درباره وبلاگ



1364/11/9
*********.
من عاشق " علوم انسانی" م. از نظر من علوم انسانی زیر بنایی اصلی زندگی و حیات انسان هاست.

*******
من عاشق نقدم! نقد منتقد ، نقدنقد و نقد "خویشم"... من سالهاست معتقدم که: درطول تاریخ هیچ کجا هیچ انقلابی رخ نداده است ، مگر اینکه اول یک انقلاب درونی اتفاق بیافتدسپس یک انقلاب بیرونی.

"محسن نوزعیم"
***************
هرگونه استفاده از مطالب و دلنوشته های این
تارنما با ذکر منبع ونام نویسنده بدون مانع می باشد.

مدیر وبلاگ : محسن نوزعیم
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
فصل سکوت
تاریخ از آن کسانی خواهد شد که دونقط مسیر آن را با دو نقطه "عدالت" سبز بکنند. "محسن.نوزعیم"






((هیچ حقیقتی را فدای مصلحت نکنیم))، چون روزی آن مصلحت ما را "قربانی" خود خواهد کرد.

"محسن نوزعیم"

پست همیشگی...




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


یکشنبه 27 مرداد 1392 :: نویسنده : محسن نوزعیم
نظرات ()
✍✍✍
سالی که گذشت...  «نامه سرگشاده برای جناب  رئیس جمهور» 
چه خوش فرمودن آن استاد سخن، سخنور نامدار، شیخ اجل؛ حضرت سعدی (ره):

 «شنیدم که در وقت نزع روان * به هرمز چنین گفت نوشیروان
که خاطر نگه دار درویش باش * نه دربند آسایش خویش باش....»
تقریبا همه  اهل قلم، نویسندگان، شاعران، روشنفکران، روزنامه نگاران و در فضای مجازی وبلاگ نویسان، در اواخر این سال جدید نگاهی کوتاه و گاه بلند بر سالی که گذشت می اندازند و هر کسی از دیدگاه خود  دست به خلق و نگارش زده است. این اتفاقات عبارتند از: تحریم ها، بحران های بانکی، تخریب خاک، فسادهای زیاد اقتصادی، جنبش های کارگری، بحران های مربوطه به تامین اجتماعی، تورم زیاد، رکود اقتصادی، تخریب جنگل ها، بحران آب، نزاع آب، فرسایش سرمایه اجتماعی، الگو شدن سلبریتی ها در فرهنگ و اجتماع، بیکاری، به هم ریختن تعادل چرخه بازار، تغییر و تحولات سریع هنجارهای اجتماعی، پیروزی ها گوناگون در عرصه های سینمای و ورزشی، تصادفات جاده ای، رشد شادی های کاذب و چالش های بی معنا در فضای مجازی، خبرهای جعلی وافر و... 
کم کم پایان سال نزدیک است. من نمی دانم واقعا در آینده قرار چه اتفاقی رخ بدهد، آیا وضعیت و معیشت اقتصادی این جامعه وخیم تر خواهد شد یا امیدی به بهبودی است.
جناب آقای دکتر حسن روحانی؛ ریاست محترم جمهوری اسلامی ایران
با سلام و تحیات خدمت حضرت عالی
من می خواهم اول برای شما از افول اندیشه ها و آرزوهای آرمانشهری بنویسم. حتما اطلاع دارید که این جامعه هر روز و روبه افسردگی زیاد، اختلال های روانی و بیماری های اعصاب دچار می شوند. می دانید این وضعیت حاکی از آن است که مردم امیدشان و آرزوهای خود را از دست می دهند. ما نمی توانیم به بهار سلام بدهیم، و به زمستان سخت و سرد بدرود بگوییم. ما دچار چالش و بحران  هویت فرهنگی و اجتماعی شده ایم. 
جناب آقای دکتر من با همه نگاه تعادل آمیزم به زندگی ولی نمی توانم به  این نیمه خالی یا پر لیوان بی اهمیت باشم. جناب آقای دکتر روحانی،  بنده فوق لیسانس علوم سیاسی هستم  و در حال حاضر در یک شرکت مشغول کارگری هستم. من 33 سالمه و یک فرد مجرد هستم و خرج امورات زندگی  خودم را با این اوضاع به سختی می گذارنم. در دوره انتخاباتتان من خودم به اندازه خودم ، تا توانستم از شما دفاع کردم و علت های مختلفی آوردم که چرا باید به شما رای داد و من خودم به شما بزرگوار رای دادم. گفتم دولت امید ما را ناامید نمی کند و قهرمان هسته ای ما در این دوره وزارتش با مذاکره و مصالحه خیلی از مشکلات حاد در عرصه بین الملل را حل می کند و دولت امید، امید را به کشور باز می گرداند. ولی افسوس که این کلید شما به هیچ قفلی نخورد و نتوانسته آن را باز بکند. کارگران که از شما به کلی ناامید می شوند با این افزایش حقوق و دستمزد، نخبگان که ترک دیار کردند، عده ای بی سواد آمدند بر راس، اساتید و روشنفکران جامعه علمی گوشه نشین شدند، به جایش هنرمندان پیشگام شده اند و این معضلی شده به لحاظ جامعه شناسی، البته آن ها به عنوان یک شهروند حق نظر دارند و هیچ هم نه خلاف شرع است و نه خلاف قانون اساسی مان. گفتیم دیگر میر حسین موسوی، زهرا رهنورد به هر طریقی شده از حصر خانگی آزاد می شوند، ولی چی شد!؟ تا سال 1380 مشکلات داخلی را بر دوش جنگ انداختیم گفتیم ما هشت سال جنگ کرده ایم، در حال بازسازی آثار جنگ هستیم. بعد گفتن که تحریم های بین المللی از سوی غرب و غربی ها باعث مشکلات داخلی شده است. به تازگی متوجه شدید که خیل از مشکلات ما در داخل به خودمان ارتباط داشته است. درهیچ کشوری فکر نکنم تورم با رکود اقتصادی در یک زمان با هم باشد،مگر در کشور خودمان. هر روز اختلاس های کلان و فراوان که البته این را نمی شود بگویم در یک شب اتفاق افتاده است، که این اتفاقات پیشینه تاریخی دارد و یک پروسه طولانی مدت داشته. من می‌دانم از یک طرف مخالفان شما یعنی همان افراطی ها، مخالفان برجام که سودهای کلانی می بردند، چقدر سنگ های بزرگ جلوی پا شما انداخته اند و میندازند تا شما را به.زمین بزنند . 
ولی شما مگر دومین شخص این کشور نیستید، نباید اجازه بدهید که وقتی حرف از مذاکره ها می شود، از هر جایی سر خود یک تریبون به دست بگیرند تا تمامی معادلات سیاسی و سیاست را به هم بریزند. گفتین که هنر ایرانی_اسلامی را شکوفا خواهید کرد، فرمودین فضای مجازی فیلتر نخواهد شد، و در نهایت معاون اولتان جناب جهانگیری گفتند که اگر ملت آزادی می خواهید به ما رای بدهید و اگر محدودیت می خواهید به  جناب  ریسی رای بدهید. جنگل ها در حال تخریب هستند، بیابان ها دچار فرسایش می شوند، تالاب ها و در یا چه دارند خشک می شوند ، قحطی آب در راه است.محیط زیست روبه تخریب و انهدام است. 
می دانید جناب ریس جمهور محترم، من به شخص دیگر فکر نکنم رای بدهم و البته شخصی را هم تشویق به رای دادن و رای ندادن هم نمی کنم. 
این نامه را مخصوص خودتان

نوشتم  من می‌دانم که شما این نامه نمی خوانید ولی این نامه گویایی وضعیت جامعه ما هستش.. امیدوارم که کمی به فکر این مردم هم باشید همین مردم بودن که انقلاب کردند، همین مردم بودند جان شان به کف دست گرفتند و در جنگ به درجه رفیع شهادت نائل شدند، همین مردم هستند که در انتخابات همیشه بیشترین حضور را داشته اند و دوست دارند که کشورشان در صلح ، آرامش  رفاه و آسایش اقتصادی، عدالت و برابری سیاسی و اجتماعی  دست پیدا بکنند. چشم مردم در این سه سال به دستان شماست. این مردم را نا امید نکنید لطفا.
با احترام
ادمین کانال 
محسن نوزعیم
پی نوشت : اعضا و همراهان عزیز و فرهیخته امیدوارم که در سال جدید، در کنار هم  سال خوب، سال موفقیت و سرافرازی را داشته باشیم  و نشان بدهیم که ما می توانیم در کنار هم و با هم انسانیت را زنده نگه داریم.
✍✍✍



نوع مطلب :
برچسب ها : سال، نو، نامه، رئیس، جمهور، سیاست، بحرانها،
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 29 اسفند 1397 :: نویسنده : محسن نوزعیم
نظرات ()
Mohsen:
چه کسی به تو تبریک خواهد گفت این سال جدید را، ای طبعیت.. 
چه کسی به پاهای خسته  تو تبریک خواهد  گفت سال نو را ای سگ ولگرد و تنها .. 
چه کسی به شاخ های بریده تو، سال نو را تبریک خواهد گفت ای درخت.. 
چه کسی به ماهی های مرده تو سال جدید را تبریک خواهد گفت ای دریای خفته.. 
چه کسی به کاکتوس ها و ارمک های زرد  تو بهار نو را تبریک خواهد گفت  ای بیابان برهوت. 
چه کسی به صدای خاموش پرندگان تو  چرخش فصل ها تبریک خواهد گفت ای جنگل پیر و دلشکسته...

محسن نوزعیم 




نوع مطلب :
برچسب ها : سال، نو، تبریک، طبیعت، تنهایی،
لینک های مرتبط :


سه شنبه 28 اسفند 1397 :: نویسنده : محسن نوزعیم
نظرات ()

آنچه در پی می‌آید، یادداشت سهیلا عابدینی درباره‌ی کتابنظریه و نقد ادبی و سپس متن مصاحبه‌ی او با حسین پاینده درباره‌ی این کتاب است که در شماره‌ی اخیر مجله‌ی چلچراغمنتشر شد.


کسی که نقد بداند

نمی‌تواند به جهان پیرامونش بی‌اعتنا باشد

گفت‌وگو با حسین پاینده،

استاد نظریه و نقد ادبی دانشگاه علامه طباطبائی

سهیلا عابدینی:
کتاب نظریه و نقد ادبی: درسنامه‌ای میان‌رشته‌ای تازه‌ترین اثر دکتر حسین پاینده، موضوع گفت‌وگوی پیش‌روست. دکتر پاینده اعتقاد دارند «در حال حاضر در کشور ما معمولاً معنای درست و دقیقی از «نقد» مستفاد نمی‌شود. دست‌اندرکاران فعالیت‌های ادبی غالباً بین «مرور و معرفی»، «تحلیل» و «نقد» تمایز نمی‌گذارند و هر نوع نوشتاری را که نویسنده در آن نظری راجع به متنی ادبی اظهار کرده است، به غلط مصداق «نقد» می‌دانند. متأسفانه مترادف پنداشتن «نقد» با «انتقاد» بر این آشفتگی بیش‌ازپیش افزوده است، به نحوی که غالباً تصور می‌کنند وظیفه‌ی منتقد ادبی برشمردن ضعف‌ها و کاستی‌های متن است. بر پایه‌ی همین تلقی نادرست، در محافل و کانون‌های ادبی از منتقد انتظار دارند که توضیح بدهد اثر مورد بررسی چگونه می‌توانست بهتر یا تأثیرگذارتر نوشته شود. تصور عمومی و البته غیرعلمی از منتقد ادبی این است که او باید یا از نویسنده تمجید کند یا به شدت بر او خرده بگیرد. فقط از راه شناساندن نظریه‌های علمی نقد و نحوه‌ی کاربرد عملی آن‌هاست که می‌توان به این برداشت‌ها و توقعات نادرست پایان داد.» ایشان در این کتاب دانشگاهی به دانشجویان توصیه می‌کنند:‌ «بکوشید خودتان بر متن‌ها (اعم از ادبی و غیرادبی) نقد بنویسید و نقدتان را منتشر کنید، نه لزوماً در نشریات دانشگاهی که شمار خوانندگان‌شان گاه به تعداد انگشتان دو دست هم نمی‌رسد، بلکه در نشریاتی که مخاطب دارند و واقعاً خوانده می‌شوند.» نویسنده همچنین خطاب به مدرسان حوزه‌ی نقد می‌گوید: «زمانی می‌توانید مدرسی توانمند در حوزه‌ی مطالعات نقادانه باشید که نقد را عملی بی‌روح و صرفاً کلاسی تلقی نکنید. نظریه‌های نقادانه راه‌هایی برای فهم جهان زنده‌ی پیرامون ما هستند، نه ابزارهایی مانند آنچه تکنیسین‌ها برای کارهای‌شان به کار می‌برند. ... اگر نگاهی نقادانه به چندوچونِ زندگی نداشته باشید، هرگز در کار تدریس نقد ادبی توفیق حرفه‌ای به دست نخواهید آورد. هنر شما در تدریس نقد ادبی، انتقال نگرشی نقادانه به دانشجویان‌تان است. اگر بتوانید این ایده‌ی مرکزیِ نظریه و نقد را در اذهان دانشجویان‌تان نهادینه کنید که «زندگی را باید به دقت تحلیل کرد تا به روشی نقادانه معنای آن را فهمید»، آن‌گاه وظیفه‌ی خود در جایگاه مدرس نقد ادبی را ایفا کرده‌اید.» مؤلف این کتاب دوجلدی در پایان فصل‌ها [اظهار] می‌دارد: «نظریه‌هایی که در این کتاب معرفی شدند، علاوه بر این‌که امکان دیدن جهان از دریچه‌ی چشم دیگران را برای‌مان فراهم می‌آورند، مسئولیت‌های انسانی‌مان را هم به ما یادآوری می‌کنند. به یاد داشته باشیم: پزشک متخصص ریه نمی‌تواند سیگار بکشد و در عین حال خطرات ناشی از دخانیات را به بیمارانش گوشزد کند. پزشک می‌بایست به مراتب بیش از شهروند معمولی به سلامت خود و دیگران حساسیت نشان دهد. کسی که نقد بداند، نمی‌تواند به جهان پیرامونش بی‌اعتنا باشد. نقد ادبی برای این نیست که جهان داستان را به دقت تحلیل کنیم، اما به جهان پیرامون خودمان بی‌اعتنا باشیم. نقد ادبی برای این نیست که شخصیت‌های داستان‌ها را تحلیل کنیم، اما به انسان‌های واقعیِ پیرامون خودمان بی‌اعتنا باشیم. نقد ادبی در کلاس نمی‌ماند؛ نقد با ما به خیابان می‌آید، با ما تلویزیون تماشا می‌کند، با ما به اتاق همکاران‌مان می‌آید، با ما روزنامه می‌خواند، با ما خرید می‌کند … . دانش نقد مجموعه‌ای از اطلاعات انتزاعی نیست. ارزش این دانش را باید در تغییر نگرش‌مان سراغ بگیریم.»

http://s9.picofile.com/file/8353868434/%D9%85%D8%B5%D8%A7%D8%AD%D8%A8%D9%87_%D8%A8%D8%A7_%D9%85%D8%AC%D9%84%D9%87%E2%80%8C%DB%8C_%DA%86%D9%84%DA%86%D8%B1%D8%A7%D8%BA_%DB%B2.jpg

- ادبیات با رشته‌هایی مثل تاریخ، فلسفه، روانشناسی،... در ارتباط است اما در ایران شاید کمی حوزه جامعه‌شناسی به متون ادبی یا آثار هنری نزدیک شده که آن هم در بعضی موارد با هجمه‌ای مواجه شده. دلیل این فاصله را در چه می‌دانید؟
پاینده: دلیل این فاصله، ناآشنایی با مطالعات میان‌رشته‌ای و مقاومت شدید دانشگاه‌های ایرانی در برابر آن است. طبیعی است که هر پژوهشگری در چهارچوب مفاهیم و روش‌شناسی‌های رشته‌ی خودش می‌تواند تحقیق کند. کار آن جایی مشکل می‌شود که باید علاوه بر رشته‌ی خودتان، مفاهیم و چهارچوب‌های نظریِ سایر رشته‌ها را هم یاد بگیرید و به کار ببرید. مدرسان سنتی ادبیات فارسی در کشور ما گمان می‌کنند استادان ادبیات، امروز هم باید همان شیوه‌ای از تدریس را داشته باشند که استادان پنج یا شش دهه‌ی پیش داشتند. اما زمانه‌ی ما، زمانه‌ی بده‌بستان‌های میان‌رشته‌ای است و بویژه دانشجویان این دوره و زمانه دیگر قانع نیستند که استادی به کلاس برود و صرفاً شاعران کهن را ستایش کند یا معانی لغات را توضیح بدهد. گروه‌های آموزشی دانشگاه‌ها هم به شدت در برابر پایان‌نامه‌های میان‌رشته‌ای مقاومت می‌کنند. کسانی که نه فقط با سایر رشته‌های علوم انسانی آشنا نیستند، بلکه حتی از تحولات جدید در رشته‌ی خودشان هم بی‌خبرند قاعدتاً از گسترش مطالعات میان‌رشته‌ای بین ادبیات و سایر علوم انسانی بسیار ناخرسند هستند. البته تعامل بین جامعه‌شناسی و ادبیات این‌گونه نیست. جامعه‌شناسان حتی پیش از پیدایش مطالعات میان‌رشته‌ای به ادبیات توجه می‌کرده‌اند چون از نظر آن‌ها تولیدات ادبی حکم آینه‌ای را دارند که فرایندهای اجتماعی را می‌توان به وضوح در آن دید. اما باز هم دقت کنید که در این مورد هم حرکت از سوی جامعه‌شناسی به سمت ادبیات بوده است، نه بالعکس. به طور کلی، مدرسان سنتی ادبیات در گذشته به همکاری‌های میان‌رشته‌ای اقبال نشان نداده‌اند و امروز هم دیدگاه تأییدآمیزی نسبت به آن ندارند.
- عدم تشخیص اینکه چه متونی برای نقد شدن با چه نوع رویکردی مناسب‌اند، تا چه حد می‌تواند به متن و خواننده لطمه بزند؟
پاینده: در این کتاب به تفصیل توضیح داده‌ام که هر متنی را نمی‌توان با هر رویکردی نقد کرد. برخی متون به علت ویژگی‌های‌شان به شیوه‌ی خاصی از نقد به اصطلاح «تسلیم» می‌شوند، در حالی که همان متون ممکن است در برابر سایر شیوه‌های نقد «مقاومت» کنند. منتقد توانا حتماً باید بر نظریه‌های میان‌رشته‌ای نقد مسلط باشد و با آن تسلط تشخیص بدهد که کدام رویکرد نقادانه می‌تواند لایه‌های ناپیدای متن را بهتر آشکار کند. برای مثال، داستان‌هایی که شخصیت اصلی‌شان زن است و نحوه‌ی روایت شدن داستان جهان زنانه را در کانون توجه خواننده قرار می‌دهد، البته گزینه‌های مناسبی برای نقد فمینیستی‌اند، اما همین داستان‌ها شاید بهترین گزینه‌ها برای نقد مارکسیستی نباشند. البته این یک حکم کلی نیست و استفاده‌ی من از کلمه‌ی «شاید» به این معناست که نهایتاً جزئیات متن است که تعیین می‌کند چه متنی را با کدام رویکرد نقادانه می‌توان بررسی کرد.
- آیا نقد ادبی در معرفی و تثبیت اثر ادبی مثل رمان یا مجموعه داستان می‌تواند مؤثر باشد؟ مثلا نقدهای متفاوت از «هملت» آن را بیشتر و بهتر شناسانده؟
پاینده: نقد با معلوم کردن دلالت‌های متن ادبی، می‌تواند آن متن را به مخاطبان بشناساند و بدین ترتیب جایگاه آن متن را در مجموعه آثار ادبی زمانه‌ی خودش ارتقا دهد. تردیدی نیست که نقدهای فروید، ارنست جونز، ژاک لاکان و سایر نظریه‌پردازان روانکاو به نمایشنامه‌ای مانند «هملت» به بهتر شناخته شدن این اثر ادبی و تشخیص پیچیدگی‌های تأمل‌انگیز آن کمک کرده است. این پرسش که «چرا هملت به رغم آگاهی از هویت قاتل پدرش، انتقام نمی‌گیرد؟»، از قرن شانزدهم (زمان نوشته شدن این نمایشنامه به دست شکسپیر) تا اوایل قرن بیستم (زمانی که فروید آن را در کتاب دوران‌ساز خود «تفسیر رؤیا» تحلیل کرد و متعاقباً ارنست جونز هم کتاب موجز خود با عنوان «هملت و اُدیپ» را نوشت) باعث بحث‌های فراوانی میان منتقدان ادبی شده بود. نقد روانکاوانه توانست پاسخی متقن به این پرسش بدهد و البته همین موضوع نقش بسزایی در عطف توجه به غنای معنای این نمایشنامه شده است. عقیده‌ی شخصی من این است که اگر جریان علمی و قوی نقد ادبی در کشور ما شکل بگیرد، رمان ایرانی هم می‌تواند جایگاهی به مراتب بهتر از آنچه اکنون دارد برای خود به دست آورد. نقدهای خواندنی و تأمل‌انگیز همیشه انگیزه‌ای باعث توجه عده‌ی بیشتری از مخاطبان به آثار ادبی می‌شوند.
- نارضایتی مخاطب ادبیات یا آثار هنری از منتقدان ناآشنا با مفاهیم جدید و نظریه‌های متعدد چه پیامدهایی می‌تواند داشته باشد؟
پاینده: این نارضایتی همان وضعیتی را به وجود می‌آورد که اکنون در کشور خودمان کمابیش با آن روبه‌رو هستیم. وقتی منتقد تفاوت بین «نقد» و «انتقاد» را نداند و تصور کند که کارش ایراد گرفتن از آثار ادبی است؛ وقتی منتقد با اصول نقد آشنا نباشد و تصور کند که هر ابراز عقیده‌ی غیرمستدل برابر با نقد است؛ پیداست که در چنین وضعیتی نه فقط عامّه‌ی مردم بلکه همچنین اهالی هنر و ادبیات هم نگاه مثبتی درباره‌ی نقد نخواهد داشت. نقد فیلم‌های سینمایی را در نظر بگیرید. وقتی منتقدی عامّه‌پسند اما ناآشنا با موازین و نظریه‌های نقد فیلم فقط حکم می‌کند که فلان فیلم «ضعیف» است، نباید تعجب کرد که مردم نقد را مترادف بیان یک نظر شخصی تلقی خواهند کرد. پیامدهای این تصور عامیانه و غیرعلمی را در کلاس‌های دانشگاه هم می‌توان دید. در کلاس نقد فیلم، دانشجو تصور می‌کند که باید نظرات شخصی خودش را بیان کند، یعنی مثلاً بگوید که آیا از فیلم خوشش آمده است یا نه. بنابر این، مشروحاً توضیح می‌دهد که فلان صحنه در فیلم «چقدر زیبا» است یا فلان شخصیت در فیلم چقدر آدم بدی است و غیره. وقتی از دانشجویان می‌خواهید که صحبت‌های‌شان را بر پایه‌ی نظریه‌های نقادانه بیان کنند، آن‌ها نمی‌توانند حرف خاصی بزنند چون تصورشان این است که هر کسی مجاز است برداشت خودش از یک اثر هنری یا ادبی را به عنوان «نقد» بیان کند.

http://s9.picofile.com/file/8353868384/%D9%85%D8%B5%D8%A7%D8%AD%D8%A8%D9%87_%D8%A8%D8%A7_%D9%85%D8%AC%D9%84%D9%87%E2%80%8C%DB%8C_%DA%86%D9%84%DA%86%D8%B1%D8%A7%D8%BA_%DB%B1.jpg

- در این کتاب نمونه‌هایی که برای نقد انتخاب‌ شده معمولا متونی هستند که برای مخاطب عام ملموس است. باتوجه به اینکه نقد و نظریه برای عموم مباحثی دشوار و حرفه‌ای محسوب می‌شوند، خوانش کتاب و فهم مطالب راحت به‌نظر می‌رسد. در باره این انتخاب‌ها بفرمایید.
پاینده: هنر نویسنده‌ی کتاب‌هایی از این دست این نیست که چنان غامض بنویسد که هیچ‌کسی نتواند از مطالب کتاب سر در‌آورد. به طریق اولی، مباحث پیچیده را نمی‌توان به قدری ساده بیان کرد که ناواردترین اشخاص هم به سهولت آن را بفهمند. کتاب من درسنامه‌ای برای دانشجویان تحصیلات تکمیلی (دوره‌های فوق‌لیسانس و دکتری) است و چنین خوانندگانی قاعدتاً باید با مفاهیم پایه‌ای در حوزه‌ی مطالعات ادبی و فرهنگی آشنا باشند. البته من تلاش کرده‌ام که کتابم واقعاً قابل استفاده باشد، اما در عین حال کوشیده‌ام توازنی برقرار کنم بین بیان روشن و قابل فهم از یک سو و از سوی دیگر تأکید بر این‌که خواننده باید بعد از خواندن این کتاب به متون نظری‌ای مراجعه کند که نظریه‌پردازان رویکردهای نقادانه نوشته‌اند. این نکته را در مقدمه‌ی کتاب توضیح داده‌ام که کتاب «نظریه و نقد ادبی» صرفاً دروازه‌ای است برای این‌که خواننده بتواند متعاقباً منابع بیشتری را بخواند و بفهمد. نمونه‌های نقد در این کتاب با همین نگرش انتخاب شده‌اند. این نمونه‌ها از طیف متنوعی از متون ادبی و فرهنگی انتخاب شده‌اند، از جمله شعر، داستان کوتاه، رمان، فیلم سینمایی، سریال تلویزیونی، تصاویر فضای مجازی و غیره. توجه داشته باشید که یک کتاب درسی رسمی نمی‌تواند هر نمونه‌ای از آثار ادبی و هنری را شامل شود، ضمن این‌که کتاب درسی محدودیت‌هایی هم از نظر حجم دارد. کتاب درسی قاعدتاً نمی‌تواند چهار یا پنج جلد باشد. پس من ناچار بودم در چهارچوب محدودیت‌ها (اعم از محدودیت حجم کتاب و غیره) دست به گزینش بزنم. بر این اساس، به نظرم آمد تا آن‌جا که به ادبیات مربوط می‌شود، بهتر است نمونه‌هایی آشنا از نویسندگان طراز اول و صاحب‌سبکی مانند هدایت و دانشور و امثال آنان را بگنجانم.
- در فصل «مطالعات فرهنگی و نشانه‌شناسی» با ایماژهایی از جواد ظریف وزیر امور خارجه یا فیلم‌هایی مثل «از کرخه تا راین»، «آژانس شیشه‌ای» یا سریال‌های مناسبتی مثل «بزنگاه»، «دارا و ندار»،... مواجه هستیم که مواردی مخاطب‌پسندند. اما عملا در جامعه چنین بررسی‌های تخصصی معمولا یا نیستند یا کم‌اند، چرا اصحاب عرصه مطالعات فرهنگی کم‌کارند؟
پاینده: یکی از پاسخ‌هایی که به این پرسش می‌توان داد این است که مطالعات فرهنگی در دانشگاه‌های ما بیشتر جامعه‌شناسی فرهنگ است و نه مطالعات فرهنگی به معنای اخص آن. مدرسان این رشته هم عمدتاً جامعه‌شناسان و انسان‌شناسان هستند که به مباحث فرهنگی علاقه دارند. البته علاقه با تخصص تفاوت دارد. به این ترتیب، جای درس‌هایی مانند «آشنایی با رمان»، «نظریه‌های ادبی»، «شیوه‌ی تحلیل داستان کوتاه»، «نقد فیلم» و غیره در فهرست درس‌های رسمی این رشته خالی است. ادبیات به کنار؛ دانشجویان این رشته حتی درسی دوواحدی درباره‌ی تاریخ و نظریه‌های جدید تاریخ ندارند. در چنین وضعیتی نباید انتظار داشت که دانش‌آموختگان این رشته بتوانند آن نوع بررسی‌هایی را درباره‌ی فیلم‌های سینمای و سریال‌های تلویزیونی و غیره انجام داده‌اند که شما در سؤال‌تان اشاره کرده‌اید.
- درجه‌بندی ادبیات فاخر، ادبیات عامه‌پسند گویا به عرصه منتقدان هم کشیده شده.  در مصاحبه یا نشست‌ها، رسانه‌ها و خبرنگارها و سوالات را درجه‌بندی می‌کنند و بعد انتخاب یا رد می‌کنند. تا چه حدی این موضوع طبیعی و منطقی است؟
پاینده: مطالعات فرهنگی شیوه‌ای از تبیین کارکرد اجتماعی متون ادبی است که مرزبندی بین ادبیات نخبه‌پسند و ادبیات عامّه‌پسند را روا نمی‌داند. این موضوع جنبه‌های مختلفی دارد که من در فصل دهم کتاب سعی کرده‌ام تا حدودی آن را باز کنم، اما پرسش شما در خصوص درجه‌بندی یا انتخاب رسانه‌ها و خبرنگاران ناظر بر موضوع دیگری است. خود من هم شخصاً معتقدم رئیس جلسه یا همایش یا سخنرانی باید از میان پرسش‌های رسیده دست به گزینش بزند، اما این گزینش به معنای حذف صداهای متفاوت نیست (یا نباید باشد). گاه پرسش‌ها تکرار‌ی‌اند، یعنی محتوا یکسان است، اما الفاظ به‌کاررفته با هم فرق دارند. گاه پرسش‌ها کلاً نامرتبط‌اند، یعنی به گفته‌های سخنران مربوط نمی‌شوند. گاه آنچه تحت عنوان پرسش مطرح شده در واقع پرسش نیست بلکه نوعی اظهار نظر یا به اصطلاح کامنت است. در همه‌ی این موارد، رئیس جلسه محق است برای رعایت الزامات وقت و مدیریت زمان از طرح برخی پرسش‌ها خودداری کند. این موضوع را نباید با دیدگاه اصحاب مطالعات فرهنگی در خصوص لزوم پرداختن به رمان‌های عامّه‌پسند و کلاً متون و تولیدات توده‌ای خلط کرد.
- فصل‌هایی مثل «نقد ادبی از منظر مطالعات زنان» به‌نظر می‌رسد به‌خاطر کمبود و نبود چنین مباحث مستقلی در بیرون، برای جامعه فرهنگی یا فرهنگ جامعه ضروری است مباحثی مثل زنانه‌نویسی، نقد زن‌محور،... نظر شما چیست؟
پاینده: بله، اگر با واقعیات اجتماعی از نزدیک آشنا باشیم باید نتیجه بگیریم که شناساندن علمی این رویکرد، علاوه بر نتایجی که در حوزه‌ی مطالعات ادبی به بار خواهد آورد، پیامدهای اجتماعی برای اصلاح برخی نارسایی‌ها و نابرابری‌ها هم خواهد داشت. اما بدون این‌که وارد جزئیات شوم باید اضافه کنم که معرفی رویکردهایی از قبیل فمینیسم با سوءتفاهم‌ها و مشکلاتی همراه است. برداشت نازل و غیرعلمی از این قبیل رویکردها موانعی فرهنگی در معرفی آن‌ها ایجاد کرده است. نقد مارکسیستی هم از این سوءبرداشت‌های کلیشه‌ای بی‌نصیب نبوده است.
- به‌نظر می‌رسد نویسندگان ما به این باور رسیدند که نباید به «نظریه» اهمیتی داد چون باعث می‌شود از نیروی خلاقه غریزی فاصله بگیرند. شما به‌عنوان یک منتقد تا چه حد تسلط بر نظریه ادبی را برای نویسندگان و شاعران ضروری، مفید یا مضر می‌دانید؟
پاینده: نویسنده‌ی زمانه‌ی ما لزوماً باید شخصی فرهیخته باشد. مقصودم از «فرهیخته» کسی است که در زمینه‌های مختلفی مانند تاریخ، ادبیات، فلسفه و غیره به وفور کتاب می‌خواند، به نمایشگاه آثار هنری می‌رود، فیلم تماشا می‌کند، اخبار و رویدادهای اجتماعی، سیاسی و بین‌المللی را دنبال می‌کند، در فضای مجازی تفحّص می‌کند، و غیره. شاعری که فقط شعر کلاسیک خوانده باشد اما نداند در جهان پیرامون او چه رخ می‌دهد، قطعاً نمی‌تواند ذائقه‌ی ادبی امروز را ارضاء کند. به طریق اولی، رمان‌نویسی که با نظریه‌های علوم انسانی در حوزه‌هایی مانند روانکاوی، جامعه‌شناسی و فلسفه آشنا نباشد، در موقعیت مناسبی برای نوشتن رمان‌های تأمل‌انگیز قرار ندارد. نویسندگان و شاعران و کلاً هنرمندان زمانه‌ی ما لزوماً باید اهل ژرف‌اندیشی باشند. آشنایی با نظریه‌های میان‌رشته‌ای نقد ادبی جدید یکی از مؤثرترین راه‌ها برای نیل به نیل به نگاهی عمیق درباره‌ی جهان پیرامون‌مان است. آیا بدون چنین نگاه عمیقی می‌توان اثر ادبی تفکربرانگیزی نوشت؟ نویسندگان و شاعران با چنین نگاه عمیقی می‌توانند دست به نوآوری و خلاقیت بزنند، نه با اجتناب از آن.






نوع مطلب : ادبیات و رمان، نقدادبی، 
برچسب ها : حسین، پاینده، نقدادبی، نظریه، ادبی،
لینک های مرتبط :


جمعه 24 اسفند 1397 :: نویسنده : محسن نوزعیم
نظرات ()
✍✍✍
مساله سماجت است. انسان پوچ در نقطه یی خاص از راه خود برانگیخته می شود. تاریخ حتی در دورانی که خدایان هنوز وجود نداشتند، هم باورهای دینی داشت و هم پیامبر. همواره  از انسان خواسته شده پرش خود را انجام دهد و پاسخ انسان تنها این بوده که همه چیز را به درستی درک نمی کند، همه چیز برایش روشن نیست و می خوهد تنها کاری را انجام دهد که خوب می فهمد.
#آلبر_کامو
#افسانه_ی_سیزیف
@FrenchThought

✍✍✍
انسان بیشتر به خاطر آنچه به زبان نمی آورد انسان است، نه آنچه می گوید. و من درباره ی بسیاری از آنان سکوت خواهم کرد. من سخت بر این باورم که تمامی آنان که فرد را به داوری گرفته اند،
تجربه یی بسیار کمتر از تجربه ما 
درباره ی اساس داوری خود دارند.
#افسانه_ی_سیزیف
#آلبر_کامو
@FrenchThought




نوع مطلب :
برچسب ها : آلبرکامو، افسانه، سیزیف، جملات، کوتاه،
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 23 اسفند 1397 :: نویسنده : محسن نوزعیم
نظرات ()

این فیلم برگرفته یکی از رمان تاریخی شاهکارهایی ادبیات قرن بیستم انگلیسی با عنوان «بازمانده روز»  اثری از کازئو ایشی‌گورو نویسنده انگلیسی ژاپنی‌تبار است که توسط نجف دریابندری، ترجمه شده. داستان درباره سرپیشخدمتی به نام استیون است که تمام عمرش را سعی کرده سرپیشخدمتی خوب با متانت و باوقار باشد.البته استیون یک مرد سرد و تقریبا بی روح است که البته شاید به خاطر شغلی که دارد دچار چنین شخصیتی شده است. او بعد از سال‌ها به یک سفر شش روزه می‌رود ولی.. همه چیز ازبهانه  یک نامه خانم کنتن (اماتامسون) آغاز  می شود. از رخ و چهره  شخصیت‌ها می شود به اعماق وجود آنها گاهی پی برد و با آن ها همذات پنداری کرد. با موسیقی که به هنگام شما را تحت تاثیر میگذارد و زبان سینمایی را به خوبی حفظ کرده. در چند سکانس از فیلم ساعت را از نمای نزدیک را می بینیم و این می تواند نشان بدهد که چقدر زمان برای استیون مهم است. و اینکه یک شی چندبار نشان داده می شود را می توان جز عنصر « تصویر آشنا» دانست. به نظر من سکانس آخر فیلم زمانی که شخصیت های اصلی داستان از هم جدا می شوند، یک از بهترین سکانس هاست. اشک در چشمان دو شخصیت اصلی فیلم جمع شده است و این اشک ها عمق تنهایی انسان ها را به نمایش می گذارد. درباره این فیلم مدت ها نوشت و باید نوشت. و دریک مقاله جدا درباره آن خواهم نوشت. بابازی زیبا و دوست داشتنی ((آنتونی هاپکینز)) و((اما تامسون)).





نوع مطلب :
برچسب ها : معرفی، فیلم، بازمانده، روز، هاپکینز، تامسون،
لینک های مرتبط :


جمعه 17 اسفند 1397 :: نویسنده : محسن نوزعیم
نظرات ()
 
کاموی عزیز، دیروز در محل کارم به این فکر می کردم که آیا خداوند در سرنوشت ما دست تقدیر دارد یا ندارد؟ اگر این دستان نامرئی حضور دارد تا کجا و چه مقدار وجود دارد؟ اگر ندارد با یک نشانه ای به من بگوید که او هیچ دخالتی ندارد! 
به قول اروین دیوید یالوم بزرگ «اندیشیدن به مرگ به مراتب از خود مرگ سخت تر و وحشتناک تر است» . دیروز بعد از ظهر  اندیشه مرگ چند ساعت ذهن من را درگیر خود کرده بود، بر خلاف عده ای از انسان ها که تا از مرگ صحبت به میان میاید اول یاد مرگ همسایه خود می افتند، من می گفتم اگر بمیرم چه اتفاقی رخ خواهد داد. همان شبش یکی از بهترین دوستانم به من گفت برویم استخر!! ما هم گفتیم برویم! در استخر کم کم داشتیم قدم می زدیم، از قضا نگو عمق آب دارد کم کم زیاد می شود، و من احساس کردم که پایم به کف استخر نمی رسد و آب من را به سمت عمیق تر استخر می کشاند، شروع به دست و پا زدن کردیم، همینطور دست و پا زدن دیدم هیچ افاقه ی نمی کند، کم کم داشتم ناامید می شدم و می رفتم زیر آب، اول  چیزی که به ذهنم رسید فقط فقط به پدر و مادرم فکر کردم و تصویر آن ها در جلوی چشمانم آمد، بعد گفتم من باید تلاش خودم بکنم اگر تلاش نکنم یعنی من شکست را قبول کردم و این بیشتر شبیه به یک خودکشی است، بعد لحظه ای بعد پیش خودم گفتم خدایا من را نجات خواهی داد؟ تا همین فکر از ذهنم عبور کرد کمتر از 10  ثانیه دیدم دستی آمد و از پهلو بنده را بالا آورد، غریق نجات خودش را رساند..
کامو جان، من آن شب ایمان آوردم که خدا در سرنوشت بشر دخالت دارد و در کنار این حضور خدا ما هم باید برای رسیدن به اهداف و آرزوهامون دست از تلاش بر نداریم.
#خدا
#آلبر_کامو
#مرگ
#زندگی
#امید
#محسن_نوزعیم




نوع مطلب :
برچسب ها : خدا، مرگ، زندگی، آلبرکامو، امید،
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 15 اسفند 1397 :: نویسنده : محسن نوزعیم
نظرات ()
آنچه در زیر می‌خوانید، ابتدا یادداشت هادی آقاجانزاده و سپس متن مصاحبه‌ی حسین پاینده با مجله‌ی فرهنگی‌ـ‌هنری آنگاه است که در شماره‌ی اخیر این نشریه (پاییز ۹۷) منتشر شده است. هادی آقاجانزاده دبیر پرونده‌ی «فرهنگ عامّه» در این نشریه است. 

هادی آقاجانزاده: حسین پاینده، استاد نظریه و نقدادبی دانشگاه علامه طباطبائی، از جمله پیشگامان معرفی نظریات فرهنگ عامّه در ایران بوده است. کوشش‌های او در فصلنامه‌ی «ارغنون» و سپس در قالب ترجمه و تألیف کتاب‌های متعدد، از او چهره‌ای مرجع در این باره ساخته است. گشودن این شماره با پاسخ‌های پاینده به پرسش‌های «آنگاه»، در حکم روشی برای مواجهه با مجموعه مطالبی است که گرچه در رویکرد و نحوه‌ی پرداخت، تفاوت‌های گاه فاحشی با یکدیگر دارند، اما در یک نکته‌ی کلی با یکدیگر به اشتراک می‌رسند، و آن جدی گرفتن فرهنگ عامّه و جریان‌های عامّه‌پسند به عنوان منبعی مهم در شکل‌دهی به حوزه‌ی عمومی و سیاسی است. پاینده در این گفت‌وگو ابهامات احتمالی را که ممکن است در پیگیری مطالب این شماره ذهن همراهان ما را درگیر کند، برطرف می‌سازد و تصویری چندوجهی و پیچیده از عامّه‌پسندی ارائه می‌دهد.

۱. امر عامّه‌پسند عموما با برچسب‌هایی چون: «مبتذل»، «توده‌ای» و «عوامانه» نادیده گرفته می‌شود و چندان شایسته تحلیل و بررسی دانسته نمی‌شود. برای شروع گفت‌وگو شاید بد نباشد از همین‌جا شروع کنیم که امر عامّه‌پسند سوای این برچسب‌زنی‌ها، واجد چه ظرفیت‌های پیچیده‌تری است که در نگاه اول چندان به چشم نمی‌آید؟

پاینده: امر عامّه‌پسند بویژه از زمان ظهور مدرنیسم در هنر و ادبیات موضوعی مذموم و کم‌ارزش محسوب شد. هنرمندان مدرنیست اعتقاد داشتند که مخاطب‌شان نه توده‌ی مردم، بلکه نخبگان جامعه است. می‌دانید که اصطلاح «برج عاج» هم از همان زمان باب شد. مدرنیست‌ها خود را «برج‌عاج‌نشین» می‌دانستند، به این معنا که از دمخور شدن با مردم عامی اجتناب می‌کردند، سلائق و علائق متمایزی داشتند، عزلت می‌گزیدند و، در یک کلام، احساس می‌کردند که معرفتی متمایز با ادراک عمومی از جهان پیرامون‌شان دارند. در واقع، آن‌ها خود را برتر از مردم کوچه‌وخیابان می‌دانستند و لذا در تولید هنری هم هدف‌شان این نبود که از میان چنین مردمی به آثارشان اقبال شود. شاعرانی مانند تی.اس. الیوت و ازرا پاند تعمداً شعرهایی با انبوه تلمیحات به کتاب مقدس و سایر آثار ادبی می‌نوشتند. پیداست که آن‌ها از این طریق بینامتنیّتی در آثارشان ایجاد می‌کردند که خواندن آن را دشوار می‌کرد. اما شاعران مدرنیست هم دقیقاً همین را می‌خواستند که نه خواننده‌ی معمولی، بلکه خواننده‌ی فرهیخته بتواند آثار آنان را بخواند. در رمان مدرن هم وضع به همین منوال بود. تکنیک‌های مدرن مانند سیلان ذهن، گفتار مستقیم آزاد، یا پیرنگ غیرخطی، خواندن رمان‌های مدرنیست‌هایی مانند جویس و فاکنر را با چالش‌هایی مواجه می‌کند که شاید فقط افراد برخوردار از توانش ادبی (نه صرفاً توانش زبانی) بتوانند بر آن چالش‌ها فائق آیند. بدین ترتیب بود که خط فارق اکیدی بین هنر عامّه‌پسند و هنر نخبه‌گرا کشیده شد. شکل‌گیری مکتب جامعه‌شناسی فرانکفورت در سال‌های بین دو جنگ جهانی به این تمایز دامن زد. اصحاب این مکتب دیدگاهی بسیار منفی درباره‌ی امر عامّه‌پسند داشتند. برای مثال، آدورنو موسیقی عامّه‌پسند را سخیفانه می‌داند و اعتقادش این است که این نوع موسیقی در کنار مجلات عامّه‌پسند، فیلم‌های عامّه‌پسند و امثال آن صرفاً به بقای نظام سرمایه‌داری کمک می‌کند. اما به مرور زمان و بویژه از اواسط نیمه‌ی دوم قرن بیستم نظریه‌های متفاوتی درباره‌ی امر عامّه‌پسند در علوم انسانی مطرح شد. برای مثال، گرامشی اعتقاد دارد که فرهنگ عامّه امکان نوعی بده‌بستان یا مذاکره را بین قدرت حاکم و نیروهای معارض فرهنگی فراهم می‌کند. بویژه از زمان تأسیس «مرکز مطالعات فرهنگی دانشگاه برمینگام»، نظریه‌پردازان مطالعات فرهنگی این دیدگاه را ترویج کرده‌اند که امر عامّه‌پسند فضایی برای طرح پاره‌گفتمان‌هاست و از این رو نمی‌تواند از دایره‌ی تحقیقات اجتماعی بیرون گذاشته شود. آکادمیسین‌ها شاید زمانی فرهنگ عامّه را تحقیر می‌کردند و پرداختن به آن را دون شأن خود می‌پنداشتند، اما مطابق با رویکردهای متأخر امر عامّه‌پسند عرصه‌ی بروز تعارض‌های عمیق فرهنگی است و اجتناب از بررسی آن به معنای چشم بستن بر جنبه‌های ناپیدای حیات اجتماعی خواهد بود.

۲. منتقدان امر عامّه‌پسند معتقدند که عامه پسندی جایگاه تثبیت و انتشار ایدئولوژی مسلط است. آیا واقعاً این‌طور است؟ آیا یک پدیده یا کنش عامّه‌پسند، به صرف عامّه‌پسند بودن، همدست ایدئولوژی مسلط روزگارش باید شمرده شود؟

پاینده: البته هر گروه اجتماعی حاکم تلاش می‌کند تا پایه‌های قدرت خود را به هر وسیله‌ای تثبیت کند و شکی نیست که یکی از همین وسایل تولیدات عامّه‌پسند و کلاً فرهنگ عامّه است. برای مثال، سریال‌های تلویزیونی الگوهایی از سبک زندگی را به نمایش می‌گذارند که منطبق با گفتمان مسلط است. تفریحات عامّه‌پسند نیز همسو با نوعی از تفکر و رفتار اجتماعی است که نهایتاً بر ابقای وضع موجود اجتماعی صحّه می‌گذارد. اما این قبیل کارکردهای فرهنگ عامّه‌پسند را نباید به معنای فقدان تنش بین گفتمان مسلط و امر عامّه‌پسند دانست. این تنش می‌تواند گهگاه حتی حاد بشود و دخالت مستقیم دستگاه‌های حاکمیتی برای مهار کردن امر عامّه‌پسند را در پی داشته باشد. در چنین مواقعی، از یک سو گفتمان حاکم می‌کوشد ایدئولوژی خود را اشاعه دهد و از سوی دیگر شکل‌های التذاذ عامیانه از خطوط قرمز حاکمیت فراتر می‌روند و برخی از پایه‌های ایدئولوژیک آن را تهدید می‌کنند. به این ترتیب، باید گفت عامّه‌پسندی نه صرفاً کارگزار قدرت حاکم است و نه لزوماً آن را برمی‌اندازد. بین این دو (قدرت حاکم و امر عامّه‌پسند) رابطه‌ای دیالکتیکی وجود دارد. هر یک دیگری را با چالش مواجه می‌کند، اما در عین این چالش، نوعی سنتز یا حالت ترکیبی هم بین آن‌ها می‌تواند به وجود آید.

۳. در بحث از عامّه‌پسندی این نکته همواره مطرح می‌شود که پدیده‌ای برای آن‌که عامّه‌پسند شود، باید بتواند تاثیراتی فراگیر و چندسطحی در عامّه‌ی مردم باقی بگذارد. اجازه دهید سؤالم را این‌گونه مطرح کنم که عامّه‌پسند شدن یک پدیده، شخص یا کنش برای عامّه‌ی مردم، متأثر از چه عواملی است؟ یک پدیده، شخص یا کنش تحت چه عواملی می‌تواند به عامّه‌پسندیِ فراگیر دست یابد؟

پاینده: عوامل مختلف و متنوعی می‌توانند در ایجاد چنین وضعیتی دخیل باشند. برای مثال، بویژه در زمانه‌ی ما که بخش مهمی از زندگی روزمره‌مان نه در ساحت‌های واقعی بلکه در فضای مجازی و به قول بودریار در «فوق‌واقعیت» سپری می‌شود، رسانه‌های نوینِ دیجیتالی می‌توانند نقش بسزایی در این خصوص ایفا کنند. شبکه‌های اجتماعی از قبیل اینستاگرام و فیسبوک و غیره این قدرت را دارند که ایماژها را به سرعت انتشار دهند یا بازتکثیر کنند. به طریق اولی، توئیتر این امکان را فراهم می‌کند که چند جمله‌ی کوتاه در کمترین زمان ممکن به تعداد بسیار کثیری از مخاطبان منتقل شود. لایک گرفتن تصاویر (خواه عکس و خواه کلیپ) باعث جلب توجه به آن‌ها و البته القای آن چیزی می‌شود که بارت آن را «معانی ثانوی» یا دلالت‌های نامصرّح می‌نامد. اما فراموش نکنیم که توده‌گیر شدن هر الگویی از رفتار یا اقبال عمومی به یک فیلم عامّه‌پسند و خلاصه رواج فرهنگ عامّه منوط به وجود زمینه‌های عینی در حیات اجتماعی ماست. مقصودم این است که امر عامّه‌پسند گسترش نمی‌یابد و همه‌گیر نمی‌شود مگر این‌که شرایط و اوضاع اجتماعی هم مساعد و تسهیل‌کننده‌ی آن باشند. چون در پاسخ به سؤال قبلی به بودریار اشاره کردم، بد نیست این‌جا موضوع را کمی از منظر او نگاه کنیم. شبیه‌سازی‌های تصویری که بودریار آن را اصطلاحاً «وانمودگی» می‌نامد، نقش تعیین‌کننده‌ای در فراگیر شدن امر عامّه‌پسند ایفا می‌کنند. ما در جهانی مشحون از تصویر زندگی می‌کنیم، تصویر در مجلات، تصویر در بیلبوردهای تبلیغی، تصویر روی صفحه‌ی تلویزیون، تصویر در نمایشگر کامپیوتر و تلفن همراه، و … . چرخه‌ی پایان‌ناپذیرِ تولید و بازپخش این تصاویر در ساحت عمومی، به درونی‌ترین ساحت‌های زندگی فردی ما رسوخ می‌کند و الگوهایی از هویت و رفتارِ متناسب با آن هویت را برای ما تعریف می‌کند. برای مثال، تصاویر اشخاص مشهور یا سلبریتی‌ها (خوانندگان موسیقی پاپ، هنرپیشه‌های سینما، ورزشکاران مشهور و غیره) حکم دال‌هایی را دارند که بویژه در فضای مجازی توجه ما را دائماً به خود جلب می‌کنند. اما این دال‌ها هیچ مدلولی در واقعیت ندارند، چون واقعیتِ آن هنرپیشه و آن خواننده و غیره با آنچه در این تصاویر به ما ارائه می‌شود مطابقت نمی‌کند. در واقع، اگر منظری پساساختارگرایانه برای تحلیل این وضعیت اختیار کنیم، درمی‌یابیم که ما با دال‌هایی مواجه‌ایم که صرفاً به دال‌هایی دیگر ارجاع می‌کنند و این ارجاع‌های زنجیره‌وار پایان ندارند. ایماژهای فوق‌واقعی، جهانی به غیر از جهان واقعی را به صورت ایده‌آل به نمایش می‌گذارند. بنابر این، طرز آرایش موی فلان فوتبالیست، یا ویژگی‌های لباس فلان هنرپیشه مورد توجه عامّه‌ی مردم قرار می‌گیرد و به سرعت توده‌گیر می‌شود. سرعت این فرایند به قدری زیاد است که گاه به فاصله‌ی یکی دو هفته بعد از شروع پخش یک سریال عامّه‌پسند، می‌توانید تأثیرهای فرهنگی آن را در گفتار یا رفتار توده‌ی مخاطبان ببینید. از این حیث، اصلاً نباید تعجب کرد چون فناوری دیجیتال شبیه‌سازی تصویری را به قدری سهل و شتابان کرده است که امر عامّه‌پسند نسبت به گذشته بسیار راحت‌تر شیوع می‌یابد.



۴. نظریه پردازان انتقادی معتقد بودند که پدیده‌های عامّه‌پسند تحت سیطره صنعت فرهنگ هستند و در نهایت نمی‌توانند خارج از منطق کالایی‌شده‌ی خود قرار گیرند. به نظر هم می‌رسد که پدیده‌های عامّه‌پسند برای فراگیر شدن و اشاعه‌ی بیشتر نیازمند میانجی‌ها و مجاری صنعت فرهنگ همچون تلویزیون هستند. برای فهم پدیده‌ی عامّه‌پسند ناگزیریم که آن را همیشه در درون صنعت فرهنگ بازخوانی کنیم یا نه، عامّه‌پسندیِ پدیده‌ها می‌تواند خارج از منطق صنعت فرهنگ و کالایی شدن فرهنگ هم رخ دهد؟

پاینده: اصحاب مکتب فرانکفورت دیدگاهی منفی درباره‌ی فرهنگ‌سازی در نظام سرمایه‌داری داشتند و تحلیل‌شان، با توجه به ویژگی‌های جامعه‌ی صنعتیِ آن زمان، نادرست نبود. شرکت‌های بزرگی که ترانه‌های عامّه‌پسند را به صورت گرامافون تولید و توزیع می‌کردند، یا مجلات هفتگیِ عامّه‌پسندی که با ستون‌هایی مانند «فال هفته» یا «نامه به سنگ صبور» خوانندگان‌ را به سمت پارادایم‌های خاصی از کنش اجتماعی سوق می‌دادند، البته نقش واسطه‌هایی را ایفا می‌کردند که بدون آن‌ها فرهنگ عامّه دست‌کم تا آن حد فراگیر نمی‌شد. ولی توجه داشته باشید که ما از سرمایه‌داریِ انحصاری که ویژگی نظام تولید سرمایه‌دارانه در آن مقطع از زمان بود فاصله گرفته‌ایم و الان در عصر پسامدرن وارد مرحله‌ی سرمایه‌داریِ معطوف به مصرف و شرکت‌های چندملیتی شده‌ایم. فناوری «بلو رِی» یا «پرتو آبی» تکثیر سی‌دی‌های موسیقی و فیلم با بالاترین کیفیت را از خوردن یک لیوان آب هم ساده‌تر کرده است. امکان دریافت فایل پوسترهای خوانندگان موسیقی پاپ و چاپ آن‌ها با کیفیتی بسیار زیاد، اکنون دیگر یک امکان پیش‌پاافتاده و ساده محسوب می‌شود. مقصودم این است که آن واسطه‌ای که فرانکفورتی‌ها لازمه‌ی گسترش فرهنگ عامّه می‌پنداشتند، در زمانه‌ی ما کمابیش حذف شده است. صنعت فرهنگ‌سازی یکی از ارکان نظام سرمایه‌داری بود که هم بازده اقتصادی سرشاری داشت و هم این‌که با منحرف کردن افکار توده‌های مردم به موضوعاتی از قبیل عشق رمانتیک و فال و ترانه‌های فرمول‌وار و غیره، توجه عموم را از مسائلی مانند نابرابری‌های طبقاتی دور می‌کرد. امروزه تحقق آن هدف مستلزم وجود صنعت جداگانه‌ی فرهنگ‌سازی نیست. تمام وجوه زندگی روزمره مشحون از عناصر عامّه‌پسند شده و به یک عبارت عامّه‌پسندی به جزئی جدایی‌ناپذیر از حیات اجتماعی ما تبدیل شده است. امروزه حیات اجتماعی یعنی غوطه‌ور شدن در پدیده‌های عامّه‌پسند.

۵. پدیده‌های عامّه‌پسند همیشه عامّه‌پسند می‌مانند؟ آیا امکان تبدّل و تحول پدیده‌های عامّه‌پسند و نخبه‌گرایانه به یکدیگر در گذر زمان وجود دارد؟ چه عواملی می‌توانند این تحول و تبدّل را امکان‌پذیر سازند؟

پاینده: طبقه‌بندی‌هایی از قبیل «عامّه‌پسند» و «نخبه‌گرا» همیشه واجد عنصری گفتمانی هستند. با تحول گفتمان‌ها و تغییر جایگاه آن‌ها از مسلط به حاشیه و بالعکس، طبیعتاً تعریف‌ها و طبقه‌بندی‌ها هم تحت تأثیر قرار می‌گیرند. از طرف دیگر، شکل‌گیری حوزه‌های جدید در علم هم می‌تواند در این موضوع تأثیر بگذارد. مطالعات فرهنگی را در نظر بگیرید. تا پیش از پیدایش این حوزه‌ی میان‌رشته‌ای در علوم انسانی، پدیده‌های عامّه‌پسند این جایگاهی را که امروز در آکادمی دارند، دست‌کم به این حد نداشتند. اکنون محقیم بپرسیم که اگر بررسی علمی درباره‌ی رمان‌های عامّه‌پسند یا مجلات عامّه‌پسند امروز بخشی از کار مشروع آکادمیک محسوب می‌شود، آیا نمی‌توان پیشبینی کرد که تعریف‌های ما از امر عامّه‌پسند در گذر زمان دستخوش تغییر شوند و آنچه امروز عامّه‌پسند می‌پنداریم در آینده با نگرشی متفاوت دیگر عامّه‌پسند ندانیم؟ سرگذشت رمان «چراغ‌ها را من خاموش می‌کنم» از این حیث درخور مثال زدن است. این رمان در بدو انتشار عامّه‌پسند تلقی می‌شد و به یاد دارم که در همان زمان عده‌ای هم معترض شدند که اصولاً چرا باید این رمان را تأمل‌انگیز بدانیم و آن را نقد کنیم. اما متعاقباً همین رمان واجد لایه‌های معناییِ ژرف محسوب شد و چهار جایزه‌ی مهم در حوزه‌ی کتاب‌های ادبیات داستانی را، هم در بخش خصوصی و هم در بخش دولتی، به خود اختصاص داد. امروز که بیش از یک دهه و نیم از انتشار این رمان می‌گذرد، چندین پایان‌نامه‌ی فوق‌لیسانس و دکتری راجع به آن نوشته شده و جنبه‌های مختلف آن در ده‌ها مقاله‌ی نقد بررسی شده است. با این اوصاف، می‌توان گفت کمتر کسی است که امروز «چراغ‌ها را من خاموش می‌کنم» را رمانی چندلایه و درخور تأمل نداند. پس متنی که در گذشته جایی در دایره‌ی مطالعات جدی ادبیات نداشت، در حال حاضر جایگاه تثبیت‌شده‌ای برای خود کسب کرده است. این نمونه‌ای است از جابه‌جایی‌هایی که در سنجش نقادانه‌ی ما از آنچه عامّه‌پسند می‌پنداریم بالقوه می‌تواند همین امروز یا در هر مقطعی رخ بدهد.

۶. یکی از نقدهایی که در ایران طی سال‌های اخیر به مطالعات فرهنگ عامّه وارد شد این بود که به قدری در تفسیر پدیده‌های عامّه‌پسند و الصاق معانی رهایی‌بخش به آن‌ها زیاده‌روی شد که به این نوع مطالعات خصلت محافظه‌کارانه داد. می‌خواهم از ذکر این نقد سؤالم را این‌گونه مطرح کنم که اگر بنا باشد تلاش کنیم سویه‌های زایا، پیچیده و خلاقانه در امر عامّه‌پسند را نشان دهیم، تا کجا مجاز به تعبیر و تفسیر نشانه‌ها و معانی هستیم؟ آیا این خطر وجود ندارد که در یک تسلسل بی‌پایانِ نشانه‌شناختی بیفتیم؟

پاینده: مقصود شما از تسلسل مشخص نیست. شاید اگر نمونه‌ای از این تسلسل را بیان می‌کردید بهتر می‌توانستم پاسخ بدهم. اساساً شاید این تصور از آن‌جا برای شما پیش آمده است که صحبت از «تفسیر» می‌کنید. این واژه دلالت‌هایی حاکی از «فقدان قاعده» یا «دلبخواهانه بودن» دارد که من آن را در تحلیل‌های علمی نشانه‌شناختی نمی‌بینم. از طرف دیگر، «رهایی‌بخش» بودن فرهنگ عامّه هم موضوعی درخور مناقشه است. پژوهشگران مطالعات فرهنگی به تفریحات عامّه‌پسند، تولیدات هنری و ادبی عامّه‌پسند، مجلات عامّه‌پسند و کلاً امر عامّه‌پسند در زندگی روزمره توجه می‌کنند و می‌کوشند معانی و دلالت‌های آن را کشف و تحلیل کنند. این به معنای صحّه گذاشتن ــ یا به طریق اولی، صحّه نگذاشتن ــ بر مصداق‌های امر عامّه‌پسند نیست. به این نکته هم باید توجه کرد که نشانه‌شناسی یکی ــ اما مسلماً نه یگانه ــ روش تحلیل فرهنگ عامّه است. در مطالعات فرهنگی طیفی از روش‌های کیفی به این منظور استفاده می‌شوند که مفهوم «تسلسل» را نمی‌توان به آن‌ها مربوط دانست. نقد مارکسیستی، روانکاوی، تحلیل انتقادی گفتمان، نظریه‌ی پسااستعماری و … از جمله‌ی این روش‌های کیفی هستند.

۷. در محافل هنری و ادبی تلقی آشنایی وجود دارد که عامّه‌پسند بودن، یعنی مبتذل بودن. «ابتذال» مفهومی است که زیاد مورد استفاده قرار می‌گیرد. اما به نظر می‌رسد هر کدام از ما معنای ذهنی خاص خودمان را از این مفهوم در ذهن داریم، آن‌قدر که گویی خود این مفهوم هم عامّه‌پسند شده است! سؤالم را این‌گونه طرح می‌کنم که چه تفاوت و خط تفارقی میان ابتذال و عامّه‌پسندی وجود دارد؟ چه چیزهایی می‌توانند امر عامّه‌پسند را مبتذل کنند یا از طرف دیگر مانع از ابتذال آن شوند؟

پاینده: ابتذال نوعی ارزش‌داوریِ اخلاق‌مبنایانه است. در مطالعات فرهنگی وقتی از امر عامّه‌پسند صحبت می‌کنیم، بیشتر به کارکردهای آن به منزله‌ی نوعی متن نظر داریم، نه تأیید یا تکذیب آن. یک مُد لباس، یک جور آرایش مو، نوعی رمان، یک تفریح خاص و غیره هر کدام می‌‌تواند مصداقی از عامّه‌پسندی باشد، اما دلیلی نداریم که آن را خلاف اخلاق یا تقویت‌کننده‌ی اخلاق بدانیم. مسئله‌ی یک پژوهشگر فرهنگ در درجه‌ی اول فهم جوانب مختلف پدیده‌های اجتماعی است نه داوری. کلمه‌ی «ابتذال» این را القا می‌کند که گویا وقتی آحاد جامعه در پدیده‌های عامّه‌پسند دخیل می‌شوند، به نوعی انحطاط اخلاقی هم دچار می‌شوند. شاید این دیدگاه کسانی باشد که اصولاً کنش‌های عامّه‌پسندانه را دون شأن خودشان می‌دانند. شاید بتوان شیمیدانی را پیدا کرد که فقط درباره‌ی خواص فلزات گرانبها مانند طلا تحقیق می‌کند، اما به هر حال شیمی علمی است که به همه‌ی مواد موجود در طبیعت می‌پردازد. اگر شیمیدانی در آزمایشگاه راجع به فلزاتی به غیر از طلا (مثلاً روی یا مس) پژوهش کند، نباید تصور کنیم که به موضوعی «مبتذل» توجه نشان داده و این دون شأن اوست.

۸. عامّه‌پسندی را با مفهوم «لذت» در ارتباط تنگاتنگ می‌دانند. لذت بی‌واسطه و مستقیم. شاید به واسطه‌ی همین وجه لذت‌جویانه‌ی عامه پسندی است که به ابتذال متهمش می‌کنند. اما می‌دانم که شما دغدغه‌های روانکاوانه دارید و این لذت را متفاوت فهم می‌کنید و معتقدید لذتی که در مواجهه با پدیده‌های عامّه‌پسند هست، کلید فهم بسیاری از مناسبات ناخودآگاه و سوبژکتیویته است. لذتی که در امر عامّه‌پسند وجود دارد، بیانگر چه چیزهایی است؟ درباره ساختار ناخودآگاه و شکل‌گیری ذهنیت انسانی چه چیزهایی می‌تواند به ما بگوید؟

پاینده: این دیدگاه که مشارکت در فرهنگ عامّه، مثلاً گوش کردن به موسیقی پاپ، باعث التذاذ ناخودآگاهانه‌ی ما می‌شود، نگرشی روانکاوانه است. نه فقط موسیقی پاپ، بلکه تماشای ورزش‌های پُرطرفدار، خرید کردن، تماشای سریال‌های پُرماجرای تلویزیون، خواندن رمان‌های بازاری و غیره باعث می‌شوند در سطحی فراتر از آگاهی احساس لذت کنیم. خرید، یک راه اثبات نَفْس‌بودگی است. بچه مستقلاً خرید نمی‌کند، بلکه یک فرد بالغ برای او خرید می‌کند. فرض بر این است که بچه هنوز قدرت تشخیص این را ندارد که نیازهایش چه هستند و چه چیزی را باید بخرد. فردی بزرگ‌تر برای او تصمیم می‌گیرد. لذا وقتی خودِ ما کالایی را از میان سایر کالاهای مشابه انتخاب می‌کنیم و می‌خریم، در واقع علاوه بر تبادل مالی و ابتیاع کالا، استقلال و بلوغ و برخورداری‌مان از نَفْس را هم اعلام می‌کنیم. این اعلام شاید آگاهانه نباشد، یعنی اشخاص برای جار زدن این‌که «من بزرگ شده‌ام» خرید نمی‌کنند، ولی ماهیت ناخودآگاه همین است که ما کاری می‌کنیم که دلالت ثانوی دارد بی آن‌که خودمان به آن دلالت ثانوی وقوف داشته باشیم. این بحثی است که بری ریچاردز نیز در کتابی که از او ترجمه کرده‌ام («روانکاوی فرهنگ عامّه») مطرح می‌کند. او استدلال می‌کند که، برای مثال، زمین فوتبال با خطوط سفیدی که هر کدام حد و مرزی را معیّن می‌کنند و کنش‌های معیّنی در آن حدود می‌تواند باعث اخطار یا جریمه از سوی داور شود، ما را ناخودآگاهانه به یاد محدودیت‌های التذاذ در زندگی واقعی می‌اندازند. برای بازیکنان فوتبال خیلی راحت و یقیناً لذتبخش است که توپ را با دست مهار کنند، ولی این کار جریمه در پی خواهد داشت و اگر در محوطه‌ی هجده‌قدم انجام شود حتی می‌تواند به پنالتی یا ضربه‌ی مستقیم به سمت دروازه بینجامد. بنابر این، رعایت قوانین فوتبال شکلی از تأدیب شخصی هم هست. در تعریف فرد بالغ و مسئولیت‌پذیر از جمله می‌توان گفت کسی است که حد و حدود را تشخیص می‌دهد و در صورت لزوم بر لذت‌طلبیِ خود مهار می‌زند. مشارکت در فوتبال دلالت‌های ناخودآگاهانه‌ای را درباره‌ی همین محدودیت‌ها به ما یادآوری می‌کند. البته نباید از یاد برد که این موضوع (تحلیل‌های روانکاوانه درباره‌ی فرهنگ عامّه) ظرایف و پیچیدگی‌های فراوانی دارد و آنچه من این‌جا اشاره کردم به هیچ وجه حق مطلب را درباره‌ی بحث بری ریچاردز ادا نمی‌کند. خواننده‌ی علاقه‌مند می‌بایست استدلال‌های مفصل ریچاردز را بخواند تا همه‌ی بحث برای او روشن شود.

برگرفته از وبلاگ دکتر حسین پاینده عزیزم




نوع مطلب :
برچسب ها : حسین، پاینده، نقدادبی، مطالعات، فرهنگی، فرهنگ، عامه،
لینک های مرتبط :


شنبه 11 اسفند 1397 :: نویسنده : محسن نوزعیم
نظرات ()

نقد کردن یک اثر دیگر به معنای جدایی سره از ناسره نیست .نظریه و نقد ادبی رهیافتی میان رشته ای دارد که «دریچه است برای درک بهتر جهان و محیط اطرافمان» (حسین پاینده) و وقتی ما جهان مان بهتر درک بکنیم، بی گمان حتی می توانیم باعث تغییر جهان هستی مان باشیم. نقد ادبی کندوکاوی است برای متون ادبی که معنای درونی و لایه های پنهان آن متن را تبیین و کشف می کند.
کتابی که برای معرفی انتخاب کرده ایم، اثر جدید دکتر حسین پاینده استاد نظریه و نقد ادبی با عنوان « نظریه و نقد ادبی: درسنامه ای میان رشته ای» است. این کتاب را انتشارات سمت در پاییز 1397 در دو جلد که تعداد صفحات آن 1100می باشد به چاپ رسانده است. کتاب حاضر از یازده فصل شکل گرفته است که هر فصل به یکی از روش ها ی نظریه و نقد ادبی تعلق گرفته است. ایشان در آغاز کتاب اشاره کوتاه و مختصر به سه مقوله متفاوت از هم یعنی « تحلیل»، « معرفی یا مرور» و « نقد» پرداخته اند. چون با توجه به اینکه روزانه چه در نشریات و مطبوعات ، چه در محافل آکادمیک دانشگاهی و چه در جلسات و کلاس های آزاد راجع به آثار و متون سخنرانی و معرفی می شوند، این کتاب راهنمایی خوبی است که این سه مساله اشاره شده از هم جدا باشند و عاملان و برگزار کنندگان این نشست ها به این نکته اهمیت بدهند و برای عنوان های که انتخاب می کنند در این زمینه، دقت بیشتری بکنند.
(( متاسفانه مترادف پنداشتن ((نقد)) و ((انتقاد)) بر این آشفتگی بیش از پیش افزوده است، به نحوی که غالباً تصور می کنند وظیفه منتقد ادبی بر شمردن ضعف ها و کاستی های متن است. بر پایه ی همین تلقی نادرست، در محافل و کانون های ادبی از منتقد انتظار دارند که توضیح بدهد اثر مورد بررسی چگونه می توانست بهتر یا تاثیرگذارتر نوشته شود. تصور عمومی و البته غیر علمی از منتقد ادبی این است که او باید یا از نویسنده تمجید کند یا بر شدت بر او خرده بگیرد. فقط از راه شناساندن نظریه های علمی نقد و نحوه ی کاربرد عملی آن هاست که می توان به این برداشت ها و توقعات نادرست پایان داد.))
هدف ما از انتخاب معرفی این کتاب، به این دلیل است که، این اثر جدید می تواند یک منبعی موثق و محکم برای دانشجویان رشته ادبیات و حتی رشته های هنر و علاقه مندان به مطالعات میان رشته ای یعنی نقد ادبی باشد. راهنمای خوبی است برای پژوهشگرانی که دوست دارند جایگاه خود را در آینده به عنوان منتقد ادبی بشناسانند.
این کتاب به نقد آثار و متون های گوناگون پرداخته که هر کدام را با یک رویکرد منحصر به فرد خود مورد نقد قرار داده است. این مجموعه که از 11 فصل است، فصل ها به صورت منظم و به حالت پیش نیاز تنظیم شده اند. یعنی برای متال هر منتقدی بخواهد نقد روانکاوی یک اثر را انجام بدهد، پیش نیاز آن دانستن و آگاهی نسبت به نقد فرمالیستی می باشد. 
نظریه های مورد استفاده شده در کتاب عبارتند است از: فرمالیسم ( نقد نو)، روانکاوی، ساختاگرایی و روایت شناسی، نقد اسطوره ای- کهن الگویی، تاریخ گرایی نوین، نقد لاکانی و در جلد دوم کتاب که شامل 5 فصل است عبارتند از: نشانه شناسی شعر( رویکرد ریفاتر)، نقد ادبی از منظر مطالعات زنان، پسامدرنیسم، مطالعات فرهنگی و نشانه شناسی( رویکرد سوسور، پرس و بارت) و نظریه دریافت و واکنش خواننده. هریک از فصول به صورت یک رئوس ثابت تقسیم بندی شده است و نکته ای که باید در اینجا یادآوری بکنیم این است که ساختار و بخش بندی فصل یازدهم با فصول دیگر متفاوت است.
- ملاحضات کلی درباره هر نظریه همان فصل
- اصول و مفروضات بنیادین
- روشن شناسی نقد
- متونی که برای نقد شدن با آن نظزیه مناسب ترند
- پرسش های که منتقد پیرو آن نظزیه می خواهند پاسخ دهند
- مزیت ها و محدودیت های آن نظزیه 
- چگونه بر اساس آن نظریه مورد نظر نقد بنویسیم
- نمونه هایی از نقد عملی
- مرور نمونه های نقد
- اصطلاحات کلیدی آن نظریه مربوطه


در این کتاب به نقاط قوت و ضعف های هر روبکرد توضیح داده شده اند که هر رویکرد با چه نوع متن های سازگاری دارند و یا سازگاری ندارند. البته متن می تواند یک قطعه عکس باشد یا یک تابلو نقاشی و یا به مثابه یک فیلم در نظر گرفته می شود.
((همه نمونه ها از ادبیات فارسی ( اعم از شعر ، نثر کهن و معاصر) و متون فرهنگی ( اعم از فیلم ،عکس، تصاویر دیجیتال در فضای مجازی، سریال تلویزیونی و ...) انتخاب شده اند.تعداد نمونه ها در فصل های مختلف از یک تا سه نمونه متغیر است. به بیان دیگر، در خصوص نظریه هایی که نیاز به معرفی بیشتری داشته اند. نمونه های بیستری از نقد عملی ارائه شده است.))
برای معرفی بیشتر و تکمیل کردن هدف مان در اینجا از هر فصل یک و دو پاراگراف را می آوریم تا خوانندگان بیشتر با این کتاب آشنا بشوند.

 

 

فصل اول : نظریه فرمالیسم
نقد فرمالیستی هر اثر ادبی ای، از جمله مستلزم انجام دادن کارهای زیر است:
((الف. بررسی واژه ها در دو سطح (( معنای صریح)) و (( معنای ضمنی)). 
ب. یافتن ابهام و تبین شبه گزاره های متن.
پ. تعیین تقابل یا تنش های متن.
ت. کشف ساختار متن از راه تجزیه و تحلیل همپیوندی اجزاء آن.
ث. بررسی صناعات، تمهیدها و شگردهای ادبی به کار رفته در متن و ارزیابی مناسب داشتن یا مناسب نداشتن آن ها.
ج. بحث در خصوص نحوه ی وحدت بافتن متن.))

 

 

فصل دوم : نظریه روانکاوی
(( مفاهیم روانکاونه ، از زمان مطرح شدن این نظریه در اوایل قرن بیستم تا به امروز، هم در شیوه ی فهم ادبیات ( نقد ادبی) تاثیر گذاشته اند و هم در تولید آن ( آفرینش متون ادبی). بسیاری از نویسندگان، شاعران، نمایشنامه نویسان و فیلمسازان با تاثیر پذیری مستقیم از این مفاهیم، آثار خود را به کاوش در تاریک ترین حوزه های حیات روانی انسان معطوف کردند. همچنین مبالغه نیست بگوییم که شکل گیری برخی از مکتب ها و جنبش های ادبی، مانند سوررئالیسم، از هر حیث مرهون اندیشه های روانکاونه است.))

 

 

فصل سوم: ساختارگرایی و روایت شناسی
نظریه ساختارگرایی
(( لباس پوشیدن رفتاری اجتماعی و فرهنگی است که نظام ( یا، به بیان دیگر، مجموعه ساختارهای معناساز) خاص خود را دارد. لذا این رفتار می توان از منظر ساختارگرایانه بررسی کرد. در چنین بررسی ای، لباس یک نظام دلالتگر است ( همچنان که زبان حکم چنین نظامی را دارد) و نوعی متن محسوب می شود. این تلقی از « متن» ( تلقی ای که مصداقش نه فقط نوشته ی مکتوب، بلکه هر نوع نظام نشانه شناختی است) ریشه در تفکر ساختارگرایانه دارد و از همین جا به تقریبا همه ی نظریه های متاخر در نقد ادبی تسری پیدا کرده است.)) (ص 161)

 

 

نقد روایت شناسی
(( این پرسش که منظور از « روایت» دقیقاً چیست و مصداق های آن چه می توانند باشند، پاسخی واحد و مورد اجماع همه ی نظریه پردازان روایت شناسی ندارد. فقدان تعریف فراگیر در این موضوع را باید ناشی از آن دید که مفهوم « روایت» از حوزه ی مطالعات ادبی به رشته های متعدد دیگری راه پیدا کرده و در هر یک از آن ها با توجه به ویژگی های همان حوزه اندکی تعدیل و باز تعریف شده است.)) 
(( در یکی از تعریف های رایج روایت عمدتاً بر نقش محوری روای در بازگویی رویدادها تاکید گذاشته می شود. مطابق با این تعریف، روایت عبارت است از داستانی که یک یا چند روای آن را باز می گویند.)) (ص174)

 

 

فصل چهارم : نقد اسطوره ای_کهن الگویی
انسان شناس مشهور فرانسوی کلود لوی- استراوس با اتخاذ رویکردی ساختارگرایانه معنای اسطوره را بیشتر در روابط اجزادساختار دهنده ی آن می بینید. از نظر او، دلیل پیدایش اسطوره این بود که انسان های اولیه می خواستند به توضیحی عقلانی برای پدیده های جهان پیرامونشان برسند. اسطوره پردازی مرحله مقدماتی از تلاش دیرینه برای فهم کائنات است که بعدها با فلسفه پردازی و کاوش های علمی تکمیل شد.))(ص305)
یکی از بزرگترین روانپزشکان که در علم روانکاوی مطرح است کارل گوستاو یونگ می باشد. (( اندیشه های یونگ درباره ی ضمیر ناخودآگاه جمعی ربط مستقیمی به ادبیات و نقد ادبی دارد. از نظر یونگ هنرمند اصیل آن کسی است که به علت توانایی استفاده از منابع انباشته شده در ضمیر ناخوداگاه جمعی، آثاری می آفریند که عمیق ترین تارهای روح خوانندگان را تکان می دهد.)) 
یونگ درباره ماهیت ضمیر ناخودآگاه جمعی می گوید: (( این حیات روانی همانا ذهن نیاکان باستانی ما است و نشان می دهد که اندیشه ها و احساسات شان چه بوده، چه تصوری درباره جهان و حیات و نیز ایزدان و انسان ها داشته اند.))( 313)

 

 

فصل پنجم: تاریخ گرایی نوین
(( کار منتقد تاریخ گرا، کشف نظام ارزش ها، یا جهانبینی مسلط در هر دوره ی تاریخی است. این جهانبینی همان « روحی» است که چهارچوب تفکر در هر دوره را تعیین می کند و از آن جا که خلق آثار ادبی نیز حکم آفرینش اندیشه دارد، پس متون ادبی را هم باید در همان چهارچوب قرار داد تا معنای آن ها به دست آید. هر متن ادبی از ذهنیت نویسنده ای بر می آید که خود محصول شرایط مادی و نیز روح زمانه است.)) (ص377)

 

 

فصل ششم: نقد لاکانی
در ادبیات داستانی و فیلم های سینمایی، این سه مفهوم لاکانی [ ساحت خیالی، ساحت نمادین و حیث واقع] می توانند در قالب شخصیت یا مکان بازنمایی شوند. اگر شخصیت های داستان نماد این ساحت های روان باشنددر ادبیات داستانی و فیلم های سینمایی، این سه مفهوم لاکانی [ ساحت خیالی، ساحت نمادین و حیث واقع] می توانند در قالب شخصیت یا مکان بازنمایی شوند. اگر شخصیت های داستان نماد این ساحت های روان باشند، منتقد ادبی می تواند تعامل آن ها با یکدیگر را بر پایه ی نظریه پردازی های لاکان تبیین کند و نشان دهد که متن از خلال رابطه ی آنان چه معنای ثانوی ای را القا می کند.)) (ص 474)
ادامه فصل ها از جلد دوم کتاب نظریه و نقد ادبی درسنامه ای میان رشته ای است.

 

 

فصل هفتم: نشانه شناسی شعر
(( در نظریه ریفاتر، معنا از شعر برمی آید و نه از تفسیر نامستدل خواننده. به بیان دیگر، معنا همواره در متن شعر جای دارد و کار منتقد استخراج ان معناست. خواننده نمی تواند هر معنایی را دلبخواهانه به متن انتساب دهد، زیرا او در تعامل یا «گفتگو» با نشانه های متن به معنای آن می رسد. خاستگاه هر شعر دارای جنبه های صوری و معناشناختی ای است که شعر را اشباع می کنند و به همین سبب دامنه ی اختیار خواننده در تفسیر متن محدود می شود.)) (ص23)

 

 

فصل هشتم: نقد ادبی از منظر مطالعات زنان
به اعتقاد همه ی فمینیست ها هدف فمینیستی ادبیات می بایست بررسی این موضوع باشد که تقویت یا تضعیف این ستم بر زنان، در تولیدات ادبی با استفاده از کدام تمهیدها یا صناعات انجام می شود. به عبارتی، نقد فمینیستی متون ادبی کاوشی است در این که متون یاده شده چگونه با پیرنگ و نحوه شخصیت پردازی و زاویه دید و کشمکش و عناصر خود، یا بر ساختارهای مرد سالارانه صحه می گذارند و یا این عناصر را به گونه ای به کار می گیرند که درستی ساختارهای مردسالارانه و الزامت فرهنگی آن محل تردید جلوه می دهند و به نحوی غیر مستقیم خواننده را به دگرگون ساختن آن ها دعوت می کند.( ص 92)

 

 

فصل نهم: پسامدرنیسم
خوانش متون ادبی بر پایه نظریه پسامدرنیسم تلاشی است برای فهم جنبه های از زندگی که سایر رویکرد های نقد ادبی، به دلایل مختلف، در کانون توجه خود قرار نداده بودند. شکل گیری جامعه پسا صنعتی، گسترش فناوری های جدید و همچنین پیدایش فرهنگ ملازم با این فناوری ها، زندگی انسان را از جهات مختلفی تحت تاثیر قرار داده است. بازتاب روشنی از این تغییرات را در تولیدات هنری وادبی می توان دید. هرچند مسائلی از قبیل عدم قطعیت وجودی، انشقاق نفس، شک گرایی و غیره هیچ کدام موضوعاتی نیستند که منحصراً در متون پسامدرن به آن ها پرداخته شده باشد، اما بسیاری از این قبیل مباحث در ادبیات زمانه ی ما با تکینیک ها و روش هایی کاویده شده اند که برای فهم بهترشان می توان از مفاهیم و روش های پسامدرن استفاده کرد.(ص204)

 

 

فصل دهم: مطالعات فرهنگی و نشانه شناسی
فرهنگ نوعی « متن» است که منتقدان ادبی می توانند آن را قرائت کنند. مطالعات فرهنگی از چند راه نقد ادبی سنتی را دگرگون کرد. یکی از این راه ها، الحاق معانی جدید به مصطلحات نقد ادبی بود. اصطلاحاتی مانند « متن» و « قرائت» پیش از پیدایش مطالعات فرهنگی هم در نقد ادبی به کار می رفتند، اما نظریه پردازان مطالعات فرهنگی با فراخ کردن دامنه ی نقد و تسری آن به زندگی روزمره، معانی جدیدی از این دو اصطلاح را رواج دادند. در گذشته « متن» صرفا به آثار ادبی چاپ شده اطلاق می شد، در حالی که مطالعات فرهنگی این اصطلاح را به همه ی نظام های نشانگانی تعمیم می دهد.( 265)
در خصوص نشانه شناسی در کتاب مربوط از سه شخصیت برجسته و مشهور در حوزه نشانه شناسی توضیحاتی آورده شده است که آنها عبارتند از: فردینان سوسور، رولان بارت و چالرز ساندرز پرس.
از دید گاه ساندرز پرس سه نوع نشانه شناسی وجود دارد: « شمایل»، « نمایه» و « نماد».
« شمایل» بازنمایی دیدگانی ( بصری) ابژه است و به همین سبب شباهتی با آنچه بازنمایی می کند دا رد.عکس ها و تابلوهای پرتره نمونه هایی از نشانه ی شمایلی اند.( 289) 
«نمایه» نشانه ای است که رابطه ای علت و معلول بین بازنمون وابژه را دلالت می کند.نمایه ها – همانگونه که از معنای لغوی «نمایاندن» برمی آید- «نماینگر» یا نشان دهنده چیزی دیگرند. این نوع نشانه همیشه به چیزی دیگر اشارات یا ارجاع می کند، یا ارتباط و مجاورت با چیزی دیگر را نشان می دهد.(ص290)
« نماد» نشانه ای است که معنایش برحسب عرف یا آموزه های فرهنگی مشخص می شود. نماد برساخته ای فرهنگی است که آحاد جامعه، اعضای یک پاره فرهنگ، یا معتقدان به یک نحله فکری، فرقه مذهبی و غیره درباره ی دلالت آن اجماع دارند.(ص290).
فصل یازدهم: نظریه دریافت و واکنش خواننده


آنچه در این فصل می خوانیم : 
1- مطلق گرایی در نقد ادبی
2- نسبی گرایی در فلسفه ی پدیدار شناسی هرسول
3- نسبی گرایی در آرائ یاوس و آیزر
4- برداشت نادرست از نظریه دریافت و واکنش خوانند.

 

محسن نوزعیم





نوع مطلب :
برچسب ها : معرفی، کتاب، نظریه، نقدا بی، حسین، پاینده، میان،
لینک های مرتبط :


شنبه 4 اسفند 1397 :: نویسنده : محسن نوزعیم
نظرات ()
حلقه اسطوره خوانی
چهارشنبه ها
زمان : 17 الی 18/30
 سالن سعدی. 
خانه اندیشمندان علوم انسانی
آدرس کانال تلگرام یا آی دی برای ارتباط و کسب اطلاعات بیشتر @iranianhhn
دوستانی که به نقد ادبی با رویکرد اسطوره شناختی علاقه دارند این کارگاه پیشنهاد می شود. مدرس این کارگاه خانم دکتر عطیه مشاهری فرد، ایشان دکترای ادبیات فارسی دارند. 




نوع مطلب :
برچسب ها : اسطوره، ادبیات، عطیه، مشاهری، فرد،
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 2 اسفند 1397 :: نویسنده : محسن نوزعیم
نظرات ()
امروز سالروز تولد صادق خان و جان هدایت است.❤️❤️❤️. من با آثار صادق خان زندگی کرده ام و قصد کرده ام دوباره آثار این نویسنده محبوب و مشهور را که شهرت وی جهانی است،  بخوانم. صادق هدایت یک ابر نویسنده در عصر ما هستش. وی را نمی توان به راحتی با هر نویسنده دیگر مقایسه کرد حتی آن دسته از نویسندگانی در مکتب رئالیستی و سوررئالیسم قلم می زنند. 
پی نوشت: من 13 و یا 14 سال داشتم که اولین اثری که از صادق جان هدایت خواندم، «سگ ولگرد» بود. دومین اثر «بوف کور» بود و همینطوری ادامه پیدا کرد.. شما بهترین اثری که از این عزیز و دوست داشتنی خوانده اید چه بوده است!؟ اگر امکان دارد اسم آن اثر را بنویسد.




نوع مطلب :
برچسب ها : صادق، هدایت، تولد، سگ، ولگرد، داستان،
لینک های مرتبط :


یکشنبه 28 بهمن 1397 :: نویسنده : محسن نوزعیم
نظرات ()
متاسفانه به خاطر عدم توجه و سوءمدیریت چند سال هست که می شنویم اختلاس های کلان در جامعه رخ می دهد و این اختلاس ها باعث بدبینی مردم نسبت به دولتمردان ما بشود. وقتی قانون در همه جا حاضر و ناظر باشد مطمئنن این اتفاقات چند سال اخیر رخ نمی داد. شاید قانون گذران ما که نمایندگان در مجلس هستند به خاطر عدم احساس مسوولیت نسبت به شرایط حاکم به جامعه و اوضاع وخیم و شرایط بد اقتصادی و معیشتی مردم، کمی توجه می کردند این مشکلات پیش نمی‌آمد. یک روز می شنویم دکل نفت نیست می شود، مدتی بعد متوجه می شویم فلان موسسه مالی و اعتباری  سرمایه مردم را به غارت برده است و چند مدت بعد متوجه می شویم که مدیران ارشد دست به اختلاس کلان زده اند.
این اتفاقات در این جامعه کم کم دارد رایج می شود و ما هم عادت می کنیم به این اتفاقات! اختلاس ها یک طرف ماجرا هستند. طرف دیگر ماجرا این است که باید ببینیم چرا این اختلاس ها صورت می گیرد و ریشه آن ها چیست؟ در دوران دانشجویی ارشدم، یک همکلاسی داشتم مثل بعضی دیگر از دانشجوها می خواستند پایان نامه ارائه بدهند، مبلغی را به دفاتر فنی دادو برای او یک پایان نامه  نوشتن. و او از پایان نامه خود دفاع کرد و تمام شد. جالب است که این دفاتر فنی همه در مقابل تمامی دانشگاه ها قد علم کرده اند و هیچ ارگان و سازمان مربوطه هم نیست که در مقابل این نوع سرقت ها ایستادگی بکند. خب همین شخص و امثال ایشان جالب است که در ارگان های دولتی ما مشغول به کار می شوند. به نظر شما آیا این افراد پتانسیل این را ندارند که در مقامی که هستند، دست به کارهای غیر قانونی بزنند؟ آیا استاد دانشگاهی و یا پژوهشگری که به این دست به سرقت علمی و ادبی می زند ، آینده این جامعه را چگونه رقم خواهد زد!؟
به تازگی از نوشته های دکتر حسین پاینده عزیز ، دست به سرقت علمی و ادبی زده اند. استادی که عمر و روح و اندیشه خودش را که گرانبها ترین و ارزشمندترین مساله می تواند باشد، یک شبه از او به سرقت می برند  و تازه ای عده ای می گویند که چرا آقای دکتر اجازه نمی دهد با او گفتگو صورت بگیرد تا این مساله تاسف انگیز حل بشود‌! قضاوت کردن کار بشدت سختی است، ولی من به شخصه به استاد پاینده عزیزم حق می دهم که از این آشفته بازار در این جامعه ابراز نارضایتی بکنند که اگر منم جای ایشان بودم شاید به سختی می توانستم نسبت به این مساله گذشت بکنم!
حالا اختلاس کردن‌ از همین  سرقت علمی و ادبی می تواند ریشه بگیرد و جامعه را دچار انحطاط و به کجی ببرد..
محسن نوزعیم
#حسین_پاینده




نوع مطلب :
برچسب ها : حسین، پاینده، سرقت، ادبی، علمی، اختلاس، جامعه،
لینک های مرتبط :


شنبه 13 بهمن 1397 :: نویسنده : محسن نوزعیم
نظرات ()
این زمستان، سردترین و تلخ ترین زمستان سال‌های عمرمان بود ... دو تا عموی عزیز و یک عمه نازنین، به این حیات هستی بدرود گفتند و برای همیشه ما را ترک کردند.. نمی دانم به کجا می روند، نمی‌دانم برایشان چه اتفاقی پس از مرگ خواهد افتاد!آیا آن ها یک دیگر را ملاقات خواهند کرد؟ اگر ملاقات بکنند، آن محل ملاقات کجا خواهد بود ؟ این مرگ؛ چموش بی پروا هر لحظه در کمین نشسته است و اگر آن لحظه اش برسد بی گمان حتی نمی گذارد آخرین نفس را بکشیم.. این مرگ، تنها حریف سرسخت زندگی است و همیشه قدرت او بر زندگی فائق می‌آید.
امیدوارم که در هر کجا هستید روحتان شاد باشد... 
محسن نوزعیم




نوع مطلب :
برچسب ها : مرگ، عالم، هستی، نیستی،
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 11 بهمن 1397 :: نویسنده : محسن نوزعیم
نظرات ()
اطلاعیه‌ی برگزاری «کارگاه آشنایی با نقد ادبی فمینیستی» 



خوانش متون ادبی از منظر فمینیستی تلاشی است برای بازاندیشی درباره‌ی پنداشت‌های دیرینی که همه‌ی ما، آگاهانه یا ناخودآگاهانه، درباره‌ی زنان و جنسیت زنانه داریم. منتقدان ادبی فمینیست با تحلیل آثار ادبی معاصر و بازخوانش آثار کلاسیک نشان می‌دهند که تصورات اجتماعی از زن‌بودگی چگونه در طول تاریخ دستخوش تغییر شده است. این شیوه از نقد متون ادبی همچنین تلاشی است برای پرتوافشانی بر نقش نه چندان آشکارِ زبان در ایجاد ساختارهای اندیشگانیِ مبتنی بر مردسالاری. در نظریه و نقد ادبی جدید، طیفی از انواع رهیافت‌های فمینیستی وجود دارد و نه یک شیوه‌ی واحد و مورد اجماعِ همه‌ی کسانی که ادبیات را از منظر جایگاه زن بررسی می‌کنند. برای مثال، برخی از منتقدان فمینیست نظریه‌هایی را در نقد متون ادبی به کار می‌برند که بر پایه‌ی مفهوم «جنسیت» و تفاوت آن با «جنس» شکل گرفته است. این دسته از «منتقدانِ جنسیت» بیشتر به جنبه‌های فرهنگیِ زن‌بودگی و نحوه‌ی برساخته شدن هویت زنانه در فرهنگ نظر دارند. برخی دیگر از منتقدان فمینیست، که با عنوان «فمینیست‌های مارکسیست» مشخص می‌شوند، طبقه‌ی اجتماعی را مفهوم محوری در نقد ادبیِ فمینیستی محسوب می‌کنند و با درآمیختن مارکسیسم و فمینیسم بیشتر به جایگاه زنان در نظام سرمایه‌داری و ستم مضاعفی که نه فقط به لحاظ جنسیت بلکه همچنین به لحاظ اقتصادی بر آنان روا می‌شود، نظر دارند. ایضاً گروه دیگری از منتقدان فمینیست با اتکا به بازخوانی‌های نظریه‌پرداز فرانسوی ژاک لاکان از روانکاویِ فرویدی، آمیزه‌ای از فمینیسم و روانکاوی به وجود آورده‌اند و آن را «نقد فمینیستیِ روانکاوانه» می‌نامند.

این کارگاه به منظور معرفی بنیان‌های نظری نقد ادبی فمینیستی برگزار می‌شود. مدت کارگاه ۱۰ جلسه خواهد بود و در آن علاوه بر بحث پیرامون اصول و مفاهیم ساختارگرایی و روایت‌شناسی، کاربرد این رویکردها در نقد عملی برخی متون تمرین خواهد شد. در این کارگاه سه موج نظری فمینیسم معرفی می‌شوند و سپس با تمرکز بر «فمینیسم پساساختارگرا» و «فمینیسم مارکسیستی» آراء اِلِن سیکسو، ژولیا کریستیوا و دیگران بررسی و در نقد عملی متون (ادبیات داستانی و فیلم سینمایی) به کار برده می‌شوند.

این کارگاه بر اساس کتاب نظریه و نقد ادبی: درسنامه‌ای میان‌رشته‌ای برگزار خواهد شد. اعضای کارگاه می‌بایست هر هفته بخشی از مطالب کتاب را بخوانند تا در کارگاه مطالبی افزون بر آنچه در کتاب آمده است مطرح و به طور جمعی بحث شود. از همه‌ی اعضای کارگاه انتظار می‌رود که در بحث‌های جمعی، بویژه در نقد عملی متون، مشارکت کنند.

 اطلاعیه‌ی برگزاری «کارگاه آشنایی با ساختارگرایی و روایت‌شناسی» 



ساختارگرایی عنوانی است که نه صرفاً به نظریه و رویکردی در نقد ادبی، بلکه به نحله‌ای از تفکر اطلاق می‌شود که از نیمه‌ی دوم قرن بیستم در مطالعات مربوط به علوم انسانی رواج پیدا کرد، از جمله در اسطوره‌شناسی، انسان‌شناسی و روان‌شناسی. ساختارگرایی رویکردی است که هر پدیده‌ای را (چه متن ادبی و چه منوی غذا در رستوران) به منزله‌ی نظامی دلالتگر بررسی می‌کند. نظام‌مندی یعنی تشکیل شدن یک پدیده از اجزائی که در رابطه‌ای تنگاتنگ با یکدیگر باعث کارکرد هماهنگِ آن نظام می‌شوند. شالوده‌ی ساختارگرایی را باید در دیدگاه‌های زبان‌شناس سوئیسی فردینان دو سوسور جست‌وجو کرد، اما متفکرانی مانند کلود لوی‌ــ‌استراوس، رومن یاکوبسن، رولان بارت و نورتروپ فرای با کاربردهای خلاقانه‌ی مفاهیم زبان‌شناسی سوسوری در حوزه‌های غیرزبانی، نقش بسزایی در بسط‌وگسترش ساختارگرایی و تبدیل آن به رویکردی فراگیر در علوم انسانی ایفا کردند. روایت‌شناسی (اصطلاحی که نظریه‌پرداز فرانسویِ بلغاری‌تبار تزوتان تودوروف در سال ۱۹۶۹ ابداع کرد) عنوانی است که به مطالعه‌ی ساختارگرایانه‌ی روایت اطلاق می‌شود. هدف روایت‌شناسی تشخیص عناصر روایت و تبیین کارکرد معناسازانه‌ی آن عناصر در ساختار انواع روایت است.

این کارگاه به منظور معرفی بنیان‌های نظری ساختارگرایی و روایت‌شناسی در نقد ادبی جدید برگزار می‌شود. مدت کارگاه ۱۰ جلسه خواهد بود و در آن علاوه بر بحث پیرامون اصول و مفاهیم ساختارگرایی و روایت‌شناسی، کاربرد این رویکردها در نقد عملی برخی متون تمرین خواهد شد. دو جلسه‌ی اولِ این کارگاه به زبان‌شناسی سوسوری و نقش آن در شکل دادن به شالوده‌ی نظریِ ساختارگرایی اختصاص خواهد داشت؛ در پنج جلسه‌ی بعدی نظریه‌های روایت‌شناسی معرفی خواهند شد (با تمرکز بر نظریه‌های ژنت، فلادرنیک، پراپ، تودوروف و بارت). سه جلسه‌ی پایانی دوره به نقد عملی متون برگزیده از منظر ساختارگرایی و روایت‌شناسی اختصاص خواهد داشت. این کارگاه، هم برای علاقه‌مندان به نقد ادبی طراحی شده است و هم برای داستان‌نویسان نوجویی که مایل‌اند از راه آشنایی با نظریه‌های جدید روایت به غنای داستان‌های خود بیفزایند.

این کارگاه بر اساس کتاب نظریه و نقد ادبی: درسنامه‌ای میان‌رشته‌ای برگزار خواهد شد. اعضای کارگاه می‌بایست هر هفته بخشی از مطالب کتاب را بخوانند تا در کارگاه مطالبی افزون بر آنچه در کتاب آمده است مطرح و به طور جمعی بحث شود. از همه‌ی اعضای کارگاه انتظار می‌رود که در بحث‌های جمعی، بویژه در نقد عملی متون، مشارکت کنند.

برگرفته از وبلاگ دکتر حسین پاینده عزیز




نوع مطلب :
برچسب ها : حسین پاینده، فمنیستی، روایت، شناسی، ساختارگرایی، نقد ادبی،
لینک های مرتبط :


شنبه 22 دی 1397 :: نویسنده : محسن نوزعیم
نظرات ()

انتشارات سمت کتاب جدید دکتر حسین پاینده استاد نظریه و نقد ادبی دانشگاه علامه طباطبائی را منتشر کرد. این کتاب با عنوان   نظریه و نقد ادبی: درسنامه‌ای میان‌رشته‌ای   در دو جلد (۱۱۰۰ صفحه) به معرفی جدیدترین رویکردهای نقد ادبی اختصاص دارد و شامل نمونه‌‌های عملی از کاربرد این نظریه‌ها در نقد ادبیات فارسی (شعر و نثر کهن و معاصر) و متون فرهنگی (فیلم، عکس، تصاویر دیجیتال در فضای مجازی، سریال تلویزیونی و ...) است. برخی از رویکردهای نقادانه‌ی معرفی‌شده در این کتاب عبارت‌اند از: ساختارگرایی، روایت‌شناسی، نقد لاکانی، نشانه‌شناسی (رویکردهای سوسور، پِرسْ و بارت)، روانکاوی، فمینیسم، تاریخ‌گرایی نوین، پسامدرنیسم، مطالعات فرهنگی، فرمالیسم، نظریه‌ی دریافت و ...



  
  
 

در کشور ما معمولاً معنای درست و دقیقی از «نقد» مستفاد نمی‌شود. دست‌اندرکاران فعالیت‌های ادبی غالباً بین «مرور و معرفی» (ریویو)، «تحلیل» و «نقد» تمایز نمی‌گذارند و هر نوع نوشتاری را که نویسنده در آن نظری راجع به متنی ادبی اظهار کرده باشد، به غلط مصداق «نقد» می‌پندارند. فقط از راه شناساندن نظریه‌های علمی نقد ادبی و نحوه‌ی کاربرد عملی آن‌هاست که می‌توان به این برداشت‌ها و توقعات نادرست پایان داد. کتاب حاضر با همین هدف، مجموعه‌ای از پُرکاربردترین نظریه‌های نقادانه را به پژوهشگران این حوزه می‌شناساند. این نظریه‌ها عبارت‌اند از: فرمالیسم (نقد نو)، روانکاوی، ساختارگرایی، روایت‌شناسی، نقد اسطوره‌ای‌ــ‌کهن‌الگویی، تاریخ‌گرایی نوین، نقد لاکانی، مطالعات زنان، نشانه‌شناسی شعر (رویکرد ریفاتر)، پسامدرنیسم، مطالعات فرهنگی، نشانه‌شناسی (رویکرد سوسور، پِرْس و بارت)، نظریه‌ی دریافت و نقد واکنش خواننده. هر یک از فصل‌ها چهارچوب ثابتی به شرح زیر دارد:

  •  ملاحظات کلی درباره‌ی نظریه‌ی همان فصل
  •  اصول و مفروضات بنیادین آن نظریه
  •  روش‌شناسی نقد با آن نظریه
  •  متونی که برای نقد شدن با آن نظریه مناسب‌ترند
  • پرسش‌هایی که منتقدانِ پیرو آن نظریه می‌خواهند پاسخ دهند
  • مزیّت‌ها و محدودیت‌های آن نظریه
  • رهنمودهایی درباره‌ی نگارش نقد با آن نظریه
  • نمونه‌هایی از نقد عملی بر اساس آن نظریه
  • مرور نمونه‌های نقد
  • اصطلاحات کلیدی آن نظریه

نقد ادبی در  این کتاب با رویکردی میان‌رشته‌ای به مخاطب معرفی شده و لذا نویسنده کوشیده است تا هم در شیوه‌ی طرح مباحث و هم در نمونه‌های نقد عملی، کتاب حاضر بتواند نیازهای دانشجویان در رشته‌های مختلف ادبیات و علوم انسانی را پاسخ دهد. به همین دلیل، در این کتاب علاوه بر کاربرد نقد در حوزه‌ی مطالعات ادبی، مباحثی درباره‌ی معماری، تحلیل عکس، تحلیل تصاویر فضای مجازی، نقاشی، فیلم سینمایی، سریال تلویزیونی و غیره مطرح شده‌اند.

برگرفته از وبلاگ دکتر حسین پاینده عزیز





نوع مطلب :
برچسب ها : حسین، پاینده، کتاب، نقدادبی،
لینک های مرتبط :


جمعه 23 آذر 1397 :: نویسنده : محسن نوزعیم
نظرات ()
در همین لحظه که این پست را به اشتراک می گذاریم، نمی دانم چند میلیون کاربر در ایران، حجمی از پست ها و مطالب متفاوت و مختلف را به اشتراک می گذارند. پستهای متفاوت[عکس سلفی، معرفی کتاب، جشن تولد، پوزیشن های جنسی و پورن ، آثار بزرگان، خبر از گم شدن و پیدا شدن شخصی، شادی های پوچ، عکس از جلسه های کاری، عکس از طبیعت و منظره، اعتراض های سیاسی، فیلم های کوتاه، عشق گمشده، خبرهای ورزشی، کودکان کار، سفرهای خارجی و داخلی، رخ کشیدن وضعیت مالی، خودنمایی و خودستایی، نوستالژی ها، تکنولوژی و اتومبیل، تبلیغات، علم و دانش، شعر و رمان، دلتنگی و خدا حافظی و الی ماشالله...] را به اشتراک گذاشته می شوند. با این مقدمه چینی به اصل موضوع بپردازیم. مدتی پیش خبری را خواندم و دیدم که نوشته شده است، تهیه کنندگان سینما از شاخ های اینستا برای بازیگری در فیلم های خود استفاده می کنند! اصلا چرا عده ای شاخ یا همان تیپیکال اینستا می شوند؟ همه ما بی گمان در زندگی خود دچار خلأ های بوده ایم و ممکن است که دوبار دچار خلأ ها بشویم. ولی چگونه باید این خلأ های زندگی و شخصی و فردی را پر بکنیم؟ فکر می کنم آنهای که خودشان را شاخ اینستا جا انداخته اند، خلأ های زندگی شان هرگز پایانی ندارد! انسان باید تا چه حد کوته فکر و دچار تزلزل شخصیت باشد که بخواهد خود را در فضای مجازی جا بیندازد؟ مشکل ما عدم فرهنگ استفاده از این فضای مجازی است. مدتی است که عنوانی به نام «چالش مجازی» مد شده است و عده ای هم که به غیر از تقلید، کاری نمی توانند بکنند، دنبال روی این چالش ها هستند. یکی دیگر از علت های این که شاخ های اینستا ظهور پیدا کردند همین تقلید است، تقلید از سلبریتی های جامعه. یکی دیگر از علت های این اتفاق، دقیقا به کاربرانی بر می گردد که فعالیت مجازی آنها را دنبال می کنند و آنها را تشویق و تمجید می کنند. علت دیگر این رخ داد، محدودیت در جامعه باعث چنین اوضاع آشفته بازاری می شود، به گونه ای که سایه این فضا بر روی هنر و سینما هم تاثیر می گذارد. عدم فرهنگ در یک جامعه، آن جامعه را به انحطاط و نابودی می کشاند.شاخ های مجازی با پست هاکه به اشتراک می گذارند، از این طریق دست به درآمد زایی می کنند و مبالغ هنگفتی می گیرند و عده کاربر دیگر رفتارهای آنان تایید می کنند و می پسندند!
#محسن_نوزعیم
#شاخهای_مجازی
#فضای_مجازی
#شاخ_های_اینستاگرام
#فرهنگ
#هنر
#سینما




نوع مطلب :
برچسب ها : اینستاگرام، شاخ های اینستاگرام، فضای، مجازی،
لینک های مرتبط :


سه شنبه 6 آذر 1397 :: نویسنده : محسن نوزعیم
نظرات ()


( کل صفحات : 24 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   
 
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو