تبلیغات
 فصل سکوت - خاطره ی از شعر خوانی در فضای مجازی

خاطره ی از شعر خوانی در فضای مجازی

ما داریم با این وضعیت به کجا می رویم؟!یکبار یک نفری در این فضای مجازی از من خواست  که بیا دفتر شعرم بخون و من با تمام وجود از نظراتتون استقبال می کنم و به جان و دل می سپارم ، از این صحبتها و حرفهای شعاری که خیلی از ما ها بلدیم بگیم! من هم رفتم شروع کردم به خوندن و در جوابش نوشتم که به نظر من ضعیفه و حتی بعضی از این نوشته ها شعر نیست! بعد دوست که شما باشی، ایشون با توپ اومد سراغ من ، گفت بگو من اصلا شاعر نیستم و شعر رو نمی شناسم و خلاصه  از این حرفها! اگر من در نزدیکش بودم به احتمال زیاد سرم می شکست وکارمون به دادگاه و پاسگاه می کشید.  . من مودبانه نوشتم نظرم من اینگونه بود. حال خودتون بدونین. باز یک مدت گذشت دیدم که دوباره پیام داده بیا دفتر شعر دومم بخون!. من رفتم خیلی اروم دفتر باز کردم  و شروع کردم به خوندن تا چشمم افتاد به نوشته ، دیدم هر سه سطر در میون از اشعار حسین پناهی و گاهی در بعضی جاها فروغ و اخوان اورده! بعد نظرات دیدم که یک عده هم نوشته بودن که آفرین چه اندیشه زیبا ، پاکی و ارزشمندی!!. من مثل ادمی که توی تاریکی با احتیاط حرکت می کنه و قدم بر میداره،  اروم برگشتم و پشت سرم هم نگاه نکردم. دوباره پیام داد  دفتر سومم رو بیا بخون ،دیگه جوابش هم ندادم!

محسن نوزعیم


برچسب ها: شعر، خاطره،  

تاریخ : یکشنبه 28 آذر 1395 | 09:15 ب.ظ | نویسنده : محسن نوزعیم | نظرات


  • paper | خرید Reproduction | خرید بک لینک ارزان
  • buy Reportazh | فروش رپورتاژ دائمی