درباره وبلاگ


1364/11/9
*********.
من عاشق " علوم انسانی" م. از نظر من علوم انسانی زیر بنایی اصلی زندگی و حیات انسان هاست.

*******
من عاشق نقدم! نقد منتقد ، نقدنقد و نقد "خویشم"... من سالهاست معتقدم که: درطول تاریخ هیچ کجا هیچ انقلابی رخ نداده است ، مگر اینکه اول یک انقلاب درونی اتفاق بیافتدسپس یک انقلاب بیرونی.

"محسن نوزعیم"
***************
هرگونه استفاده از مطالب و دلنوشته های این
تارنما با ذکر منبع ونام نویسنده بدون مانع می باشد.

مدیر وبلاگ : محسن نوزعیم
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
فصل سکوت
تاریخ از آن کسانی خواهد شد که دونقط مسیر آن را با دو نقطه "عدالت" سبز بکنند. "محسن.نوزعیم"




بخش هشتم: (آغازِ) توفان

دیری با من سخن به‌درشتی گفته‌اید
خود آیا تاب‌تان هست که پاسخی درخور بشنوید؟

(احمد شاملو)

بحث درباره‌ی جوایز ادبی و هنری همیشه در کشور ما جنجال‌برانگیز بوده است. این موضوع به‌ویژه درباره‌ی جوایز جشنواره‌های معروف مانند جشنواره‌ی فیلم فجر بیشتر مناقشه‌انگیز بوده است. در هر جشنواره‌ای، آن کسانی که آثارشان بررسی شده است طبیعتاً از توجه به کارشان خوشحال می‌شوند و اگر جایزه‌ای هم به اثرشان تعلق بگیرد آن را نشانه‌ای از قدرشناسی برای وقت و عمری می‌دانند که صَرف تولید آن اثر کردند. این هم البته طبیعی است که وقتی کسی اثرش در دور نهایی برگزیده نشود، از این بابت احساس خوشحالی نمی‌کند و جشن نمی‌گیرد. اما اشخاصی که به بلوغ روانی رسیده باشند به‌خوبی می‌دانند که برگزیده نشدن در این قبیل جشنواره‌ها اصلاً به معنای بی‌ارزش بودن کار آن‌ها نیست. برعکس، کار آن‌ها آن‌قدر درخور توجه بوده که به هر حال به این جشنواره راه پیدا کرده است. نویسنده و پژوهشگر راستین به جای حسد ورزیدن به کسی که توانست جایزه‌ای دریافت کند، کار خود را بهتر و شایسته‌تر انجام می‌دهد تا در آینده بیش از گذشته به کار او توجه شود.

در سال ۱۳۹۳ من و جمعی حدود ده نفر مأمور به عضویت در «هیأت علمی بنیاد ادبیات داستانی و شعر ایرانیان» شدیم (دقت کنید که «هیأت علمی» با «هیأت داوران جایزه» فرق دارد). این بنیاد پیشتر با عنوان «بنیاد ادبیات داستانی» فعالیت داشت در حالی که متعاقباً شعر هم به حوزه‌ی فعالیت‌های آن افزوده شده بود. لذا لازم بود اساسنامه‌ی آن بازنگری شود. همین‌جا اضافه کنم گاهی دیدگاه‌های سیاسی اشخاص مانع از حق‌شناسی و تشکر می‌شود. ولی ما اهالی فرهنگ و ادبیات و هنر نباید رفتارهای سیاست‌بازان و محدودیت‌های فکری آنان را بازتولید کنیم. لذا از نظر خودِ من، باید تشکر کرد از کسی که باعث شکل‌گیری یا تأسیس نهادهای ادبی از جمله بنیاد ادبیات داستانی شد. تا پیش از تأسیس این بنیاد، معمولاً رمان‌ها و مجموعه داستان‌های کوتاه و کتاب‌های پژوهشی در حوزه‌ی نقد ادبی، به نسبت سایر کتاب‌ها (مثلاً کتاب‌های فلسفه، تاریخ، عرفان، اخلاق، ایران‌شناسی، و ...) کمتر در کتاب سال مورد توجه قرار گرفته بودند. تأسیس این بنیاد امکان داد جایزه‌ی مستقلی برای حوزه‌ی ادبیات داستانی و نقد ادبی در نظر گرفته شود. این کار، فی‌نفسه، اقدامی خجسته است. آنچه من تا به حال از مدیران این نهاد دیده‌ام، تلاش برای ارزش گذاشتن بر ادبیات داستانی بوده است. البته شخصاً در جایگاهی نیستم که از همه‌چیز خبر داشته باشم و درباره‌ی ندیده‌ها قضاوت کنم، اما شرط انصاف (و در عین حال شرط بری ماندن از تنگ‌نظری‌های سیاسی) این است که زحمت و تلاش دیگران را نادیده نگیریم و قضاوت متعصبانه و کور نکنیم.

باری، عضویت در «هیأت علمی بنیاد» موقت بود و تا آن جا که به یاد دارم (موضوع مربوط به حدود شش سال پیش است) کلاً هشت جلسه (یکی بیشتر یا یکی کمتر) تشکیل دادیم که البته خودِ من در یک جلسه غایب بودم. من در آن جلسات بر حسب وظیفه‌‌ام صرفاً به اساسنامه‌ی بنیاد و گسترده‌تر کردن شمول فعالیت‌های آن می‌پرداختم و نقشی در داوری راجع به کتاب‌ها یا ملاقاتی با هیچ‌یک از داوران نداشتم چون وظیفه‌ی تعریف‌شده‌ی هیأت علمی شامل داوری کردن و از این قبیل نبود. بعد از حدود دو ماه وظایف من و سایر اعضای هیأت علمی به پایان رسید و تا به امروز هم دیگر هیچ مسؤلیتی در آن‌جا نداشته‌ام. داوران آن سال در بخش نقد ادبی سه نفر بودند که نامه‌ی یکی از آن‌‌ها را در بخش پیشین این سلسله نوشتار منتشر کردم. در آن نامه دکتر بیات به صراحت نوشته است که من مطلقاً دخالتی در امر داوری یا اِعمال نفوذ بر داوران نکرده‌ام. حتی تا به امروز هم که شش سال از تمام شدن آن جشنواره می‌گذرد هنوز ملاقاتی با آقای دکتر بیات نداشته‌ام، کما این‌که تا به امروز هرگز داور دوم آقای دکتر سنگری را هم ندیده‌ام. این هم عین شهادت ایشان به حقیقت:

باسمه تعالی

الیس الله باحکم الحاکمین؟

جایزه‌ی جلال آل‌احمد، معتبرترین و برجسته‌ترین جایزه ادبی جمهوری اسلامی ایران است که به سبب جایگاه ویژه، هماره حساسیت‌هایی را در فضای رسانه‌ای و در میان اهل نظر و ادب برانگیخته است.

این جانب نیز چند بار توفیق داوری در شاخه نقد ادبی این جایزه را همراه با داوران کارآزموده و صاحب‌نظر داشته‌ام. از آن جمله در سال ۱۳۹۳ همراه با زنده‌یاد استاد محسن سلیمانی و جناب آقای دکتر حسین بیات عهده‌دار داوری کتاب‌ها بودیم که در آن سال کتاب «گشودن رمان» اثر استاد ارجمند دکتر حسین پاینده، پس از چندین جلسه بحث و گفت‌وگو برگزیده شد.

در آن زمان هرچند با آثار علمی دکتر پاینده آشنا بودم اما نه با ایشان مراوده و نه حتی دیداری داشتم. پس از گذشت پنج سال در فضای مجازی اظهارنظرها و داوری‌های ناروایی هم نسبت به کتاب و هم داوران کتاب صورت گرفت؛ کتاب متهم به سرقت شد و داوران به‌تلویح و تصریح متهم به اعمال نفوذ دکتر پاینده شدند. این هر دو اتهام بی‌اساس، دروغ و قابل پیگرد قانونی هستند.

کتاب خارجی که به نظر دکتر حسین بیات، شباهت‌هایی با کتاب دکتر پاینده داشت، در تحلیل و تبیین بعدی روشن شد که هیچ‌گونه اخذ و اقتباس و ارتباطی میان آن دو نیست و تنها در ساحت توارد می‌توان چنین مسئله‌ای را مطرح کرد.

طرح اعمال نفوذ استاد دکتر حسین پاینده را جز تهمت و افترا به ساحت داوران نمی‌بینم و شهدالله اگر کوچک‌ترین توصیه، سفارش و حتی اشارتی از جانب ایشان یا دیگران در حوزه داوری صورت گرفته باشد.

شأن علمی استاد پاینده و موقعیت ومنزلت داوران مبرا از این اتهام و ادعای کذب است. به نظر می‌رسد حق نویسنده کتاب «گشودن رمان»، بنیاد برگزارکننده و داوران در شکایت و دفاع از حیثیت و جایگاه خویش محفوظ است.

محمدرضا سنگری

۲۳/۳/۹۹



چنان‌که جناب دکتر سنگری هم در نامه‌شان اشاره کرده‌اند، داور سوم بخش نقد ادبی (مرحوم محسن سلیمانی) در این فاصله از این جهان رفته‌اند (و خوشا به حال‌شان که شاهد فضای تهمت و افترا در فرهنگ ما نیستند)، اما دو داور که هنوز زنده‌اند شهادت دادند که من (و اصولاً همه‌ی اعضای هیأت علمی بنیاد) در جایگاهی نبودیم که داوران را تطمیع کنیم. شاید عامی‌ترین مردم به مجرد این‌که اختلافی با کسی پیدا می‌کنند بی‌پایه‌ترین تهمت‌ها را می‌زنند و با تخریب شخصیت دیگران می‌کوشند برای خود اعتبار کسب کنند. سخن من این است که فضای فرهنگی کشور را باید از چنین رفتار عامیانه‌ای دور نگه داشت.

اما این فقط دکتر بیات و دکتر سنگری نیستند که خلط وظایف هیأت علمی با داوری در جایزه را عملی زشت، شبهه‌آفرین و مخرب دانسته‌اند. این هم نامه‌ی آقای دکتر محسن کاظمی که نه داور بلکه همچون من در آن زمان عضو هیأت علمی بنیاد ادبیات داستانی و شعر ایرانیان شده بود و در آن هشت یا نُه جلسه‌ای که گفتم شرکت داشت:

همچنان که هر دو عضو هیأت علمی در نامه‌های‌شان شهادت داده‌اند، من بعد از دو یا سه جلسه داوطلب استعفا از هیأت علمی شدم. اما اعضا معتقد بودند که مطابق با اساسنامه اصولاً حوزه‌ی اختیارات هیأت علمی چیز دیگری است و ربطی به داوری کردن و تعیین برنده و غیره ندارد. بنا بر این با استعفای من مخالفت شد. به طور کلی، با مدیریتی که بر بنیاد ادبیات داستانی اعمال می‌شد، امکان چنین تخطی‌هایی وجود نداشت. به سهم خودم شهادت می‌دهم که نه از جانب مدیر این بنیاد و نه از جانب هیچ‌یک از اعضای هیأت علمی تخلفی در این زمینه ندیدم.

جوایز نیستند که به کتاب‌ها اعتبار می‌بخشند، بلکه استقبال اهل نظر و راهگشا بودن آن کتاب‌ها برای مطالعات و کاربردهای بعدی حرف آخر را می‌زند. وانگهی اگر به‌راستی جایزه‌ی جلال آل‌احمد در سال ۱۳۹۳ با اِعمال نفود به پاینده داده شد، همین جایزه‌ی جلال آل‌احمد چند ماه پیش هم (آذر ۱۳۹۸) دوباره به کتاب دیگری از پاینده اعطا شد (آن هم به کتابی که علاوه بر جایزه‌ی جلال آل‌احمد، پنج جایزه‌ی دیگر هم دریافت کرد). آیا باز هم پاینده عضو هیأت علمی بود و داوران را تطمیع کرده بود؟ دقت کنید که من نوشته‌ام «جایزه به کتاب تعلق گرفت»، نه به نویسنده‌اش. در این‌جا نکته‌ای هست که از چشم اهل نظر نباید پنهان بماند. فقط بعضی از کسانی به فکر اتهامات بی‌اساس می‌افتند که خود مانند «شخص مذکور» در همان سالی که گشودن رمان برگزیده شد، پایان‌نامه‌ی منتشرشده‌شان از رسیدن به مرحله‌ی برگزیدگی بازماند. اما اهل ادبیات و فرهنگ باید بتوانند با اتکا به معرفت بیشینه‌ای که دارند از روان‌زخم‌های مردم عامی عاری بمانند و برای آینده‌ی خودشان تلاش کنند، نه تخطئه‌ی دیگران.

در این‌جا روی سخنم با همه‌ی کسانی است که به نحوی از انحاء به حوزه‌ی ادبیات و نقد ادبی علاقه‌مندند و رویدادهای آن را دنبال می‌کنند. در نخستین بخش این سلسله نوشتار به برگزیده شدن کتاب مترجم باسابقه و نام‌آشنا آقای منوچهر بدیعی در جایزه‌ی کتاب سال ۱۳۸۱ اشاره کردم و گفتم که بعد از این رویداد، شخصی نوشته‌ی کوتاهی در چهار صفحه در مورد «اشتباهات» ترجمه‌ی آقای بدیعی نوشت که مشحون از انواع توهین‌ها و بی‌ادبی‌ها بود. البته آقای بدیعی بعداً پاسخی ۸۰ صفحه‌ای به آن نوشته داد و با بررسی دقیق و مشروحِ بندبندِ آن نوشته‌ی توهین‌آلود معلوم کرد که نویسنده چه درک نازلی از ترجمه‌ی متون ادبی دارد. در آن نوشته همچنین آمده بود که حسین پاینده داور کتاب سال بوده و به سبب رفاقت با منوچهر بدیعی اعمال نفوذ کرده است تا کتاب دوستش فلان تعداد سکه جایزه بگیرد. خداوند (و همچنین برگزارکنندگان جایزه‌ی کتاب سال) می‌دانند که من در آن سال داور جایزه‌ی کتاب سال نبودم. اصلاً در آن سال داور هیچ جایزه‌ای نبودم. اما نویسنده‌ی آن مقاله این تهمت بی‌اساس را به‌سهولت و بدون کوچک‌ترین هراسی از مخاطبان حقیقت‌جو به من زد. زمان گذشت و با نوشته شدن پاسخی عالمانه و متینانه از سوی مترجم (که ضمناً در آن اشاره کرده که پاینده اصلاً داور این کتاب نبوده است) بسیاری کسان شرمنده شدند. عرق شرم بر پیشانی کسانی ماند که خود از اهالی ادبیات‌اند اما اندکی درنگ نکردند تا کمی هم درباره‌ی «اشتباهاتی» که نویسنده‌ی آن مقاله مدعی شده بود در ترجمه‌ی بدیعی وجود دارد فکر کنند. این یک آیرونی بزرگ است که کسی نویسنده رمان و داستان کوتاه باشد، اما هر ادعایی را بدون تأمل و بدون بررسی بپذیرد. چنین کسانی چگونه می‌توانند امید داشته باشند که داستان‌های‌شان واقعیت‌های ناپیدای اجتماعی را هنرمندانه و صناعتمندانه بکاود و با اقبال اهل نظر و اندیشه مواجه شود؟ ادبیات برای آن نوشته می‌شود که جنبه‌های ناپیدای واقعیت را ببینیم. وای بر آن کسی که نتواند حقیقت آشکار را ببیند. اگر هم کسی اشتباه کرد و به موقع حقیقت را ندید، وقتی حقیقت به او توضیح داده شد و با دلیل و مدرک ثابت شد، باید شجاعت داشته باشد و در همان رسانه‌ای که قضاوتی نادرست کرده بود، قضاوتش را تصحیح کند.

یادآوری ماجرای آقای بدیعی باید نشان دهد که تکرار اتهام جایزه گرفتن با رفاقت و اِعمال نفوذ بر داوران و ... جدید نیستند. اما همه‌ی ما اهالی ادبیات و اندیشه وظیفه داریم چه در فضای مجازی و چه در فضای واقعی، مباحث را به شیوه‌ای طرح کنیم که تحسین دیگران را برانگیزد. اگر با حاشیه‌سازی و جنجال‌طلبی به‌گونه‌ای رفتار کنیم که نظاره‌گرانِ بیرون از فضای فرهنگی، ما را به سُخره بگیرند و بگویند ادعای فرهنگ و ادب داریم اما همچون عامی‌ترین مردم سخن می‌گوییم و رفتار می‌کنیم، آن‌گاه دیگر نباید توقع احترام داشته باشیم. مردم به افراد تحصیل‌کرده به دیده‌ی احترام می‌نگرند، اندیشه‌ی آنان را برتر می‌دانند و برای رفع مسائل‌شان به آنان چشم دارند. اگر روشنفکران و اهل ادب مبادرت به ترور شخصیت یکدیگر کنند و فضای فرهنگی را با ادعاهای بی‌اساس مسموم کنند، باید آماده باشند که جامعه هم به آنان وقعی نگذارد. در این میان، سقوط و بی‌اعتباری نصیب کسی می‌شود که تصور می‌کرد با نشان دادن مشابهت طرح جلد دو کتاب می‌تواند این شبهه را ایجاد کند که محتوای آن‌ها نیز یکسان است. غافل از این‌که کنشگران نقد ادبی، بنا بر ماهیت این حوزه از علوم انسانی، با نگاهی کاونده به جزئیات توجه می‌کنند. هیچ منتقدی نمی‌تواند معنای تلویحی این رمان و آن داستان و فیلم و غیره را بفهمد مگر این‌که چنین نگاه کاونده و تیزبینی داشته باشد. البته هر چقدر هم به اشخاص هتاک توضیح بدهید که ناشران ایرانی درباره‌ی طرح جلد تصمیم می‌گیرند و خیلی مواقع ترجیح می‌دهند برای کاستن از هزینه‌های‌شان طرح‌های خارجی را استفاده کنند و این هیچ ربطی به سرقت علمی و یکسان بودن محتوای کتاب‌ها ندارد، آنان همچنان بر روش مخرب خود اصرار و استمرار می‌ورزند. چقدر حکیمانه است این بیت از سعدی که «با سیه‌دل چه سود گفتن وعظ / نرود میخ آهنین در سنگ».

همان‌گونه که در بخش پیشین از این سلسله گفتار اشاره شد، زمان پیچش‌های هولناکی دارد و ادعاهای بی‌اساس را به‌طرز بی‌رحمانه‌ای باطل می‌کند. مدعیِ هتاک بیش از همه خود را ویران می‌کند. نگارنده‌ی این سطور به منظور روشنگریِ بیشتر، درباره‌ی کتابی که خود یک فصل از آن را ترجمه و در همین سلسله نوشتار به انسان‌های آزاده و حقیقت‌دوست تقدیم داشت، تصمیم گرفت باز هم به همان کتاب بازگردد و فصلی دیگر از آن را ترجمه کند. علاوه بر این اما باید اضافه کنم که پیچش‌های آیرونی‌دارِ زمان که به طور مستند و غیرقابل انکار بطلان ادعاهای بی‌اساس را ثابت می‌کنند تمام نشده‌اند، چرا که پیچشی بس عظیم‌تر در راه است و آنچه خواندید شاید فقط آغاز توفانی باشد.

دیری با من سخن به‌درشتی گفته‌اید
خود آیا تاب‌تان هست که پاسخی درخور بشنوید؟
... رنج شما از ناتوانیِ خویش است
در قلمروِ «دریافتن»؛
که این‌جای اگر از «عشق» سخنی می‌رود
عشقی نه از آن گونه است
که‌ِ تان به کار آید،
و گر فریاد و فغانی هست
همه فریاد و فغان از نیرنگ است ...

(احمد شاملو، «در جدال آینه و تصویر»)

این سلسله نوشتار همچنان ادامه خواهد یافت ...




نوع مطلب : ادبیات، کتاب، نقدادبی، 
برچسب ها : حسین، پاینده، افترا، جایزه، گشودن، رمان،
لینک های مرتبط :


شنبه 7 تیر 1399 :: نویسنده : محسن نوزعیم
نظرات ()
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات