درباره وبلاگ


1364/11/9
*********.
من عاشق " علوم انسانی" م. از نظر من علوم انسانی زیر بنایی اصلی زندگی و حیات انسان هاست.

*******
من عاشق نقدم! نقد منتقد ، نقدنقد و نقد "خویشم"... من سالهاست معتقدم که: درطول تاریخ هیچ کجا هیچ انقلابی رخ نداده است ، مگر اینکه اول یک انقلاب درونی اتفاق بیافتدسپس یک انقلاب بیرونی.

"محسن نوزعیم"
***************
هرگونه استفاده از مطالب و دلنوشته های این
تارنما با ذکر منبع ونام نویسنده بدون مانع می باشد.

مدیر وبلاگ : محسن نوزعیم
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
فصل سکوت
تاریخ از آن کسانی خواهد شد که دونقط مسیر آن را با دو نقطه "عدالت" سبز بکنند. "محسن.نوزعیم"




طلا عیاری چند!؟
نقدی بر فیلم طلا ساخته پرویز شهبازی
آخرین ساخته پرویز شهبازی  «طلا» است.  طلا همان دختر کوچولوی که بیمار هست ولی شخصیت اصلی قصه نیست!  « اینکه در مورد معظلات جامعه، از فشار اقتصادی و مالی، بیکاری جوانان، در سینما  باید گفت» و دوباره گفته بشود، جای هیچ شک و تردیدی باقی نخواهد گذاشت. ولی با هم نگاهی بیندازیم که ببینیم آیا به زبان سینما ادای دین شده است و چقدر از نقاط قوت و ضعف برخوردار است. یا مثل فیلم قبلی کارگردان سینمایی « مالاریا» فیلم ضعیفی ست!
درون مایه طلا از این قرار است که چند جوان دور هم در کافه ای جمع شده اند و به خاطر دلایل گوناگون بدنبال یک بیزنس جدید هستند، بیزنس آشپزخانه سوپ. فیلم بشدت از ضعف های چه در انتخاب بازیگران ، چه شخصیت پردازی و فیلمنامه برخوردار است. بازیگرهای که انتخاب شده اند چه بخواهیم و چه نخواهیم خیلی دهان پر کن هستند،  « هومن سیدی (منصور، همان شخصیتی که قرار است مثل نامش یاری دهنده بشود، نگار جواهریان( دریا، مثل نامش به ظاهر بزرگ است) ، طناز طباطبایی(لیلا، دختری بامزه، یا شب طولانی و تاریک و شاید هم هیچ کدام) و مهرداد صدیقیان(رضا، همانی کارکتری که از اولین نمایش رضایت دارد».هومن سیدی  در مقام کارگردان و نویسنده در سینما  از محبوبیت و احترام خاصی بین تماشاگران و منتقدان برخوردارست.  به جز هومن سیدی آن هم فقط در یکی و دونما که از شخصیت منصور به خوبی برمی‌آید، هنگامی که در بیمارستان با پزشک معالجه روبه رو می شود، یا در فضای آشپزخانه با لیلا و رضا درگیری لفظی پیدا می کند  . بازی بازیگران چندان خوب از آب در نیامده است، شاید هم مشکل از کارگردان است که نتوانسته از آن ها بازی های خوبی بگیرد یا  شاید هم مشکل فیلمنامه است. لیلا که همیشه در نقش های مهیج و رازآلود به  تا قبل از این فیلم بازی های خوبی از خودش به جا گذاشته، شاید اصلا نباید برای این شخصیت انتخاب می شد. لیلا فقط در یک سکانس بازی قابل قبولی را از خود نشان می دهد و آن هم در هنگامی که با صاحب کار خود روبه رو می شود! نگار جواهریان، چند سینمای که در آن بازی کرده را به یاد بیاورید: «حوض نقاشی، طلا ومس، ، یه حبه قند، اینجا بدون من، کتاب قانون»، در این فیلم های اشاره شخصیت دختری ضعیف، ناتوان، فروتن ومهربان دوست داشتنی.  در اینجا هم می خواهد دوباره این این فاکتورها را در خود گرد بیاورد، و اتفاقا آورده است، ولی چرا این احساسات نمی تواند برای مخاطب قابل باور پذیر باشد!؟ مهرداد صدیقیان که اوج شهرت خودش به فیلم اتوبوس شب کیومرث پوراحمد و بازی در مقابل خسرو خوبان سینما(خسرو شکیبایی) مدیون است، در اینجا نه از زبان بدن ونه بازی های چشمی از او دیده نمی شود. 
حرکات دوربین از زوایای مختلف و شخصیت پردازی آن چنان محکم نیستند که بتوان با ظاهر شخصیت ها همزاد و همذات پنداری کرد. یادمان نرود که هنر فیلم و هنر سینما به تحریک در آوردن احساسات تماشاگران ست. 
فرم روایی و فرم هنری فیلم نمی تواند احساسات را درگیر داستان فیلم بکند. فرم در فیلم حداقل باید برای  تماشاگر جدی فیلم با عناصری که کنار هم آمده اند، احساس رضایت ایجاد بکند. چند جوان که ارتباط آن ها دقیقا معلوم نیست چگونه شکل گرفته. روایت از هم گسیخته در درون داستان از نقاط ضعف فیلمنامه و فرم فیلم است. ‌نکته مهم و ریز این فیلم که به لحاظ حقوقی مورد ذن و شک است، رابطه دریا با منصور است. در قانون اساسی دختر باکره بدون اجازه پدر حق ازدواج کردن را ندارد ولی در صورتی که در این فیلم ما می بینیم دریا باردار است از منصور. تجربه تماشاگر این را می گوید که خب پس آن ها با توجه به شناختی که از منصور تا قبل از دزیدن دلارها دارند، منصور کارگری ساده و انسان درستکاری است که نقش یک قهرمان را می خواهد بازی بکند، احتمالا آن ها با هم صیغه محرمیت خوانده اند، ولی وقتی که او دست به دزدی می زند با همکاری دریا، سوال ترید آمیز حقوقی و انسانی را پیش می آورد. آیا این نمی تواند جز نقاط ضعف فیلم باشد؟ یا پدر طلا که برادر منصور هست، وقتی متوجه می شود که طلا از بیماری خطرناکی رنج می برد، عکس العمل او تنها اشک ریختن در فیلم است، آیا به راستی پدران واقعی تنها همین کار را می کنند و نقش پدر بودن در اینجا کم رنگ تر از نقش شخصیت عمو ست؟  دقایق آخر فیلم ، قابل پیش بینی است که منصور باید فدا یا کشته  بشود.  « در میان این همه داستان تراژدی، طلا شخصیت قصه اگر چه برای مدوا بالاخره راهی خارج می شود، گویا طلا عیار زیادی نداشت. از اینکه بگویم عشق آتشین باعث شده که دریا، فرصت رفتن به منصور را بدهد، بیشتر شبیه یک عشق دروغین است، وقتی دریا از منصور می خواهد که با دلارها و طلا فرار بکنند، شاید به خاطر عذاب وجدان و ترس از گیر افتادن به دام پلیس است. از نقاط ضعف اصلی این فیلم ساختار دراماتیک آن است.
راستی اگر اصغر فرهادی در فیلم  «جدایی نادر از سیمین» ، نقش «حجت» را که در دقایق اخر فیلم، آن گونه ازوجود  درونیش پرده برداری نمی کرد، عده ای در فیلم های خود قشر"کارگران" چگونه می خواستند توصیف و تفسیر بکنند!؟





نوع مطلب : سینما، نقدفیلم، فیلم، 
برچسب ها : نقد فیلم، طلا، پرویزشهبازی، سینمای، محسن، نوزعیم، نقد،
لینک های مرتبط :


جمعه 16 خرداد 1399 :: نویسنده : محسن نوزعیم
نظرات ()
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic