و اصلا مهم نیست چه سرنوشتی با دستان خودش رقم میزنه و چه آینده ی را خراب یا درست می کند.

پاییز نزدیک، این فصلها پشت سر هم می آیند و اگر یکی از اینها نباشد، فصلها هیچ کدام معنایی ندارند. زندگی انسان هم مثل این چرخش فصلهاست.  عاشق فصل پاییزت هستم . به قول اخوان پاییز پادشاه فصلهاست. من سقوط می کنم مثل برگهای خزان و زرد و تنها این تو هستی که مرا با خودت به اوج می بری و گاهی بعضی ها تنها یک وسیله هستند که می تونند کمکت بکنند. و این هم باز خواست تو هستش. از دیگران تشکر کردن عین تشکر از تو می تونه باشه که روحت را در آدمها دمیدی. خودت  میدونی من چند تا آروز دارم ..ای کاش عمری باقی باشه من به آنها برسم فقط قبلش جنبه اش به من بده که بعضی ها جدی جدی خیلی بی جنبه هستن!.. و این ادمها از نظر من مردود هستند.
روحم و دیدم را وسیع تر از این بکن برای اینکه آدمها همانگونه که هستند، همان گونه که رفتار می کنند  چه در دنیای واقعی و در دنیای مجازی ، بنگرم به آن "اندازه" خودشان.
چقدر دلنشین و آرام بخش وقتی برای تو نوشتن، وقتی به تو فکر کردن، وقتی با تو حرف زدن....
سپاس ای خداوند یگانه عالمیان "سپاس".................




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 5 شهریور 1393 :: نویسنده : محسن نوزعیم
نظرات ()
1/
گل بهاریم
همیشه فاطمه هست؛
آن واژه بی خاتمه... هست.

2/
کاذب ترین کیش ها
دیدنی شده اند
در جدیدترین دیش ها

3/
باید خطر کرد
کمی سفر کرد؛
سفری بر اعماق تاریک خویش

4/
هراسم نیست از مرگ؛
افسوس از
زندگی های بی شاخ و برگ




محسن نوزعیم






نوع مطلب :
برچسب ها : سه گانی،
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 5 شهریور 1393 :: نویسنده : محسن نوزعیم
نظرات ()


 
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو