تبلیغات
 فصل سکوت - شبهای سرد..

شبهای سرد..

کوفه سرد میشد
نبود آن مرد تنها با نفسهای خود گرم کند هوا را 
چاه دیگر تنها میماند 
چاه در حسرت یارش 
در غم همدمش داشت فرو میریخت
مردمان خواب زده غافل از خود
غافل از راه راه حقانیت
راه آن مرد "تنها"  
کوله بارش پر از اشک 
بغض گلوی گرفته 
((استخوانی در چشم ))
مانند خواری 
 دنیا را برایش تاریکتر و تنگتر میکرد
نگاهی بینا، 
بصیرتی نافذ،
بر یتیمان  شهر.
دلواپسیهای در دل شهر
در دل دیواره های شهر 
مرا با خود به اوج بودن می برد
اوج انسان بودن
انسانی بی همتا 
انسانی از کوله بار عشق..
شهر خفته زده محروم کرد خود را
محروم ازاین عشق ,
از این حقیقت راستین..
5/6 92
 ساعت: 23/57


  ......................

شهر امشب بی ستاره می شود. ستاره ی که  نورش در تمامی کاغذهای تاریخ ورق خواهد خورد و هرگز چنین نوری دیگر بر خود نخواهد دید.
محراب امشب به خود می بالد که چنین مرد تنهایی  را در درون خود به خون اغشته می بیند. 
زمین چقدر زشت شده که چنین امانتی را از دست می دهد و لی ایا به راستی هنوز نمی توان علی وار و علی گونه زیست کرد؟ ایا هنوز نمی توان علی وار قدم برداشت چنان که ذره غرور بر خود ندید و فخر فروشی نکرد؟ ایا هنوز نمی توان علی وار دستان عدالت را گرفت و ان را بر روی زمین جاری کرد؟ ایا....

4/ 4/ 95
23:53

محسن نوزعیم


تاریخ : جمعه 4 تیر 1395 | 11:35 ب.ظ | نویسنده : محسن نوزعیم | نظرات


  • paper | خرید Reproduction | خرید بک لینک ارزان
  • buy Reportazh | فروش رپورتاژ دائمی