درباره وبلاگ



1364/11/9
*********.
من عاشق " علوم انسانی" م. از نظر من علوم انسانی زیر بنایی اصلی زندگی و حیات انسان هاست.

*******
من عاشق نقدم! نقد منتقد ، نقدنقد و نقد "خویشم"... من سالهاست معتقدم که: درطول تاریخ هیچ کجا هیچ انقلابی رخ نداده است ، مگر اینکه اول یک انقلاب درونی اتفاق بیافتدسپس یک انقلاب بیرونی.

"محسن نوزعیم"
***************
هرگونه استفاده از مطالب و دلنوشته های این
تارنما با ذکر منبع ونام نویسنده بدون مانع می باشد.

مدیر وبلاگ : محسن نوزعیم
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
فصل سکوت
تاریخ از آن کسانی خواهد شد که دونقط مسیر آن را با دو نقطه "عدالت" سبز بکنند. "محسن.نوزعیم"




19/
مست می کرد
برای فراموشی گذشته؛
کاش آینده را روشن می کرد.


20/
آزمایش همیشه
نه در بایدهاست
بلکه در "هست " هاست.


21/
صندلی چرخدار
تاریخ انقضاء دارد؛
بترس، روزی چرخه "دار"ت نشود.


22
عشق
مانند طناب باریکیِ؛
امتحان "تنها" در تاریکی.


محسن نوزعیم




نوع مطلب :
برچسب ها : سه گانی، شعر،
لینک های مرتبط :


یکشنبه 29 تیر 1393 :: نویسنده : محسن نوزعیم
نظرات ()

کوفه سرد
نبود، دیگرآن مرد تنها

با نفسهای خود

جان دهد  هوا را...
چاه

در تنهایی خود

در حسرت یارش

فرو می ریخت

مردمان خواب زده
غافل شدن ازراه حقیقت..
 
کوله بارش پر از اشک
بغض گلوی گرفته
((استخوانی در چشم ))
مانند خواری
بیستر دنیا را برایش تاریکتر و تنگتر میکرد
بصیرتی نافذ
بر یتیمان و کودکان شهر
شهرتار...
دلواپسیهای
در دل دیواره های شهر
مرا با خود به اوج
اوج انسان بودن
انسانی بی همتا
انسانی از کوله بار عشق می برد
شهر محروم کرد خود را
محروم ازاین همه عشق..

 92/5/5

20/رمضان/1434

52:.. بامداد

**********

پ.ن. استاد مشاهری گرامی  و ارجمندم به خاطر همه خوبیها، بزرگواریها ، محبتها و قلم را در دستان این شاگرد کوچکت قرار دادی "سپاس"...






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 26 تیر 1393 :: نویسنده : محسن نوزعیم
نظرات ()

مرد از اتاق خودش خارج شد و به سمت دستشویی که درسمت چپ اتاق قرار داشت ،حر کت کرد . بعد از اینکه سر و صورت خود را شست ، دمپای مخصوص را پوشید و وارد پذیرایی شد. کف پذیرایی از سرامیک بود و در سمت راست آن یک دکوری و مبلمان 9نفره گران قیمت نیز چیده شده بود که در وسط آنها میز"عسلی" چوبی به رنگ قهوه ی به چشم می آمد. روبروی آن مبلمان یک ال سی دی بزرگ(50اینج) قرار داشت.و در سمت چپ پذیرایی یک گلدان که گلهای رز در آغوش خود گرفته بود و آینه دیواری بر روی دیوار گاه خویش را نشان میداد! . منظره زیبای را می شد تماشا کرد از پنجره اتاق که به سمت طلوع آفتاب باز می شد.
مرد دستی به موهای خود کشید در مقابل اینه و مثل همیشه از دیدن صورت و قیافه خود به خویش می بالید. تقریبا 42و 43سالش بود،چشمان و موهای مشکی ، بینی و پیشانی کوچک با ابروان 7 برداشته و اصلاح شده ولبان که مانند گل غنچه بود.!  مردی که همه زندگیش را تقریبا صرف عیش و نوش خود کرده بود و.....
به سمت آشپزخانه برای آماده کردن قهوه قدم برداشت. لحظه ای صدای آیفون آمد.
مرد: این کیست که اول صبح دارد زنگ می زند!؟ عقربه های ساعت بین ساعت 10/35و 10/36 داشت تیک تاک می کرد..
 برگشت به سمت آیفون حرکت کرد
مرد : بله!؟ بفرمایئد؟ بله، با چه کسی کار دارید؟ صدایی نیامد.
دوباره به سمت آشپزخانه برگشت تا قبل از اینکه وارد بشود دوباره صدای آیفون آمد!
مرد: بله با صدای بلند! مگر آزار دارید!؟ با شدت به اف اف کوبید و با ذهنی درگیر ومغشوش به سمت آشپزخانه رفت. در کابنیت سمت چپ را باز کرد و کمی قهوه برداشت تا برای خود آماده بکند.
این بار صدای درخانه بصدا در آمد!
با سرعت به سمت درخانه حرکت نمود و درب را باز کرد و تا می خواست حرف نامربوطی بزند با یک خانم جوان وخنده رو که کمی از موهای آن بیرون است و طرز لباس پوشیدنش گویا نشان می دادر که اماده است که از خانه بیرون بزند و یا از سرکارش و جا برگشته بود. !
مرد: سلام، بفرمائید خانم؟ امری دارید؟!
خانم جوان: سلام. ببخشید مزاحم شدم، من همسایه طبقه بالای واحد دوم هستم. همسرتون تشریف دارند؟
مرد: نخیر نیستند ایشون(در دل خود گفت خوبه که دیگه نیستش)! کاری داشتید؟
خانم جوان: راستش قرار بود که به بنده چند جلد کتاب قرض بدهد البته سه روز پیش ایشون به من گفته بودند ومن به خاطر مشغله هایم نتوانستم مزاحم ایشان بشوم و یک لبخند ...
مرد: همسرم مشخص نیست چه زمانی بیاید. اگر تمایل دارید می توانید نام کتابها را ببرید تا من در کتابخانه ایشون بگردم و برای شما بیاورم!
خانم جوان: اگر زحمتی نیست خیلی ممنون میشوم.
مرد: بفرماید داخل دم در بد است!
خانم جوان وارد شد و در را پشت سر خود بست. مرد وارد اتاق همسرش شد و به دنبال کتابها گشت
مرد: راستی شما تازه اینجا به (آپارتمان ما) آمدید؟ آخه قیافه شما برای من خیلی آشناست
خانم جوان: بله تقریبا دو هفته است آمدیم و خیلی ها به من می گویند که قیافه ام آشناست!
مرد: گفتید نام کتاب چی بود؟
خانم جوان: صدای خانم جوان تغییر کرد واز صدای ارام به صدای کمی مردانه تغییر یافت گفت :زندگی ابدی و فسلفه و نیچه و البته کتاب بیگانه ی کامو. 
لحظه ای به مرد شوک وارد شد. از اتاق خارج شد .
خانم جوان را دید که به سمت منظره زیبا ایستاده. مرد به سمت آشپزخانه رفت
مرد: شما هم قهوه می نوشید!؟برای اینکه یکبار دیگر صدای خانم را بشنود
خانم جوان: نه من میلی ندارم با صدای آرام
مرد:قهوه را در فنجانش ریخت و با انگشت اشاره و شصت خود فنجان را برداشت. گفت که من باید قهوه بخورم در این ساعت عادت همیشگی ام است و به سمت مبل رفت تا بنشیند و به خانم جوان گفت بفرماید شما هم بنشینید .
خانم جوان: دوباره صدایش تغییر کرد: شما دیگه به چه چیزهای عادت دارید!؟ عادت دارید هر چهارشنبه شبها با خانمی دیگر  قرار بگذارید در فلان میدان.
مرد  : رنگ رخسارش پرید. چه می گویید خانم!؟ مراقب صحبت کردن خودتان باشید. تازه من اگر قرار می گذارم یک مسله شخصی و خصوصی می باشد نه به شما و نه به هیچ کس دیگر مربوط می شود!
خانم جوان: شاید به من مربوط نباشد ولی ضرر و زیانی که به آن خانواده تا الان رسانده اید می دانید که جبرانش غیر ممکن است؟
مرد : طفره رفت و گفت شما واقعا کی هستید؟ نکند همسرم شما فرستاده تا از زیرزبانم حرف بکشید و در دادگاه علیه من استفاده کنید.
((تقریبا یکساعت مانده بوده به قرار دادگاه مرد و همسرش برای جدایی از یکدیگر))
خانم جوان: نه ...راستی تا الان به آن اتفاقی که چهار سال پیش افتاد فکر می کنید یا نه!؟ همان اتفاقی که از کارخانه بیرون زدید و برای اینکه به سر قرارتان برسید سوار ماشین شدید و با عقب و جلو کردن ماشین، به ماشین پشتی ضربه زدید وگذاشتید رفتید بدون اینکه به آن اتفاق فکر بکنید؟
مرد: شما کیستید واقعا!؟ چه می خواهید اینها را از کجا می دانید؟ 
خانم جوان: راستی یادتون است که آن مبالغی که می دادید به مردم به عنوان قرض الحسنه چندتا خانواده را از هم پاشوند؟
مرد: بلند شد: یا واقعا خودتون معرفی بکنید یا اینکه از خانه من خارج بشوید. اصلا راستش را بگویید از من چه چیزی می خواهید
خانم جوان: چرا پس به هیچ کدام از سوالاتم پاسخ نمی دهید؟ می دانید دیگر فرصتی ندارید برای جبران اشتباهاتتان و گناهان ندارید. اگر آن روز منتظر می ماندید تا آن راننده بیچاره بیایید هرگز از کار اخراج نمی شد و الان هم به خاطر سرقت و کشتن یک نفر دیگر منتظر طناب دار نبود و همسرش دچار افسردگی شدید نشده بود . یا آن روزی که داشتید پول را نزول می دادید به فکر این میافتادید که نکند روزی توان بازپرداخت را ندارند و ناچار نمی شدند که دست به خطاهای بزرگ بزنند. طوری که الان یکی از آنها در گوشه زندان و دیگری برای فرار از مشکلات دست به خودکشی نمیزد و آن دو دختر که از خانه شان برای همیشه فراری نمی شدند به خاطر بدهی ها که مادر  ،یکی از آنها دق بیاورد و دیگری به فاحشه گی بیافتد...
مرد: برو از خانه من بیرون .. اصلا تو چه کسی هستی که به من می گویی فرصت جبران ندارم؟ . به فرض داشته باشم هم انجام نخواهم داد چون من هیچ اعتقادی به جبران و زندگی ابدی شما ندارم و تنها اینجا زندگی کردن به هر قیمتی برایم مهم است!...
خانم جوان : حضرت مرگ هستم ! این را گفت و با چشمان درشت و خشمناک  خود به مرد نگاه کرد .
مرد به سمت خانم جوان آمد پایش گیر کرد به میز عسلی ...  و دیگر هرگز به قرار دادگاهش نرسید

محسن نوزعیم

5.10دقیقه صبح
93/4/23




نوع مطلب : ادبیات و رمان، 
برچسب ها : داستانک،
لینک های مرتبط :


سه شنبه 24 تیر 1393 :: نویسنده : محسن نوزعیم
نظرات ()
13/



14/



15/



محسن نوزعیم




نوع مطلب :
برچسب ها : سه گانی،
لینک های مرتبط :


یکشنبه 22 تیر 1393 :: نویسنده : محسن نوزعیم
نظرات ()
11


12





نوع مطلب :
برچسب ها : سه گانی،
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 19 تیر 1393 :: نویسنده : محسن نوزعیم
نظرات ()
9/



10/





نوع مطلب :
برچسب ها : سه گانی،
لینک های مرتبط :


سه شنبه 17 تیر 1393 :: نویسنده : محسن نوزعیم
نظرات ()
7/


8/





نوع مطلب :
برچسب ها : سه گانی،
لینک های مرتبط :


شنبه 14 تیر 1393 :: نویسنده : محسن نوزعیم
نظرات ()
می توان ساعتها درباره اشعار استاد محمد ترکمان نوشت و صحبت کرد. من برداشت کلی از اشعار ایشان را که دارم در اینجا به صورت خلاصه خواهم نوشت.
محمد ترکمان ملقب به پژواره(شاعر هزاره بیم)  معتقد است که "شعر تاریخ تحریف نشده ملتهاست"و عجب تعریف قابل تاملی را درباره شعر گفتند. و چقدر جالب است ، ارتباط متقابل بین شعر و تاریخ ،یعنی چه!؟ یعنی اینکه در طول تاریخ اتفاقهای افتاده است و شاعران آن دوره تحت آن دگرگونیها و تحولات شعر می سرودن و در عین سرودن شعر مردم را از اتفاقات هم آگاه می کردند.. گاه دست به ترکیبهای زیبا و قابل تامل میزند و این باعث میشود که خواننده در خواندن شعار تامل به خرج بدهند و راجع به آن تفاسیر گوناگون رخ می دهد و وقتی از یک شعر برداشتهای متفاوت صورت میگیرد نشان از استحکام و چند بعدی شعر می باشد که این خود ویژگی خاص شعرهای پربار و قابل تامل می باشد.
شاعری که گاه در اشعارش بشدت نگاه واقع گرایانه و رئالیسم بر اشعار و اندیشه خود می گیرد یک سپید از او بخوانیم :

آنقدر سرم به سنگ خورده که
آد مها را همه ((سنگ)) می بینم
دل شان زنگ زده
چشمشان
((تنها)) یک نقطه را
چنگ می زند؛
و درد سنگک
ندارند!

چرا شاعر چنین سپیده های کوتاه های "تلخ" می سراید؟! بعضیها اعتراض می کنند که اشعارش بشدت تلخ وناامید و یاس آور است.. ولی چنین نیست بنظرم. ما در هزاره بیم زندگی می کنیم و این زندگی است که باعث شده شاعر دست به سرودن چنین اشعاری بزند و البته همیشه واقعیت "تلخ" است . ما نمی توانیم از این واقعیتها فرار بکنیم و خیلی آسوده از کنار انان بگذریم. شاید برای اینکه بتوانیم اشعار شاعر درک بکنیم باید با اندیشه او اشنا باشیم.
او می گوید قالب شعر من ، قلب مردم است. این نظر شاعر خود پاسخی است برای معترضان به نظرم.
 در بعضی اشعارش کوتاهش واج آرایی اتفاق می افتاد که خود این نشان از توانایی قلم و اندیشه ایشان می باشد و باعث ایجاز و موسیقی درونی آن کوتاهه ها و سپیدها می شود.
گاه بر خلاف و نظر برخی اشعار ایشان سرشار از آرمان و ارزو می شود که نگاه آرامان گرایانه به خود می گیرد. از عدالت و برابری وآزادی برای همه انسانها می سراید و خواهان اجرای عدالت برای همگان است. این خصلت شاعران واقعی می باشد که شعر را برای مردم می سرایند. خانم دکتر آقا زاده در مطلبی نوشته بودند که شعر باید از دردهای ادمی بگوید و این وِیژگی بر جسته ای است در اشعار استاد ترکمان .


محسن نوزعیم





نوع مطلب :
برچسب ها : شعر، بررسی،
لینک های مرتبط :


شنبه 14 تیر 1393 :: نویسنده : محسن نوزعیم
نظرات ()
امروز
سیزدهم از تیرگان
شورشیان
جان آرش ما را
ستاندند..
ولی
ایستادگی می کند هنوز
دماوند
و من همچون
این کوه سرافراز
ریشه در وطن
هستم...

روز ملی دماوند مبارک


محسن نوزعیم





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


جمعه 13 تیر 1393 :: نویسنده : محسن نوزعیم
نظرات ()
یاد نداده ای پرواز، که دانه ، از دهنم
بگیری و نوک بزنی، بکو چانی از چمنم.
من آشیانه ندارم، چه فرق می کند؟چه زمان؟
به شهر هیچ بروم و همه کس ، هم وطنم
تمام مال منالم، همین: مشتی پر
و این دوبال لاغر زخمی، که یادگار تنم.
برو !تو خیالی مفتی! سوار اسب کهر
هزار مرد، می ارزد چنین یگانه زنم.
اگرچه ساده و نرمم، شبیه آلومینیوم
به سختی آهن و فولاد، به خشکی چدنم.

شاعر مریم شجاعی
 
یک شعر زیبا و یکدست که از اندیشه مستحکمی برخوردار است. اگرچه این تنها برداشت بنده است و شاید به خطا هم بروم .اگر به عنوان شعر دقت نکنیم در بیت اول  به سختی می توان تشخیص داد که این شعر دارای چه محتوای ارزشمند و پرباری است در دفاع از زن ، نقش زن و حقوق آنان در جامعه شاید فراتر از جامعه در پیش می رود یک پروسه تاریخی می تواند داشته باشد که مربوط "به شخصیتی بنام زن". در بیت اول شاعر اعتراض می کند به اینکه جامعه غیر از عقب ماندگی آن "زن" هیچ نقشی نداشته . دقت به واژگان "پرواز، دانه، دهان، نوک، چمن" همگی ویژگیهای خاص  زندگی پرندگان است و اینجا شاعر فریاد میزند اجازه پرواز را هم برای رسیدن به آرزوها و آمال هایش نداده است و زندگی که خود ساخته و می تواند خودش بسازد.
در بیت دوم واج آرایی حرف "ه" اتفاق افتاده است که به موسیقی و زیبایی آهنگ آن کمک کرده است.
در بیت دوم شاید شاعر می خواهد اول اشاره ای بکند به عدم داشتن امنیت در جامعه که اینجا بحث تاریخی پیش می آید با آوردن واژه "زمان"! در برداشت دوم یک اندیشه و نظریه معروف جهان وطنی اشاره می کندو  بدون در نظر گرفتن مرزها همه انسانها را جزء وجود خویش می داند و سعی دارد که مهر خود را بگستراند. در بیت سوم با حسرت بر این موضوع اشاره می کند (تشبیه ای که با بال و پر برای خود می سازد ) تمام دارای خود که میتوانست به آرزوهایش برساند به علت عدم توجه به آن از بین رفته است.
در بیت سوم شاعر اوج زنانگی خود را به نمایش میگذارد بدون اینکه البته بخواهد طرف مقابل خود را (مرد) بکوبد و تنها از استقلال صحبت به میان می آورد که خود به تنهای میتواند آنرا کسب کند و دارای یک اندیشه فمنیستی می باشد البته نه از نوع رادیکالش.
در بیت آخر اول به ویژگیهای درونی و احساسی زنان اشاره میکند که "ساده بودن و احساسات زیاد" که تشبیه زیبایی رخ داده است به واژه "آلومینیوم" و در مصرع آخر در عین اینکه به سادگی اشاره کرده می خواهد بگوید در مواقع و زمان حساس و لحظات مهم مانند آهن در زندگی مقاوم است و می تواند در مقابل مشکلات زندگی مستحکم باشد و به بعد بعدی شخصیت زنان که (خدا نکند با انسان لج بکنند!) اشاره کرده است .

 این فراموش نکنیم برای بررسی یک اثر و اندیشه صاحب اثر ایشان دارای چه شرایطی بوده است و چه شرایط باعث سرودن و نوشتن شده است ..

محسن نوزعیم




نوع مطلب :
برچسب ها : غزل، شعر، بررسی،
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 11 تیر 1393 :: نویسنده : محسن نوزعیم
نظرات ()

چند روز پیش مطلبی را در یک روزنامه خواندم با عنوان اینکه چرا این همه در شعر امروز قهوه و سیگار به کار می رود "عنوان مطلب: "آسیب شناسی پدیده ای به نام شعر مدرن؛این همه سیگار و قهوه در شعر امروز چه می‌کند؟ .
راستش من تا حدودکمی با این مطلب موافقم ولی در کل نظر نامساعدی نسبت به آن مطلب دارم. نویسنده محترم در این مطلب اشاره می کند که مخاطب کم شده است و نمیتواند با شعر امروز ارتباط بر قرار بکند به خاطر عدم استفاده از صنایع ادبی می باشد . دوم به این اشاره دارد که پیرو مد گرایی و مدرن شدن می باشند شاعران. سوم به بحث جنسیت گرایی "شعرهای زنانگی و مردانگی" که تاکید بر زنانگی داشته است که شعرها در این روزها با خود به لحاظ معنای ومضمون به همراه دارند. بعد به ساختار شکنی اشاره دارد و معتقد است که بعضی ساختار میشکنند که جامعه به آن ساختار نرسیده است . و به استفاده زیاد واژه های مانند سیگار، قهوه ، الکل ...
نویسنده محترم فراموش کرده اند که ما در عصر نسبی گرایی به سر می بریم و این ویژگی عصر نسبی گرایی است که هر انسانی دارای عقیده و اندیشه آزاد می باشد. پس از آنجا که خدواند متعال انسان را آزاد آفریده و به او خرد اداده است خیلی نگران این موضوع نباشیم که که این واژگان در ذهن خواننده تاثیر بگذارد! راستی اینجا یک سوال پیش می آید اینکه آیا شاعر به هنگام شعر سرودن از چه چیز یا چه کسانی تاثیر می گیرد؟ آیا شاعر از اجتماع تاثیر نمی گیرد و این انسانها نیستن که با عمل، رفتار، منطق خودشان در روی شاعر یا هر صاحب اثر تاثیر می گذارند؟ این اثر گذاری می تواند دوسویه باشد ولی اول چه کسی تاثیر گذار تر است!؟
بعد ایشان فراموش کرده اند که ما با آرکایسم زبانی در شعر حاضر روبه رو هستیم و شاعران از این تحول زبانی وادبی استفاده بکنند . حافظ هم در اشعار خود از واژگان می، مستی، رندی بشدت استفاده کرده است ؟  حال ما باید به ریشه این اتفاق روجوع بکنیم یعنی شرایط اجتماعی حاکم بر جامعه باعث چنین تحولات و تغییرات شده است.
به بحث جنسیت اشاره شده که چرا شعر ها بیشتر زنانگی شده اند و همدیگر را می کوبند مخصوصا از سمت زنان!  این بحث را از دو مقوله جدا می توان بررسی کرد : اول اینکه برداشتها نویسنده از اشعار شاید چنین بوده و احساس می کنند که واقعا با یکدیگر به جنگ در آمده اند خب این یک نظر شخصی است و می تواند درست باشد! ولی دوم اینکه اشعار الان اتفاقا در دفاع از حقوق زنان در طول تاریخ است بدون اینکه کسی یا فردی را بکوبند.
 به بحث ساختار شکنی اشاره کردند که این بحث جای تامل و تعمق زیاد دارد که ساختارها شکسته می شوند البته ایشان باید می گفت چرا شکسته می شوند؟ وقتی می خواهیم در حوزه علوم انسانی یک اتقاف را مورد بررسی قرار دهیم باید ریشه آن تحول وتغییر را مورد بررسی قرار بدهیم.


محسن نوزعیم





نوع مطلب :
برچسب ها : نقد،
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 11 تیر 1393 :: نویسنده : محسن نوزعیم
نظرات ()
در یک گفتگویی، بین دو شاعر، نظری رد و بدل شد که انگیزه من را برانگیخت برای این سه گانی "چشمه":

4

*************
5/. 12/4/92



محسن نوزعیم
***********************
6
13/4/92


*******************************************
ویرایش شده توسط بانوی شاعر و استاد بزرگوار : بانو صدیقه (نسیم) محمد جانی

1/
هر چیز چهارچوبی دارد،
دری که باز و بسته می شود؛
دلی که شکسته می شود..
2/
همیشه چشمه باش؛
برکه،
برادر مرداب است
3/
با "سلام" بعضی ها
در دل خود می گویم:
صد رحمت به "گرگ سفید"





نوع مطلب :
برچسب ها : سه گانی،
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 11 تیر 1393 :: نویسنده : محسن نوزعیم
نظرات ()


3




نوع مطلب :
برچسب ها : سه گانی،
لینک های مرتبط :


سه شنبه 10 تیر 1393 :: نویسنده : محسن نوزعیم
نظرات ()


2/




نوع مطلب :
برچسب ها : سه گانی،
لینک های مرتبط :


دوشنبه 9 تیر 1393 :: نویسنده : محسن نوزعیم
نظرات ()
سی روز با سی "سه گانی" و شاید مطلب جدید که البته امیدوارم که بتوانم تا آخر پیش بروم...
****************
1/





نوع مطلب :
برچسب ها : سه گانی،
لینک های مرتبط :


یکشنبه 8 تیر 1393 :: نویسنده : محسن نوزعیم
نظرات ()


( کل صفحات : 2 )    1   2   
 
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو