درباره وبلاگ



1364/11/9
*********.
من عاشق " علوم انسانی" م. از نظر من علوم انسانی زیر بنایی اصلی زندگی و حیات انسان هاست.

*******
من عاشق نقدم! نقد منتقد ، نقدنقد و نقد "خویشم"... من سالهاست معتقدم که: درطول تاریخ هیچ کجا هیچ انقلابی رخ نداده است ، مگر اینکه اول یک انقلاب درونی اتفاق بیافتدسپس یک انقلاب بیرونی.

"محسن نوزعیم"
***************
هرگونه استفاده از مطالب و دلنوشته های این
تارنما با ذکر منبع ونام نویسنده بدون مانع می باشد.

مدیر وبلاگ : محسن نوزعیم
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
فصل سکوت
تاریخ از آن کسانی خواهد شد که دونقط مسیر آن را با دو نقطه "عدالت" سبز بکنند. "محسن.نوزعیم"




باید کوله بار را بست...
پشت کرد
بر این خانه تاریک و پست.

2/
 گاهى در قابیم،
 گاهى درنقابیم...
ایینه ى پیدابکنیم.


3/
 " آ رزو" مى دهد نوید؛
 ما محکومیم
به داشتن امید.

4/
طلوع ،
نمایش  

زندگى بى آلایش است.
 5/
 وقتى (( تکنولوژى به مثابه ایدولوژى)) شد!
 مرگ بشریت

دوباره اغاز شد..





نوع مطلب : فلسفه، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


جمعه 24 بهمن 1393 :: نویسنده : محسن نوزعیم
نظرات ()
شکل" پارادایم سکولاریزاسیون" را در اینجا ببینید



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 21 بهمن 1393 :: نویسنده : محسن نوزعیم
نظرات ()

"بیداری"

بع بع بره...
از راست
هی هی چوپان
از چپ

ترک برداشتن پوستین زمین...
زیرپاهای تاول زده
از راه های نرفته...

چشم ها،
از کاویدن بیهوده
چشمه خونین

جان ها،
در تب و...
بی تاب

دشنه دشمن
درپیش
آتش عصیان
در پی...

بانگ کلاغ
از آسمان!


*
تو
اورادپس از نمازت را زمزمه کن!
ورختخواب
 بپوش!،

من خواب را
تا تو زنده ی...

از سرم
پرنده ام!...

سروده سپید از شاعر عزیز و بزرگمهر حجت اله یغوبی است که به تاریخ93/11/8 با عنوان "بیداری" در سایت شعر نو به ثبت رسیده است.
***********


نگاه ناچیز بنده (محسن نوزعیم).: بنده نظر خیلی مختصر درباره این سروده قابل تامل دادم که باعث شد شاعره"بانو سیده نسترن طالب زاده" ارجمند و فرهیخته در پی نظر ناچیز بنده به بسط و واکاوی دقیق تر با اشاره به "ادبیات باروک" وارد تفسیر این سروده شود:

1/
نگاه من :
 

سلام و عرض ادب گرانمایه و بزرگمهر ما....درود بسیار زیبا و قابل تامل است.توجه به دو نکته مهم و کلیدى شعر:

چراشاعر ما در شروعش به صورت راست و چپ نوشته و چپ و راست ننوشته است؟
چپ و راست در حوزه جامعه شناسى سیاسى دو مفهوم متغیىر هستند بر خلاف ان چیزى که بعضى ها فکر مى کنن تنها یک مفهوم دارد! و در جامعه ما مفهوم چپ و راست به معناى حقیقى کلمه موجود نیست. پایانش یک اعتراض می باشد با آوردن واژه خواب بی گمان واژه "بیداری"بدون اینکه آورده شده باشد ، در ذهن خواننده خطور خواهدکرد. و حالت اعتراضی به خود می گیرد.

2/ نگاه بانوی اندیشمند و آگاه سیده نسترن طالب زاده در ادامه :

در ادامه من با نظر به فرمایش گرانقدری که به سبک باروک این اثر اشاره فرموده اند و- با اجازه از استاد بزرگمهر-، جناب یعقوبی گران ارج عرایضی را مینگارم

سبک ادبی باروک
"-
در ادبیات- بر دو محور تمرکز دارد، نخستین حرکت و ظاهر و دیگری تناسخ و تغییر چهره..."
در اثر -بیداری-
جریانی چونان چند اپیزود، منتاژ میشود و به زیبایی در ایجاد تصویر و موسیقی ، توانمندست ...
و این برایندی از هنر نقاشی و ادب باروکست ..
سبک هنری باروک از نیمه دوم قرن شانزدهم،، رواج یافت اما این عنوان و پذیرفتن آن به عنوان یک سبک هنری از اواخر قرن نوزدهم توسط نوگرایان به این رشته از قالب های زیبا شناختی که حالات خاص و غیر عادی داشتند اطلاق شد و ادامه پیدا کرد ...
تجلی هنر باروکــــــ در معماری, مجسمه سازی و حتی نقاشی و موسیقی و سینما و ادبیات هم قابل مشاهده است....
در ادبیات ، باروک آن چیزی است که کلاسیک نیست و به بیان رمانتیک و کلاسیک،،،مبهم و متظاهر و غیر عادی است....
اولین مشخصه‌ی سبک هنری باروک حرکت و استحاله است...
...
"
چپ"
"
راست"
ترک برداشتن پوسته ی زمین!
بر اثر تلاشهای مداوم گروهی چند ...
بر خون نشستن چشم ..جان و..
برنینی ـ معمار ایتالیایی ـ :انسان هنگامی کاملا شبیه خودش است که در حال حرکت است....
این مشخصه یعنی -حرکت -در شعر و ادبیات باروک هم ظاهری شبیه به معماری دارد...!
در شعر باروک "مارینیست" های ایتالیایی تصویرهای حرکت را به فراوانی به ظهور رسانده اند ..
در چنین اشعاری
آب روان...طوفان‌ها، ابرها، حباب و…به زیبایی بیان میشود ..
درین اثر ارجمند، شاعر گرانقدر
-
حرکت گله -
حرکت آتش
طی شدن مسیر و ...را درین راستا به پرده ی رویت آوردند ..
مشخصه‌ی حرکت باروکی در ادبیات آلمانی هم
تا حدودی به همتای ایتالیایی ش نزدیکست
آن چنان که مشهود است، حرکت و زودگذری و ناپایداری... از مهمترین خصوصیاتی است که در آثار بزرگان سبک هنری باروک در ادبیات تجلی یافته است....
دیگر مشخصه‌ی سبک ادبی باروک بیان تظاهر است....
ظاهر و تقابل آن با باطن و حقیقت در ادبیات هم نقش تعیین کننده‌ای دارد ...
ولفلین محقق آلمانی ،در «پشت و رو» ،،،عنصر تظاهر باروکی را به خوبی مطرح می‌کند و این را به طور خلاصه اگر بخواهم درین مجال بنگارم ، -در عرصه ی خواب و بیداری- نخواهد گنجید...!
باری یک پشت و رو شدن، و همان استحاله که منتهی به بیداری و آگاهیست قابل درکست ...
سبک هنری و ادبی باروک ...
سکوت و تحرکات شارپ را نشان میدهد
این که هیچ چیز شکل ثابتی ندارد! تا قابل تعریف باشد
و این سرگشتگی انسان در دنیای مدرن است که نوگرایان پیرو سبک باروک آنرا به زیبایی پیش چشم ما به تصویر می‌کشند....و درین اثر و چند سروده ی ارزشمند پیشین جناب یعقوبی گرانقدر
به زیبایی بیان شده ...



ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


یکشنبه 19 بهمن 1393 :: نویسنده : محسن نوزعیم
نظرات ()
1/
آدمهای بی درد
همیشه<<تنهایند>>؛
مثل یک دوره گرد!
2/
ایست!!
نیازی نیست بروید..
((کارگران "همیشه" مشغول کارند))!


3/
دهان روی دهان دوخته ایم!
از همان اوان کودکی
نسل سوخته ایم.
4/
 آدم برفی همیشه،
در رویا و خیال است؛
چه دنیای ایده عالی است!

******************
گفتگو!
دختر:سلام عمو!
فروشنده: سلام عمو جان!
د: عمو این کیک چنده!؟
ف:1000تومن!
د: "در حال یاس و ناامیدی": عمو من 400تومن دارم
ف:عمو تو می تونی 4تا گاز بزنی!
د:چرا عمو؟!
ف:آخه 6تاش نیاز داریم برای 20 درصد دریای خزر!
د:عجب!!! دختر درحالی که غرق شد در دریا و دنیای خود، یاد سفارش مادرش افتاد: راستی عمو، اون چای گلستان چنده؟
ف: در حالی که به چشمان معصوم آن دختر نگاه می کرد، گفت :عمو جان "گلستان"!؟
د: بله گلستان!
ف: تاریخ تکرار من و تو هستش عمو جان...


***********
منِ بی وطن
یعنی
من بی تن..
**************
((به تاریخ همین روزها))...
*********

"محسن نوزعیم"

سپاس از حضور خوب و پرمهرتان استادان عزیز و دوستان خوب و گرامی...


ثبت شده در تاریخ 64/11/9 مصادف با زاد روز "خودم" ...
گاهى که به عمق زندگى مى اندیشم، به "مرگ" 
 مى رسم...
نمى دانم یکسال بزرگتر شده ایم یا یکسال پیرتر! اگر چه مى دانم با تفاوت هاى ظاهرى لغوى و باطنى معنى گوناگونى دارند ولى هر دو یک معنى مشترک را به دوش هم مى کشند و آن هم" تجربه" ست.






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 13 بهمن 1393 :: نویسنده : محسن نوزعیم
نظرات ()

 1/

دل به این سخن چه آشناست:

عشق با بزرگی‌اش

اسم کوچک خداست.

در این سه گانى شاعر با آوردن واژه "دل" در سطر اول به محتواى سه گانى تا حدودی اشاره ای دارد .واژه " دل " همواره درامیخته با "عشق"است و البته در ذهن خواننده ناخوداگاه در تقابل با "عقل" قرار می گیرد هر چند عشق های حقیقی هیچ تقابلی با عقل در حقیقت ندارند .شاعر با توجه به معنى که در سه گانى نهفته از " گوش" براى شنیدن کمک نمى گیرد! در سطر دوم در عین اینکه عشق را بزرگ و وسیع مى داند ولى از لقبى که براى خدا به کار گرفته واشاره کرده است، آن را " کوچک" مى داند! چون از نظر شاعر خدا بى نهایت است و عشق حقىقى مى تواند تنها " خدا" باشد. و به یکى از اسامی زیبای " خدواند" اشاره مى کند[هوالعشق!]

2

با نم نم دعا

آرام ، تر شدم؛ 

آرام تر شدم.

مى توان گفت که معمولا براى دعا کردن به آسمان خیره مى شویم ، تشبیه پنهانی " دعا" به باران و جناس آرام، تر شدن و آرام‌تر شدن به زیبایی و تأثیر گذاری این سه گانی بسیار کمک نموده است.

در سطر دوم با باریدن شاعر " تر" ( خیس) مى شود! در اینجا منظورش " نو و تازه شدن" است ان هم به مرور زمان[ آ رام] دچار تحول مى شود.

یک نکته جالب و قابل تاملى که در این سه گانى به چشم مى خورد، این است که وقتى خسته مى شویم به یک چیز نیاز داریم و براى رفع خستگى گاه به سراغ " حمام"( دوش) گرفتن مى رویم. درسطر سوم به جاى اینکه به سراغ " آ ب " برویم، از قبل به سراغ دعا رفته ایم و به ارامش دست مى یابیم..و شاعر به دنبال یک ارامش است که از طریق دعا به دست مى آورد!

3

در کویر خویش مانده زار ،

حاصل حیاتشان

بوته های خار.

کویر اگر محصولی هم داشته باشد جز خار نیست و انسانی که از هشیاری "حضور" بی بهره است در همین دنیا در جهنم کویری خویش درمانده است ولی چون جایی به غیر از کویر را ندیده و درک ننموده [از لحاظ درونی]گاه تا لحظۀ مرگ ، آگاه به حال بد خود نیست.البته در ادبیات ما کویر می تواند نمادی از چیزهای انتزاعی گوناگون باشد اما در این سه گانی شاعر تعبیر مثبتی از کویر ندارد و بیشتر "بی حاصلی " و "بدحاصلی" را مد نظر قرار داده است.

4

من" و "او " ؛

چه تصویر عجیبی

هم‌آوازی پاییز و پرستو!

با خواندن این سه گانی به یاد این سخن از بزرگی افتادم :

" تفاهم یعنی توان تحمل تفاوتها"

و در این سروده به زیبایی اشاره شده [شاید به ارتباط بین دو زوج ] که گاه می شود از یکدیگر "کوچ" نکرد و هم‌آواز شد و البته این هنر تنها در "انسانها" مستتر است وگرنه طبیعت معمولاً کارهای از پیش تعیین شدۀ خود را طبق حکمت ناب الهی انجام می دهد.

سوالی که ذهن خواننده را بعد خواندن این سه گانی درگیر می کند ، "من " و "او" در مصراع نخست و "پاییز" و "پرستو" در مصراع پایانی است و آن اینکه آیا ما با تشبیه مرتب مواجهیم یا مشوش و نامرتب؟!

5

واقعیت چقدر بی معنی

از ملاقات عشق خالی بود؛

کاش دنیای ما خیالی بود.

دکتر فولادى چند سه گانى زیبا دارد که به " واقعیت و خیال" اشاره مى کند .

در این سه گانی شاعر واقعیت را پراز موانع برای عشق ورزی های حقیقی می بیند و یا اینکه در دنیای واقعی و نه حقیقی ،عشق کیمیاست و جایگاه عشق را در خیال بالاتر و والاتر از واقعیت می بیند و دعا می کند ای کاش در دنیای واقعی هم عشق همین جایگاه را داشت.

جناس های خالی و خیالی و تضادهای واقعیت و خیال باعث جذابیت بیشتر این سه گانی شده است.

6

ذکر لب از چه افسوس و کاش است ؟ 

خواب باید شود نا امیدی؛

زندگی زنگ بیدار باش است.

شاعر در مصراع اول به دو عبارت روز مره انسانهای عصر حاضر اشاره مى کند : " افسوس خوردن و " کاش" گفتن! به دنبال دادن امید به آدمهاى دور و اطراف خود است و امید به اینده را لازمه زندگى مى داند که با "بیدار " شدن این اتفاق خواهد افتاد و  منظور از بیدار بودن یک هوشیارى کامل است.

 در این سه گانى مانند سه گانى هاى دیگراز تناقض استفاده کرده شده است [ خواب باید شود در مصراع دوم و زنگ بیدار باش در مصراع سوم]، تا یکى از ویژگى هاى اصلى سه گانى را رعایت بکند.واژه های زندگی و زنگ در کنار هم موسیقی زیبایی به مصراع سوم این شعر بخشیده است.

7

در چشم عاشقم

از هر جهت تویی؛

در من فقط تویی!

در این سه گانى با عشق روبه رو مى شویم .عاشق هیچ چیزى را در چشمان پر از عشق و علاقه و احساس خود نمى بیند جز معشوق را. به یک عشق حقیقى اشاره مى کند و با همه وجودش او درک مى کند و او را جزئی خود مى داند.

 اول به " چشم" که ظاهر است اشاره مى کند و در سطر سوم ضربه نهایى را وارد مى کند و ان هم با اشاره به " باطنش"[ در من فقط تویی]

"هر جهت" در مصراع دوم بسیار تأمل برانگیز است ؛ از هر نظر و از هر سو . 

یاد این مصراع از مولوی افتادم : 

عقل گوید، شش جهت حد است و بیرون راه نیست

عشق گوید، راه هســـت و رفتــــه ام من بارهـــــا (مولوی)

در همه سه گانى ها شاعر ضربه نهایى را به خوبى و درستى و کوبتده وارد مى کند و از ارایه هاى ادبى((" تناقض و تشبیه و حقیقت و مجاز و ))"" به زیباى استفاده مى کند. 

قلم و اندیشه تان همیشه سبز و پاینده باشید استاد گرانقدر و خواهر ارجمندم..

 

و من الله توفیق

نوشته شده در 93/11/7

محسن نوزعیم





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 8 بهمن 1393 :: نویسنده : محسن نوزعیم
نظرات ()


 
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو